دانلود پایان نامه

ضمناً به آنها تذکر دهید در صورت تخلف در دفعه اول مراتب به متخلف اخطار و در دفعه دوم مدرسه متخلف بسته خواهد شد.»
مطابق این دستورالعمل همه مدارس خارجی ملزم بودند دروسی را که توسط وزارت معارف تعیین شده است در چهار سال اول ابتدایی تدریس نمایند و از زبان فارسی به عنوان تنها زبان آموزش استفاده کنند. در کلاسهای بالاتر می بایستی کلیه مطالب فارسی، عربی و تاریخ و جغرافی ایران برای دانش آموزان تدریس گردد و امتحانات نهایی نیز حتما باید به زبان فارسی برگزار می شد. به بچه های مسلمان آموزش انجیلی دادن ممنوع بود، اما یاد دادن اخلاق و روایتهای مربوط به پیامبران بزرگ بلامانع بود. این موضوع فقط مخصوص مدارس آمریکایی نبوده و تمام مدارس خارجی فرانسوی و انگلیسی و آمریکایی و روسی مکلف و ملزم شدند فارسی و تاریخ و جغرافیای ایران را به محصلین ایرانی خود طبق برنامه وزارت معارف بیاموزند. همچنین وزارت معارف در 16 مهرماه سال 1306 از مدارس خارجی خواست تا به جای تدریس قرآن و شرعیات در این مدارس، زبان رسمی خودشان تدریس گردد.
در پنجم سپتامبر 1928[13 شهریور 1307] وزارت معارف بخشنامه ای صادر کرد که مدارس میسیون آمریکایی بایستی مفاد آن را رعایت کنند. بنابراین وزارت معارف اداره مدارس مذهبی آمریکایی را به عهده گرفت و الگویی از مدیریت به وجود آورد که سایر مدارس مذهبی ناگزیر به رعایت آن بودند. در تاریخ 10 مه 1928 وزارت خارجه ایران تایید کرد که به این مبلغان مذهبی اجازه داده می شود که به فعالیتهای خیریه و آموزشی خود ادامه دهند، مشروط به این که این فعالیتها مخل نظم یا مغایر با قوانین و مقررات ایران نباشد.
تا سال 1928[1307] پنجاه باب مدرسه فرانسوی و امریکایی و انگلیسی و روسی در ایران موجود بود. وقتی ملیت قوت گرفت و بنا شد همه افراد یکنوع بار بیایند بدیهی بود که مدارس ابتدایی می بایستی به دست ایرانیها اداره شود تا فرهنگی که به افراد تزریق می کنند صاف و خالص باشد. بنابراین در رژیم جدید آموزش عملا تحت کنترل و نظارت دولت درآمد. بعد از سال 1311/1932 هیچ مدرسه خارجی [در ایران] مجاز نبود دانش آموزانی را که تابعیت و ملیت ایرانی داشتند، بپذیرند. البته ممنوع ساختن تحصیل نوآموزان ایرانی در مدارس خارجیان از آن نظر بود که از نفوذ روسها جلوگیری گردد. اما ورود به مدارس عالی خارجیان آزاد ماند تا جوانان بتوانند به تحصیلات خود ادامه دهند. اما هنوز 24 باب مدرسه متوسطه خارجی وجود داشت و آنها همواره مورد تفتیش دولت بودند و شاگردان آنها چنانچه می خواستند از امتیازات دیپلمهای دولتی استفاده کنند، باید همان امتحانی را بدهند که مدارس دولتی میدهند. بنابراین مدارس مذکور باید برنامه دولت را اجرا کنند تا شاگردان بتوانند از عهده امتحان برآیند.
بهائیان در این سالها فعالیت گسترده ای را برای رواج بهائیت و جلب پیروان جدید انجام می دادندکه از جمله این اقدامات که عمدتاً با حمایت کشورهای اروپایی انجام می شد، تاسیس مدارس جدید بود. بهائیان در دهه ی 1300 به تأسیس دو مدرسه ی «بنین و بنات» درتهران علاقه مندی خود را در دست گرفتن آموزش فرزندان این مرز و بوم، نشان دادند. علاوه بر مدارس تهران، مدرسه وحدت بشر در کاشان، تأییدیه موهبت در همدان و مؤسساتی آموزشی در قزوین به وجود آوردند. برخی از خانواده های بالنسبه مرفه و با نفوذ و به اصطلاح روشنفکر و غرب زده تهران فرزندان خود را در این مدارس ثبت نام می کردند به طوری که دختران ارشد رضاشاه و پسرارشد او محمدرضا (ولیعهد) نیز آموزش های اولیه خود را در مدارس بهائیان تهران دیده بودند.
شیوه ی متفاوت تعلیم و تربیت در این مدارس و نیز رعایت نکردن اصول و مقررات آموزشی و پرورشی توسط مربیان بهائی، اعتراضات گروه هایی از مردم را برانگیخت. سرانجام بنا به اعتراض مردم به دستور رضاخان ضمن بستن مدارس ارمنی ها و یهودیان و زرتشتیان در سال 1313ش، مدارس بهائیان نیز تعطیل شد و علی اصغر حکمت وزیر معارف با صدور ابلاغیه ای صریح به مدیران مدارس بهائی، آنان رااز سرپیچی از اصول و مقررات رسمی بازداشت. حکمت تعطیلی مدارس بهائیان را اینگونه تعریف می کند: «در شعبان 1313 شمسی یک روز بعد از یکی از اعیاد مذهبی بود که با تلفن به دفتر کار اعلیحضرت پهلوی در خیابان کاخ احضار شدم. ایشان فرمودند این مدرسه که در پهلوی خانه من وجود دارد چیست و چرا دیروز که روز تعطیل بوداین مدرسه باز بود.گفتم این مدرسه دخترانه تربیت است و اولیای این مدرسه تقویم و اعیاد مخصوص به خود دارند که با اعیاد و تعطیلات سایر مدارس و دبستانها مطابق نیست. پرسید: مگر برنامه رسمی وزارت معارف را رفتار نمیکنند. عرض کردم جماعت بهایی تقویم مخصوصی دارند که در آن اعیاد و تعطیلات خاصی معمول است. ایشان فرمود که به ایشان اخطار کنید که باید مطابق برنامه رسمی و عمومی مملکت رفتار کنند و اگر قبول نکردند آن مدرسه را تعطیل نمایید.»
این مدارس به دلیل ترویج فرهنگ خود، بعد از مدتی به دستور رضاشاه تعطیل شدند. به طور نمونه مدارسی مانند تربیت، توفیق، و تهذیب و هوشنگی که از مدارس اقلیت های مذهبی بودند، مدرسه را در روز دوم محرم که مصادف با عید مذهبی خودشان بود تعطیل نموده و تظاهر به دیانت بهایی کرده در نتیجه مورد بازخواست قرار گرفته بودند. بنابراین تمامی این مدارس چون برخلاف مقررات عمل نموده بودند بسته شدند و دانش آموزان این مدارس به دبستانهای دولتی و ملی فرستاده شدند.
و پس از آن در سال1940 [1319] سیاستهای ملی گرایانه وزارت معارف آنقدر قوی شد که از همه مدارس میسیونری بیگانه خواسته شد که کشور را ترک نمایند. مدارس آنان در اختیار وزارت معارف قرار گرفت و به عنوان مدارس عمومی دولتی به کار مشغول شدند. تنها به مدارس فرانسوی مهلت داده شد که به دنبال اشغال ایران، آموزشگاههای مذکور به کار خود ادامه دهند. اولین مدرسه ای که بسته شد مدارس آمریکایی بود که در تمام شهرهای ایران وجود داشت. مدارس مذکوره عمارتهای خود را به وزارت معارف ایران فروختند.
اجازه فعالیت مدارس غربی و گسترش مدارس مسیونهای اروپایی و آمریکایی گاه با انتقادات بسیار تندی روبرو بوده است. گروهی فعالیت این مدارس را در جهت ترویج فرهنگ غربی و از بین بردن ارزشهای ملی و فرهنگی جامعه ایران تلقی می کنند. فولاد زاده معتقد است حکومت رضاشاه با تاسیس زبانکده های انگلیسی و آلمانی و فرانسوی و مدارس خارجی آمریکایی و انگلیسی و غربی و خانه های فرهنگ و انجمن های روسی در کشور، باعث شد تمدن ایرانی مسخ و فرهنگ غربی خیلی راحت و آسان وارد کشور شود. وی در ادامه در زمینه تاثیر این مدارس بر دانش آموزان ایرانی و وارد شدن فرهنگ غربی می افزاید: «از آنجا که این مدرسه خارجی با تصور خارجی ساخته شده و بر ارکان آن جهان بینی خارجی حاکم است و از آنجا که ما خارجی نیستیم و در محدوده ای زندگی می کنیم از نظر اقلیمی و از نظر حال و هوای فرهنگی، شرقی و ایرانی است و از آنجا که ما خارجی نیستیم و بنیانگذاران این مدارس که بیشتر خارجی هستند با تصویر و بینش خارجی خود این مدارس را تاسیس کرده اند، کودکان ما به تدریج، با ذوق زدگی تمام، بی ریشه، خارجی و عاشق روحیه خارجیان بار می آیند. فرزندان ما در این مدارس، انگلیسی و فرانسه را بهتر از فارسی یاد می گیرند، آلمان، انگلستان و آمریکا را بهتر از شهرهای ایران می شناسند، وزن وآهنگ حرکاتشان غربی است و از آن بدتر، از همه لحاظ، غرب زده بار می آیند. یعنی ای کاش حال و هوا و ذهن و روحیه بچه ها می توانست، دست کم غربی اصیل بار بیاید، ولی از آنجا که غربی اصیل شدن برای یک شرقی و البته که ایرانی که شرقی است غیر ممکن است، فرزند ما عملا یک موجود غربزده بار می آید، یعنی بیماری غرب را می گیرد بی آنکه غربی شود.»
بنابراین به نظر می رسد که یکی از پیامدهای این گونه مدارس، غرب زدگی و ترویج فرهنگ غرب بود که به جامعه وارد شد. با توجه به این که روحیه تجددطلبی رضاشاه که عمدتا مبتنی به فرهنگ غرب بوده است این مدارس به توسعه فرهنگ تجدد طلبی کمک می کرد، اما مشکل از آنجا نشأت می گرفت که آموزه های این مدارس با روحیه ملی گرایی رضاشاه مغایرت داشته و از این رو سعی می شد تا با اجرای اصلاحات و ابلاغ قوانین مختلف این مدارس تحت نفوذ دولت و مطابق با دیدگاههای ملی گرایانه اداره شوند اما همان گونه که اشاره شد این مدارس به دولت واگذار شد و آنان از فعالیت در ایجاد و اداره مدارس منع شدند.
3-3-2. تا سیس مدارس ایلات و عشایر
یکی دیگر از اصلاحات آموزشی رضاشاه تاسیس مدرسه برای ایلات و عشایربود. چون همان طور که می دانیم مدارس و به طور کلی دستگاه آموزشی در دولتها، یکی از ارکان ادغام اجتماعی، یکپارچگی فرهنگی، تربیت کادر اجرایی و از همه مهمتر اشاعه ایدئولوژی طبقه حاکمه است. رضاشاه نیز معتقد بود که همه ایرانیان باید از آموزش یکسان برخوردار شوند، بنابراین ایلات و عشایر بعد از یکجا نشینی، از مدارس یکسان نیز برخوردار شدند. بر این اساس اولین مدرسه جدید برای جوانان کوچ نشین پس از اسکان اجباری آنها، یعنی در سال 1308 شمسی به بعد تحت عنوان دارالتربیه عشایری، تاسیس شد؛ که تعداد کمی از جوانها به آن دسترسی داشتند، ولی سواد آموزی در دارالتربیه عشایری فقط محدود به دوره ابتدایی بود. رضاشاه به بهبود زندگی عشایر توجه خاص داشت و اقدامات موثری در راه اسکان عشایر، تامین بهداشت و تعلیم و تربیت آنها انجام داد. رضاشاه عناصر قبیله ای را عامل هرج و مرج می دانست. بنابراین در پی آن بود که تشکیلات قبیله ای را به هم بریزد و اعضای قبایل و ایلات و عشایر را به کشاورز تبدیل کند اما بدون آنکه ابزار و مواد این کار را در اختیارشان بگذارد.
انگیزه رضاشاه از ایجاد مدارس جدید در مناطق عشایری، متعدد و مختلف بود. عده ای این اقدام را به عنوان نوعی گروگان گیری تلقی می کنند. حتی خود سپهبد امیر احمدی که اولین مجری این سیاست بود می نویسد: «به فکر ایجاد مدرسه در خرم آباد افتادم که هم اطفال ساده لوح تربیت شوند و به وظیفه ای که در برابر دین و میهن دارند، آشنا گردند و هم خوانین اطراف و اکناف لرستان در اثر اینکه فرزندانشان را در خرم آباد در مدرسه می گذارند همیشه با شهر رفت و آمد خواهند داشت و در حقیقت اطفال آنها در حالی که در شهر تربیت می شوند، گروگانی نیز هستند که پدرانشان یاغی و طاغی نشوند.»
پیتر آوری اظهار می دارد: «این مدارس که در اکناف کشور، گشوده می شد، پایه اصلی مدرنیزاسیون رضاشاهی بود که مدارس عالی و دانشگاه را نیز دنبال داشت و به هیچ روی نمی توان جنبه های مثبت آن را تحت الشعاع پاره ای انگیزه های جانبی آن قرار داد. این مدارس شبانه روزی طرفدار نداشت و جمعی از نادانی و گروهی به تحریک آخوندهای خرم آباد که بازارشان کساد شده بود از مدرسه روگردان بودند. به طوری که یک روز زنی به دادخواهی آمد و گفت دو فرزند مرا به مدرسه برده اند. حالا که زور است یکی را شما ببرید به مدرسه و یکی از فرزندانم را به خودم بدهید.» بیشتر اوقات هدف این آموزشها توسعه زبان فارسی و القای ارزشهای زندگی شهری در بین ایلات و عشایر بوده است. توسعه زبان ملی که نویسنده با اکراه بیان می کند، یکی از راههای همبستگی و رفع تعارضهای اجتماعی است.
در این مدارس دانش آموزان باید زبان محلی خود را کنار نهاده و به زبان فارسی صحبت می کردند. همچنین تدریس کتابهایی که به زبانهای دیگر بود ممنوع شد. بنابراین طی بخشنامه ای که به مدارس خارجی و اتباع داخلی ارسال گردید به این مدارس تاکید شد تا تدریس دروس و امتحانات به زبان فارسی برگزار شود. زبان فارسی و تدریس کتابهای فارسی در مدارس برای عشایر بسیار سخت بود که این عامل باعث به وجود آمدن مشکلاتی در مدارس آنان گردید. بنابراین آنان طی نامه ای از وزارت معارف خواستند که «به جای مجموعه کتب فرائد الادب و لئالی الادب که جزو دروس قرائت فارسی می باشند، دوره جدیدی از کتاب های فارسی را جهت دانش آموزان عشایری تهیه نمایند. به جهت اینکه این کتاب ها به هیچ وجه برای محصلان ترک زبان صحرا قابل استفاده نیست.»
همچنین در سند دیگری نیز به این موضوع اشاره نموده و گفته شده که باید در کتب فارسی ایلات و عشایر از جملات ساده و عوام فهم استفاده نمود و از جملات سختی که در کتاب کلاسیک لئالی الادب و فرائد الادب گنجانده شده پرهیز کرد و با گنجاندن مطالب سخت در این کتب نمی توان زبان فارسی را گسترش داد. چون هر مملکتی زبان خاص خود را دارد. با گذشت زمان مدارس اقلیت های مذهبی و قومی کلاً تعطیل شد و تمام مدارس به تدریس زبان فارسی پرداختند. سیاست بستن مدارس و انتشاراتی ها برای اقلیتها، به ویژه آذری ها بسیار زیانبار بود.
3-3-3. دبیرستان معقول و منقول
پس از ایجاد مانع در برابر تربیت روحانیون جدید، طرح دبیرستانهای معقول و منقول که در حکم شعبه مقدماتی دانشکده بود، اجرا شد. برنامه درسی این دبیرستانها همان برنامه شعبه ادبی دبیرستانهای دولتی بود و تنها وجه تمایز آنها با دبیرستانها این بود که، با موافقت اداره معارف محل، یک دوره فقه و اصول به طور اختصار تدریس می شد. نکته بسیار مهم شیوه تامین هزینه این مدارس بود. در تاریخ 2 تیر 1315 بخش نامه ای راجع به اختصاص درآمد آموزشگاههای قدیم جهت تاسیس شعبه مقدماتی دانشکده معقول منتشر شد: «عواید مدارس قدیمه ای که هر یک از آنها به علت قلت عواید یا فراهم نبودن وسایل، صرف عواید طبق مقررات واقف میسر نیست، لدی الاقتضاءدر همان محل تمرکز داده و شعبه مقدماتی دانشکده معقول و منقول تاسیس شود.»
به این ترتیب بسیاری از مدارس حوزوی به دلیل رویکرد نوسازی آموزشی، تبدیل به شعبه های مقدماتی دانشکده شد. در روزنامه اطلاعات سال 1315در خصوص تعیین مکان دبیرستان معقول و منقول آمده است «مقدمات افتتاح دبیرستان معقول و منقول فراهم گردیده و اداره معارف برای تهیه محل دبیرستان مسجد سلطانی را انتخاب و اینک مشغول تعمیر و مرمت است که پس از خاتمه آن از اول دیماه دبیرستان مذکور را افتتاح نماید.» دبیران و مدیران دبیرستان معقول و منقول از بین کسانی انتخاب می شدند که درجه لیسانس دانشسرای عالی یا دانشکده علوم معقول و منقول داشتند. این مسئله را می توان یکی از اقدامات مهم در راستای کنار گذاشتن روحانیون از تدریس و تخریب و تبدیل مدارس مربوط به روحانیون به شمار آورد که در این دوره دولت پا را فراتر گذاشته و حتی حوزه های علمیه را کم رونق کرد و طلاب را برای بهره مندی از امکان اشتغال به تدریس ملزم به گذراندن امتحانات دبیرستان و دانشگاه معقول و منقول نمود.
3-3-5. دولتی کردن مدارس
سیاست رضاشاه در در تجدید سازمانهای فرهنگی این بود که آموزش و پرورش را کاملا تحت نظر دولت قرار دهد و اگر چه آموزشگاههای ملی و خصوصی هم باقی ماندند، اما از حیث آموزش و پرورش تابع نظر وزارت فرهنگ بودند. بنابراین مدارس ملی در صورتی می توانستند به فعالیت خود ادامه دهند که تابع مدارس دولتی بوده و از قوانین آن خارج نشوند. الول ساتن می گوید: «ساختمانهای آموزشگاه ملی باید مطابق نظامنامه وزارت فرهنگ بطور صحی باشد و شایستگی آموزگاران و دبیران را نیز وزارت فرهنگ تصدیق کند. برنامه هم که البته همان برنامه رسمی دولتی خواهد بود و هر آموزشگاهی که این دستورها را اجرا نمیداشت شاگردانش از شرکت در امتحانات رسمی محروم میگشتند.. فارسی، عربی، تاریخ و جغرافی ایران جزء مواد اصلی برنامه رسمی بود. از آن گذشته تمام مواد باید به زبان فارسی تدریس می شد.»
بر همین اساس در سالهای 1313- 1306 شمسی قانونها و تصویب نامه هایی درباره آموزش عمومی و اجباری رایگان ابتدایی و دبیرستان و آموزش عالی و همچنین تاسیس شبکه آموزش غیر مذهبی دولت و حتی آموزشگاهها و دانشکده های علوم تربیتی وضع شد. به موجب این قوانین، مدارس از اختیار روحانیون خارج شد و دولت مسئولیت اداره و نظارت کلیه آموزشگاهها از جمله مدرسه های خصوصی و بیگانگان و غیره را به عهده گرفت. در سال 1308شمسی به طور کلی در حدود 50 مدرسه خارجی از جمله 25 مدرسه وابسته به هیات مذهبی آمریکایی در ایران کار می کرد. امتحان از دانش آموزان مدارس ملی(خصوصی) در پایان سالهای ششم ابتدایی و سوم و ششم دبیرستان، توسط وزارت فرهنگ صورت می گرفت. در نظام جدید دوازده سال تحصیلی وجود داشت. شش سال اول آن در مدرسه ابتدایی سپری می شد. دوره شش ساله دبیرستان هم، به تقلید از فرانسه، از دوسیکل تشکیل می شد.
تمام برنامه های مدارس تحت نظر دولت قرار می گرفت؛ به طوری که در سال 1305 طبق اطلاعیه ای به وزیر معارف وقت ابلاغ شد که: «آقای رئیس تفتیش میزان توسعه مدارس و مکاتب مملکت و مقیاس بسط معارف و معلومات عمومی ملت همه ساله از روی احصائیه وزارت علوم معین شده و طرز جریان تعلیم و تدریس و مقدار ترقی و تنزل عده محصلین آن سال در نتیجه معلوم و مکشوف گردد و مجموع آن بنام سالنامه طبع و نشر باستحضار عامه برسد.» چون دولت می خواست تمام افراد را به یک صورت تربیت کند، سیاست کنترل مدارس را عملی نمود. باین ترتیب تنها فرقی که بین مدارس دولتی و خصوصی وجود داشت این بود که بودجه مدارس دولتی را خزانه می پرداخت و مخارج مدارس خصوصی با خود اشخاص بود.
صدیق این مسئله را در خاطراتش بیان می کند: «گرچه وزارت فرهنگ ایران در نیمه دوم قرن نوزدهم در 1860 تاسیس شد ولی در عالم خیال بود و وجود خارجی نداشت زیرا مدرسه ای جز دارالفنون نبود که محتاج به وزارت خانه ای باشد پس از اینکه مدارس باز شد وزارت فرهنگ به واسطه ضعف حکومت هیچ نوع اختیار و اقتداری نداشت و هر جا مدرسه ای بود مطابق میل موسس آن رفتار میشد. اول اقدامی که بیدار شدن حس ملی را نشان میدهد وضع قانون اساسی فرهنگ است. از تاریخ زمامداری اعلیحضرت روزبروز ملیت قوت گرفت و نظارت دولت بر مدارس زیادتر شد زیرا که می بایستی فرهنگ مشابه در افراد ایجاد شود و هیچ نوع اختیار به هیچ یک از مدارس داده نشده است. از وزارت فرهنگ تا آموزگار دهکده سلسله مراتبی موجود است که موجب اتحاد شکل است نصب تمام اعضا فرهنگ– تصویب تمام مصارف بودجه– دستور تحصیلات مدارس– امتحانات داخلی و نهایی– نظامات مدارس تماما از طرف وزارت فرهنگ معین میشود و در تمام مملکت متحدالشکل است.»

مطلب مرتبط :   پاداش و کیفر

دسته بندی : علمی