دانلود پایان نامه

تفاوتهایی که زنان و مردان در این زمینه تجربه میکنند به عادتوارهها و نقشهای جنسیتیِ از پیش تعریف شدهی آنان مربوط است. زنان به این دلیل که رسیدگی به امور خانه را از مسئولیتهای اصلی خود در زمان تأهل میدانند، با طلاق چالشی در این زمینه احساس نمیکنند. آنها حتی به دلیل نبودِ همسر، فشار و الزام کمتری را در پرداخت به امور خانه مشاهده میکنند. از سویی آنها با بازگشت به خانه پدری، بدلیل حضور مادر و سایر اعضا، مسئولیت کمتری را در قبال امور خانه احساس میکنند و از فشار نقشهای جنسیتی خود تا حدی فاصله میگیرند. این در حالی است که مردان، بدلیل فقدان چنین نقشی در گذشته، با موانع بسیاری پس از طلاق روبرو خواهند شد. پذیرش این تغییرات و تلاش برای به عهده گرفتن مسئولیتهای خانه، میتواند مردان را با عادتوارهها و هویت جنسیتی پیشین خود درگیر نماید و نوعی ناسازی برای آنان ایجاد نماید. وضعیتی که در صورت عدم انطباقپذیری با آن، میتواند تا حدی دشوار شود که مردان را ترغیب به ازدواج مجدد در اندک زمانی گرداند. از اینرو میتوان ادعا کرد، با طلاق نه تنها هویت زن و شوهری افراد دچار اختلال میگردد، بلکه نقشهای جنسیتی آنان نیز دستخوش دگرگونی میشود؛ به نحوی که بسیاری از مردان مجبور به پذیرش بخشی از نقشهای مادری برای فرزندان و انجام برخی از نقشهای همسری در انجام امور خانه خواهند شد. این در حالی است که بسیاری از زنان نیز مجبور به پذیرش نقش پدری- نان آوری- برای فرزندان خود خواهند شد.
نتایج تحقیقات اندکی که در این زمینه انجام گردیده است، صحت یافتههای این تحقیق را تأیید میکند. در یک تحقیق پیمایشی، گوپتا(1999) نشان داد که با فروپاشی خانواده، زمانی که افراد صرف امور منزل میکنند تغییر خواهد کرد. مردان زمانی را که به انجام کارهای روزمره خانه پس از جدایی اختصاص میدهند بیش از گذشته است؛ این در حالی است که زنان، ‌زمان کمتری را به امور خانه پس از جدایی اختصاص میدهند. گریف(1987) نیز نشان داد پدرانی که حضانت فرزندانششان را بر عهده دارند، در ازدواج مجدد خود بیش از ازدواج اول در کارهای خانه مشارکت میکنند که این میتواند نشانهای از تعدیلِ عادتوارهها و نقشهای جنسیتیِ مردان، در فاصله میان دو ازدواج باشد.
4-3-4-3. بازخوردها و تعاملات اجتماعی
با رخداد طلاق، تبعات اجتماعی فراوانی برای کنشگران به وقوع میپیوندد. این پیامدها ارتباط مستقیمی با بازخوردهای طلاق و نحوه تعاملات اجتماعی کنشگران خواهد داشت. مجموعهای از این بازخوردها و تعاملات،‌ فرآیند بازسازی اجتماعی کنشگران را پس از طلاق رقم خواهد زد.
زیرمقولات مرتبط با مقوله بازخوردها و تعاملات اجتماعی، در جدول زیر نشان داده شده است.
جدول 4-20. مقولات فرعی مرتبط با مقوله عمده نهم
ردیف
مقولات فرعی
مقوله عمده
1
بازخورد طلاق در میان خانواده و دیگران مهم
بازخوردها و تعاملات اجتماعی
2
بازخورد طلاق در میان دیگری تعمیم یافته (نگرش جامعه نسبت به طلاق)
3
فرهنگ جنسیتی
4
استراتژیهای مختلف در مدیریت فشارهای اجتماعی
4-3-4-3-1. بازخورد طلاق در میان خانواده، دیگران مهم و گروه نخستین
یکی از عوامل مهمی که بر نحوه مواجهه افراد با زندگی پس از طلاق اثر میگذارد، چگونگی بازخورد طلاق در میان خانواده، «دیگران مهم» و بطور کلی «گروه نخستین» است. «دیگرانِ مهم» اشخاصی هستند، که تأثیر عمدهای بر وجه نظر افراد دارند و بیشتر مردم کوشش میکنند که رضایت و خشنودی آنان را جلب و از نصایح ودستوراتشان تبعیت کنند(کوهن،78:1381). از اینرو بازخورد طلاق در میان «دیگران مهم» و «گروه نخستین» که سوژه در کنار آنها احساس نزدیکی و صمیمیت میکند بسیار حیاتی است. این که نگاه اطرافیان نسبت به طلاقِ سوژه چگونه است تأثیر به سزایی در تفسیر و برساخت او از طلاق و نیز احساساش نسبت به «خود» دارد. همچنین این بازخوردها میتواند منجر به پیامدهایی چون احساس محرومیت نسبی، داغ ننگ و احساس «تأیید» یا «طرد» در سوژههای اجتماعی گردد.
یافتههای تحقیق نشان میدهد بازخوردهای طلاق در میان گروه نخستین و دیگران مهمی که سوژه را احاطه کرده است متفاوت است. این تفاوت به عوامل گوناگونی بستگی دارد. این عوامل شامل تیپ ازدواج و طلاق کنشگران، علل طلاق و نیز عادتوارههای خانوادگی آنان است که میتواند تأثیر بسیار مهمی بر بازخوردهای طلاق در میان اطرافیان بگذارد. عوامل زمینهای دیگر چون متعینهای زمانی، جنسیت و برخورداری از انواع سرمایهها خصوصاً سرمایههای فرهنگی و اقتصادی نیز میتواند به اشکال مختلفی در این میان ایفای نقش نماید.

مطلب مرتبط :   کشورهای توسعه یافته

دسته بندی : علمی