دانلود پایان نامه

ابراهیم شرح سفر خود به ابلّه و آشنائى خویش را با استادى که به قصد دیدار و شاگردى او به ابلّه رفته بود براى پسرش اسحاق، که او هم بعدها به اسحاق موصلى معروف شد و مانند پدرش از پیشگامان موسیقى عربى اسلامى گردید تعریف کرده است. کسى‏که نام و آوازه‏اش ابراهیم را از رى به ابلّه کشانید موسیقیدانى بود به نام جوانویه که زردشتى بود، و شاگردانش هم همه از ایرانیان بودند.
ابراهیم در حلقه مصاحبت جوانویه و یاران و شاگردانش درآمد و در همانجا بود که به وسیله جوانویه با عیسى بن سلیمان بن على از بزرگان خاندان عباسى که وى را به ظرافت طبع و عشرت طلبى و گشاده‏دستى ستوده‏اند، آشنا شد و در زمره یاران و هم‏نشینان او درآمد. به گفته خودش عیسى نخستین هاشمى‏اى بوده که وى مصاحبت او را اختیار کرده بود. در همان ایام هم بوده که محمد بن سلیمان بن على عامل خلیفه عباسى در بصره از حضور ابراهیم در آنجا آگاه شد و او را نزد خود به بصره طلبید، و ابراهیم هم نزد او رفت و بدین‏سان محل اقامت وى از ابلّه به بصره انتقال یافت. ‏چندی نگذشت که آوازه شهرت او به دربار مهدی خلیفه عباسی رسید. ابراهیم به دعوت خلیفه و پسر او هارون الرشید، در دربار مقام و جایگاهی ویژه یافت. تاریخ ورود ابراهیم به بغداد روشن نیست، اما از پاره ای از قرائن می توان به تقریب زمان آن را مشخص کرد. می دانیم که آمدن ابراهیم به بغداد مقارن دوران خلافت مهدی عباسی بوده است؛ پس با توجه به تاریخ آغاز خلافت مهدی عباسی (158 ق/775م) به یقین می توان گفت که ورود ابراهیم به پایتخت پس از این تاریخ، یعنی پس از 33 سالگس وی بوده است. از سوی دیگر به روایت ابن اثیر محمد بن سلیمان بن علی یاد شده، در سال 160ق/777 م از جانب مهدی، به ولایت بصره و پاره ای نواحی دیگر منصوب شده و در سال 164ق/ 781م نیز از این مقام معزول گشته است. با این حساب اقامت ابراهیم در دربار وی و سپس عزیمت او به بغداد لاجرم در این فاصله، یعنی میان 35- 39 سالگی ابراهیم بوده است. به دیگر سخن، دوره نخست زندگی ابراهیم که عمدتاً به سفر و فراگیری موسیقی گذشته، تا سی و چند سالگی وی یعنی زمان ورودش به بغداد ادامه داشته است. در بغداد در حضور مهدی که خود شیفته موسیقی بود آواز می خواند. وی پس از فُلَیح بن ابی العوراء و سَیاط سومین موسیقی دان بود که به بارگاه مهدی راه یافت. اولین خلیفه ای که آواز او را شنید مهدی عباسی بود. ابراهیم سنن موسیقی حجازی را نزد یحیی مکی آموخت. همچنین سیاط نسبت به وی سمت استادی داشت چنانچه پس از مرگ وی به مناسبتی او را سخت ستود. ابراهیم در بارگاه مهدی از مقام و منزلتی والا برخوردار بود و با فرزندان وی موسی و هارون نیز روابطی نزدیک داشت، چنانچه در مجالس بزم آنان شرکت می جست، امّا مهدی با آنکه دلبستۀ موسیقی و آواز بود و خود نیز صدایی دلنشین داشت، همنشینی فرزندان خود را با خنیاگران، زیبنده ایشان نمی یافت. از آنجا که ابراهیم در باده گساری افراط می کرد، مهدی که ظاهراً اهل باده نوشی نبود او را از همنشینی با فرزندانش منع می کرد، و چون ابراهیم به فرمان وی وقعی ننهاد، دستور داد تا او را تازیانه زنند و به زندان افکندند. البته مهدی چندی بعد او رها ساخت، اما سوگند داد که دیگر بار با موسی و هارون معاشرت نداشته باشد. ابراهیم در دوران خلافت کوتاه موسی الهادی فرزند مهدی مال و حشمت فراوان به دست آورد، زیرا هادی به جبران جفایی که در دوران خلافت پدرش بر ابراهیم رفته بود، او را سخت اکرام کرد و پاداش های گران داد. در دوران خلافت هارون الرشید (170-193ق/786-809 م) ابراهیم به اوج شهرت و کامیابی رسید. دربارۀ روابط میان ابراهیم و هارون روایات بسیاری نقل شده است، چنانچه از میان بیش از 200 روایت کوتاه و بلندی که صاحب اغانی در شرح احوال ابراهیم نقل کرده، بیش از یک سوم به زندگی وی در این دوره مربوط می شود. گویند نخستین خنیاگری که پس از به خلافت رسیدن هارون در حضور وی آواز خواند ابراهیم بوده است، نیز وی را نخستین شاعری دانسته اند که پس از به خلافت رسیدن هارون الرشید با سرودن مدیحه ای از او صله گرفته است. تبحر ابراهیم در موسیقی باعث شده بود که تقرب خاصی در نزد خلفای عباسی مانند مهدی و هادی چهارمین خلیفه عباسی و هارون الرشید داشته باشد، چنانچه هارون الرشید به او لقب ابن ندیم داد و او را به عنوان ندیم خود برگزید. و این نشان دهنده ارزش مقام ابراهیم ارّجانی است، زیرادر دربار عباسیان مانند ساسانیان امکان ورود هر فرد گمنامی وجود نداشت، تا چه رسد به اینکه به ندیمی خلیفه برگزیده شود، و به عبارت اخری با یحیی بن خالد برمکی و فضل بن ربیع و یحیی بن اکثم (قاضی القضاه) و بلکه با فرزند خلیفه ابراهیم بن مهدی همقطار و هم هم شأن گردد و محرم راز و صاحب اسرار خلیفه گردد، و بدین حد رسد که اگر یک روز هم کار شخصی داشته و از خلیفه دور می شده محتاج به اخذ اجازه بوده است. او به قدری در اثر انس زیاد و معاشرت دائم با اخلاق خلیفه آشنا بود که درباره او می نویسند: داناترین مردم به صفات و عادات و آداب خلیفه ابراهیم ارّجانی بوده است. چنین کسی باید در درجه اول دانش و فرهنگ و کمال باشد که بدان مقام و منصب برسد. ابراهیم موصلی درباره بیعتی که هارون در کعبه برای پسران خویش گرفته بود شعری گفت بدین مضمون: « بهترین کارها از لحاظ سرانجام و شایسته ترین کارها برای کامل بودن کاری است که رحمان استواری آن را در بیت الحرام مقرر کرده است». او زمانی مورد خشم هارون قرار گرفت و در اثر آن به زندان افکنده شد و وقتی از زندان آزاد شد که تمام مو هایش سفید شده بود. در این زمان ابوالعتاهیه در ستایش او شعری سرود و حبس او را حبس شادی خواند.
سلم یا سلم لیس دونک سر حبس الموصلی فالعیش مرّ
ابراهیم در مدت خدمت در دستگاه خلافت بغداد با برمکیان نیز پیوندهای نزدیک و دوستانه داشت. دوستی وی با ایشان نه تنها از روایات متعددی که ابوالفرج در این باره نقل کرده، بلکه از شعری که ابراهیم پس از به خلافت رسیدن هارون در مدح وی سروده آشکار است. یحیی بن خالد برمکی و پسران او به وی عنایت خاصی داشته و به او بذل و بخشش بسیار می کردند، چنانچه در یک نوبت پانصد هزار درهم برای خریدن دیهی که صد هزار درهم ارزش داشت به وی دادند. روز مهرگان هدایای بسیاری برای محمد بن یحیی ازاکناف جهان آورده بودند، که از آن جمله تمثالی مرصع بود و ابراهیم به نزد محمد رفت و او همه را به وی بخشید، و ابراهیم نیز تمام آن هدایای گران بها و نفیس را میان غلامان و کنیزگان محمد پخش و بخشش کرد و هنگام خداحافظی دو دانه سیب برداشت و گفت این هم سهم من، و محمد از این مناعت نفس و همت عالی و بلند نظری تعجب کرده و مبحوت شد. ابراهیم موصلی هارون و وزیرش یحیی را مدح گفت، و در وقت پیری در نزد مأمون بود. سرانجام ابراهیم در 188ق/804 م در 63 سالگی در بغداد به سبب بیماری قولنج در گذشت. در برخی از منابع، افزون بر تاریخ یاد شده سال 213 ق/828 م را نیز تاریخ احتمالی وفات وی دانسته اند، اما اکثراً تاریخ نخست را بر آن ترجیح داده اند، و هیچ نشانه تاریخی نیز مبنی بر اینکه وی در دوران پس از هارون را درک کرده باشد در دست نیست. سراج القارئ می گوید ابو العتاهیه، عباس بن الأحنف و ابراهیم موصلی هر سه در یک روز واحد فوت کردند و وقتی خبر این واقعه به رشید رسید، به مأمون دستور داد تا حضور یابد و نماز آنها را بخواند. ابن خلکان مرگ او ابو العتاهبه و ابو عمر الشیبانی النحوی را در یک روز واحد در سال 213 ه. ق ذکر می کند. ابن خلکان در جائی دیگر مرگ کسائی نحوی و هشیمه الخماره را نیز با آنها ذکر می کند، اما با ذکر فوت کسائی در ری که می گوید در این سال اتفاق نیفتاده است، و ذکر مرگ عباس ابن الاحنف که بعد از مرگ هارون الرشید بوده و… این مسئله را رد می کند.
ابراهیم در روزگار مهدی، هادی و به ویژه هارون جایگاه والایی داشت. وی در آواز خوانی و نواختن عود چیره دست بود. هادی اموال بسیاری به ابراهیم عطا فرمود و در یک روز صد وپنجاه هزار دینار به وی داد. اسحاق پسر ابراهیم می گوید اگر هادی مانده بود ما دیوارهای سرای خود را از سیم و زر بنا می گذاردیم.
مقام ابراهیم را در دربار خلافت در ردیف امراء و وزراء شمردند؛ و عبدالقادر مراغی در کتاب نفیس خود که از بهترین کتب موجود در موسیقی به شمار می آید؛ ابراهیم را جزء امراء و وزرایی شمرده است که آشنا به موسیقی بوده؛ و در شأن و جلالت قدر او همین بس، که در مرض موت هارون خلیفه عباسی به خانه او جهت عیادت می رود و در هنگام صحبت همواره ملازم دربار بوده، و اگر روزی او در دربا ر غیبت می کرده قبلاً استجازه می نموده است.
ویژگی های هنری و خصوصیات اخلاقی:
ابراهیم در دورانی می زیست که عموماً آن را عصر زرین تمدن عباسی خوانده اند، دورانی که در آن بغداد با شکوه وثروت خیره کننده اش کانون علم و هنر مشرق زمین شده بود و موسیقی عرب نیز در اوج شکوفایی خود بود. ابراهیم که خود در این شکوفایی سهمی بسزا داشته است، طی سفرهای مختلف خود و در نزد استادان گوناگون با سنن موسیقی ایرانی و عربی آشنا شد، و در این هنر تسلط و مهارت یافته بود. وی یکی از سه موسیقی دان نامداری به شمار می رود که در همۀ مقام های موسیقی زمان خود استاد بوده است. نوشته اند او چنان در موسیقی چیره دست شده بود که در غنا و اختراع الحان در زمانه خویش منحصر به فرد بود. همچنین می گویند هرگاه شوهر خواهرش زلزل می نواخت و او می سرود مجلس به اهتزاز در می آمد. او در خواندن الحان فارسی و عربی و نواختن عود در زمان خود بی مانند بود. ابراهیم را بنیانگذار موسیقی عربی در کانون عراق می دانند. او برای شعرهای عربی، آهنگ های بسیاری بر پایۀ موسیقی ایرانی ساخت. بیشتر خوانندگان و نوازندگان بغداد و دربار خلفا، به ویژه بزرگان دانش موسیقی، چون اسحاق موصلی، از شاگردان و تربیت شدگان او بودند. بنا بر روایتی مشهور زبردستی و دقت وی در نوازندگی تا اندازه ای بوده که می توانسته است از میان گروه بیشماری عود نواز که همگی آهنگ واحی را می نواختند، نوازنده ای را که خارج می نواخته و حتی زهی را که عود وی با دیگر زه ها همساز نبود به دقت تشخیص دهد. در آهنگ سازی نیز ابراهیم را بی بدیل دانسته اند و به روایت پسرش اسحاق، وی در طول فعالیت هنری خود 900 آهنگ ساخته که از میان آنها 300 آهنگ به نظر اسحاق بی همتا بوده است. در روایتی دیگر اسحاق پدر را آفریننده 600 آهنگ دانسته که او از آن میان 200 آهنگ را به سبک موسیقی کهن و به غایت نغز و دلکش یافته است. ابراهیم خود درباره ی روش آهنگ سازی گفته است « نخست هر آنچه فکرم را به خود مشغول می دارد از اندیشه دور می کنم و جلوه های طرب را در نظرم مجسم می سازم، در این هنگام رشته های آهنگ به سویم روان می شوند، پس به هدایت ایقاع به راه آنها می روم و بر آهنگی که خواسته من است دست می یابم و آن را به تکرار می خوانم» ابتکارات ابراهیم در موسیقی عرب ابداع مقام ماخوری یا «خفیف ثقیل ثانی» است. مسعودی در وجه تسمیه آن می گوید که چون ابراهیم در این مقام آواز های فراوانی در میکده ها (ماخور ها) می خوانده لاجرم این نوع آهنگ نام ماخوری به خود گرفته است. با این همه شباهت لفظی و معنائی دو اصطلاح ماخور و ماهور در خور تأمل است، و پژوهش عمیقتری را ایجاب می کند. ابراهیم در روایتی مشهور مدعی شده که ماخوری را ابلیس به وی آموخته است و ارتباط با ابلیس نکتۀ جالبی است. با توجه به اینکه ابراهیم تنها کسی نیست که مدعی ملاقات با ابلیس و یا جن شده، و موسیقی دان دیگری نیز چون شاگردش زریاب برجسته ترین موسیقی دان اندلس، پسرش اسحاق، ابراهیم بن مهدی، و حتی برخی موسیقی دانان معاصر اروپا و به طور کلی غالب هنر مندان بزرگ ادعا هایی از این دست کرده اند. بعید نیست که این گونه ادعا ها با الهامات و تجربه های روحی این هنر مندان مرتبط باشد. چنانچه به گفته حسن کاتب برخی منشاء موسیقی را گاه در ابلیس جستجو می کرده اند. ابوالفرج که حکایت ملاقات ابراهیم را با ابلیس نقل کرده با اینکه ساختگی بودن آن را محتمل دانسته، امکان برگرفته شدن آن را از روایت دیگری که با الهامات ابراهیم در خواب مرتبط می شود رد نکرده است. معروف است که هارون الرشید ابراهیم را مأمور ساخت که به یاری ابن جامع و فُلیح بن ابی العوراء صد ترانه از زیباترین ترانه های آن روزگار را برای او گرد آوری کنند، و مجموعه ای که این سه تن فراهم آورده اند بعدها مبنای اغانی ابوالفرج اصفهانی شد. ابوالفرج ترانه های مزبور را همراه با اطلاعاتی درباره «ایقاع» و «اصبع» خاص هر آهنگ و نیز زندگی نامه سرایندگان اشعار و سازندگان آهنگ ها در آغانی گرد آوری کرده است. ابراهیم نخستین موسیقی دانی است که به کنیزان سفید پوست تعلیم نوازندگی و خنیاگری داده است وی در این کار افزون بر ملاحظات هنری، منابع مادی خود را نیز در نظر داشت. چون نوازندگی و خنیاگری ارزش کنیزان سفید پوست را که خود بهایی گران داشتند دو چندان می کرد. در واقع تربیت و فروش کنیزان سفید پوست که ابراهیم و یزید حوراء موسیقی دان برجسته ی دربار مهدی و هارون، مشترکاً بدان می پرداختند از منابع مهم درآمد ابراهیم محسوب می شد.
در تاریخ موسیقی شرق اسلامی ابراهیم نماینده سنت کهن موسیقی عرب به شمار می رود و این نکته ای است در خور تأمل، چون وی و پسرش اسحاق، که خود بعدها نامورترین نماینده این سنت کهن و بزرگترین استاد موسیقی در عصر خود و بلکه در تمامی تاریخ اسلام شد، تبار ایرانی داشتند و طبعاً موسیقی ایرانی را نیک می شناختند. با این همه چون شیفتۀ موسیقی کهن عرب بودند، به روش موسیقی دانان جحاز، که گاهواره هنر عرب شمرده می شد سخت پای بند بودند، و تخطی از آن را مجاز نمی دانستند. ابراهیم موسیقی کهن را به حریر کهنه ای تشبیه می کرد که هر چه بیشتر در آن نگریسته شود زیباتر می نماید؛ و هر چه بیشتر در آن تأمل کنند محاسنش آشکار تر می گردد، امّا موسیقی جدید را همانند حریر تازه بافته ای می دانست که چشمها را خیره می کند، اما با تأمل در آن معایبش آشکار و از زیبائیش کاسته می شود. اسحاق بویژه در این وادی گوی سبقت از پدر ربود. او چنان شیفته موسیقی کهن عرب بود که هر نوع تغییر در سنن موسیقی پیشینیان را عملی زشت و نکوهیده می شمرد. عجیب اینکه رقیب او ابن جامع که اشراف زاده قریشی بود، از تغییر و نوآوری در موسیقی عرب استقبال می کرد، و خود و هواخواهانش، مُخارق، عَقید و دیگران در برابر سنت طلبان پیرو ابراهیم، جبهۀ مخالفی تشکیل داده بودند. با آنکه این رقابت ها افزون بر انگیزه های هنری دلایل شخصی و حرفه ای نیز داشت، و به گفتۀ فارمر اساساً از حسادت نسبت به موقعیت عالی خاندان موصلی در بارگاه خلفا سرچشمه می گرفته است. رهبران این دو گروه رقیب را باید پیشگامان دو مکتب متفاوت به شمار آورد که بعدها به ترتیب به مکتب کهن(کلاسیک) عربی به رهبری اسحاق موصلی، و مکتب ابداعی ایرانی (رمانتیک) به رهبری ابراهیم بن مهدی معروف شدند. ظاهراً دلبستگی ابراهیم به موسیقی کهن عرب همچون پاره ای خصوصیات دیگر وی با محیط تربیتی و نیز خوی و خصلت او بی ارتباط نبوده است. او عجمی بود که از دوران کودکی جذب فرهنگ عربی زادگاه خود کوفه شده بود، با آنکه پدر و مادرش ایرانی بودند، در خانواده عرب پرورش یافته و با زبان و سنن قومی عرب خو گرفته بود.
ابراهیم علاوه بر لوازم ندیمی در علم طب و اشربه و نجوم و جوارح و بیطاری نیز تبحر داشت و از زمره مؤلفین عصر خویش بوده است.
دانشمند و هنر مند نامی ما در شعر هم که رابطه مستقیمی با موسیقی داشته، دارای ذوق سرشار و لطف قریحه و حسن انتخاب و ابتکار مضمون بوده است، ولی با این حال به دیوان اشعار او دسترسی نیست، امّا اشعار وی فراوان در کتب ادب خاصه در کتاب الاغانی یافت می شود.
بطوری که که از الاغانی ابوالفرج استنباط می شود، علاوه بر آن که ابراهیم در فقه و غریب الحدیث و نوادر شعر و غیره تألیف کرده است، در اغانی هم ابراهیم کتابی داشته و مورد استفاده استادان فن بوده است. با این حال می توان کتاب او را پس از اوراق مختصر استادان مقدم، اولین کتاب در اغانی دانست که در اسلام تألیف شده است. خلاصه سخن آنکه، ابراهیم را علماء وبزرگان علم و ادب تنها به استادی در هنر موسیقی و مزایای فنی نستوده اند، بلکه وی را به عنوان نویسنده و شاعر و خطیب بزرگ نیز یاد کرده اند و در حق وی گفته شد که: «ان خطیب اجزل و ان کتب رساله احسن وان قال شعراً احسن»
وی شاگردان برجسته ای از جمله ابو جعفر محمد بن حمزه، ابوصَدَقه، اسحاق فرزند او، بَرصَوما، زلزل برادر زن وی، سُلیم بن سلام، عَلُویه، مُخارق، مُعَلَی بن طریف و نیز بسیاری کنیزان خنیاگر که از آن میان نیز می توان از بَذل، دنانیر و ومُتَیَّم نام برد، را تربیت کرده است.
اسحاق ارّجانی:
اسحاق ارّجانی فرزند ابراهیم ارّجانی در سال 150ه. ق در ری زاده شد. او قواعد و اصول علم موسیقی را نزد پدر و دایی اش منصور زلزل فراگرفت، و در روزگار خود به مقامی بی مانند در دانش موسیقی دست یافت. به گفته صاحب الأغانی، لحن ضربی ماهور از نوآوری های اسحاق در دانش موسیقی است. ابوالفرج اصفهانی می افزاید اسحاق موصلی موسیقی را تحت نظم و ترتیب مخصوص در آورد و در کتابی که حاوی مجموعه تصانیف اوست، نغمه های موسیقی را که خود ساخته است درج، و از حیث وزن طبقه بندی کرده است. اسحاق موصلی نخستین کسی است که موسیقی عرب را به سبک ایرانیان خواند و معمول نمود. ابن خلکان او را در دانش و فن موسیقی دورۀ اسلامی بی مانند دانسته است. کتابهایی در بارۀ موسیقی چون الاغانی و الکبیر، النغم، الایقاع، اغانی معبد و کتاب الرقص، اخبار الابخر، اخبار حنین الخیری، اخبار حماد عجرد و… که از میان رفته اند، به این دانشمند منسوب است. کوشش و نوآوری مهم او در تکمیل دستگاه های مختلف از آهنگ زیر تا بم است. او با استفاده از قواعد و اصول موسیقی یونانی و تصرف و نوآوری در آن، دستگاه های موسیقی ایرانی رامطلوب تر ساخت. مسعودی نیز در مروج الذهب اسحاق موصلی را مؤلف کتاب الاغانی می داند. صاحب طبقات ناصری می گوید وى از راویان شعر عرب و امام نوازندگان بود، و کتاب اغانى الکبیر که در دست مردم است منسوب به اوست، ولى ابن ندیم از ابو الفرج اصفهانى روایت کند، که وى از حماد پسر اسحاق شنیده بود که کتاب الاغانى بزرگ از اسحاق الموصلى نیست. او این کتاب را پیش پدرش ندید، اما وراقى‏که نامش سندى بن على بود و کار وراقى اسحاق را مى‏کرد، بعد از مرگ وى این کتاب را به نام او شهرت داد. اسحاق را در اخبار شعر اواغانى کتب دیگرى است، مطابق با این روایت ابن ندیم، نویسندگان دیگر نیز الاغانى الکبیر را متعلق به اسحاق موصلى نمى‏دانند، و آن را سهوى می انگارند. اما کتاب الاغانى که امروز در دست است، و در 20 جلد به سال 1285 در بولاق مصر طبع شد، و بعد از آن برونو آن را در 21 جلد با فهارس در لیدن به کمال اهتمام چاپ کرد، تألیف ابو الفرج على بن الحسین اصفهانى است، که به سال 284 ه. ق در اصفهان به دنیا آمد، و در سال 356 ه. ق وفات یافت. وى از ائمه بزرگ و مؤلفین معروف زبان عربى است. اسحق بن ابراهیم‏ موصلى که ندیم بود و هم در علم موسیقى از دانستن و گفتن و شناختن مهارت‏ تمام داشت، و در این فن در عصر خویش‏ قرین نداشت. همین قدرگفته می شود که به تصدیق جمیع مورخین و ارباب ادب و به اعتراف ابوالفرج ارموی- معروف به اصفهانی- در یک دوره کتاب الاغانی که حجت قاطع اهل فن است، بزرگترین و هنرمندترین موسیقی شناس عصر اسلامی نابغه موسیقی شناس ایرانی اسحاق ارّجانی است. ابومحمد اسحاق بن ابراهیم موصلی ندیم خلفاء و مریدی ظریف و ادیب و شاعر و دانا به بیشتر علوم عصر خود بود، ولی به غناء و موسیقی شهرت داشت. روح اللّه خالقى، ضمن بحث در پیرامون سرگذشت موسیقى ایران به نقل از ابوالفرج اصفهانی مى‏نویسد که اسحق بن ابراهیم موصلى موسیقى را تحت نظم و ترتیب مخصوص درآورد و در کتابى که حاوى مجموع تصانیف اوست، نغمات موسیقى را که خود ساخته، از حیث وزن طبقه‏بندى کرده است. اسحاق علاوه بر تخصص و مهارت در موسیقى، به علوم دیانتى نیز کاملا آگاه بوده، و در احوال او نوشته‏اند، که خلیفه بارها گفت اگر اسحق به این فن معروف نبود، منصب قضاوت را به وى ارزانى می داشتم. اسحاق در تعلیم دانش و هنر موسیقی بهترین و آسان ترین شیوه را برگزید. وی معاصر هارون الرشید، مأمون، معتصم و واثق عباسی بود، و در دربار آنها در دانش موسیقی مقام اول را داشت. جاحظ نیز داستانهایی از او و مأمون در کتاب التاج آورده است. جایگاه بلند او را در دربار از اینجا می توان فهمید که ابن اثیر می گوید اسحاق هنگام عطا با تمام علماء داخل شد و عطای هر یک از گروه ها حتى محدثین و فقها، را دریافت می کرد. پس علاوه بر موسیقى و طرب و شعر و آواز فقیه و عالم به علوم دین هم بود. سرانجام اسحاق ندیم‏ موصلى در سال 235ه. ق در سن 85 سالگی درگذشتند. ابو حفصه این مرثیه را درباره مرگ او سرود:
سقی الله بابن الموصلی بوابل من الغیث قبراً أنت فیه مقیم
ذهبت و او حشت الکرام ورعتهم فلا غرو أن بیکی علیک صمیم
حماد بن اسحاق:
حماد فرزند اسحاق که تربیت یافتۀ مکتب او بود، پس از پدر شهرت یافت. او ادیب بود و در بسیاری از مجالس در آواز خوانی پدرش حضور داشت. در ادب کتابهای بسیاری دارد. حماد ملقب به سرد بود، و آثاری مثل: کتاب الاشریه، اخبار حطیئه، اخبار ذی الرمه، اخبار عروه بن اذینه، اخبار رؤبه، اخبار عبدالله بن قیس الرقیات و … دارد.
زریاب:
ابوالحسن علی بن نافع ملقب به زریاب و معروف به بصری، غلام ابراهیم و اسحاق ارّجانی بود. این غلام از ابراهیم و اسحاق موسیقی آموخت؛ و دراین فن استادی با هنر گردید؛ و پیشرفت او در فراگیری فن موسیقی بدان پایه رسید، که در ردیف رقبای اسحاق در دربار هارون الرشید قرار گرفت. او استاد بربط یا عود و تصنیف و الحان بود، و نوآوری مهم او در آلت موسیقی ایرانی بربط بود. زریاب با افزودن یک تار به چهار تار بربط و استفاده از ناخن عقاب و رودۀ تابیدۀ بچه شیر در ساخت بربط جدید، نوای حاصل از زخمه ی بربط را مطبوع تر ساخت. همچنین او از علم هیئت اطلاع کامل داشت؛ با نجوم و جغرافیا نیز آشنا بود؛ و گفتاری نیکو داشت؛ و در عود پنجمین زه را افزود؛ و می توان گفت او نامورترین موسیقی دان اندلس بود. با اعمال نفوذ اسحاق موصلی که مقام روز افزون زریاب را بر نمی تافت او نمی توانست در دربار خلافت منزلتی مطابق دلخواه پیدا کند، بنابراین بغداد را به مقصد تونس ترک گفت، و از آنجا عازم اندلس مرکز خلافت تازه امویان شد. بنا بر برخی روایات خواجه او اسحاق مانع ترقی او بوده، و وی او را به سوی شام و اندلس رانده است. زریاب در آنجا به خدمت حکم بن هشام بن عبد الرحمان پیوست، و حکم در تعظیم و تکریم او مبالغه کرد، و حتی به پیشواز او رفت و در دولت این خلیفه منزلتی بسیار محترم پیدا کرد. زریاب از خوانندگان و نوازندگان نامى ایران با دویست غلام، سوار و پیاده مى‏شد و سى هزار دینار پول نقد و مقدار زیادى املاک و حشم و خدم و کنیز و غلام و اسب و استر داشت. زریاب صناعت موسیقی را که از ارّجانیان فرا گرفته بود به اندلس برد، و در آنجا فرصتی مناسب یافت تا مکتب موسیقی ایرانی اسپانیا را ایجاد کند. این مکتب در اسپانیا شهرت فراوان یافت، و از آنجا در فرهنگ کشورهای شمال آفریقا و نیز اروپایی همجوار تأثیر گذاشت. او در مکتب خود، اصول و قواعدی تازه برای آموزش فن موسیقی ترتیب داد، که این اصول در کنسرواتوارها و آموزشگاه های عالی موسیقی مغرب زمین هنوز هم رواج دارد. برای نمونه زریاب، برای آنکه توانایی داوطلب فراگیری آواز را بیازماید، نخست او را روی بالش مدوری به نام«مسواره» می نشاند و می خواست که با قدرت آواز بخواند و اگر صدایش ضعیف بود، برای قوت صدا، دستور می داد عمامه اش را باز کند و به کمرش بپیچد، اگر دهانش به قدر کافی باز نمی شد یا زبانش می گرفت، به او تکلیف می کرد قطعه چوبی را شبانه روزدر دهان خود نگه دارد تا فک هایش از هم باز بماند. پس از انجام این تمرین از او می خواست با قوت تمام آواز بخواند و صدای خود را بکشد، اگر صدای داوطلب صاف و قوی و زنگ دار بود او را به شاگردی می پذیرفت. این همان شیوه ای است که در مغرب زمین هم رواج دارد، و در واقع یکی از روشهایی است که از مکتب اسپانیایی بر ساختۀ زریاب به مغرب زمین رفته است. از این رو در اندلس هنر موسیقی به واسطۀ زریاب رشد شایانی کرد، و پس از وی تا روزگار ملوک الطوایف یادگارها و آثار او همچنان باقی و متداول بود، و از نسلی به نسلی منتقل می شد. این صنعت مخصوصاً در اشبیلیه به حد اعلای تکامل و ترقی رسید و پس از زایل شدن رونق و شکوه آن شهر، یادگارهای هنری زریاب از آنجا به سواحل مغرب و آفریقا سرایت کرد، چنانکه ابن خلدون می نویسد با اینکه تمدن مغرب و اندلس از بین رفته و عمران و تمدن آفریقیه به قهقرا بازگشته، و دولت های آن رو به نقصان رفت، هنوز بقایای هنری زریاب باقی است.
زریاب نزد اهل اندلس، در صنعت غناء و معرفت وی بدین علم، منزلت اسحاق ابن ابراهیم موصلی را در عراق دارد. و او را اصوات مدونه ای است که در آن کتابها نوشته اند و به زریاب مثل ها می زنند. چنانچه احمد بن عبدربه در مدح خواننده ای گویند:
لو کان زریاب حیاثم اسمعه لذاب من حسد او مات فی کمد
اغانی او را ابوالحسن اسلم بن احمد بن سعید بن قاضی الجماعه اسلم بن عبد العزیز به صورت کتابی در آورده است.
پس اگر موسیقی اروپا را مولود موسیقی اندلس بشماریم، یا لا اقل موسیقی اندلس را در تکامل موسیقی اروپا مؤثر بشماریم، موسیقی شناسان ما اول موسیقی عصر اسلامی را به وجود آورده، و بعد موسیقی شناس بزرگ ما اسحاق ارّجانی باعث ترقی و تکامل آن گردیده، و شاگرد و غلام وی آن را به اروپا برده است.

مطلب مرتبط :   امام علی (ع)

دسته بندی : علمی