دانلود پایان نامه

مطابق احکام نجومِ موجود در بندهشن، هفت سپاهبد اختری، دشمن و رقیبِ هفت سپاهبد اباختری بوده و تا پایان دورۀ 6000 سالۀ آمیزش، دائم در حال ستیز با آنها خواهند بود (بندهشن، 5: 4). از این اختران، چهار تن عهده‌دار سپاهبدی چهار جهت اصلی بوده و سایر ستارگان، در ستیز علیه سپاهبدان اباختری، به این سپاهبدان اختری کمک می‌رسانند (بندهشن، 2: 5). مراتب و درجاتِ لشکریِ مابین کواکب، چنانکه در بندهشن (5: 4) آمده است، به شرح زیر است: 1) مرتبۀ شهریاری: خورشید تیز اسب و ماه گوسپند تخمه (= مهر و ماه اختری)، موصوف به «شهریارِ روشنان» (rōšnān šahryār) بر ضد مهر و ماه اباختری یا تاریک، موصوف به «شهریار تاریکان» (šahryār ī tamīgān)؛ 2) مرتبه سپاهبدان-سپاهبدی (spāhbedān-spāhbed)؛ ستارۀ قطبی (فارسی: گاه؛ عربی: جاه، جُدَی؛ انگلیسی: Polaris)، میخ میان آسمان یا میخِ گاه (mēx ī gāh)، موصوف به «سپاهبدان-سپاهبد اختری»، بر ضد سیارۀ کیوان، «سپاهبدان-سپاهبدِ اباختری» (abāxtarīgān spāhbedān spāhbed)؛ 3) مرتبۀ سپاهبدی (spāhbed): الف) سپاهبد شمال (abāxtar spāhbed): هفت اورنگ (عربی: دُب اکبر)، سپاهبد اختری شمال، بر ضد سیارۀ هرمزد (Ohrmazd ī abāxtarīg)، سپاهبد اباختری شمال؛ ب) سپاهبد شرق (xwarāsān spāhbed): تیشتر (عربی: کلب اکبر)، سپاهبد اختری شرق، بر ضد سیارۀ تیر، سپاهبد اباختری شرق؛ ج) سپاهبد غرب (xwarōfrān spāhbed): ونند (عربی: نسر واقع)، سپاهبد اختری غرب، بر ضد سیارۀ بهرام، سپاهبد اباختریِ غرب؛ د) سپاهبد جنوب (nēm-rōz spāhbed): سدویس (عربی: فَمُ الحوت)، سپاهبد اختری جنوب، بر ضد سیارۀ ناهید، سپاهبد اباختری جنوب؛ 4) مرتبۀ سرداری پاسداران نواحی (kustagbān-sālār): همانند پارندِ مزدا-آفریده؛ 5) kustagbān «پاسدارِ ناحیه»: ستارگان کم نورتر.
ریشه شناسی: (رک. haftān و axtar و spāhbed)
§§§
Haftōring [hp̄twklng, hp̄t(w)(k)(y)l(y)ng | Paz. haptōirang | Av. haptō.iringa-]
(ستارگان)
* هفت اورنگ: دب اکبر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات و ریشه شناسی: هفت اورنگ یکی از صورتهای فلکی شمالی است که سپاهبد اختری شمال و رقیب هرمزد اباختری (سیارۀ مشتری) است. این واژه پهلوی برگرفته از واژۀ اوستایی haptō.iringa- می‌باشد. هنینگ (1942: 232پ6)، قسمت دوم این ترکیب را صورت دیگری از واژۀ فارسی «رَگ» و مرتبط با «بند» محسوب می‌کند. مایرهوفر (1996: 478-479)، پانینو (2012: 533)، بهار (1375: 64)، و سایر پژوهشگران (نک. پانینو، 2012)، عنصر iriŋa- را به واژۀ سانسکریت liṅga «نشانه، علامت» مربوط می‌دانند. اما چنان که در بندهشن (2: 9) نیز بیان شده است، «برای ادارۀ کشورها در دوران آمیختگی، هفت بند از هفت کشور بدو پیوسته است و بدان روی است (که) هفت اورنگ خوانده شده می‌شود» و به همین دلیل است که واژه اوستایی haptō.iringa- مرکب از haptō- «هفت» + iringa- «اقلیم» [= سانسکریت: íriṇa- به معنی «ناحیه، دشت، اقلیم» و مرتبط با írin- به معنی «سلطان» (مونیرویلیامز، 1960: 168)] می‌باشد: سانسکریت: saptá- «هفت»+ íriṇa- «ناحیه، دشت» (مونیرویلیامز، 1960: 168)؛ معادل سانسکریت: sapta-rṣáyahá- (پانینو، 2012: 533)؛ اوستایی: haptō.iringa- «دب اکبر» (رایشلت، 1911: 276)؛ فارسی میانه: haftōiring, haftōrang [hptwylyng, hptklng, hptwklng, hptwlng] (بهار، 1345: 56)؛ Haftōring [hp̄tw(k)lng] (مکنزی، 1373: 83)؛ Haftōiring [hptwylng] (نیبرگ، 1974: 89)؛ پازند: haptōiran̄g (تفضلی، 1348: 11)؛ فارسی نو: هفت اورنگ ؛ معادل انگلیسی: Ursa major, Big Dipper, Great Bear ؛ معادل عربی: دب اکبر.
§§§
hamēmāl [hmymˀl | Paz. hamēmāl | Av. hamərəϑa-]
(تنجیم)
* رقیب، دشمن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: واژه hamēmāl به معنی «رقیب و دشمن» است و در بندهشن هر یک از پدیده های اهورایی دارای یک «رقیب» اهریمنی هستند که در دوران آمیزش کارشان نبرد با آن پدیدۀ متضاد است. به همین صورت، اختران نیز دارای رقیبی اباختری هستند که تا پایان دوران آمیزش با او دائم در حال نبردند. در بندهشن (6هـ : 2) آمده است: «هر کس [= هر اختری] با رقیب [اباختری] خویش به نبرد ایستاد و تا فِرَشکرد، در مقابل همدیگر صف کشیده اند».
ریشه شناسی: واژۀ hamēmāl مشتق است از ham + *ēmāl (= *abi-marda-). ریشه *marda- صورت جنوب غربی *marza- از فعل mālītan «مالیدن» و marzihistan «اجتماع کردن کواکب» می‌باشد (نیبرگ، 1974: 91): هند و ایرانی آغازین: *samHa-(H)mard- (لوبوتسکی، 2009: 94، 65)؛ سانسکریت: sam-marda- «نبرد تن به تن» (مونیرویلیامز، 1960: 1181)؛ اوستایی: از ham- + marəd- «نابود کردن» (رایشلت، 1911: 252)؛ هم معنی با hamərəϑa- «همآورد، دشمن» (رایشلت، 1911: 66)؛ فارسی باستان: mard- «نابود کردن» (کنت، 1953: 203)؛ فارسی میانه: hamēmāl (مکنزی، 1971: 40)؛ پازند: hamēmāl (نیبرگ، 1974: 91)؛ فارسی نو: همآورد ؛ معادل انگلیسی: adversary, enemy ؛معادل عربی: ضد، رقیب، مخالف.
§§§
hāmīn [hˀmyn’ | Paz. hāmīn | Av. ham- | M ~]
(تقسیمات سال: فصول)
* تابستان: (معنی عادی) سه ماه دوم سال؛ (معنی دینی) هفت ماه اول سال.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: تابستان یکی از فصول چهارگانه است که سه ماه خورشیدی تیر، مرداد، و شهریور مصادف با حضور خورشید در سه برج فلکی خرچنگ، شیر، و خوشه را دربرمی‌گیرد. در بندهشن، سال دینی دارای هفت ماه تابستان است که از اول فروردین (همسپهدیم گاه) آغاز شده و در آخر مهرماه (ایاسریم گاه) پایان می‌یابد. (برای توضیحات رک. sāl)

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه درموردجامعه مدنی، فرهنگ سیاسی، ابراز وجود، جامعه شناسی

دسته بندی : علمی