دانلود پایان نامه

فتنه در دنباله دارد اختر دنباله‌دار || چون برآرد خط ز خال روی یار اندیشه کن.
ز خال گوشهء دنباله‌دار میترسم || ازین ستارهء دنباله‌دار میترسم.
با این اوصاف، نظریاتی همچون نظریۀ ماوندر (1913: 141) که موش پری را با هالۀ خورشید، که به هنگام خورشیدگرفتگی کامل قابل رویت است، یکی محسوب کرده‌اند، غیرقابل قبول می‌گردد.
ریشه شناسی: واژه پهلوی mūšk «موش» لفظاً به معنی «دزد» است و از ریشه سانسکریت mūṣ- به معنی «دزدیدن» آمده است و از آن جهت این صفت را برای موشِ جانور قائل شدند که آن جانوری دزد است. نام ستاره دنباله دار را نیز به این خاطر mūš «موش» گذاشتند که علاوه بر دراز بودن دمش همانند موشها، او نیز «دزد» است و خیر و برکت را از جهان و جهانیان می‌دزدد. صفت parīg مرکب است از (par «پیش»+ پسوند صفت ساز -īg) که برابر است با واژۀ اوستایی pairikā- «جادوگر، پری، پیشگو» از قید pairi به معنی «پیش». صفت dumbōmand مرکب است از (dumb «دمب» + پسوند دارایی -ōmand)؛ و صفت parrwar «پردار» مرکب است از (parr «پر» + پسوند دارایی -war «ـور، ـدار»). وجه تسمیه این دو صفت در بالا آمده است. برای بررسی ریشه dumbōmand به واژه dumb رجوع شود. بررسی واژه mūš ، parīg و parrwar در زیر آمده است: هند و ایرانی آغازین: *muHs- «دزد»، *para- «پیش»، *parna- «پر» (لوبوتسکی، 2009: 69، 78، 79)؛ (مایرهوفر، 1996: 369، 97)؛ سانسکریت: mūṣ- «موش، دزدیدن»+ pára «پیش، قبل، دور، ضد، دشمن» + parṇá- «پر» (مونیرویلیامز، 1960: 827، 586، 606)؛ اوستایی:mūš- «دزد» (لوبوتسکی، 2009: 69)؛ pairikā- «پری، جادوگر» (رایشلت، 1911: 239)؛ parəna- «پر» (رایشلت، 1911: 222)؛ فارسی میانه: mūš parīg «موش پری، نام ستاره ای دنباله دار» (بهار، 1345: 285)؛ parīg «جادوگر، پری» (مکنزی، 1971: 65)؛ مرتبط با mušk [mwšk’] «موش» (مکنزی، 1971: 57)؛ parīk «پری، جادوگر» و parr «پر» (نیبرگ، 1974: 151)؛ فارسی میانه ترفانی: [pryg] (نیبرگ، 1974: 151)؛ parr [pr] «پر» (بویس، 1977: 71)؛ parrwar [prwr] «پردار» (بویس، 1977: 73؛ نیبرگ، 1974: 151)؛ پازند: farī «پری» (نیبرگ، 1974: 151)؛ فارسی نو: موش؛ پری؛ (ستارۀ) گیسوور، گیسودراز، دم دار، دنباله دار؛ انگلیسی: mouse «موش» + fly, flight «پرواز کردن»؛ معادل انگلیسی: comet اساساً به معنی «گیسودار»؛ معادل عربی: ذو ذَنَب «دم دار»؛ ذو ذُوابَه «گیسو دراز، گیسوور، گیسودار».
§§§
N
Naxw [Paz. nahw | MP nhw]
(منازل قمر)
* نخو، به معنی «نخست»: خانه دهم ماه. از ابتدای برج شیر تا 13درجه و 20 دقیقه همان برج.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: این واژه به عنوان منزل قمر فقط یکبار در بندهشن (2: 2) آمده است. املای آن در نسخ مختلف بندهشن به صورت پازند و به شرح زیر است: در M51 (ahn)؛ و در سایر نسخ (nahn)؛ (پاکزاد، 2005: 35پ39). این املاء اشتباه است برای واژه پهلوی naxw که به وضوح قسمت نخستین از واژۀ Naxust [nhw-st’] است که صفت برترین naxw- به معنی «اولی» است. دلیل این انتخاب این است که درازای صورت فلکی اسد، سه منزل قمری دهم، یازدهم و دوازدهم را گرفته است. از آنجا که منزل قبل از Abdom به معنی «آخری» و Mayān «وسطی، میانی» نام دارد، طبیعی است که منزل اول «اولی» نامیده شود. از طرفی این منزل سر و پنجه های اسد را در خود دارد. هنینگ (1942: 243)، بهار (1375: 59)، بهزادی (1368: 5) و پاکزاد (2005: 35) همگی همین خوانش را دارند. اما، یوستی (1868: 127) و انکلساریا (1956: 31)، آنرا به صورت Nahn خوانده‌اند.
توضیحات: این منزل قمر در هندی Maghā «هدیه» و در عربی «جَبهَه» به معنی «بالا و پیشانی» است و در نزد اعراب حاوی (چهار ستاره ζ و η و α اسد) می‌باشد. ستارۀ شاخص این منزل قمری قلب الاسد (Regulus) «شاهانه، سلطنتی» نام دارد (هنینگ، 1942: 245؛ بهار، 1375: 59).
ریشه شناسی: هند و ایرانی آغازین: *nazd(i)ias-, *nazdištha- (لوبوتسکی، 2009: 74)؛ سانسکریت: náhus «نزدیک» (مونیرویلیامز، 1960: 532)؛ nédiṣṭha- «نزدیکترین» از ریشه náś- (náśati, nákṣati) (مونیرویلیامز، 1960: 569)؛ اوستایی: nazdišta- «نزدیکترین» از ریشه nas- «نزدیک شدن» (رایشلت، 1911: 248)؛ فارسی میانه: naxv (بهار، 1345: 404؛ هنینگ، 1942: 245؛ بهار، 1375: 59)؛ naxust [nhwst’ | M nxwst] (مکنزی، 1373: 110)؛ naxʷ [nhw] «ابتدا، آغاز» (نیبرگ، 1974: 136)؛ naxw (بهزادی، 1368: 5)؛ فارسی میانه ترفانی و اشکانی ترفانی: [nwx] «ابتدا، آغاز» (نیبرگ، 1974: 136)؛ پازند: naxu در naxust ؛ فارسی نو: نخست، نزد؛ انگلیسی: near ، nigh «نزدیک»؛ معادل عربی: جَبهَه، ضفیره‌الاسد، قلب الاسد.
§§§
Nēm-asp [nymˀsp | nymsp]
(اسامی بروج)
* نیمَسب: برج قوس. نهمین برج فلکی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: نام این برج به عربی «قوس»، به لاتین «Sagittarius»، و نشانۀ اختصاری آن «♐» می‌باشد. این برج فلکی نهمین برج از دایرهالبروج و مابین برج عقرب و جدی است. تصویر این برج، صورت اسبی است که بجای سر و سینه آن، از سر تا شکم انسانی قرار دارد که کمان بدست و آماده تیراندازی است. در نجوم سنتی، ورود خورشید به آن مطابق با ماه آذر است. از آنجا که صورتهای فلکی Sagittarius و Centaurus هر دو «نیم-اسب»، یعنی نیمی انسان و نیمی اسب، هستند، کاربرد واژه Centaur بجای برج Sagittarius «نیمسب» توسط مکنزی (1964: 515) دارای جنبه علمی نیست؛ چراکه، Centaur یا قنطورس خود یک صورت فلکی مجزا است که در نیمکره جنوبی است و به هیچ وجه بر دایرهالبروج قرار ندارد. او صرفاً بر معنی واژه centaur تمرکز داشته است که لفظاً به معنی «نیمسب» است یعنی موجودی افسانه‌ای که نیمی از آن اسب و نیمی دیگر انسان است و عملاً و از دید نجومی، اشاره Centaur به یک صورت فلکی دیگر را نادیده گرفته است.

مطلب مرتبط :   پایان نامه مدیریت درباره :ساختار سازمانی

دسته بندی : علمی