دانلود پایان نامه

نسترن، 32 ساله میگوید:
“تا به حال با کسی نبودم … چون مردا برای سوء استفاده میان جلو و بعد ولت میکنن میرن.”
مسأله مهم دیگری که در اینجا قابل ذکر است این نکته است که میزان احساس تنهایی و نیاز عاطفی افراد، ‌خصوصاً در سالهای اولیه پس از طلاق، بستگی به تجارب دوران ازدواج آنها دارد؛ یعنی کنشگرانی که در طول ازدواج، نیازهای عاطفیشان بطور مناسبتری ارضاء گردیده است، فقدان همسر و شکست ازدواج، منجر به فشارهای عاطفی بیشتری برای آنان میگردد؛ این مسئله برای کنشگرانی که مرحله طلاق عاطفی را پشت سر نگذاشتهاند(تیپ طلاق شتابزده، اجباری و منفعلانه)، دوچندان است؛ این در حالی است که سوژههایی که تجارب خوشایند عاطفی را هرگز نداشتهاند و یا به میزان بسیار اندکی در گذشته تجربه کردهاند(مانند کنشگران حاضر در تیپ ازدواج اجباری)،‌ به نحوی به این فقدان، عادت کردهاند و با آن آسانتر کنار میآیند. علاوه بر این، به نظر میرسد افرادی که تجارب ارتباط پیشاازدواجی بیشتری با جنس مخالف داشتهاند، به احتمال بیشتری درگیر روابط عاطفی با جنس مخالف پس از طلاق خواهند شد.
در نهایت آنچه که یافتههای تحقیق بطور مشهودی نشان میدهد، آن است که افرادی که در حیطه عاطفی احساس نیاز کمتری میکنند و شیوهای را برای مدیریت و ارضای نیازهای عاطفی خود برگزیدهاند در مقایسه با کسانی که نیازهای عاطفی بیشتری احساس میکنند، زندگی پس از طلاق را با سهولت بیشتری مدیریت میکنند و با احتمال بیشتری میتوانند به بازسازی زندگی خود نائل گردند. یافتههای سایر تحقیقات نیز نشان میدهد، سازگاری ضعیف پس از طلاق، با فقدان حمایتهای عاطفی از سوی دیگران رابطه مستقیمی دارد(مارکز، 1996؛ اوکانر، هاوکینز، دان، ترپ و گلدینگ، 1998؛ راس، 1995). نتایج تحقیقات دیگر نیز حاکی از آن است که حمایت از سوی شریک(یا همسر) جدید برای افراد سودمند است چرا که مطالعات بسیاری تأکید داشتهاند که سازگاری با طلاق در میان افراد طلاق گرفتهای که روابط عاشقانه جدیدی را ایجاد کردهاند (فاندر، هریسن و وستن، 1993؛ گاروین و دیگران، 1993؛ مستکاسا، 1995؛ تابیس، 1997) یا در میان کسانیکه ازدواج مجدد داشتهاند(دمو و آکک، 1996؛ همستروم، 1996؛ مارکز و لمبرت، 1998؛ شاپیرو، 1996) بالاتر از دیگران است. ازدواج مجدد همچنین، کیفیت زندگی افراد را بهبود میبخشد(کیتسن، 1992؛ تیچمن و پاش، 1994) و منجر به انباشت ثروت میگردد(هااو، 1996).
از میان 36 پاسخگوی مورد مصاحبه در این تحقیق، تنها 3 نفر ادعا کردهاند که تمایلی به ازدواج ندارند که دو نفر آنها مرد و یک نفر آنها زن بوده است. عمده دلیل آنها یا ترس از ازدواج و نفرت از جنس مخالف و یا ارضای نیازهای عاطفی در قالب روابط جایگزین ازدواج است؛ این در حالی است که سایر کنشگران، بر ازدواج، به عنوان عاملی تسهیلکننده در بازسازی زندگی خود تأکید داشتند.
4-3-4-2-2. مدیریت نیازهای جنسی
میل جنسی، غریزهای بس قدرتمند است که جامعه به آن شکل میدهد و آن را کنترل میکند. این در حالی است که ازدواج تنها راه مشروع رفع نیازهای جنسی در جامعه ما است و از آن جایی که افراد پس از تجربه رابطه جنسی مداوم با شریک جنسی خود در طول دوره ازدواج، فقدان این رابطه را بیش از گذشته احساس میکنند، این مسأله تبدیل به یکی از چالشهای عمدهی آنان پس از جدایی میگردد.
یافتههای تحقیق حاکی از آن است که کنشگران در قبال این چالش، واکنشهای گوناگونی را از خود نشان میدهند. برخی از آنان، همراستا با هنجارهای جامعه، به ازدواج دائم روی آورده و از آن طریق به رفع نیازهای جنسی خود میپردازند. عدهای دیگر نیز بسته به عادتوارهها و شرایط عینی خود از راههای دیگری چون ازدواج موقت، دوستی، همخانگی، روابط گاهبهگاه، سعی در برطرف نمودن نیاز جنسی خود دارند و در نهایت برخی دیگر نیز به خویشتنداری یا سرکوب نیازهای جنسی خود مبادرت میکنند. پراکندگی پاسخگویان در این زمینه، در جدول 4-19 آمده است:
جدول 4-19. واکنش اعلام شده سوژههای مورد مطالعه در مقابله با نیاز جنسی پس از طلاق
جنسیت
تجربه
ازدواج دائم
تجربه
ازدواج موقت
تجربه روابط آزاد
تجربه دوستی
یا همخانگی
سرکوب یا خویشتنداری
زن
1
1

مطلب مرتبط :   مشکلات و محدودیت ها

دسته بندی : علمی