عقلانیت ابزاری

1
طلاق عقلانی
طلاق عقلانی – جاهطلبانه
3
طلاق عقلانی – فاعلانه
15
طلاق عقلانی – توافقی
3
طلاق عقلانی – منفعلانه
5
2
طلاق اجباری
5
3
طلاق شتابزده
5
حال در زیر، به توضیح هر یک از گونههای مختلف طلاق پرداخته میشود.
4-3-1-2-1-1. طلاق عقلانی
این تیپ طلاق خود به چهار زیر شاخه «طلاق جاهطلبانه»، «طلاق فاعلانه»، «طلاق توافقی» و «طلاق منفعلانه» تقسیم میشود. مشخصه اصلی و کلی این تیپ، همانگونه که از نامش پیداست عقلانیت موجود در آن از نگاه کنشگران است. برای کنشگرانی که در این دسته جای میگیرند، طلاق به مثابه امری عقلانی قلمداد میشود.
از نظر بیکر (1976)، افراد زمانی تصمیم به ازدواج میگیرند که باور کنند در صورت ازدواج کردن، منافع آنان بیش از زمان مجردی است و همین محاسبه در مورد تصمیم به طلاق نیز وجود دارد (مککارتی و ادواردز، 1390: 591). نگاه بیکر در اکثریت افراد مورد مصاحبه در این تحقیق، مورد تأیید و قابل دفاع است اما نباید فراموش نمود که سوژههای اجتماعی، موجوداتی تماماً عُقلایی نیستند و به فراخور شرایط ذهنی و عینی خویش، ممکن است دست به کنشهای عاطفی و غیرعقلانی بزنند. از سویی دیگر گاه عقلانی خواندن کنش آنان جای مداقه دارد چرا که اگر از نظر وبر کنش عقلانی را کنشی بدانیم که فاعلِ آن، آگاه به اثر فعل خود و پیامدهای آن باشد(کرایب،100:1382)، در حیطه طلاق، آگاهی کامل از پیامدهای کنش، خصوصاً در عصر پرمخاطره امروز، تقریباً امکانپذیر نیست. اما مطابق جهتگیری سوژه نسبت به طلاق و آمادگی عقلاییاش برای خروج از رابطه و فراهم کردن زمینههای آن، میتوان تا حدی ادعای احاطه و شناخت نسبت به پیامدهای کنش را از سوی کنشگران پذیرفت؛ هرچند آنچه تأکید ما بیشتر بر آن است همان «مبنای کنش» فرد در هنگام طلاق است و نه نتایج منتج از آن. شایان ذکر است که ما نیز به مانند وبر، عقلانی بودن کنش را بیشتر به تبع شناختهای «فاعل»ِ کنش تعریف میکنیم تا به تبع شناخت های «ناظر»ِ کنش(آنچه که پارهتو ملاک منطقی خواندن یک کنش میداند)؛ یعنی ملاک عقلانی بودن طلاق را براساس تفاسیر خودِ فاعلان اجتماعی در نظر گرفتهایم؛ از این منظر، کنشی عقلانی است که افراد، آن را عقلانی خوانده و در آن، با کاربست ابزار و وسایل مناسب، بدنبال هدفی خاص یا سود و منفعت(نه لزوماً مادی)ِ خود بوده و آگاه به اثرات فعلشان باشند. بسیاری از کنشگرانی که طلاقی عقلانی را از سر گذراندهاند، مدت زمان زیادی را پیش از آن، صرف توجه به آن اقدام و پیامدهای آن کرده و آمادگی لازم برای مواجهه با پیامدهای پس از آن را در خود پرورش دادهاند. آنها در واقع دست به انجام کنش عقلانیِ معطوف به هدف زدهاند و عمدتاً هدفشان، بهبود کیفیت زندگیشان بوده است. به همین دلیل اکثر افرادی که در این تیپ طلاق قرار میگیرند (به استثناء گروه آخر)، عاملیتی قوی در به انجام رساندن طلاق از خود نشان میدهند؛ چرا که طلاق را رخدادی معقول و مفید دانسته و از آن بعنوان «راه حل» یا ابزاری برای برونرفت از وضعیت نامناسب ازدواجشان استفاده میکنند. در این پژوهش انواع طلاقهای عقلانی به شرح زیر تقسیمبندی شدهاند:
طلاق عقلانی- جاهطلبانه
پیش از آن که به شرح این تیپ طلاق بپردازیم بایستی به تمایز میان «عقلانیت ابزاری» و «عقلانیت انتخاب» از نگاه وبر اشاره کنیم. وبر بین دو جنبه از عقلانیت معطوف به هدف تمایز قائل می‎شود و به این ترتیب مفهوم عقلانیت را به «عقلانیت ابزاری» و «عقلانیت انتخاب» تجزیه می‎کند. از دیدگاه وبر، نه تنها ابزار و چگونگی کاربرد آنها می‎توانند کم و بیش عقلانی باشند؛ یعنی نسبت به اهداف معین مؤثر باشند (عقلانیت ابزاری) بلکه خود اهداف هم می‎توانند از لحاظ درجه عقلانیت، رتبه‎بندی شوند. در این میان، هدفی عقلانی‎تر است که با ملاحظه ارزش‎ها، ابزار و شرایط محدودکننده عینی، درست انتخاب شده باشد (عقلانیت انتخاب)(دالمایر، 2002: 91).

                                                    .