دانلود پایان نامه

«زبان زنان» (1298 – 1301) از نشریات تاثیرگذار و ممتازی بود که به مدیریت صدیقه دولت آبادی در اصفهان منتشر می شد. تنها زنان در این نشریه مطلب داشتند و حقوق زنان محور اصلی مطالب زبان زنان بود؛ بعلاوه مطالب سیاسی با رویکرد انتقادی نیز در این نشریه برجسته بود. به دلیل همین رویکرد انتقادی زبان زنان، مدیریت آن مورد آزار و اذیت قرار داشت و در نهایت به دستور رئیس الوزرا مجوز فعالیت زبان زنان لغو شد (خسروپناه، 1381: 236-243). از دیگر نشریات مطرح در این دوره، «نامه بانوان» (1299 – 1300) به سردبیری شهناز آزاد (دختر حسن رشدیه) است که در تهران منتشر می شد. مسئله آموزش و تعلیم و تربیت زنان از جمله موضوعات اصلی این نشریه بود. علاوه بر آن شهناز آزاد به همراه همسرش از مدافعان کشف حجاب بودند و در این زمینه نیز فعالیت هایی انجام می دادند (ساناساریان، 1384: 59).
«جهان زنان» (1300 – 1301) مجله ای بود که به مدیریت فخر آفاق پارسا در مشهد منتشر می شد. در این نشریه به لزوم تعلیم زنان، امور خانه داری، و بهداشت پرداخته می شد. لحن این نشریه میانه رو بود اما با این وجود مورد آزار سنت گرایان قرار داشت. از دیگر نشریات این دوره می توان به «عالم نسوان»، و مجله «جمعیت نسوان وطنخواه» نیز اشاره کرد (خسروپناه، 1381: 246-256).
در مجموع، در دوره مشروطه، زنان برای نخستین بار در طول تاریخ ایران توانستند بطور جدی و تاثیرگذار وارد فعالیت های اجتماعی در عرصه عمومی شوند. تمرین کار جمعی، به کیفیتی تازه در میان زنان تبدیل شد و به آنها این توانایی را داد تا در جهت تغییر وضعیت زنان دست به عمل زنند. در واقع، نفس کنش جمعی، بدون توجه به حمایت شدن از طرف اصلاح طلبان سکولار یا حتی روحانیون، از آن جهت که فضا و فرصتی را برای زنان فراهم آورد تا به سازماندهی خود بپردازند، در شکل گیری جنبش زنان نقشی تعیین کننده داشت (پایدار، 1379: 139).
جنبش زنان در دوره پهلوی اول
اگرچه ظهور سلسله پهلوی، در مناسبات سیاسی ایران تغییراتی جدی ایجاد کرد، اما به سادگی نمی توان بر اساس این تغییرات سیاسی، فعالیت های جنبش زنان را به دو دوره تقسیم کرد. در واقع، جنبش زنان با وجود روی کار آمدن دولت مرکزگرای رضاخان همچنان تا سالهای نخستین دهه 1310 از پویایی و استقلال برخوردار بود. رضاشاه، زمانی به قدرت رسید که جامعه ایران به دلایل متعددی – از دخالت نیروهای خارجی گرفته تا گسترش شورش های داخلی – دستخوش هرج و مرج بود. به همین دلیل، بسیاری از نیروهای مترقی سیاسی، از به قدرت رسیدن یک دولت مقتدر حمایت می کردند. از جانب دیگر، در ابتدای سلطنت پهلوی نیز، وی هنوز به چنان قدرتی دست نیافته بود که بتواند همه مخالفان خود را سرکوب کند. در واقع، از نیمه حکومت پهلوی اول است که به سرعت جنبه های استبدادی حکومت رضاشاه نمایان می شود.
در این میان، جنبش زنان نیز تا سال های ابتدایی دهه 1310 همچنان متاثر از فضای دوره مشروطه به فعالیت خود ادامه می داد، و برخی از سازمان ها و نشریات مطرح در این مقطع نیز، به جا مانده از دوره پیشین بودند. اما، با آشکار شدن سرکوب سیاسی از یک سو، و انجام تغییرات از بالا در موقعیت زنان ایرانی از سوی دیگر، عملاً جنبش زنان دچار افول و نهفتگی شد (ساناساریان، 1384: 95). سه دسته از تغییرات در خصوص وضعیت زنان در این دوره اتفاق افتاد که برخی از آنها از جنبه های مثبت برخوردار بودند. شاید مشهورترین اقدام رضاشاه در خصوص زنان، با ماجرای کشف حجاب شناخته شود، اما لازم است که به تغییرات در زمینه قوانین خانواده و همچنین آموزش نیز اشاره کرد.
شاید از زیربنایی ترین تغییراتی که در دروه پهلوی اول در خصوص سکولار کردن جامعه روی داد، مسئله استقلال نهاد آموزش از نهاد مذهب بود. البته، در دوره مشروطه زمینه های اصلی این تغییرات فراهم شده بود؛ نه تنها مدارس پسرانه به سبک مدرن، بلکه مدارس دخترانه بسیاری نیز کشور ایجاد شده بودند. اما در دوره پهلوی اول، بر تعداد مدارس دولتی افزوده شد، وزارت آموزش و پرورش تشکیل گردید، نظام آموزشی تدوین شد، مدارسی که توسط خارجی ها اداره می شد به نیروهای داخلی واگذار شد و دانشگاه ها و دانشسراها به تدریج تاسیس شدند. در همین دوره زنان نیز توانستند با وجود مخالفت های بسیار سنتگرایان به آموزش عالی راه یابند (پایدار، 1379: 196-198 و ساناساریان، 1384: 97). اما میزان تغییرات در قوانین خانواده، بدین حد گسترده نبود. همچنان بسیاری از سنت های نابرابر در قوانین مدنی باقی ماندند . اما سن ازدواج در قوانین افزایش یافت. این سن برای پسران 18 سال و برای دختران 15 سال تعیین شد. بعلاوه، مقرر شد که از این پس تمامی ازدواج ها باید در دفاتر رسمی ثبت گردد (پایدار، 1379: 199-202 و ساناساریان، 1384: 96).
سازمان ها و نشریات زنان
جمعیت نسوان وطن خواه، که در دوره مشروطه معرفی شد، از جمعیت های فعال و تاثیرگذاری بود که تا سال 1311 به فعالیت ادامه داد. این تشکل که گرایشی سوسیالیستی داشت، فعالیت های تبلیغی خود را در خصوص حقوق زنان در دروه حکومت رضا شاه نیز ادامه داد. به عنوان مثال، آنها در یک اعتراض نمادین، مجموعه ای از یک کتاب با عنوان «مکر زنان» را در میدان توپخانه تهران آتش زدند. از دیگر فعالیت های تاثیرگذار آنها در این دوره، برگزاری «کنگره نسوان شرق» در سال 1311 در تهران بود . جمعیت نسوان وطن خواه توانسته بود، نشریه ای نیز با همین عنوان منتشر کند و در اواخر فعالیتش، افرادی چون صدیقه دولت آبادی و فخرآفاق پارسا نیز به آن پیوسته بودند. سرانجام این جمعیت با فشارهای رضاشاه در سال 1311 منحل شد (پایدار، 1379: 175 و ساناساریان، 1384: 105).
«جمعیت بیداری زنان» عنوان گروهی جدا شده از جمعیت نسوان وطنخواه بود که با مشی کمونیستی، مواضع نسوان وطنخواه را به اندازه کافی رادیکال نمی دانست. این جمعیت در سال 1305 تشکیل شد و در زمینه مبارزه با بی سوادی زنان فعال بود. همچنین نمایشنامه هایی را در مورد مسائل زنان سازمان داد و به مناسبت روز جهانی زن برنامه هایی برگزار کرد. این جمعیت سرانجام در نتیجه سرکوب کمونیست ها در سال 1308 منحل شد (پایدار، 1379: 177 و احمدی و اردلان، 1382: 430). عالم نسوان، نام نشریه ای است که از سال 1300 توسط انجمن فارغ التحصیلان مدرسه دخترانه امریکایی ها در زمینه مسائل زنان با رویکردی میانه منتشر می شد. در سال 1310، به دلیل سانسور شدید مطبوعات، این نشریه نیز توقیف شد (پایدار، 1379: 173 و ساناساریان، 1384: 106).
«پیک سعادت نسوان» عنوان تشکل و نشریه ای است که در سال 1306 در شهر رشت تاسیس شد. روشنک نوعدوست، مدیر این انجمن بود که مدرسه ای دخترانه را نیز در رشت اداره می کرد. پیک سعادت نسوان گرایش های چپ داشت و با فعالان کمونیست در انزلی در ارتباط بود. اولین جشن روز جهانی زن (هشت مارس) در ایران توسط این انجمن برگزار شد. برگزاری کنفرانس آموزشی، تاتر و تاسیس کتابخانه از جمله فعالیت های این انجمن بود. این انجمن نیز به دستور رضاخان از فعالیت بازماند (پایدار، 1379: 177-178 و ساناساریان، 1384: 63). «مجمع انقلابی نسوان»، عنوان تشکلی است که توسط زندخت شیرازی در سال 1306 در شهر شیراز تاسیس شد. از جمله فعالیت های اصلی این تشکل، مبارزه با حجاب بود. نشریه ای نیز با عنوان «دختران ایران» توسط این تشکل منتشر می شد (پایدار، 1379: 174 و ساناساریان، 1384: 65).
بعد از آنکه بیشتر نهادهای مستقل زنان در سال های نخست دهه 1310 توسط حکومت رضاخان منحل شدند، به دستور وی تشکلی دولتی با عنوان «کانون بانوان ایران» به ریاست افتخاری دخترش، اشرف پهلوی در سال 1314 تاسیس شد. فعالیت های اصلی کانون بانوان، خیریه ای بود. البته در زمینه آموزش و بهداشت زنان نیز فعالیت هایی انجام می داد. اما در مجموع، تاسیس این کانون به جهت زمینه سازی برای کشف حجاب اجباری انجام گرفت. نخستین سرپرست این کانون، هاجر تربیت بود که توجه به ورزش زنان را نیز جزء برنامه های کانون قرار داد. از سال 1316، صدیقه دولت آبادی سرپرستی کانون را بر عهده گرفت و تا سال 1340 در آنجا فعالیت داشت (احمدی و اردلان، 1382: 431-434).
ماجرای کشف حجاب اجباری
مسئله حجاب اگرچه برای بسیاری از فعالان جنبش زنان مطرح بود، اما به دلیل فشارهای اجتماعی به ندرت درباره آن صحبت می شد. از اواسط دهه 1300 انتقاد به حجاب (لااقل در تهران) آسان تر شده بود. اما باز هیچ یک از فعالان جنبش زنان احتمال نمی داد که حجاب در جامعه غیر قانونی شود. حتی مخالفان سرسخت حجاب نیز تنها به اقدامات فرهنگی و تبلیغی می پرداختند و هیچکدام در پی ایجاد قانون برای پوشش نبودند. زمزمه های کشف حجاب برای نخستین بار پس از سفر شاه و ملکه افغانستان به ایران در سال 1308 شنیده شد. البته پیش از آن نیز رضاشاه نسبت به این مسئله ابراز تمایل نشان داده بود اما به دلیل مخالفت روحانیون هیچگاه بصورت علنی چنین بحثی مطرح نشده بود. سرانجام پس از سفر وی به ترکیه و مشاهده وضعیت زنان در آنجا، پس از بازگشت به ایران موضوع کشف حجاب جدی تر شد. سرانجام در تاریخ 17 دی 1314 به دستور رضاشاه استفاده از چادر و روسری ممنوع شد.
نحوه اجرای این قانون بسیار قهرآمیز بود. رضاشاه به طرق مختلف سعی می کرد ماموران دولتی را وادار کند که همسرانشان را بدون حجاب در انظار عمومی بیاورند. همچنین ماموران شهربانی را موظف کرده بود که چادر از سر زنان بکشند. وی، با استفاده از زور توانست مخالفت سنتگرایان و روحانیون را نیز سرکوب کند و در نهایت مانند سایر تغییراتی که از بالا و با زور ایجاد کرده بود، حجاب را نیز در جامعه ایران غیر قانونی کرد. جالب است که برخلاف باور عمومی، در ترکیه هیچگاه حجاب غیرقانونی اعلام نشد. بلکه اتاتورک از طریق سیاست های ماهرانه ای توانسته بود مردم را به استفاده نکردن از حجاب سوق دهد. در واقع، کشف حجاب در دوره رضاشاه تنها نمایشی بود برای نشان دادن اینکه زنان در ایران آزاد هستند (ساناساریان، 1384: 98-104).
در مجموع، با اینکه، انجمن های زنان تشکیل شده در سالهای پایانی دهه 1290 همچنان تا سال 1310 فعال بودند، اما به تدریج در نتیجه سیاست های رضاخانی، جنبش زنان دچار افول شد. در دروه پهلوی اول، نخست به دلیل استقرار یک نظام استبدادی و سرکوبگر، و پس از آن به دلیل اجرای تغییرات از بالا در وضعیت زنان، خصوصاً کشف حجاب اجباری، جنبش زنان نتوانست بطور مستقل، مطالبات و برنامه های خود را عملی نماید. در نتیجه، به تدریج جنبش زنان غیر فعال و راکد شد.
جنبش زنان در دوره پهلوی دوم (قبل و بعد از کودتا)
با آغاز جنگ جهانی دوم و ورود نیروهای شوروی و انگلیس به ایران در شهریور 1320، رضاشاه توسط نیروهای متفقین از ایران تبعید شد و محمدرضا پهلوی به جای وی به سلطنت رسید. در نتیجه کاهش قدرت دولت شاهنشاهی، سایر نیروهای سیاسی و اجتماعی که در دوره پهلوی اول سرکوب شده بودند، توانستند وارد عرصه عمومی شوند و به فعالیت آزادانه بپردازند. در چنین فضایی، شرایط برای تجدید حیات جنبش زنان نیز فراهم شد. البته، این فضای آزاد در نتیجه بازگشت استبداد پس از کودتای محمدرضا شاه علیه دولت ملی مصدق در سال 1332 مجدداً محدود شد. طی این مدت، اگرچه زنان تلاش کردند که تشکل های خ

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوعنوآوری سازمانی، نوآوری سازمان، رشد اقتصادی، روان شناسی

دسته بندی : علمی