دانلود پایان نامه

1- مدت ازدواج: مقایسه میان مطالعات پیشنهادگر آن است که کیفیت زندگی زناشویی در وهله اول به سرعت کاهش یافته و سپس افزایش می یابد. طول مدت ازدواج با کیفیت زندگی زناشویی و از هم پاشیدگی ارتباط منفی دارد (گلن، 1998؛ به نقل از حیدری،1392).
2- تعاملات: ممکن است ویژگی تعاملات میان زوجین برای کیفیت زندگی زناشویی مهم تر از صفات اجتماعی و یا فردی باشد (بوث و جانسون، 1998). احترام مثبت، ارتباطات اثربخش، عدم تعارض نقش و رضایتمندی به کیفیت زندگی زناشویی بالاتر می انجامد. به نظر گاتمن و همکارانش (1998) تنها در ازدواج های شاد و باثبات؛ عاطفه مثبت در زمان تعارضات و التهاب زدایی مشاهده می شود (به نقل از حیدری،1392).
3- حضور فرزندان: افراد دارای فرزند رضایت زناشویی بیشتری در مقایسه با افراد بدون فرزند گزارش می کنند و کاهش کیفیت زندگی زناشویی در آنها کمتر است.
4- کیفیت زندگی زناشویی همسر: راسل و ولز (1994) دریافتند عوامل موثر بر کیفیت زندگی زناشویی یکی از زوجین از تأثیر قابل ملاحظه ای بر کیفیت زندگی زناشویی دیگری برخوردار است (حیدری، 1392).
از دیگر عوامل ارتباطی موثر بر کیفیت زندگی زناشویی می توان به روابط قبل از ازدواج و تقسیم وظایف میان همسران اشاره کرد.
2-3-6-3 عوامل خارجی:
1- ویژگی های والدین: نشان داده شده که غالباً کیفیت زندگی زناشویی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. یک تبیین این است که کودکانی که در معرض کیفیت زندگی زناشویی پایین والدین قرار میگیرند از الگوهای مناسب نقش کارکرد ارتباطی محروم مانده و از مهارت های اجتماعی مناسب برخوردار نمی شوند یا اینکه پاسخ های ناسازگارانه ای را در قبال تعارضات اکتساب می کنند (فینی، 1994). آماتو و بوث (1997) دریافتند که سطح تحصیلات والدین و درآمد از رابطه ای مثبت با کیفیت وکمیّت رابطه زناشویی فرزندان برخوردار است (حیدری،1392).
2- رویدادهای استرس آور: رویدادهای استرس آور زندگی از قبیل رویدادهای ضربه زا و فشارهای شغلی یا اقتصادی می تواند باعث افزایش فشارهای خانوادگی و استرس های ارتباطی از طریق پاسخ های انزجاری و ناموثر به تعارضات گردند. با این حال زوجینی که قادر به مقابله هستند ممکن است دراین بین به تقویت رابطه خود بپردازند (برادبوری و همکاران، 2000). تحقیقات هارپر و همکاران (2000) نشان داد که استرس روزانه؛ بطور منفی بر کیفیت زندگی زناشویی اثر گذار بود و صمیمیت؛ روابط میان استرس و کیفیت زندگی زناشویی زوجین را متعادل کرد (حیدری،1392).
سایر عوامل خارجی موثر بر کیفیت زندگی زناشویی؛ طلاق والدین و افراد مهم دیگر در زندگی زوجین می باشند.
2-3-7 عواطف و احساسات همسران
یکی از نیازهای اساسی نیاز به عشق و محبت است. در بین محققان درباره پذیرش صمیمیت به عنوان عنصر اساسی در کیفیت زندگی زناشویی مناقشه ای وجود نداشته است (زادهوش، 1388). عشق در رابطه بین زوجین شامل ابراز احساسات مثبت، توجه و مراقبت، همدلی، مهربانی، حمایت و قدردانی است (قریشیان، 1388).
در آموزه های دینی بر محبت و توجه به همسر تأکید شده است. خداوند سبحان در قرآن چنین می فرماید: «از نشانه های خدا این است که از جنس خودتان برای شما زنان و همسران آفرید تا در کنار آنان به سکون و آرامش درآیید و بین شما دوستی و مهربانی قرار داد. بدرستی که در این کار نشانه هایی است برای افرادی که اهل تفکر و اندیشه اند» (روم/ 21).
اسلام اساس زندگی زناشویی را بر پایه محبت و مودت (روم، 21) و رمز سعادت زندگی زوجین را در آرامش دهی آنها (اعراف، 89) به همدیگر می داند. از نظر اسلام، صمیمیت زوجین از عوامل موثر بر رضایت زناشویی می باشد (منجزی و همکاران، 1391). پیامبر (ص) می فرمایند: “بنده مومن هنگامی که دست همسرش را بگیرد و خداوند ده حسنه برایش می نویسد و ده سیئه را محو می کند و اگر او را ببوسد خداوند برایش صد حسنه می نویسد و صد سیئه را محو می کند” (نوری، 1408ق؛ به نقل از حیدری، 1392). همچنین امام صادق (ع) فرمودند: “باید بین همسران پیام رسانی باشد. سوال شد: مقصود شما از پیام رسانی چیست؟ آن حضرت فرمودند: بوسه و سخن”(عبدالحمید، 1391). آثار اظهار محبت عبارتند از اطمینان بخشی (اشاره به رفع ابهامات احتمال به علاقه همسر)، تسخیر دل و تثبیت مودت (کلینی، 1365ق؛به نقل از حیدری، 1392).
از جمله مظاهر زندگی اجتماعی انسان، وجود تعامل سالم و سازنده میان انسان ها و برقرار بودن عشق به هم نوع و ابراز صمیمیت و همدلی است (عدالتی، ردزوان ،2010) عشق صرف نظر از جنبه های رومانتیک و جنسی آن، شامل استعداد فرد برای پذیرش تعهد نسبت به دیگران می باشد. گاهی این تعهد مستلزم از خود گذشتگی و فداکاری است. این نوع عشق که باعث موفقیت در زندگی زناشویی است، هنگامی می تواند بروز کند که شخص عمیقاً قادر به محبت کردن، احترام گذاشتن، رسیدگی و قبول مسئولیت در برابر دیگران باشد (عبدالملکی، 1387). دی پال (2006) می گوید که تعامل ارتباط صحیح در بین اعضای خانواده، سبب ایجاد همدلی، علاقه و صمیمیت، و درک احساسات یکدیگر می شود. یکی از جنبه های بسیار مهم یک نظام زناشویی، رضایتی است که همسران در ازدواج تجربه می کنند (تانیگیوچی ، 2006). عشق به همسر، زیربنای رضایت از زندگی را تشکیل می دهد. یافته های فیشر نشان داد که بین عشق و رضایت زناشویی، رابطۀ مثبت معناداری وجود دارد (فیشر ، 2006) خانواده درمانگران، اغلب بیان می کنند که ارتباطات ضعیف در درون خانواده، موجب مشکلات خانوادگی شدید، شکست در حل مشکلات، فقدان عشق و صمیمیت، و جدا شدن زوجین می شود (پترسون، گفین ، 2009). شکست و ضعف در برقراری ارتباط، یکی از رایج ترین مشکلاتی است که همسران ناراضی گزارش می دهند (حمید، دهقانی،1391).
گاتمن و همکاران ( 1995 ) طی مطالعه بیش از هزار زوج دریافتند که در زوج های شاد، تعاملات و اظهار نظرهای مثبت، به طور متوسط پنج برابر تعاملات و اظهار نظرهای منفی است، همچنین آنها دریافتند که نبود پیام های مثبت در گفتگوهای روزمره، یکی از عوامل تأثیر گذار بر طلاق است (غلامزاده، عطاری، شفیع آبادی، 1388). افزایش صمیمیت و همراهی عاطفی زن و شوهر؛ حساسیت آنها را نسبت به هم بالا برده، در نتیجه باعث می شود آمیزش عاطفی آنها نیز بالا رود (غلامزاده، عطاری، شفیع آبادی، 1388).
بیشتر افراد ازدواج را به عنوان صمیمانه ترین رابطه ای که بزرگسالان تجربه می کنند، می شناسند؛ رابطه ای که به عنوان صمیمت و عاطفه به کار می رود. صمیمیت شامل فرآیندی است که در آن افراد تلاش می کنند به یکدیگر نزدیک شوند و شباهت ها و تفاوت هایشان در احساسات، افکار و رفتارهای شان را کشف کنند (استهمن،2004؛ به نقل از نادری، افتخار، آملازاده، 1389).
به نظر می رسد یکی از جنبه های کلیدی در کیفیت زندگی زناشویی، عواطف و احساسات همسران نسبت به یکدیگر است. گاتمن (1994) ضمن تحقیقاتی دریافت که کیفیت عواطف و احساسات همسران نسبت به هم و شیوه ای که آنان هیجانات خود را بروز می دهند، به میزان قابل توجهی پیش بینی کننده آینده ثبات روابط آنهاست. فرایند مبادله هیجانات و درک هریک از زوجین از هیجانات همسرشان، در خشنودی و استحکام روابط زناشویی شان تعیین کننده است. گاتمن در زمنیه نقش عواطف مثبت در مستحکم نگه داشتن پیوند زناشویی و همچنین هیجانات مخرب در ایجاد مشکلات زناشویی نیز تحقیقات زیادی انجام داده است. به اعتقاد وی، عواطف و هیجانات موجود میان همسران در ایجاد صمیمیت و سلامت زندگی مشترک آنان نقش مهمی را ایفا می کند. “قابلیتِ عاطفیِ آرام شدن و آرام کردن دیگران، همدردی و خوب گوش دادن؛ همسران را در حل و فصل نمودن اختلافات و تعارضات و به وجود آمدن احساس رضایت یاری می رساند” (به نقل از گلمن، 1380، ترجمه پارسا). شواهد فراوان نشان می دهد که زوج ها در جامعه امروزی برای برقراری و حفظ رابطه صمیمی و درک احساسات از جانب همسرشان با مشکلات فراگیر و متعددی درگیرند. بدیهی است که کمبودهای موجود در کفایت های عاطفی و هیجانی همسران در کنار عوامل متعدد دیگر، اثرات نامطلوبی بر زندگی مشترک آنها می گذرد. نتایج تحقیقات حاکی از آن است که کفایت های عاطفی؛ توان تحمیل تنیدگی و حل مشکلات روزانه را افزایش می دهد و نقش بسزایی در تداوم و رضایت از زندگی ایفا می کند (بیرجندی،1375؛ به نقل از شایق، 1389). وقتی ازدواجی تیره می شود، تنها زن و شوهر نیستند که آسیب می بینند، بلکه فرزندان آنها هم در این رهگذر آسیب می بینند. این کودکان در مقایسه با سایر همسالان خود، از افسردگی و رفتارهای مسأله دار بیشتری رنج می برند و عملکرد درسی شان در مدرسه ضعیف تر می شود (گاتمن،1999؛ به نقل از گلمن، 1380، ترجمه پارسا). لذا با شناسایی عوامل خطرزا در زندگی زناشویی می توان آینده روشنی را برای جامعه رقم زد. ازدواج می تواند مغذی ترین و انسانی ترین ارتباط و در عین حال می تواند یأس آورترین و ناکام ترین رابطه انسانی باشد. این افراط یا تفریط در هیجان می تواند منبعی از خوشی و یا دردی عمیق و منشأ آسیب پذیری باشد. استحکام و استواری خانواده به ازدواج و رابطه زناشویی پایدار و بنیادین بستگی دارد. یعنی هرگونه تزلزل و سستی در رابطه زناشویی و یا وجود یک ازدواج موفق علاوه بر آنکه آرامش روانی زوجین را مختل می کند و افسردگی و اضطراب می افزاید، بقا و دوام خانواده را نیز در معرض تهدید قرار می دهد (اولسون،2003؛ به نقل از اولیا، 1385). بعضی پژوهشگران معتقدند که اگر زن و شوهر در اِزای تبسم یکی، متقابلاً تبسم کنند و یا به طور کلی به عمد و قصد، اقدام مقابله به مثل داشته باشند، ازدواج بهتری پیدا می کنند، به عبارت دیگر، زن و شوهر بدون اینکه قانون مکتوبی داشته باشند و جبران محبت های یکدیگر را می کنند. در یک ازدواج بد این قانون نقض می شود و درنتیجه رنجش و خشم بر ازدواج سایه افکن می گردد. به گفته گاتمن یکی از نخستین پیام های هشدار دهنده راجع به در خطر بودن زندگی زناشویی، انتقاد تند و بی رحمانه طرفین از یکدیگر است (شایق، 1389).
بررسی اثرات متغیرهای علاقه و احترام از جهات مختلف حائز اهمیّت است، از جمله اینکه نظریه پردازان بزرگ همچون مزلو، راجرز، ماری، راتر، فروم، هورنای و نظایر آنها نیاز به احترام و محبت را از مهمترین نیازهای روانی انسان بر شمرده اند (شولتز،1389). در روابط و تعامل بین زوجین، اگر هر یک از طرفین نتوانند زمینه ارضاء این دو نیاز را در یکدیگر فراهم آوردند، نه تنها از روابط خویش لذت نخواهند برد، بلکه زمینه ساز عدم تعادل روانی برای یکدیگر خواهند شد (گلاسر،1379).
دورتی کارنگی در ابتدای کتاب آیین زناشویی خویش چنین می نویسد، پس از مصاحبه با بیش از 20 هزار زوج دریافتیم همسرانی که توانسته اند پس از سال ها، علاقه و احترام بین خود و همسرانشان را حفظ نمایند از رضایت زناشویی بیشتری برخوردارند (کارنگی،1376). بلاچ در ارتباط با اهمیّت و نقش محبت در روابط زناشویی معتقد است آنچه در ازدواج های پریشان وجود ندارد، ابراز محبت و توجه است. زن و شوهری که دلیل ابراز خشم خود را درک نمی کنند، سرانجام به جایی می رسند که هر دو و یا دست کم یکی از آنها، احساس می کند که به قدر کافی مورد عشق و محبت همسر خود قرار نگرفته است (بلاچ، 1370). بررسی های موریسن (2000) نیز نشان می دهد ارتباط میان فردی همراه با سطح توجه و علاقه بالا با کیفیت روابط زناشویی ارتباط دارد (به نقل از دانش،حیدریان، 1382). همچنین کب، دراویل و برادبوری (2001) در پژوهشی در مورد 172 زوج نشان داد که چگونه ادراکات مثبت درباره علاقمندی همسر باعث بوجود آمدن امنیت عاطفی و رفتارهای حمایتی و رضایت زناشویی می شود. در این پژوهش میزان رضایت زناشویی در 6 ماه اول ازدواج و یک سال بعد اندازه گیری شد. نتایج پژوهش نشان داد هنگامی که همسران احساس امنیت عاطفی می نمایند، عملکرد ارتباطی آنان تقویت شده و رضایت زناشویی آنان افزایش می یابد. وکیلی (1366) نیز در بررسی رضایت زناشویی همسران بر متغیرهای احترام متقابل و علاقه مندی همسران نسبت به یکدیگر تأکید می کند (دانش، حیدریان، 1382). علیایی زند (1376) در نمونه ده هزار نفری به بررسی عوامل موثر بر رضایت زناشویی پرداخت و گزارش کرد یکی از عوامل بسیار مهم در میزان رضایت زناشویی همسران، وجود عشق و علاقه بین زوجین است (تختی، 1380).
جنسیت ساختار پیچیده و چند وجهی است که تأثیر آن بر روابط صمیمانه به طور گسترده ای بررسی شده است. هزن وشیور (1997) و فینی و نولر (1995) گزارش کرده اند که زنان در نزدیکی و صمیمیت نسبت به شوهران راحت تر ولی در ارتباط برقرار کردن با دیگران مطمئن تر هستند. شواهد نظری و تجربی نوعی تفاوت جنسی کلی را پیشنهاد می کنند مبنی بر اینکه عوامل مربوط به عواطف و روابط بین فردی برای زنان مهم تر و در نتیجه مؤثرتر از مردان هستند (حسن آبادی، مجرد، سلطانی فر، 1390).
برخی محققان معتقدند زنان از میزان احترام، علاقه و رضایت زناشویی بیشتری نسبت به مردان برخوردارند (دانش،حیدریان، 1382). اما یافته های مارلو و همسترو (1996) نشان داد که میزان رضایت زناشویی مردان از زنان بیشتر است، محققین در تبیین این یافته چنین عنوان می کنند که بالا بودن میزان رضایت زناشویی در مردان می تواند به این علت باشد که ازدواج برای مردان در اغلب موارد، مواضع مسلطی را در خانه ایجاد می کند، آنان به عنوان یک کفیل عمل کرده و این ساختار قدرت احتمالاً باعث برخی نارضایتی ها در زنان است. ساچر و فاین (1997) علت این امر را تلاش بیشتر زنان برای حفظ نگهداری رابطه می دانند (به نقل از لاس ول، 1999). یکی از دلایل مغایر بودن نتایج مکانیسم اثر گذاری این متغیرها در روابط به وسیله ایجاد احساسات مطلوب و یا نامطلوب در شخص مقابل است. شدت، میزان و دوام این احساسات بر علاقمندی و ارزشی که افراد برای یکدیگر قائل می باشند اثر گذار می باشد، در واقع انسان ها در تعاملات خویش به اشخاصی علاقمند می شوند که در آنها احساسات مطلوبی ایجاد نمایند. زوجینی که به کرات، خواسته و ناخواسته، موجبات رنجش یکدیگر را به انواع و انحاء مختلف فراهم می آورند، به واقع به میزان علاقه و احترام متقابل خود آسیب وارد می کنند (دانش،حیدریان، 1382) .

مطلب مرتبط :   زنان و دختران دانشجو
دسته بندی : علمی