دانلود پایان نامه

در این رویکرد، مفهوم پایداری به این مفهوم است که چگونه جامعه می بایست تعامل با محیط طبیعی را عقلایی سازد. مورفی عقلانیت را ابزاری تعریف می‌کند که در آن اندیشه ورزی آگاهانه به عنوان ابزاری برای دستیابی به نتیجه و جهت گیری آن بر مبنای پیش بینی و محاسبه پیامدها است. لذا ناتوانی محیط توأم با صنعتی شدن ناشی از اشتباهات طراحی است و شکست در عقلانیت مدیریت زیست محیطی آن چنان که مورفی اشاره می‌کند به دلیل عدم محاسبه فاکتورهای اکولوژیکی است که به توسعه عقلانیت به اندازه کافی، به ویژه از لحاظ دیرپایی پرداخته نشده است. بنابراین مدرنیزاسیون/نوگرایی اکولوژیک به تشدید عقلایی نمودن شرایط اکولوژیکی تحت شرایط سرمایه داری می پردازد.
بدیهی است که این نگرش با انتقاداتی مواجه است. بخش عمده این انتقادات ریشه در نقد نوگرایی دارند. اولین و بزرگترین نقد در این راستا، نگرش خطی موجود در تفکرات نوسازی و به تبع آن نوسازی اکولوژیک است (Adams,2001,p186).
2-2-2-2- دیدگاههای میانه رو
2-2-2-2-1- مردم گرایی نوین محیط زیستی : ایده اصلی و مرکزی مردم گرایی نوین، اهمیت ویژه قایل شدن برای مردم است. اگرچه نقش آنها در تصمیم گیریها متفاوت است و این نکته ای است که در تعریف توسعه پایدار نیز برجسته شده است. این تفکر ابتدا در اروپای شرقی و قبل از جنگ جهانی اول ظاهر شد. این ایده در بردارنده طیفی از عقاید است که به دنبال الگویی از توسعه مبنی بر افراد پیشگام در مقیاس کوچک، در بخش صنعت و کشاورزی است( Adams,2001,p114). این عقاید در دهه 1970 به صورت عمده مطرح شده و در نگرشهای توسعه جایگاه ویژه ای یافت. مهم ترین نکات موجود در این تفکر آنچنان که UNEP اشاره می کند تأکید بر تمرکززدایی در بوروکراسی، تمرکززدایی در توسعه (دستیابی به توسعه پایدار در مقیاس محلی) خوداتکایی، اولویت بخشی به تأمین نیازهای انسانی و مشارکت عمومی است. این نگرش از ویژگی‌های زیر بهره مند است:
1. فن محورانه است.
2. توجه ای خاص به اقتصاد زیست محیطی دارد.
3. توجه ویژه به ظرفیت شهروندان و توانمندسازی دارد.
4. مشارکت مردمی به طور خاص مورد توجه است.
اصولاً این رویکرد معتقد است که مردم دارای توانمندی و ظرفیت های بالایی هستند که در جریان توسعه باید زمینه های توانمندسازی آنها را فراهم ساخت تا از خلاقیت ها و نوآوری های آنها به نحوه مطلوب بهره برد. بر این اساس مشارکت مردم به عنوان یک ابزار و هدف اساسی تلقی شده است که برای دستیابی به اهداف توسعه پایدار الزامی است.
از خصایص این رویکرد مردم گرایی آن است. لذا در پاسخگویی به نیازهای مردم و به ویژه جامعه بر تأمین نیازهای اساسی طبقات پایین تأکید خاص می ورزد. در راستای دستیابی به اهداف توسعه ضمن اهمیت دادن به مردم و نیازهای اساسی، به دلیل آنکه بنیانهای تفکر براساس اقتصاد آزاد شکل گرفته از اصول اقتصاد آزاد متأثر است و به همین دلیل نیز تکنولوژی در دستیابی به توسعه پایدار اهمیت می یابد (الیوت، 1378: 139). آدامز برای این رویکرد خصایصی را به شرح زیر بر می شمارد:
الف) تمرکز بر نیازهای اساسی: این نگرش به فرآیندی باز می گردد که آماده ارضاء نیازهای اساسی و ضروری انسانی است که با پاسخگویی به نیازهای فقرا و نیازمندترین افراد آغاز می‌گردد. این بحث حاصل بحث‌های گسترده نیازهای اساسی است که در دهه دوم توسعه 1970 پدیدار شد.
ب) رویکرد اساسی تفکر و توسعه پایدار مستلزم مشارکت است؛ لذا به دنبال برنامه ریزی مشارکتی و فعالیت های بنیادین است. نگرش مشارکت در تفکرات توسعه از دهه 1980 به بعد به یک عنصر اساسی تبدیل گردیده و از آن پس تبدیل به ویژگی های استانداردی شده است. توسعه مشارکتی به دنبال مشارکت مردمی است که از تغییرات متأثر می‌شوند. لذا ضروری است مردم مشارکت آزادی در فرآیند اجرای تغییرات آن داشته باشند.
ج) توسعه نیازمند ساختاری افقی، محدود در مقیاس و متمایل به تنوع، انعطاف و تعامل است.
د) توسعه پایدار به دنبال عقیده تکنولوژی متوسط و مناسب است. موضوعی که آغاز آن به 1970 و کتاب کوچک زیباست باز می گردد (Ibid,p115-116).
2-2-2-2-2- توسعه مردمی: هر الگوی توسعه که انتخاب شود باید از ویژگی‌هایی بهره مند باشد که مهمترین آنها در کانون قرار دادن اقشار مختلف مردم است. همه اقدامات توسعه و توسعه پایدار به دنبال آن است که مردم در نهایت به حداقل رفاه دست یابند؛ ضمن اینکه در درون محدودیت‌های موجود به نحوی الگوی توسعه خود را انتخاب نمایند تا بتوانند روندی پایدار را تجربه کنند. از جمله رویکردهای که از این خصیصه برخوردار است، رویکرد توسعه مردمی است. این رویکرد سنگ بنای خود را بر نقد رویکردهای موجود نهاده و در تلاش است با جبران ضعف های موجود تأکید ویژه بر مشارکت مردمی و نقش مردم الگوی مناسب را برای توسعه ارائه دهد.
براساس این رویکرد، برنامه ریزی نباید مرکزی، بزرگ مقیاس، سرمایه بر و کنترل شده توسط نخبگان باشد. بلکه برنامه مبتنی بر شرایط ناحیه ای بوده که با توجه به مکانیسم های نهادی فرصت های واقعی برای مشارکت بخش اعظم مردم در فرآیند تصمیم گیری مرتبط با برنامه‌ریزی را فراهم می‌سازد. با توجه به فقر نسبی در کشورهای جهان سوم و تنوع و گاه تفاوت بنیادی اقتصادی و اشتغال بخش عمده مردم در بخش اول اقتصاد ضروریست تا علایق و همچنین پیوندهای بخش اول با سایر بخش‌ها مدنظر قرار گیرند و در این راستا در برنامه‌های اجرایی، مردم دارای نقش اساسی هستند که می‌توانند از طریق نهادهای عمومی نقش مهمی در فرآیند برنامه‌ریزی ایفا کنند. در این سیستم برنامه‌ریزی بر ارتباط تکمیلی به جای رقابتی تأکید می‌شود. روابط اجتماعی اقتصادی بین طبقات، گروه های اجتماعی و بخش های اقتصادی و از نظر فضایی بین نواحی روستایی حاشیه و کانون شهری، تکمیلی خواهد بود تا رقابتی.
در این رویکرد فضا جدا از سایر نظام های اجتماعی ـ اقتصادی دیده نشده و بصورت تاریخی روابط میان آنها مورد توجه و بررسی قرار می‌گیرد. تفکیک فضاها به شهری/روستایی/ مرکز/ پیرامون امر بسیار سهلی است، اما بسیار مشکل خواهد بود اگر به جای فضاها انسان و مردم را مدنظر قرار داده و براساس آن برنامه ریزی صورت گیرد. براساس تعاملات در فضا، گروههای مختلف و طبقات متفاوت اجتماعی که توسط تعاملات فضایی، روستایی ـ شهری و مرکز ـ پیرامون تحت تأثیر قرار می‌گیرند. لذا باید به ورای فضا حرکت کرده و جریان کالاها و سایر تعاملات فضایی و علل آنها مورد ارزیابی قرار داد. نقش پارامترهای مختلف و اجزا فضا همچون کاربری اراضی، الگوی اجاره داری، سیستم فعالیت های روستایی، سلسله مراتب روستایی، روابط مرکز و پیرامون را مورد بررسی قرار داده و در این راستا بسترهای ایجادکننده چنین روابطی حایز اهمیت هستند که به روابط تولید، بازتولید اجتماعی و ساختار سیاسی تصمیم گیری و کنترل باز می‌گردد. فضا حاصل فعالیت های اجتماعی و اقتصادی است و لذا کنترل، ارزیابی و جهت دهی به این فعالیت ها منجر به شکل‌گیری فضا می‌گردد. پس حرکت به سمت حرکت‌های اجتماعی مبتنی بر مکان می‌تواند نقش فزاینده‌ای در تعدیل نابرابریهای فضایی داشته باشد. اجتماعات و نواحی بخشی از ساختار فرهنگی اجتماعی هستند که کانون هویت یابی و آگاهی گروه ها هستند. مکان گرایی، ناشی از رفتارهای فرهنگی- اجتماعی است تا صرفاً اقتصادی. لذا فضا ترکیبی است از یک مقطع زمانی در تاریخ که دارای ابعاد مختلف است. فضا تنها بخشی از محیط طبیعی نیست بلکه جزیی از ساختار فرهنگی- اجتماعی و اقتصادی است. بر همین اساس برنامه ریزی فضایی نادرست مانعی در مسیر مشارکت فعال و موثر مردمی است. از این رو برنامه ریزی باید به نحوی باشد که بتواند و قابلیت استفاده از منابع محلی را دارا باشد. مهم ترین منبع محلی را مردم و عقاید آنها تشکیل می‌دهند که باید در این فرآیند برنامه‌ریزی راه یابند و مداخله کنند. لذا فنون برنامه‌ریزی باید به نحوی باشد که اجازه بروز عقاید مردم، مداخله در تصمیم گیری و روند اجرای برنامه ها را داشته باشند. لذا تأکید بر روشهای مشارکتی طراحی و اجراست. فضا نباید به مجزا نگریسته شده بلکه مشکلات فضا با محتوای آن در سرزمین پیوند خورده است و ارتباط تنگاتنگی با منابع از جمله منابع قدرت دارد که در این راستا مردم می توانند نقش تعیین کننده ای ایفا کنند (Adams,2001,p.86).
لذا برنامه ریزی فضایی مستلزم تحلیل ساختارهای اجتماعی – فرهنگی، اقتصادی و همچنین سیاسی است که بدون آن نتیجه برنامه منجر به شکست خواهد شد. ضمن اینکه با الگوی قدرت برنامه ریزی فضایی در سطوح مختلف محلی و منطقه ای تا ملی پیوند خورده است و بدون توجه به این ملاحظات نیز برنامه ریزی فضایی بصورت حاشیه باقیمانده، نتیجه ای در بر نخواهد داشت.
بصورت ایده آل برنامه ریزی توسعه باید توأم با فرآیند آموزش اجتماعی باشد که فضایی برای ابراز عقاید و چشم اندازهای گروههای متفاوت فراهم می‌سازد. بنابراین طراحی نهادی فرآیند برنامه ریزی باید باز و قابلیت واکنش در مقابل شرکت کنندگان با تنوع بسیار بالای منابع محلی را داشته باشد.

مطلب مرتبط :   معرفی استارتاپی برای بهترین خرید لوازم و تجهیزات پزشکی

دسته بندی : علمی