دانلود پایان نامه

این موسسه که برای تربیت اکابر بود، از میان وعاظ و اهل منبر سراسر کشور کسانی را که دارای شرایط لازم بودند انتخاب و به استخدام وزارت معارف درآورد. این موسسه کار رسمی خود را از مهر 1315 ش. آغاز کرد و در مهر 1317 رسما به کار خود خاتمه داد. از مداخله مستقیم حکومت در حوزه عملکرد وعاظ و روحانیون، توجه و وقوف حکومت پهلوی به جایگاه روحانیون در بین مردم کاملاً مشخص است. همچنین این اقدام موجب دودستگی در اطلاعاتی بود که به صورت شنیداری در اختیار مردم قرار می گرفت.
بنابراین می توان چنین اظهار کرد که موسسه وعظ و خطابه با هدف آموزش روحانیون جوان و به منظور مدیریت آنان، توسط حکومت رضاشاه تاسیس شد تا از رهگذر آن به امتحان و نیز آموزش آن دسته از روحانیونی بپردازند که در سطحی پایین‌تر از مرجعیت، فقاهت و اجتهاد بودند و از این طریق به آنان گواهی «محدثی» و اجازه پوشیدن لباس روحانیت را می دادند. همچنین می توان اشاره نمود که یکی دیگر از اهداف این مؤسسه دولتی کردن سازمان روحانیت و مهار کلان آن توسط رژیم رضاشاه بود شاید به همین علت بود که روحانیون در باطن از تأسیس آن بسیار ناخرسند بودند.
2-4-2. سازمان پرورش افکار
مهمترین سازمانهای فرهنگی متمرکز در دوره رضاشاه، سازمان پرورش افکار است که بنیانگذار آن احمد متین دفتری بود. اساسنامه این سازمان در تاریخ 12 دی 1317 یعنی حدود دو سال و نیم پس از تصویب موسسه وعظ و خطابه مورد تصویب هیئت وزیران قرار گرفت. این سازمان از شش کمیسیون به نامهای کمسیون سخنرانی، کمیسیون رادیو، کمیسیون کتب کلاسیک، کمیسیون نمایش، کمیسیون موسیقی و کمیسیون مطبوعات تشکیل می شد. در بین این کمیسیونها، کمیسیون سخنرانی از فعالترین آنها بود. این شعبه باید در هر شهرستان جلسه های سخنرانی هفتگی تشکیل می داد و با دعوت جماعت کثیری از مردم به وسیله سخنرانان خوب افکار عامه را روشن و به مقتضیات زندگی عصر جدید آشنا می ساخت.
یکی دیگر از کمیسیونهای مهم سازمان پرورش افکار کمیسیون تدوین کتب درسی بود که مأموریت داشت تا در کتب درسی دبستانها و دبیرستانها اصلاحات سودمند به عمل آورده و افکار میهن دوستی و شاه پرستی را در مندرجات آن به وجه موثری بپروراند.» چون دست اندرکاران حکومت پهلوی اول معتقد بودند که: «…موضوع آموزش و پرورش اهمیت بسیار دارد و در تمام ممالک متمدن تریاق هر دردی و داروی هر بحرانی را از آموزشگاه می خواهند و پایدارترین و استوارترین عامل تغییر و تبدیل جامعه را مدرسه میدانند.» حمید بصیرت منش مؤلف کتاب «علما و رژیم شاه» معتقد است: «اگر موسسه وعظ و خطابه می کوشید تا با بکار گیری روحانیون و از طریق آموزش، آنها را با اهداف خود هماهنگ کند، رژیم با تأسیس سازمان پرورش افکار کوشید تا به اصطلاح نبض فرهنگ عمومی را در اختیار گیرد.»
بدین ترتیب اولین اقدام هیئت سازمان پرورش افکار، تأسیس آموزشگاه برای دبیران وآموزگاران بود. در هر آموزشگاه هفته ای یک جلسه به نام جلسه پرورش افکار مرکب از اولیای دانش آموزان در بزرگترین اتاق آموزشگاه و در فضای مناسب تشکیل می شد و مدیر یا یکی از معلمین که صلاحیت داشت مطالبی را برای پرورش افکار مردم بیان می کرد. هیئت مرکزی آن مرکب از نمایندگان دانشگاه، مدیران دبیرستانها، روسای اداره پیش آهنگی و غیره بودند. بر اساس مصوبات هیئت مرکزی تمامی دبیران زیر 50 سال و آموزگاران زیر 40 سال می بایست در آموزشگاههای شهرستان ها شرکت کنند. در این آموزشگاه دروسی چون ترجمه احوال بزرگان، شرح آثار بزرگ ملی ایران، خدمات ایران به عالم تمدن، پیشرفت ایران در عصر پهلوی، بهداشت، اخلاق، مبارزه با خرافات و غیره تدریس می شد. در پایان از آنان امتحان به عمل می آمد و پس از قبولی گواهینامه به آنان اعطا می شد و در ترفیع و گرفتن اضافه حقوق دبیران و آموزگاران تاثیر داشت.
از آنجاکه در اساسنامه سازمان پرورش افکار استفاده از نمایش و سینما و موسیقی نیز توصیه شده بود‌، درسال 1318 هنرستان رسمی هنرپیشگی تهران دایر گردید. ریاست کمیسیون نمایش و هنرستان هنرپیشگی با سیدعلی خان نصر بود. وی از مسئولین وزارت دارائی بود. او در آغاز فن تئاتر را نزد مزینالدوله استاد زبان فرانسه آموخت و سپس در اروپا دانش خود را تکمیل کرد و پس از تأسیس سازمان پرورش افکار به ریاست کمیسیون نمایش و سرپرستی هنرستان هنرپیشگی برگزیده شد. در خصوص وظیفه این کمیسیون آمده است: خواهشمند است مراقبت کافی بفرمایید که اولا نمایشنامه ها مربوط به اصول پرورش افکار و تهذیب اخلاق عمومی بوده و خارج از آن نباشد و مخصوصا از تشکیل صحنه های عشق بازی به کلی خوداری شود. نکته جالب توجه، حضور بانوان در این هنرستان بود، به طوری که در اساسنامه قید شده بود، دوره هنرستان یک سال و تعداد هنرجویان شصت نفر که یک سوم آن از بانوان انتخاب خواهد شد. 
هنرستان هنرپیشگی هرهفته نمایشهایی درخیابان لالهزار‌، باغ علاءالدوله برگزارمی‌کرد. ‌این نمایشها از ساعت 7:30 بعدازظهرهرسهشنبه شروع می‌شد و مشیر همایون نوازنده مشهور پیانو‌، با ساز خود در اجرای آنها همکاری می‌کرد. هر ساله در روز 4 اردیبهشت ماه جشنی از سوی سازمان پرورش افکار در سراسر کشور برگزار می‌شد و ضمن آن گزارش عملکرد سالیانه سازمان در تهران و شهرستانها ارائه می‌شد و نمایشها و سرودهایی به اجرا در می‌آمد.
در سال 1318 در تصویب نامه شماره 6336 بنابر پیشنهاد شماره 14441 وزارت فرهنگ مصوب شد که کمیسیونی به نام کمیسیون کارهای اجتماعی، به کمیسیونهای سازمان پرورش افکار اضافه گرددکه وظیفه آن تبلیغ و نشر اصول بهداشت و قواعد بهداری مربوط به پرورش نسل و آداب و اخلاق اجتماعی و همچنین مبارزه با عادات مضر و تبه کاری عنوان شد.
این سازمان به برگزاری سخنرانی های عمومی هفتگی توسط صاحب نظران مشهور و شناخته شده اقدام کرد. سخنرانیهای سازمان پرورش افکار در بردارنده شاه پرستی، ملیت و میهن پرستی، وحدت ملی، مبارزه با خرافات، وظیفه شناسی، نیکوکاری، فداکاری، احترام به قانون، راستی و درستی، مبارزه با بی سوادی و مسائل مربوط به زنان از قبیل وظایف زنان در جامعه و خانه داری، فردوسی و شاهنامه، عقاید اجتماعی سعدی، اهمیت ادبیات ایران، بهداشت اطفال، بهداشت دهان و دندان، بهداشت چشم، فوائد راه آهن، فواید آموزش سالمندان، فواید اجتماعی نظام وظیفه، تأثیر امنیت در ترقی کشور و نیز برخی موضوعات اقتصادی بود. به طور نمونه در یکی از مدارس معلم کلاس پنجم در زنگ تفریح اول برای دانش آموزان سخنرانی مفیدی در رابطه با اجتناب از البسه لوکس و تشویق به پوشیدن لباس وطنی ایراد نمودند. بدین ترتیب در این سخنرانی ها کمیسیون تشویق به سادگی هم، بانوان را به فراهم آوردن یک زندگی ساده و به دور از تجمل و استفاده از کالاهای وطنی به منظور صرفه جویی اقتصادی و عدم استفاده از کالاهای خارجی تشویق می کرد.
سخنرانی های سازمان پرورش افکار بیشتر از طریق مدارس پی گیری می شد و حتی اطلاعیه هایی برای مدیران مدارس همراه با موضوع سخنرانی برای آنان ارسال می شد تا از این طریق افراد بیشتری در جلسات سخنرانی حضور داشته باشند. به طور نمونه در 21 اردیبهشت ماه سال1319 طی بخشنامه ای به دبیرستانهای مختلف از مدیران این مدارس خواسته شده تا جلسه سخنرانی 24 اردیبهشت را که با موضوع «زیانهای شخصی و اجتماعی بزهکاری» است را به اطلاع دانش آموزان و اولیای آنان برسانند. البته همان طور که ذکر شد موضوعات متعدد و بسیار مفیدی نیز در این جلسات برای دانش آموزان و عموم مردم برگزار می شد و اینگونه نبود که این جلسات فقط در پی ترویج شاه دوستی و در راستای اهداف حکومت باشد. مثلا موضوع سخنرانی که به صورت جلسه عمومی در تاریخ 25 اردیبهشت 1319 برگزار شد، درخصوص استفاده از هوای سالم بود. نمونه دیگر این جلسات در تاریخ نهم اردیبهشت همان سال با موضوع ورزش و تندرستی برگزار گردید که افراد بالای 17 سال می توانستند در این جلسه شرکت نمایند.
در این سازمان علاوه بر دبیران و آموزگاران برنامه هایی نیز برای پرورش افکار دانشجویان طراحی و اجرا گردید. برای پرورش افکار دانشجویان برای معلمان رشته تاریخ، جغرافیا، ادبیات فارسی، اخلاق فلسفه، علوم سیاسی و اقتصادی وظایفی در نظر گرفته شد. همچنین دانشکده راجع به تکالیف اخلاقی و آیین مشاغل و حرفه های فارغ التحصیلان مکلف به ارائه دروسی شدند. بر اساس ماده 9 کمیسیون مطبوعات قرار بود هر ساله تا 20 موضوع در زمینه پرورش افکار به مسابقه گذارده و جوایز و دست مزدهایی به مؤلفین آنها بدهند. در عمل کار این کمیسیون در انتشار چهار مجموعه از سخنرانیها، نمایشنامه ها و آیین نامه های سازمان و نیز مجموعه دروس مربوط به آموزشگاه پرورش افکار خلاصه شد و در قسمت تألیف هم کتابی به نام فروغ زندگی برای سواد آموزی سالمندان توسط حسین فرهودی رئیس دبیرخانه سازمان نوشته شد.
بنابراین می توان گفت مهمترین ارگان تبلیغی – تربیتی رژیم رضاشاه سازمان پرورش افکار بود، که سعی می کرد افکار تجددخواهانه و شاه دوستی را در جامعه رسوخ دهد. تمامی عوامل و ابزارهای ممکن اعم از رجال فرهنگی و هنرمندان و سخنوران و اساتید دانشگاه بسیج شدند تا فکر و ذهن و مغز و اندیشه ملت ایران را تربیت کنند و پرورش دهند.
سخنرانیهایی که در این سازمان برگزار می شد برای سه قشر از اقشار جامعه بود؛ سخنرانی برای دانش آموزان و دانشجویان، سخنرانی برای خواص و یک نوع سخنرانی هم برای توده مردم بود که در آموزشگاههای سالمندان ترتیب داده می شد. دکتر متین دفتری در سخنرانی خود در یکی از جلسات پرورش افکار ضمن تاکید این وظیفه بر معلمان می گوید: «در واقع ارتشی که سازمان پرورش افکار در اختیار خود دارد طبقه معلمین هستند. معلمین ما مرشدین جوانهای ما هستند و بایستی از این به بعد به وظایف خودشان آشنا شوند و بدانند که مقصود این نیست که دروسی در طی سال به جوانان ما بیاموزند و در موقع امتحان از آنان پس بگیرند، بلکه باید به جوانها که رجال آینده ایران میباشند احساسات میهن دوستی و شاه پرستی و تمام احساسات عالیه عمومی را بیاموزند… در کتب درسی احساساتی که مطابق ذوق امروز ماست گنجانده شود که شاگردان کارشان منحصر به یاد گرفتن دروس و علوم نظری نباشد و همیشه با احساسات میهنی تربیت شوند.»
وی در ادامه می گوید: «آموزگاران و دبیران مخصوصاً استادانی که در دانشگاهها تدریس می کنند باید متوجه باشند که به جوانها بفهمانند منظور از تحصیل صرف مزدوری نیست و غیر از معاش و تحصیلات یک انتظارات دیگر هم هست و آن اینست که هر کس در هر جا برای حرفه معینی تحصیل می کند تنها برای معاش و استفاده مادی نیست. آن کسی که از دانشکده پزشکی بیرون می آید و پزشک می شود…برای شخص خودش باید یک شرافت و آیین اخلاقی قائل بشود و تصور نکند که فقط در مقابل مزد کار می کند، بلکه از حیث سلوک و نوع پروری یک وظایف اخلاقی نسبت به مردم دارد که باید در حین حرفه ادا بکند و بداند که منظور از قبول یک حرفه تنها مزدوری نیست بلکه یک منظور عالی دیگری هم در آن هست.»
یکی از موضوعاتی که در تمام برنامه های سازمان مورد توجه قرار داشت، تبلیغ حس شاه پرستی و میهن دوستی بود. «شاه پرستی بالاترین و مقدس ترین حسی است که عظمت و استقلال هر کشوری متکی به اوست. شاه پرستی به منزله بزرگترین پایه ای است که عظمت کشور بر آن قرار گرفته است.» اعلم در سخنرانی خود با موضوع سلحشوری مطرح می کند: «مرحله دوم برای تزریق شهامت و سلحشوری مرحله آموزشگاههاست که این کارخانه آدم سازی باید اطفال را وارد مرحله دوم بسازد که در سایه آموزگاران وطن خواه باایمان و باشهامت و شاه پرست تربیت بشوند، به شاه پرستی پرورش یابند بطوری که بحمدالله در روزگار ما چنین است. الحق آموزگاران خوب حق بزرگی دارند در تربیت اطفال و تهیه یک جامعه سلحشور با شهامتی برای آینده ما؛ این است که می فرماید هر معلمی حق زندگی و حیات جامعه دارد ولی اینها قبل از این دوره سعادت وجود نداشت نه معلمی بود و نه دبستانی و نه دبیرستانی و نه مدرسه. تمام اینها که حالا دیده میشود از پرتو وجود شاهنشاه معظم ماست.»
یکی دیگر از اهداف سازمان پرورش افکار تربیت جوانان با اخلاق و درستکار برای جامعه بوده است. مسعودی سخنران این جلسه اظهار می کند: «امروز شما بادنیایی روبرو هستید که در راه صنعت و اختراعات و اکتشافات و ترقیات عظیمی کرده اند و با قدرت ونیروی عقل و ایمان بسوی سعادت قدم بر می دارند در چنین روز گاری تعلیمات بدون تربیت حقیقی، بدون داشتن قوای ابتکار و سعی و عمل و پشتکار بی اثر خواهد بود، پس با ایمان و عقیده پاک قدم بمرحله اجتماع بگذارید، تربیت عملی و روحی و اخلاقی مدرسه را با خلوص نیت در طی معلومات اخذ و کسب نمایید تا در زندگی راست و درستکار شده و برای خود جامعه که تمام انتظاراتش به شماست مردمانی مفید بوده سعادتمند شوید.»
در این سازمان، پرورش روح و فکر در راستای آموزش به شدت مورد توجه بوده است و به معنای واقعی کلمه آموزش و پرورش در کنار هم و همراه هم تلقی شده اند. هر چند شاید برخی از موضوعات پرورشی با اهداف ویژه ای صورت گرفته باشد؛ اما همین توجه به پرورش روح و روان افراد و پرهیز از آموزش تک بعدی بسیار حائز اهمیت است. دیگر سخنران این جلسه (آقای سیاسی) نیز در سخنرانی خود آموزگار را در پرورش طفل دخیل می داند که باعث تربیت روحانی کودک می شود، تا آنچه قوای خوب در طینت او از طرف طبیعت به ودیعه گذاشته شده به حد کمال برساند و هر چه قوای بد در طینت او موجود است خاموش و معدوم کند.
همچنین دکتر رضازاده شفق در این راستا در مورد مبارزه با خرافات اظهار می دارد «که بهترین مرکزهای درخشیدن نور علم و فراست و دفع ظلمت اوهام مدارس است. آموزگاران لایق و دبیران شایسته می خواهند که از نخستین روزگار عمر جوانان این کشور را با حقایق آشنا سازند و فکر و روح آنها را با تلقین دوستی و راستی در تمام مراحل و مطالب روشن و زنده دارند تا بدینگونه کشور ما از تاریکی و نادانی رها گردد.» صدیق نیز در سخنرانی خود در رابطه با مبارزه با خرافات معتقد است: «ما تا چند سال پیش(قرون وسطی) دائما می آموختیم که در فکر آخرت و مرگ باشیم همه را موقت بدانیم و فانی بشماریم. ..نتیجه این منظور و هدفی که آموزشگاههای ما داشت یک عده اوصافی است که بنده ذکر می کنم که متوجه شوید کاملا شبیه قرون وسطی بود. نتیجه دیگر فکر نکردن بود. به ما می آموختند فکر نکنید و همه چیز را نفهمیده حفظ کنید. در نتیجه فکر نکردن اعتقاد بقضا و قدر داشتیم…اعتقاد بقضا و قدر روح شهامت و کوشش و اعتماد بنفس را متزلزل ساخته و از میان میبرد. یکی از نتایج فکر نکردن این بود که ما معتقد به طبیب نبودیم و درمان هر دردی را از طبیب نمی خواستیم. عدد سیزده را نحس میدانستیم، عطسه رانشانه صبر و نشانه اقدام نکردن در کار می شمردیم… باری آموزشگاههای سابق این مسائل را در دماغ ما تزریق می کردند ولی از سوم اسفند 1299که اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ظهور فرمودند و برای نجات کشور به احیای ایران دست زدند. به تدریج دوران جدیدی پیدا شد که دیگر با این خرافات سازگار نبود.» افزون بر آن او راستی و درستی و سپاسگزاری و دلیری و وفاداری را جزو وظایف آموزشگاه می داند که باید توسط معلمان به دانش آموزان آموخته شود.
به طور کلی می توان گفت سازمان پرورش افکار در پی ترویج شاه پرستی و میهن دوستی و همچنین تربیت روح و روان دانش آموزان در کنار تعلیم، مهمترین ارگان جامعه؛ یعنی آموزش و پرورش را موثرترین نهاد می دانست.
2-4-3. کانون بانوان
در روند گسترش حضور اجتماعی زنان، انجمن ها و گروه های متعددی با آرمانها و اهداف ویژه ای قدم به دایره ی فعالیت های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نهادند.آنچه که مسلم است، در دوره مشروطیت به دلیل نابسامانی و عدم ثبات سیاسی، این جمعیت ها طبق جریان های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی زمان تشکیل شده و متأثر از آنها سازمان یافته یا از بین رفتند. اما با تقویت رویکرد مدرنیسم و تجددخواهی در عصر پهلوی، شرایط برای تأسیس نهادها و سازمان های ترقی خواه و متجدد بر مبنای فرهنگ غرب ایجاد شد. بنابراین بعد از طی 10 سال از حکومت پهلوی و استحکام و تثبیت پایه های سیاسی- اجتماعی، زمینه عملی ساختن اهداف فرهنگی- اجتماعی حکومت در خصوص زنان فراهم آمد.
در 22 اردیبهشت 1314 ش. به دستور رضاشاه، علی اصغر حکمت وزیر معارف وقت، عده ای از زنان فرهنگی را به محل دارالمعلمات فرا خواند، تا جمعیتی را تشکیل دهند و اساسنامه آن را به تایید وزارت معارف برسانند و با حمایت دولت، پیشقدم نهضت آزادی زنان ایران باشند. این جمعیت در جلسات بعد نام کانون بانوان را برای خود اختیار کرد. این کانون وظیفه داشت در جهت تعمیم و توسعه فرهنگ جدید و جنبش تجددخواهان و به عبارت دیگر متجدد کردن بانوان، تلاش کند.
با اعلام آمادگی گروهی از زنان متجدد و همسو با اهداف خاص حکومت، اساسنامه کانون بانوان به تاریخ 22 اردیبهشت1314 تنظیم شد. این کانون به ریاست شمس پهلوی و مراقبت وزارت معارف برای اجرای مقاصد ذیل تاسیس گردید:

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه درموردانحراف معیار، درصد تجمعی، تساوی جنسیت، ارزش های فرامادی

دسته بندی : علمی