دانلود پایان نامه

* طبع (ستارگان)، سرشت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: برابرنهاده واژه طبع و سرشت در پهلوی čihrag و sardag است. در علم احکام نجوم، کواکب را از جهات گوناگون طبقه بندی می‌کردند و به آنها ویژگیهایی را نسبت می‌دادند. یکی از این طبقه‌بندی ها مربوط به طبایع چهارگانۀ (čahār zāhagān, čahār gōhr) است که عبارتند از: آب (āb)، باد (wād)، خاک (zamīg)، و آتش (ātaxš).
بندهایی از بندهشن در مورد طبع سیارات است. بنابر بندهشن (5ب: 14)، آناهید (=زهره) آبی و تیر (=عطارد) بادی است؛ از اینرو، اضداد ایشان یعنی ستاره سدویس و تیشتر نیز به ترتیب آبی و بادی هستند؛ چراکه طبع هر کوکبی با طبعِ رقیبش یکی است. در تنجیم سنتی نیز زهره «آبی» و «سرد و تر»، تیر «بادی» و «گرم و خشک»، بهرام «آتشی» و «بسیار گرم و خشک»، مشتری «آبی»، زحل «بسیار سرد و خشک»، ماه «آبی»، خورشید «آتشی» است (بیرونی، 1318: 42؛ فراولی، 2005: 33). در بندهشن (27: 58)، از طبیعت دو سیاره کیوان و بهرام نیز سخن می‌رود و کیوان دارای طبع بسیار سرد و بهرام دارای طبع بسیار گرم معرفی می‌شود. در احکام نجوم پس از اسلام نیز طبع کیوان «بسیار سرد و خشک» و طبع بهرام بسیار «گرم و خشک» است (بیرونی، 1318: 42).
طبع برخی از ستارگان ثابت نیز در بندهشن مشخص شده است. در بندهشن (7: 2و3)، فقط از ستارگان «آبی»، «خاکی» و «گیاهی» نام برده می‌شود. آب-سرشتان عبارتند از: تیشتر، ترهگ، ابرگ، پدیور، پیش-پرویز و خوشه پروین؛ خاک-سرشتان عبارتند از: هفت-اورنگ، میخ میان آسمان (=ستارۀ قطبی)؛ گیاه-سرشتان در هاله‌ای از ابهام قرار دارند چراکه در بندهشن فقط همین یکبار به کواکب «گیاه-سرشت» اشاره می‌شود و در این مورد خاص هم نویسنده هیچ نمونه و توضیحی بیش از آنچه از خود واژه برمی‌آید، ارائه نمی‌کند. جالب اینکه در نجوم سنتی نیز به ستارگان گیاه-سرشت برنمی‌خوریم.
ریشه شناسی: اسم cihr + پسوند -ag : هند و ایرانی آغازین: *čitra- (لوبوتسکی، 2009: 29)؛ سانسکریت: citrá- (مایرهوفر، 1992: 542؛ بارتولومه، 1904: 587)؛ اوستایی: čiϑra- «چهره: نطفه» (بارتولومه، 1904: 103-104؛ رایشلت، 1911: 216)؛ فارسی باستان: ciça- (کنت، 1953: 184)؛ فارسی میانه: čihrag در āb-čihrag (بهار، 1345: 288؛ مکنزی، 1373: 29؛ نیبرگ، 1974: 27)؛ فارسی میانه ترفانی و پهلوی اشکانی ترفانی: čihrag (بویس، 1977: 32)؛ فارسی میانه کتیبه ای: čihrag (ژینیو، 1972: 21)؛ پازند: čihar (نیبرگ، 1974: 55)؛ فارسی نو: چهره؛ معادل انگلیسی: seed ، nature .
ترکیبات:
āb-čihrān «آب-سرشتان، ستارگان آب-سرشت، ستارگان آبی»
urwar-čihrag «(ستارۀ) گیاه-سرشت»
zamīg-čihrag «(ستارۀ) خاک-سرشت، خاکی».
§§§
D
dagr [ALYK < A ˀryk; dgl | Av. darəga- | M dgr > dyr, N dēr]
dagrand [dglnd | N dērand]
(نجوم)
1) دیر و کند (حرکت)
2) دور و دراز (طول)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: واژه dagr [=dagrand] به معنی «دراز» در دو حیطه حرکت و زمان دارای دو معنی متفاوت می‌شود. توضیح اینکه، اگر اشاره به زمان یا مسافت باشد به معنی «طولانی و دراز» است، اما اگر اشاره به حرکت باشد، هرچه در هنگام حرکت برای پیمودن یک مسافت خاص، زمان «طولانی تری» سپری شود نشاندهنده کُندتر بودن شیء متحرک (در اینجا، سیاره) است؛ در نتیجه، در حوزه حرکت، این واژه معنای «کند و آهسته» پیدا می‌کند ولی در حوزه زمان و مسافت، به معنی «طولانی» باقی می‌ماند. واژه پهلوی drang نیز در معنی «درنگ، وقفه» به حوزۀ حرکت و در معنی «دوره» به حوزۀ زمان و طول مرتبط است. (برای توضیح بیشتر در مورد اهمیت نجومی این واژه رک. rawišn)
ریشه شناسی: هند و ایرانی آغازین: *drHgʰa- (لوبوتسکی، 2009: 38)؛ سانسکریت: dīrghá- (مایرهوفر، 1992: 728-729؛ دوبلوا، 2006: 127)؛ اوستایی: darəga-, darəγa- «دراز» (رایشلت، 1911: 233)؛ فارسی باستان: dagra- (کنت، 1953: 190)؛ فارسی میانه: dērang [dylng] و [dyln’g] (املاء برگرفته از نسخه TD2 ، ص180، س 13) «طولانی؛ کند، آرام» (بهار، 1345: 202)؛ dēr [dgl] «دیر» (بهار، 1345: 198)؛ dagrand [dglnd] «دراز، طولانی» (مکنزی، 1971: 23)؛ dagr [dgl] «دراز» (مکنزی، 1971: 23)؛ فارسی میانه ترفانی: dagr (بویس، 1977: 34)؛ پهلوی اشکانی: darɣ (بویس، 1977: 35)؛ پازند: dēr ؛ فارسی نو: دیر؛ انگلیسی: مرتبط با during «در طول، حین»؛ enduring «پاینده، طولانی»؛ معادل عربی: طویل، بطئی.
ترکیبات:

مطلب مرتبط :   اختلاف ایالات متحده

دسته بندی : علمی