دانلود پایان نامه

حمد الله مستوفی و ابن بلخی ریشهر را شهری دریایی در کنار دریای فارس معرفی می کنند؛ که محصولاتی مثل ماهی، خرما و کتان ریشهری در آنجا به دست می آید و کار اکثر مردم در این شهر تجارت دریایی است؛ و به جز آن چیزی که بوسیله کشتیها به آن وارد یا از آنجا صادر می شود محصول بخصوص دیگری ندارد. از طرفی می توان به تأثیر مسیحیان ساکن در این شهر اشاره کرد که تجارت دریائی با هند اکثراً به دست تجار مسیحی صورت می گرفت. این بازرگانان با فارس و به ویژه دو بندر جناّبه و سینیز در ارتباط بودند. از گفته های این جغرافیا نویسان می توان استنباط نمود که شریان های حیاط اقتصادی در این شهر بوسیلۀ تجارت دریایی و درآمدهای سرشار ناشی از آن می چرخیده است.
جنّابه:
درمسالک و ممالک اصطخری آمده است که جنّابه شهری در کنار دریا است و در آنجا درختان خرما بسیار و و انواع نعم و الوان فواکه وجود دارد. حدود عالم نیز جنابه را معدن مروارید و تولید کننده جامه های کتانی می داند که در آنجا بازرگانان با خواسته های بسیار به منظور تجارت دریایی به دور هم جمع شده اند. اصطخری در جای دیگر می آورد از جنّابه، جامه های کتان بغایت لطافت مرتفع می شود، و سلطان در هر یک از اینها که گفته شد طرازی ساخته است، و هر جامه ای که از ایشان مرتفع می شود در شهرهای اسلام حمل می افتد. مقدسی نیز می گوید جنّابه را خورى در میان گرفته، و بازارهای بسیار خوبی دارد. از مجموع این گفته ها می توان گفت که در جنابه محصولات تجارتی مثل خرما، الوان، مروارید جامه های کتان و … تولید و بوسیله تجارت دریایی به اقصی النقاط قلمرو اسلامی صادر می گردید.
سینیز:
سینیز را به همراه جنّابه، توج، مهروبان و سیراف می توان از شهرهای سواحل خلیج فارس دانست. یاقوت حموی در معجم البلدان می گوید سینیز از سیراف به بصره نزدیک تر است و این شهر در ساحل دریای فارس در نزدیکی جنّابه قرار دارد. حمد الله مستوفی در نزهه القلوب از خرما، کتان و روغن چراغ به عنوان محصولات سینیز یاد می کند. اما اصطخری علاوه بر خرما از انواع نعم و فواکه نیز در این شهر ذکری به میان می آورد. نویسنده کتاب حدود العالم و مسعودی به جامه های بسیار معروف سینیزی اشاره کرده اند. ابن حوقل می گوید پارچه های کتانی سینیزی معروف است، و همه در این امر اتفاق نظر دارند که عطر آنچنان چه به این پارچه ها می چسبد به هیچ پارچه دیگری نمی چسبد، و این به سبب لطافت این نوع پارچه است، اما افراد دیگر این خاصیت را به کتان سینیزی نسبت می دهند. بارتولد می گوید در توج پارچه های کتانی معروف به توجی و یا توزی می بافتند که در تمام عالم اسلام مشهور بود. در قرن چهاردهم در زمان حمدالله قزوینی که شهر توج خراب بود، پارچه های قریۀ سینیج یا سینیز اشتهار داشت. همچنین پارچه هایی را که در سمرقند می بافتند سینیزی می گفتند، و از اینجا معلوم می شود که صنایع فارس نفوذی در صنایع ماوراء النهر داشت. از طرف دیگر صنایع فارس ظاهراً تحت نفوذ صنایع مصری ایجاد گردیده بود. کتانی را که برای پارچه های سینیزی لازم بود در ابتدا از مصر می آوردند، بعد در خود محل شروع به تهیه نمودند و یکی از پارچه هایی که در کازرون می بافتند دبیکی نام داشت، که این دبیک نام شهری در مصر است. لسترنج ضمن توصیف کالاهاى صنعتى فارس می گوید در سینیز جامه‏هاى سینیزى و در جنّابه، دستمالهاى جنّابى و در توج جامه‏هاى توجى به دست مى‏آید، و هیچ یک از جامه هاى دنیا بدان شباهت ندارند، در هریک از شهرهاى فارس، طرازهایى خاص سلطان تهیه مى‏شود. اصطخری می گوید از سینیز جامه های کتان بغایت لطافت مرتفع می شود، و سلطان در هر یک از اینها که گفته شد، طرازی ساخته است و هر جامه ای که از ایشان مرتفع می شود، در شهرهای اسلام حمل می افتد. راوندی نیز می آورد که از سینیز پارچه‏هاى شبیه قصب و کتان صادر مى‏شد. مقدسی می گوید سینیز پارچه‏هائى همانند قصب دارد، چه بسا کتان آن را از مصر وارد مى‏کردند ولى بیشتر آنچه امروز مى‏سازند از آن است که نزد خودشان کشت مى‏شود. مقدسی می گوید سینیز در نیم فرسنگى دریا، بالاتر از مهربان، داراى بازار درازیست که خورى در میان دارد و کشتى وارد آن می شود. مسجد جامع از بازار فاصله دارد و سراى امیر روبروى آن است و کاخهای بسیار دارد. ابن بلخی در فارسنامه دربارۀ این شهر می گوید شهرکی است بر کنار دریا و حصارکی دارد، و میان مهروبان و جنّابه قرار دارد. در آنجا کتانی سخت لطیف که به آن سینیزی می گویند بافته می شود، امّا این کتان داشتی نکند. در این شهر بجز خرما چیزی نخیزد و روغن چراغ و هوا و آب آن نیکو است. بنابراین از نوشته های جغرافیا نویسان می توان فهمید که در سینیز نیز مانند جنابه و ریشهر کار عمده و منشاء درآمد مردم باید از تجارت دریایی بوده باشد. محصولاتی مثل خرما، کتان سینیزی و روغن چراغ از این ناحیه بوسیله کشتی به سایر نقاط حمل می شد، و در عوض مایحتاج مردم از تجارت دریایی به آنها می رسید.
مهروبان:
مهروبان یا ماهی روبان که بعضاً به صورت مَهرُبان نیز خوانده می شود، بندری از نواحی ساحلی ارّجان، و اولین بندری بود که کشتی ها وقتی از بصره به سوی هندوستان حرکت می کردند، به آنجا می رسیدند و در آنجا لنگر می انداختند. این بندر آخرین نقطه ارّجان بود، که بر ساحل شمالی خلیج فارس قرار داشت. از اینجا می توان استنباط نبود که این شهر از نظر تجارت دریایی اهمیت بسزایی داشته است، و محل جمع شدن بازرگانان از نقاط مختلف و با خواسته های بسیار متنوع بوده است، که کالاهای بسیاری را به شهر بندری وارد کرده، یا از آنجا خریداری می کردند و به اقصی النقاط قلمرو اسلامی می بردند. اصطخری مهروبان را دارای درختان خرما و انواع نعم و فواکه معرفی می کند. در حدود العالم آمده، ماهی روبان شهری است اندر میان آب نهاده، چون جزیرۀ خایی خرم است، و بارگاه همه پارس است. حمد الله مستو فی و ابن بلخی می آورند که مهروبان مشرعه دریاست چنانچه هر که از راه فارس به راه خوزستان به دریا رود و آنکه از بصره و خوزستان به دریا رود عبورشان بر آنجا بود. آنجا جز خرما میوۀ دیگری به دست نمی آید، و حاصلش اکثر از کشتیها باشد. در آنجا گوسفند کمتر است اما بز بسیار است. مؤلف فارسنامه گوید که از یک بز هشتاد رطل شیر دوشیده اند. بذر کتان در آنجا بسیار است و به دیگر ولایات نیز می برند. مقدسی نیز در کتاب احسن التقاسیم آن را درگاه خور، انبار بصره، و دارای بازار خوب به شمار می آورد. او در ادامه می آورد که مَهْربان، ماهى، خرما و خیک‏هاى خوب صادر مى‏کند. باید گفت در این شهر تولید شیر که یکی از مایحتاج اساسی هر زمانی است باید زیاد بوده است. از اینجا می شود استنباط نمود که این منطقه باید دامداری پر رونق بوده باشد، که جغرافیانویسان به تولید شیر و خیک صادراتی آن اشاره کرده اند. همچنین از اشاره ابن بلخی به فراوانی بذز کتان می توان چنین استنباط نمود که کشاورزی، بخصوص کشت بذر کتان در آنجا رایج بوده است.
جزایر:
جیهانی می گوید مقابل جنّابه جائی هست معروف به خارک، معدن مروارید است اما اندک، و آنچه حاصل شود از همه مروارید ها به قیمت زیاده باشد، و می گویند در یتیم از این معدن است. مستوفی نیز می آورد که خارک جزیره ای است فرسنگی در فرسنگی و در آنجا زرع و نخل است و میوه و غله نیکو بود، و غوص مروارید آنجا بهتر و بیشتر از جزایر دیگر است. غلبه غوص آنجا است و از آنجا تا ساحل فرسنگی فاصله دارد، و آن را از کوره قباد خوره شمرده اند. لسترنج این جزیره را از توابع اردشیر خره ذکر می کند و می گوید این جزیره لنگرگاه کشتی هایی بود که از بصره به طرف قیس و هندوستان می رفتند. یاقوت که خارک را دیده است، می گوید از ارتفاعات آن جنّابه و مهروبان را که هر دو در ساحل ولایت ارّجان واقعند را می توان دید. خاک آن بسیار حاصلخیز است و میوۀ فراوان و نخل های نیکو دارد، و دریای مجاور آن از بهترین صید گاه های مروارید است.
علاوه بر شهرهایی که در مسیر تجارت دریایی قرار داشتند می توان به تأثیر سایر نواحی و رساتیق نیز در تجارت اشاره نمود. مقدسی هنگام ذکر از شهر هندوان می گوید هندوان در سمت دریا است و دو بخش دارد. جامع و بازار در سمت ارّجان، و دیگر خانه‏ها و بازار ماهى در بخش دیگر به سمت دریا است. این مورد می تواند نشان از اهمیت اقتصادی این شهر داشته باشد. او علاوه بر بازار هندوان از بازار آباد داریان نیز یاد می کند. علاوه بر این یکی از شهرها و رساتیق ارّجان شهر آسک بود، که اکثر جغرافیا نویسان مثل جیهانی و اصطخری به دوشاب معروف این شهر که به اقصی النقاط قلمرو اسلامی حمل می شد اشاره نموده اند.
تجارت زمینی:
علاوه بر شهرهای فوق می توان از اهمیت خود شهر ارّجان در درجه نخست یاد کرد، چنانچه اصطخری و جیهانی ارّجان را شهری بزرگ و با نعمت و خصب و راحت می دانند، که دارای درختان خرما و زیتون و میوه های شهرهای گرمسیری است. در حوالی آن بیابان و دریا و زمین و کوه هرچهار مورد وجود دارد. آنها فاصله ارّجان را تا دریا حدوداً یک فرسنگ می دانند، که وجود این عومل طبیعی خود می تواند برای یک شهر از نظر امنیت، اقتصاد و کشاورزی و… یک حسن بسزا باشد. نویسنده حدود العالم از دوشاب بسیار عالی این شهر یاد می نماید. حمد الله مستوفی و ابن بلخی از زمین خوب و انواع میوه ها، خرمای بسیار و انار ملس و همچنین مشمومات خوب این شهر یاد کرده اند.
مقدسی می آورد ارّجان قصبه‏ایست با ساختمانهاى استوار، پر خیر، با شهرهاى بزرگ و مردم مرفّه هم یخ دارد هم خرما! هم لیمو با انگور، مرکز انجیر و زیتون است، شیره نیکو و صابون مى‏پزند. انبار فارس و عراق، و بارانداز خوزستان و اصفهان است. نهرى پر آب از میان شهر مى‏گذرد، ساختمانهایش از سنگ نا تراشیده است، بازار بزازان مانند بازار سجستان دارد که درهایش به شب هنگام بسته مى‏شود، راسته‏هائى است از چهار سو درها برابر هم دارد، و من بهتر از بازار گندم ایشان ندیدم. خوش هوا و در زمستان پاکیزه است. در میان نخلستان و باغها فرو رفته چاه‏هایش شیرین، از خوبى نان و ماهى و یخ و خرمایش هر چه خواهى بگو! شش‏ کوچه به نامهاى اهواز، ریشهر، شیراز، رصافه، میدان، کیّالان دارد. مقدسی می گوید از عضد الدوله نقل کرده‏اند که گفت من عراق را براى نام و ارّجان را براى درآمدش‏ مى‏خواهم. مقدسی در جای نیز اشاره می کند که ارگان شیره عالى، صابون خوب، انجیر، زیت، فوطه- پارچه‏هاى گندکیّه،بر بهار صادر مى‏کند. و در جای دیگر می آورد که، ارّجان، دوشاب و درختى مانند خار دارد که شکوفه‏اش انزوت است و مانند در منه بر زمین پهن شود و همچنین است در نواحى شاپور، در اینجا هملخت هاى نیکو نیز دارند. و در جاهایی مانند دارابجرد و ارّجان و جائى دیگر نیز کانهاى مومیایی نیز وجود دارد.
لسترنج نیز می گوید ارّجان در قرن چهارم شهری بزرگ بود، نخیلات فراوان و درختان زیتون بسیار و شش دروازه به نامهای اهواز، ریشهر، رصافه، شیراز، میدان و کیالین داشت. مسجدی خوب و بازارهای معمور داشت و در شهر صابون زیاد تهیه می شد. در اشکال العالم آمده در ارّجان دوشاب است و زیتون که به همه افاق می برند. اصطخری پس از ذکر کیل های فارس از کیل ارّجان نام می برد که از کیل شیراز یه ربعی زیادتر است.
حکیم ناصر خسرو علوى می گوید: « در سال 443 از شهر ماه رویان به شهر ارّجان رفتم، شهرى بزرگ، و در او بیست هزار مرد بود. بر جانب شرقى رودى آب است که از کوه درآید به جانب شمال رود، چهار جوى بزرگ از او بریده، از میان شهر گذشته، باغهاى نخل و نارنج و زیتون را آب دهند و شهر چنان است که چندان که بر روى زمین ساخته‏اند در زیر زمین هم چندان دیگر باشد. از همه‏جا در زیر زمین و سردابها آب مى‏گذرد، و تابستان مردم شهر را به واسطه آن آب و زیر زمین ها آسایش باشد». پس می توان گفت که قراگرفتن ارّجان در حوزه ای که هم در کنار دریاست و هم کوه، زمین و بیابان دارد، همچنین وجود انواع محصولات غذایی و صنعتی در این شهر زمینه رونق اقتصادی را در این شهر فراهم کرده است.
محصولات کشاورزی:
علاوه بر این باید وجود بسیاری از این محصولات غذایی و صنعتی را باید مرهون رودها و آب چاه هایی دانست که زمینه کشاورزی را در این منطقه فراهم نموده بودند و در فصل جفرافیایی تاریخی ارّجان به این رودها از جمله طاب، شیرین، خویدان و… غیره به صورت مفصل اشاره کرده ایم. محصولات کشاورزی و جنگلی از قبیل بادام کوهی مهلب، کتیرا، انچوچک، بزرک، خرما، دوشاب، روغن زیتون، که در کوه ها و دشت های آن بسیار تولید می شد، از طریق بنادر مهروبان و سینیز به هندوستان حمل می شد، و در عوض عود، ادویه و کالا های نفیس و کمیاب هندی به آنجا وارد می شد. منبع اصلى تولید روغن، زیتون بود که به‏ ویژه در حوالى نیشاپور، گرگان، دیلم، رامهرمز، ارّجان‏ و فارس‏ کشت مى‏شد. کشاورزی در کنار رود طاب (مارون کنونی) رونق بسیاری داشته است. ارّجان دارای باغ های بزرگ و نخلستان های فراوان بود و افزون بر خرما و میوه های گرمسیری، میوه های سردسیری نیز در آن امکان پرورش داشت. تولیدات کشاورزی آن شامل میوه هایی چون انجیر، زیتون، گردو، ترنج، لیمو و انار بود. پرورش گل هم‏ زمان در خدمت پرورش زنبور عسل نیز بود، عسل و موم‏ به مقدار زیادى در ارّجان‏، طارم فارس، اسپهان‏ و آذربایجان، و همچنین در منطقه خزریها وجود داشت. شهر در ناحیۀ گرمسیری قرار داشت، اما دارای آب فراوان و هوای دلپذیر بود. آب بسیار و روش آبرسانی درست به کشت زار ها و باغ ها و هوای گرمسیری، وضع اقتصادی برتری را برای ارّجان نسبت به شهر های دیگر فراهم آورده بود. در ریاض الفردوس خانی آمده است هواى ارّجان بهتر بوده است و در آن تنباکوى چهابى و آب لیموى بسیار خوب به عمل می آمد. در قریه بکان که دروازه شهر ارّجان بوده چاهى خیلی عمیق وجود داشت، که اگر اجزاى کوهى را در آن می ریختند پر نمی شد. که این آب از نظر آبیاری برای کشاورزی می تواند یک امتیاز مثبت باشد. در فصلین بهار و زمستان اراضى و صحارى آنجا به طور کلی با آب باران و رودخانه مزروع مى‏گردد، و چمن مینا رنگش از ریاض مینو دلگشاتر و فضاى جنت آسایش از صحن خلد برین دلگشاتر است. نوعى گل بنفش مشهور به «گاوگوش» در آن صحارى به تربیت باغبان فطرت شکفته مى‏شود که هیچ یک از ریاحین بوستانى و کوهستانى به آن نشو و نما و آیین نیست. شب بوى صحرایى نیز در آن دشت مى‏باشد که از غروب شمس تا گشودن یاسمین صبح رایحه آن به ترتیب و ترطیب دماغ بى‏منت لخلخه مصندل و مکفر و مطیب و معنبر مشغول است. قریب یک ماه از شبهاى بهار مغز ارباب هوش را معطر دارد. در یک فرسخى بهبهان مرغزار نرگس است که به گوشه چشم رایحه روح افزا تاراج به نظاره حیرت انتما مى‏نمایند. زمینش از کثرت ریاحین الوان و فرط سنبل و ضیمران به مانند چمن سبز افلاک است که به گلهاى کواکب آراسته باشد. نرگس آن صحرا چهار نوع است: اول نرگس متعارف است، و نوع ثانى نرگس هفت زرده است، و نوع ثالث را «مسکینک» گویند، که عطر آن بیشتر و برگ ‏آن کوچکتر از نرگسهاى دیگر است. نوع رابع را «گاو چشم» گویند. در هیچ ملکى لبنیات و بره تازه به وفور بهبهان نمى‏شود. مقدسی می گوید خاک سرزمین فارس کان است، کوهستانش جنگل، خارش انزروت، هم خرما دارد و هم اترج زیتون ریباس، نی، عکوب، (کنگر یا خرشف بیابانی ) بادام و … می باشد. بنابراین تأثیر محصولات کشاورزی در اقتصاد ارّجان بسزا بوده، زیرا با وجود رودخانه ی پر آب و آب چاه ها زمینه کشت آبی در این ناحیه فراهم بوده است، و این محصولات کشاورزی علاوه بر رفع احتیاجات مردم به سایر نقاط نیز صادر می شد و درآمد سرشاری را برای اهالی این حوزه جغرافیایی رقم می زد.
صنعت:
در زمینه فرآورده‏هاى صنعتى در ایران صنعت پارچه‏بافى اهمیت ویژه‏اى داشت؛ که از آن ‏میان تولید ابریشم‏ از هرنوع (قز- خز، دیبا، حریر، اطلس، مخمل کرکدار) مقام اوّل را دارا بود. کارگاههاى ابریشم ‏بافى به‏خصوص در شمال، در امتداد جاده قدیمى ابریشم‏ (مرو، گرگان‏ به‏ ویژه استرآباد، آمل و سارى در طبرستان، …) و همچنین علاوه ‏بر آن در فارس‏، ارّجان‏ شیراز وجود داشت. افزون بر تولیدات کشاورزی صنعت پارچه بافی تولید صابون و صید ماهی نیز در آن رواج داشت، و شیره خرما و انگور نیز به دست می آمد. فعالیت ضراب خانه ارجان در دورۀ صفاریان، نشان از اهمیت سیاسی و اقتصادی آن دارد. از سکه های ضرب ارجان در 54 و 56 قمری چنین بر می آید که این ناحیه در زمان امویان نیز دارای اهمیت سیاسی بوده است. چنانکه در قسمت تجارت دریایی اشاره کرده ایم شهرهایی مثل سینیز دارای جامه سینیزی، جنابه دارای کتان جنابی و ریشهر دارای کتان ریشهری بوده اند، و این حاکی از پیشرفت صنعت بافندگی در نواحی مختلف ارّجان در آن دوره می باشد. محصولات صنعتی ارّجان از قبیل، پارچه، سفره، دستمال و صابون در آن زمان شهرت فراوان داشت. بنابراین می توان گفت محصولات صنعتی مختلفی که از ارّجان و نواحی و رساتیق آن به سایر نقاط صادر می گردید منابع اقتصادی سرشاری را در اختیار اهالی قرار می داد، تا علاوه بر رفع احتیاجات خود توانایی گسترش صنایع و رونق کار خود را داشته باشند.
ضرب سکه در ارّجان:
در گذشته های بسیار دور که هنوز پول و سکه اختراع نشده بود مردم مبادلات خود را به صورت مبادله کالا به کالا انجام می دادند، که این نوع مبادله مشکلاتی مثل حمل و نقل دشوار، عدم رضایت طرفین به مبادله، مشخص نبودن ارزش اجناس برای مبادله و …. را داشت. مردم کم کم به فکر افتادند که در هر محلی کالایی را که از همه بیشتر رواج دارد به عنوان پول یا همان کالای واسطه ای استفاده کنند، که این نوع مبادله نیز مشکلاتی مثل حجم زیاد کالای واسطه ای، فاسد شدن آن، مشکلات نگهداری و…. را داشت. بنابراین بشر به این فکر افتاد که از فلزات کمیاب و گرانبها سکه ضرب کند و با رواج سکه میزان مبادلات راحت تر و بیشتر شد. در دوره اسلامی در ایران نیز در نقاط مختلف به ضرب سکه پرداخته اند که در این میان استان ارّجان نیز ضراب خانه هایی داشته است و بسیاری از سکه های دوره مورد بحث در ضراب خانه های این ناحیه ضرب شده اند. در ارجان سکه هایی در سال 54 ه. ق و به نام عبدالرحمان بن زیاد ضرب شده است، همچنین ادامه ضرب این نوع سکه ها در ارجان در 56 ه. ق و برمقباد در 58 ه. ق به نام حکم بن ابی العاص ضرب شده است. تاکنون سکه ای که پیش از اسلام در ارّجان ضرب شده باشد، به دست نیامده است- اگر چه ضرب سکه های عرب ساسانی در این شهر احتمال ضرب آن را در دوره پیش از اسلام کاهش نمی دهد- و نام برمقباد نیز بر روی مهر های ساسانی به صورت وه از آمد قباد و بر سکه های این دوره با نشانه اختصاری ضراب خانۀ آن «ب.ر.م » آمده است. بنا به نوشته اشپولر ضرب مسکوکات خلفا در قرن سوم هجری/ نهم میلادی به تدریج متوقف شد و در زمان طاهریان و سامانیان در شرق ایران یک بار دیگر در مرو، سمرقند و چاچ تجدید شد. پس از دفع تهاجم صفاریان در زمان نیابت خلافت موفق مجدداً در غرب ایران، شهرهای اهواز، اردبیل، ارّجان و غیره به صورت محل های اصلی ضرب سکه در آمدند. ضرب سکه های عرب ساسانی در سالهای 30-80 ق/650-700 م در سرزمینهای اسلامی رایج شد. ویژگی های اصلی این نوع سکه ها عبارت بودند از وجود چهره پادشاه بر روی سکه و نوشته ها در مقابل آن، همچنین نقش آتشدان و دو نگهبان در طرفین محل، تاریخ ضرب به خط پهلوی و در نهایت افزودن عبارتی عربی همچون بسم الله و لله الحمد است. در سخن از این شیوه به طور همزمان در سال 54 ه. ق و به سکه هایی به نام عبد الرحمان بن زیاد در ارّجان و برمقباد می توان اشاره کرد. نام وی به خط پهلوی بر روی سکه های عرب- ساسانی و با نقش نیم رخ خسرو پرویز با تاجی بر سر درون یک دایره و نیم دایره آمده است. از شاخص های این سکه می توان به نشان هلال ماه و ستاره درون یک دایره در مقابل تاج، نام حاکم به خط پهلوی و در کنار تصویر خسرو پرویز، جمله بسم الله به به خط کوفی بر حاشیه سکه، واژه پهلوی abzud به معنای برکت و «افزوده شده» و علامت های ماه و ستاره بر روی موقعیت های ساعت 3،6 و9 اشاره کرد. در پشت این سکه ها در درون سه دایره متداخل، آتشدانی قرار دارد که دو نفر ملازم در دو سوی آن ایستاده اند. و در سمت راست درون دایره مرکزی نام محل ضرب و در سمت چپ تاریخ ضرب سکه به خط پهلوی نقش شده است. ادامه ضرب این نوع سکه در ارّجان در سال 56 ه. ق و برم قباد در سال 58 ه. ق با نام حکم بن ابی العاص نیز صورت گرفته است. بنابراین می توان گفت که ضرب سکه یکی از نشانه های رونق اقتصادی و اهمیت سیاسی و اقتصادی محلی است که سکه ها در آنجا ضرب می شده اند، و در این میان ارّجان نیز توانسته است در سالهای مختلف با ضرب سکه های که در ضراب خانه های این شهر ضرب می شدند ارزش و اهمیت سیاسی و اقتصادی خود را به جهان اسلامی آن دوره اثبات نماید، و از این طریق بر شکوه و رونق اقتصادی خاص خود بیفزاید.
وضع مالیاتی:
در طول تاریخ یکی از مهمترین منابع در آمد دولت ها برای رفع مخارج خود گرفتن مالیات ها بود. در ایران از زمان های بسیار دور دولت ها به گرفتن مالیات از اقشار مردم پرداختند. در اسلام علاوه بر این، رسمی به نام گرفتن جزیه نیز معمول بود. جزیه از هنگامی آغاز شد که مسلمانان پس از گشودن سراسر شبه‌جزیره عربستان در پی کشورگشایی و فتح دیگر کشورها و سرزمین‌ها بودند. آیه جزیه در قرآن به مسلمانان می‌گوید که اهل کتاب در قلمرو اسلامی باید جزیه بپردازند. جهاد و دفاع از دولت اسلامی بر مسلمانان واجب است و بر غیرمسلمانان که در حمایت دولت اسلامی زندگی می‌کنند به ‌جای آن جزیه واجب شده‌است. کودکان، زنان، پیرمردان و نابینایان از پرداخت جزیه معاف‌اند. مقدار جزیه بستگی به صلاح‌دید حاکم اسلامی و رعایت حال پرداخت‌کنندگان دارد. دولت می‌تواند اهل ذمه را از دید درآمد و ثروت طبقه‌بندی کند، و بر اساس توان پرداخت آنان سالانه مبلغی را مقرر کند. کم و زیادکردن این مقدار نیز بستگی به دیدگاه دولت اسلامی دارد. در صدر اسلام مقدار جزیه از یک تا سه دینار در سال متغیر بود. اقلیت‌های مذهبی به خاطر پرداخت جزیه از پرداخت خمس و زکات هم معاف هستند.
در هر نقطه، میزان خراج نسبت به موقعیّت منطقه، قدمت زمین موردنظر – از لحاظ کشت- و نوع محصول تفاوت پیدا مى‏کرد. در این بین در ارّجان‏، دارابگرد و سابور مالیات براساس محصول خرمن محاسبه مى‏شد. در دورۀ آل بویه برابر آیین نامه ها از هر نخل یک چهارم درم گرفته می شد ولی در آبادیها وضع گوناگون بود، مثلاً در سنبیل که از رساتق ارّجان بود، از سه درم تا نیم درم و در ارّجان تا یک درم و در زمین های قانونمند هر چند باز باشند، مالیات تا بیست درم بود. مقدسی می گوید مالیاتهاى سرزمین فارس گوناگون بود، و از ارّجان سه رطل در جز شکر است، و قفیز ایشان ده من بزرگ است، مکوک نیم قفیز، و جریب ده قفیز است. در ولایت دارابجرد و ارّجان‏ و شابور، زراعتها و مقدار خراج زمین را به تناسب ملک و دخل کم و زیاد مى‏کردند. چنانکه مقدسی یاد آور شده، ارّجان درآمد سرشاری داشته، چندانکه عضدالدوله دیلمی (338-372ق) به گرد آوری مالیات آن اهمیت بسیار می داده است، و خراج آنجا در 350 ق 510 هزار دینار بوده است. امّا حکومت مرکزى در جریان تطوّر خود به ‏طور کلى اخذ مالیات مستقیم را به دیگران تفویض کرد. این امر بدین ترتیب شروع شد که خلفاء عواید مالیاتى هر منطقه را به‏طور جداگانه به شهرهاى عرب (در زمان معاویه عواید ناحیه نهاوند- بعدها نیز همدان را- به بصره؛ دینور را به کوفه) و یا نیز به اشخاص واگذار کردند. و این نواحى به ‏ویژه ناحیه ارّجان‏، از نظر مالى چنان حاصلخیز بود که عضد الدوله همواره این سخن را بازگو مى‏کرد، که ای کاش عنوان عراق و عایدات ارّجان‏ را داشت. از اینجا می توان به ارزش درآمد های ناشی از گرفتن مالیات در ارّجان و نواحی و رساتیق آن برای حکومت های اسلامی و امیران محلی این منطقه پی برد، که در آمد سرشاری از طریق گرفتن مالیات در این مناطق عاید آنها می شد.
فصل ششم: تحولات فرهنگی و دینی

مطلب مرتبط :   تعیین رضایت شغلی

دسته بندی : علمی