دانلود پایان نامه

dagrandīh ud kastagīh «درازی و کوتاهی»
dagrand (rawišn) «کند(حرکت)».
§§§
dahīg [dhyk]
(تنجیم)
* دَهَگ: دریگان، وجه، صورت، سه بهر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: در التفهیم (بیرونی، 1352: 403-404) آمده است که منجمان بروج را بر سه قسمت ده درجه ای می‌کنند و به هر یک از این قسمتها ویژگی هایی نسبت می‌دهند تا بتوانند احکامی از آن استخراج کنند. به هر یک از این ده درجه ها، دَهَگ، وجه، سه بهر، سِیَک، صورت، دریگان (معرب: دریجان) می‌گویند. در مفاتیح العلوم خوارزمی آمده است: «وجه و صورت و دریگان و دهگ عبارتند از هر ده درجه از هر برجی و هر یک از این وجوه به یکی از سیارات هفت‌گانه تعلق دارد و بین رومی ها و ایرانی ها در مورد خدایان این وجوه اختلاف است» (بیرونی، 1352: 403).
تقی زاده (1316: 337)، اولین پژوهشگری است که معنای dahīg را بیان کرده است. مکنزی (1964: 516پ33) به تبعیت از او، واژه dahīg را که یک واژه کاملاً تنجیمی است و در حوزه های دیگر بکار نمی‌رود، چنین تشریح می‌کند: این واژه به احتمال زیاد وام گرفته از واژه یونانی δεκανός است؛ در حالی که واژه «دریگان، دریجان» که معادلهای آن در فارسی نو و عربی است، وام گرفته از واژه سانسکریت dṛkāṇa- یا drekkāṇa- هستند (پانینو، 1987: 131). در بندهشن (6ب: 5)، آمده است: «تیشتر به سه تن بگشت: مردتن، اسب تن، و گاو تن. سی شبانه روز در روشنی پرواز کرد. به هرتنی ده شبانه روز باران آورد. چنان که اخترشماران نیز گویند که هر اختری سه تن دارد» (بهار، 1378: 64). ماوندر (1912: 440) این سه جلوۀ تیشتر را به decans یا دریگانهای صور فلکی مرتبط می‌داند. مکنزی (1964: 516پ33) نیز معتقد است که این مطلب اشاره ای غیر مستقیم به همین اصطلاح تنجیمی است. در تیشتریشت (13-20) نیز همین مطلب بیان شده است که نشان دهندۀ اهمیت تنجیم در اوستا و در نتیجه ایران باستان است.
ریشه شناسی: این واژه مرکب است از: dah «عدد ده» + پسوند اسم ساز -ig ؛ هند و ایرانی آغازین: مشتق از *daća- «ده» (لوبوتسکی، 2009: 31)؛ سانسکریت: daśín- «ده قسمتی» (مایرهوفر، 1992: 708)؛ اوستایی: dasa-, dasā- (رایشلت، 1911: 233)؛ فارسی باستان: *daϑa- برگردان از روی وام‌واژه های ایلامی (لوبوتسکی، 2009: 31)؛ فارسی میانه: dahīg [dhyk] «دهیگ» (مکنزی، 1964: 516)؛ فارسی میانه ترفانی: مرتبط با [dhwm] (نیبرگ، 1974: 57)؛ پازند: مرتبط با dahum (نیبرگ، 1974: 57)؛ فارسی نو: دهگ، دهک؛ معادل انگلیسی: decan «دهگ، دریگان»، tenner «دهگان» (مکنزی، 1964: 516)؛ معادل عربی: دَهَج معرب «دَهَگ» (بیرونی، 1352: 403).
§§§
Dil [Paz. del | MP dyl, dl | Av. zərəd- | M dyl]
(منازل قمر)
*دل، به معنی «قلب»: خانه هجدهم ماه. از 16 درجه و 40 دقیقه از برج کژدم تا پایان همان برج.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بسامد و خوانش: این واژه در بندهشن یک بار آمده است، و املای آن در نسخ مختلف به شرح زیر است: در TD1 از قلم افتاده، در TD2, DH با املای پازند gēłʷ ، در K20 (gel)، در K20b (gə̄l)، در M51 (gełʷ) (پاکزاد، 2005: 36پ47). هنینگ (1942: 246) و بهار (1345: 401) این واژه را del می‌خوانند که تلفظ پهلوی آن Dil (پاکزاد، 2005: 36) است. خوانش سایر پژوهشگران به شرح زیر است: بهزادی (1368: 5) به صورت Gil ؛ انکلساریا (1956: 31) Gêlû ؛ یوستی (1868: 127) Gēlu به معنی «ازگیل؟».
توضیحات: معادل عربی این منزل «قلب العقرب» و نام آن در هندی Jyeṣṭha «اعلاترین» است (بهار، 1375: 60؛ هنینگ، 1942: 246). نام این منزل قمر برگرفته از ستارۀ شاخص این منزل است که در لاتین Antares (α عقرب) و در عربی «قلب العقرب» خوانده می‌شود. در نتیجه در پهلوی نیز ستاره قلب العقرب، Dil خوانده می‌شده است.
ریشه شناسی: هند و ایرانی آغازین: *j́hārd-, *j́hrd-, *j́hrdaia- (لوبوتسکی، 2009: 49)؛ سانسکریت: hŕ̥d- (مایرهوفر، 1996: 818)؛ اوستایی: zərəd- (نیبرگ، 1974: 63)؛ فارسی میانه: dil [dyl, dl; LBBH] (نیبرگ، 1974: 63؛ مکنزی، 1373: 64)؛ Dil (هنینگ، 1942: 246؛ بهار، 1345: 401؛ پاکزاد، 2005: 36)؛ فارسی میانه ترفانی: [dyl] (نیبرگ، 1974: 63)؛ فارسی میانه اشکانی: [zyrd] (نیبرگ، 1974: 63)؛ پازند: dil (نیبرگ، 1974: 63)؛ فارسی نو: دل؛ انگلیسی: Heart؛ معادل عربی: قلب.
§§§
(Dit)-Gāw
(منازل قمر)

مطلب مرتبط :   منابع مقاله درباره پردازش اطلاعات

دسته بندی : علمی