دانلود پایان نامه

§§§
gumēzišn [gwmycšn’] = gumēzagīh [gwmyckyh]
(تنجیم)
* (دوران) آمیزش: تمزیج
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: واژه gumēzišn «آمیزش، تمزیج» در بندهشن، اشاره دارد به دوران 6000 ساله دوم از کل 12000 سالی که به آن زمان کرانه مند می‌گویند. از این 12000 سال، سه هزاره اول به خلق موجودات مینوی و سه هزار سال دوم به خلق موجودات مادی می‌گذرد. در این 6000 سال، همه چیز در سکون و abēzagīh «پاکی، خلوص» است (به همین دلیل، دوران قبل از آمیزش را abēzagīh «[دورانِ] پاکی» نیز می‌نامند). در آغاز هزارۀ هفتم، به خاطر یورش اهریمن بر جهان، آسمان و کواکب به گردش درمی‌آیند (به همین دلیل، دوران آمیزش را ēbgatīh «[دورانِ] اهریمنی» نیز می‌نامند). در اثر این بهم ریختن و گردش جهان، طبایع و عناصر با هم آمیخته می‌شوند و تا پایان جهان، تا فرجام، این آمیزش طبایع ادامه خواهد یافت. در بندهشن به این شش هزار سال که عبارتند از هزارۀ ترازو، هزارۀ کژدم، هزارۀ نیمسب، هزارۀ بز، هزارۀ دلو، و هزارۀ ماهی، رویهم «دوران آمیزش» می‌گویند. در آثارالباقیه (بیرونی، 1321: 26) آمده است: «فلک شش هزار سال ساکن بوده است و طبایع هنوز استحاله نیافته بودند و امهات بهم ممزوج نگشته و کون و فساد هم وجود نداشت و … چون فلک به حرکت آمد … اجزاء بسایط (آخشیجها) بتوسط کون و فساد بهم ممزوج شد».
در احکام نجوم، به هر یک از سیارگان و ستارگان و برجهای دوازده‌گانه، طبایع، عناصر و ویژگی هایی نسبت می‌دهند؛ در این میان میتوان از طبایع چهارگانه (بلغم، صفرا، سودا، و خون) و عناصر چهارگانه (آب، آتش، باد، خاک)، و ویژگیهایی (از قبیل، نر و ماده، روز و شب، سعد و نحس، تر و خشک، سرد و گرم، شرقی و غربی، شمالی و جنوبی، اقبال و ادبار، و الی آخر) که به هریک از کواکب و بروج نسبت داده شده نام برد. از آنجا که آسمان و کواکب و بروج همیشه در حال گردش اند، اوضاع هیچوقت ثابت نمی‌ماند و تأثیرات و طبیعت و مزاج کواکب به هم می‌آمیزد. به قول بیرونی (1352: 354)، «ستارگان [=سیارات] مر برجها را همچنانند چون روان مر کالبدها را. از طبع خویش همی بگردند چون بدان اندر آیند» و همایی در حاشیه همان صفحه از التفهیم می‌گوید: «تمزیج یعنی آمیختن مزاج ستارگان بیکدیگر همچون مزاج داروها در معاجین تا از همۀ آنها یک مزاج بحاصل شود». در نتیجه، آنجا که در بندهشن، فلک البروج را به نام «سپهر ستارگان آمیزنده» معرفی می‌کند، به دلیل آن است که در این فلکِ خاص که حوزۀ کار منجمان است، طبیعت و سرشت سیارات و ثوابت به هم می‌آمیزد و سرنوشت گیتی و موجودات درون آن را رقم می‌زند. در نتیجه، با آنکه در بندهشن مستقیماً از وجود سیارات در فلک ستارگان آمیزنده سخنی نیست، اما بطور ضمنی مشخص است که این فلک که پایینتر و درون «فلک ستارگان نیآمیزنده» یا «سپهر زبر سپهر» است، در برگیرندۀ فلک سیارات نیز هست. در نجوم سنتی نیز، «فلک البروج» پایینتر و درون «فلک الافلاک» است و فلک سیارات را در برمی‌گیرد. نامهای دیگر فلک البروج در فارسی عبارتند از: فلک ثابته و کرسی.
در بندهشن (2: 11)، «سپهر زبر سپهر» که موصوف است به «گوهر رزم» (mādayān ī razm)، جایگاه خالصان (abēzagān) بوده و سپاهبد آن «فرّۀ بهدین مزدیسنان» است. اهریمن و موجودات اهریمنی نمی‌توانند از این سپهر بالاتر بروند و در این سپهر بین طبایع، تمزیج رخ نمی‌دهد؛ مطابق بندهشن (2: 11): «این سپهر خالص را از ناخالص آشکار می‌کند» و «منجمان نمیتوانند جوهر خالصان را همانند آمیختگان محاسبه کنند». در نجوم سنتی نیز، فلک الافلاک، از نقش و نگار عاری است و همانند یک صفحه ساده است که هر علامتی در آن کاملاً آشکار است. به همین خاطر، حکما این فلک را «فلک اطلس» نامیده اند؛ زیرا، مطابق لغتنامه دهخدا، اطلس «به معنی درم بی‌سکه است، پس چنانکه درم بی‌سکه از نقوش ساده [=عاری] می‌باشد، همچنین فلک نهم که عرش باشد نیز از نقوش کواکب ساده است». در نتیجه، سپهر زبر سپهر عبارت است از یک آسمان سادۀ بدون نقش که پس زمینۀ فلک البروج یا فلک ستارگان آمیزنده و بالاتر از آنهاست. این سپهر جایگاه فروهر پاکان و پدیده های مینوی است و ترکیب «ستارگان ناآمیزنده» در بندهشن به همین موجودات مینوی اشاره دارد. در کتب دینی پس از اسلام نیز، فلک‌الافلاک جایگاه فرشتگان و ملائک معرفی شده است. نامهای دیگر فلک الافلاک در فارسی عبارتند از: فلک‌المستقیم، فلک‌المحیط، فلک اطلس، فلک الاعظم، فلک‌الاقصی، فلک نهم، عرش. اما به هر حال، هنینگ (1942: 240)، «سپهر ناآمیزنده» را با کمربند «راه شیری» یکی گرفته است و دلیل او آن است که سپاهبد این سپهر یعنی جوهر رزم (mādayān ī razm)، در بندهشن (6ج)، به کمربندی ستاره-نشان تشبیه شده است. در بندهشن (6ج) آمده است: «فرۀ بهدین مزدیسنان – بمانند ایونگهان که مانند کُستی است، ستاره-نشان و مینوان-آفریده، سه تا بر چهار گره – پیرامون آسمان را بدان پایه نگهداشت. آن ستارگان با اهریمن به نبرد ایستادند تا فرجام. چنانکه قبلاً نوشته شد، آنجا جوهر رزم خوانده شود که مرز مابین خلوص (پاکی) و تمزیج (آمیزش) است». در اینجا، باز مینوی بودن ستارگان موجود در سپهر ناآمیزنده به خوبی از خلال کلمات پیداست: الف) ترکیب «جوهر رزم» یک اسم معنی است و در نتیجه یک پدیدۀ مینوی است نه مادی؛ ب) نویسنده بندهشن، پس از کاربرد واژۀ کمربند، آنرا ستاره-نشان خوانده و بلافاصله در تشریح ترکیب ستاره-نشان، آنرا از جنس مینوها و «مینوگان-آفریده» معرفی کرده است، توضیح اینکه، ستارگان ناآمیخته یا پاک، عبارتند از فروهر پاکان و پدیده هایی مینوی و غیرقابل رویت؛ ج) بکار بردن تعبیر کمربندی که از 12 قسمت تشکیل شده تنها نشان دهندۀ دایره‌وار بودن این سپهرِ فرضی و مذهبی و معنوی بودن آن است و کهکشان راه شیری به هیچ عنوان دارای چهار گرهِ سه قسمتی نیست؛ د) ازاینها گذشته، «راه شیری» در بندهشن به «راه کاووسان» معروف است و از آنجا که بُرندۀ مدار گوزهر است در سپهر آمیزنده یا فلک‌البروج قرار دارد (همچنین رک. rāh ī Kāwōsān).
ریشه شناسی: واژه پهلوی gumēzišn مرکب است از: ماده مضارع gumēz- «آمیز-» + پسوند اسم ساز ~išn «ـش»: ایرانی آغازین: از ریشه (*vi- + *maik-, *maig-) «به هم آمیختن» (چئونگ، 2007: 261)؛ سانسکریت: mekṣ-(مایرهوفر، 1992: 373؛ پوکرنی، 1959: 714)؛ اوستایی: از ریشه miias- «آمیختن» (بارتولومه، 1904: 1190)؛ فارسی میانه: gumēzišn (بهار، 1345: 2)؛ gumēzišn = gumēzagīh «آمیختگی، آمیزه» (دورکین-مایسترارنست، 2004: 167)؛ مرتبط با gumēg «آمیزه» (دورکین-مایسترارنست، 2004: 167)؛ از ریشه gumēz- [gwmyc-] «آمیختن» (مکنزی، 1373: 81)؛ فارسی میانه اشکانی ترفانی: wimēg (دورکین-مایسترارنست، 2004: 342)؛ wimēxt- (ماده ماضی) (گیلن، 1966: 81)؛ مرتبط با āmēɣ- [ˀmyg-, ˀˀmyɣ-] «آمیختن» (دورکین-مایسترارنست، 2004: 41)؛ فارسی میانه ترفانی: gumēz- (ماده مضارع)، gumēxt- (ماده ماضی) (هنینگ، 1977: 178)؛ از ریشه [gwmyxtn, gwmyz-] «آمیختن» (مکنزی، 1373: 81)؛ مرتبط با āmēzišn (بویس، 1977: 11)؛ مرتبط با gumēg «آمیزه» (بویس، 1977: 43)؛ پازند: مرتبط با gumēxtan، gumēz، gumēž (نیبرگ، 1974: 86)؛ فارسی نو: گمیزش، گمیختن، گمیخته، «آمیخته»؛ انگلیسی: mix ، mixed «آمیخته»؛ معادل عربی: تمزیج «آمیختن» از ریشه مزج (دوبلوا، 2006: 76، 131).
ترکیبات:
gumēzišnīgān [gwmycšnygˀn’] «تمزیجاً، به صورت تمزیجی، همچون آمیختگان»
čē-šān nē tuwān āmārd gumēzišnīgān xīr ī abēzagān
«چراکه ایشان [= اخترشناسان] نمی‌توانند جوهر خالصان را همانند آمیختگان محاسبه کنند».
§§§
gyāg [gywˀk’ | M gyˀg, N jāy]
(تنجیم)
* میخ، وتد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: در بندهشن (6ف: 4)، آمده است: «ستارۀ کیوان که به ترازو به جای (=خانه) چهارم که میخ زیرزمین (=وتد تحت الارض) است، به بالست (=شرف) خویش بود، بخاطر چیرگی بر رقیبش، مرگ مقدر کرد». این جمله نشان می‌دهد: واژه gyāg که لفظاً به معنی «جای» و «مکان» است، به عنوان یک واژۀ نجومی، معادل است با اصطلاحات «خانه» و «میخ» که در عربی به آن «بیت» یا «وتد» می‌گویند. (برای توضیحات بیشتر رک. Mēx)
ریشه شناسی: از ایرانی باستان *vi-vāha-ka- از ریشه اوستایی vah- «ماندن، اقامت کردن» و تحول آن به *vivāka- و سپس به واژۀ پهلوی viyāk به معنی «جای». gyāg صورت دیگر viyāk است (نیبرگ، 1974: 217): هند و ایرانی آغازین: *Hui- «پیشوند فعلی»+ *Huas- «ساکن شدن» (لوبوتسکی، 2009: 122)؛ سانسکریت: از ریشه vi-vas- «اقامت کردن، ساکن شدن» (مونیرویلیامز، 1960: 987)؛ gáya- «خانه، مسکن» از ریشه ji- «بدست آوردن، بردن» (مونیرویلیامز، 1960: 348)؛ اوستایی: مشتق از ریشه vah- «ساکن شدن» (رایشلت، 1911: 260)؛ فارسی باستان: از ریشه vah- (کنت، 1953: 207)؛ فارسی میانه: جا، مکان (بهار، 1345: 206؛ مکنزی، 1373: 82)؛ giyāk (نیبرگ، 1974: 83)؛ جای چهارم ، میخ زیر زمین (بهار، 1378: 66)؛ فارسی میانه ترفانی: gyāg [gyˀg] (مکنزی، 1373: 82؛ نیبرگ، 1974: 83)؛ فارسی میانه کتیبه ای: [gywˀk] (نیبرگ، 1974: 83)؛ پازند: jāi, gā (نیبرگ، 1974: 83)؛ فارسی نو: جای؛ معادل انگلیسی: house (مکنزی، 1964: 523)؛ واژۀ gyāg معادل واژۀ لاتینِ locus و واژۀ یونانیِ τόπος می‌باشد (مکنزی، 1964: 523پ39)؛ معادل عربی: بیت (پینگری، 2004: 478)، وتد.
§§§

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درموردزنجیره تامین، مکانیابی، ایالات متحده

دسته بندی : علمی