دانلود پایان نامه

در این پژوهش نیز برای افرادی که تجربه طلاق جاهطلبانه را داشتهاند، طلاق به مثابه آزادی از قفس و بازیابی استقلال و آزادی از دسترفتهشان بوده است؛ قفسی که مانع رسیدن شخص به آرزوها، اهداف، زندگی با کیفیتتر و گاه بلندپروازیهایش است؛ فردگرایی مدرن در این تیپ طلاق، بیش از دستههای دیگر نمود یافته است. کنشگری که طلاقش از سر جاهطلبی است عموماً تمایل عاطفی (وقوع طلاق عاطفی) و عقلانی به جدایی دارد و خود، فاعل کنش طلاق است، اما برای این افراد، صرفاً ابزار رسیدن به اهداف عقلانی است (عقلانیت ابزاری) و نه لزوماً خود اهداف. کدگذاری مصاحبه افرادی که در این دسته قرار داشتهاند نشان میدهد که این افراد بدلیل اینکه اهدافشان با ملاحظات ارزشی جامعه و شرایط محدودکننده آن تطابق ندارد، همواره دچار نوعی تناقض و تردید درونی نسبت به کنش طلاقشان هستند، خصوصاً اگر گذر زمان نشان دهد که اهدافشان چندان واقعی و معقول نبوده و آنچه را که آرزوی رسیدنش را داشتند، سرابی بیش نبوده است.
سامان، 41 ساله که بدلیل تخیلات جنسی (خیانت ذهنی) و تمایل به برقراری ارتباط با زنان دیگر، تصمیم به طلاق گرفته است، روایت خود را اینگونه شرح میدهد:
“من طبع ماجراجویی دارم، میخواستم برم چیزهای دیگه رو تجربه کنم، با تعهدی که به زنم داشتم نمیشد، من هیچوقت با زنی نبودم اونموقع، اما میلش رو همیشه داشتم، واسه همین تصمیم به جدایی گرفتم (عاملیت مضاعف). الان احساس تقصیر میکنم، اما پشیمون نیستم که طلاق گرفتم، چون بضاعتش رو نداشتم که این مسأله رو کنترل کنم (عقلانیت ابزاری)، واسه همین بهش گفتم حلالم کن … الان خیلی بهش میرسم، شاید میخوام یه جورایی کثافتهای قبلیم رو بشورم (مقصرانگاری خود)، شاید بیشتر میخوام جبران کنم. الان خیلی به وضعیت مالی معیشتیم نمیرسم، شاید به این خاطره که میخوام خودمو تنبیه کنم (تناقضات و احساسات منفی سوژه نسبت به خود).”
طلاق عقلانی- فاعلانه
در اینگونه طلاقها، عموماً خود کنشگران بصوت کاملاً فاعلانه، تمایل و درخواست طلاق داشتهاند (عاملیت مضاعف). برای این افراد، طلاق عاطفی به میزان بسیار بالایی به وقوع پیوسته و گسست از زندگی زناشویی با سهولت بیشتری رخ داده است. کنشگران این دسته، سوژههایی رهیده اند که طلاق را کنشی عقلانی، مثبت و رو به جلو دانسته، که بهبود کیفیت زندگیشان را بهمراه خواهد داشت؛ کنش عقلانیِ معطوف به هدفی که با ملاحظه ارزش‎ها، ابزار و شرایط محدودکننده عینی، به درستی انتخاب شده است (عقلانیت انتخاب).
معصومه، 41 ساله، که ازدواجی اجباری را تجربه نموده است و بدلیل اعتیاد شوهر و عدم پرداخت نفقه درخواست طلاق داده است، روایت خود را اینگونه بیان میکند:
“از اولم هیچ حسی بهش نداشتم(گسست عاطفی)، اون اوایل تقریباً هر دو سال یکبار درخواست طلاق میدادم…تا سال نهم دیگه بچهام داشت کم کم بزرگ میشد و کارم رو غلطک افتاده بود، میدیدم لااقل سقفی بالا سرم هست و بچهام پیشمه. تصمیم طلاق رو از همون اول داشتم ولی موقعیتش رو نداشتم(مشکل حضانت فرزند و نداشتن سرپناه)، موقعیتش رو که پیدا کردم، یه لحظه هم معطل نکردم (کنش عقلانی/عاملیت مضاعف).”
مجید، 39 ساله، ازدواج ترتیبی:
“من در طول زمان کنده شدم ازش(وقوع طلاق عاطفی)، 2-3 سال قبل از طلاق این کنده شدن اتفاق افتاده بود … صادقانه بگم من برای بچهبازیها و حماقتها و اشتباهاتش خیلی هزینه کردم، خیلی تاوان پس دادم؛ اگر باز برمیگشتم باید هزینههای دیگهای رو میپرداختم، به خاطر این مسائل بود که ازش جدا شدم(کنش عقلانی).”
طلاق عقلانی- توافقی
صورت بسیاری از طلاقهای زمان ما به شکل طلاق توافقی است اما آنچه در پوشش این طلاق توافقی اتفاق میافتد عموماً چیز دیگری است. این سخن به این معنی است که اگرچه امروزه بسیاری از طلاقها بصورت توافقی روی میدهند اما معمولاً یکی از طرفین، رضایت و عاملیت کافی در عملی شدن این رخداد را نداشته و در حقیقت، «مجبور» به توافق گردیده است. در این میان، آنچه را که ما در این دستهبندی، طلاق توافقی نام نهادهایم، آن قسم از طلاقهایی است که هر دو طرف با عاملیت و رضایتی نسبتاً مشابه و بدون مشاجرات و تقلاهای مرسوم در سایر تیپهای طلاقی، واقعه طلاق را میان خود رقم زدهاند.
در اینگونه طلاقها، تمایل به طلاق و عاملیت در عملی شدن آن، از سوی هر دو طرف وجود دارد (عاملیت قوی) و عموماً جدایی عاطفی برای هر دو نفر تا حدی روی داده است. اگر چه این جدایی عاطفی به هیچ وجه به میزانی که در طلاقهای فاعلانه و جاهطلبانه مشاهده میگردد، نمیباشد. کنشگران این دسته عموماً طلاق را به عنوان راه حلی معقول و کم دردسر قلمداد میکنند.
زهرا، 30 ساله، که تجربه ازدواج ترتیبی داشته است میگوید:
“ما خیلی راحت و بیسر و صدا از هم جدا شدیم. قبل از طلاق هیچ کدوممون دیگه دلمون با اون زندگی نبود(وقوع طلاق عاطفی). قبلش با هم زیاد حرف زده بودیم و هر دو به این نتیجه رسیدیم(عاملیت قوی) که طلاق بهترین راه حله(عقلانیت).”
طلاق عقلانی- منفعلانه
در اینگونه طلاقها، عموماً تمایل به طلاق و درخواست طلاق، بیشتر از سوی طرف مقابل است (عاملیت ضعیف) و سوژه، هنوز جدایی عاطفی از همسرش را تجربه نکرده است (طلاق عاطفی ضعیف). چنین افرادی عموماً تمایل قلبی به طلاق ندارند اما وقوع طلاق را امری منطقی و عقلانی قلمداد میکنند (تضاد میان عقل و احساس).
کامیاب، 33 ساله که زیادهخواهی مالی از سوی همسرش و عدم تفاهم فکری را علت اصلی طلاقش میداند، روایت خود را اینگونه شرح میدهد :
“کسی که بیشتر دوست داشت جدا بشیم ایشون بود نه من (عاملیت منفعلانه سوژه)؛ موقع طلاق واقعاً دوستش داشتم(عدم وقوع طلاق عاطفی) ولی دیگه کارد به استخونم رسیده بود، دیگه نمیتونستم ادامه بدم، چون تمام تلاشهای من حتی با کف توقعاتش هم جور نبود(عقلانی دانستنِ طلاق).”
4-3-1-2-1-2. طلاق اجباری
اینگونه طلاقها بیشتر بدلیل الزامات بیرونی و یا اصرار طرف مقابل به وقوع میپیوندد. در این نوع طلاقها، سوژه فردی رهاشده(ترک شده) است که هیچ تمایلی به جدایی نداشته و طلاق عاطفی را تجربه نکرده است و از سویی دیگر، واقعه طلاق را نیز کنشی عقلانی نمیخواند، در واقع این عینیت بیرونی است که او را «مجبور» به طلاق کرده و عاملیت سوژه در عملی شدن طلاق، هیچ نقشی ندارد.
محمود، 50 ساله، اضطرار و ناچاری ناشی از طلاقش را اینگونه روایت میکند:
“من زندگیمو دوست داشتم و اصلاً هیچ تمایلی به طلاق نداشتم (فقدان عاملیت سوژه). حتی همین الانم از خدا میخوام که برگرده. بارها واسطه فرستادم ولی نیومد؛ چیکار کنم،‌ هنوزم دوستش دارم (عدم وقوع طلاق عاطفی) … احساس میکنم آوارهام و منتظر مرگم (عدم پذیرش طلاق / احساس رهاشدگی و تعلیق).”

مطلب مرتبط :   متن کامل پایان نامه مهارت های اجتماعی

دسته بندی : علمی