دانلود پایان نامه

مرحله نهایی کدگذاری در روش نظریه زمینهای، «کدگذاری گزینشی» است. این کدگذاری برای یکپارچهسازی و پالایش مقولهها مورد استفاده قرار میگیرد(استراوس و کوربین، 1390: 165) و کدگذاری محوری را در سطحی انتزاعیتر ادامه میدهد(فلیک، 1388: 337). در این مرحله مقولات اصلی برآمده از تحقیق به یکدیگر میپیوندند و طرح نظری بزرگتری را بدست میدهند تا یافتههای پژوهش شکل نظریه را به خود گیرد. در این مرحله برای یکپارچهسازی مقولات و تکمیل نظریه نهایی تحقیق، به تعیین مقوله مرکزی مبادرت میورزیم.
3-3. میدان تحقیق
میدان مطالعه به قلمرو یا فضایی گفته میشود که عملیات تحقیق در آن صورت میپذیرد و سوالها، دادهها و ایدهها همگی در آنجا قرار دارند(محمدپور، 1390: 234). از این رو، جامعه یا میدان مورد مطالعه در این پژوهش، تمامی زنان و مردان طلاقگرفته شهر تهران است که حداقل 6 ماه از زمان طلاقشان گذشته باشد. از آن رو که موضوع تحقیق وابسته به تجارب افراد در زمینه بازسازی زندگی پس از طلاق است، تلاش گردید با سوژههایی مصاحبه گردد که حداقل 6 ماه از طلاقشان سپری گردیده باشد تا فرصت و تجربه مواجهه با زندگی پس از طلاق و امکان ورود به فرآیند بازسازی زندگی خود را داشته باشند.
3-4. حجم نمونه و روش نمونهگیری
در روشهای کیفی حجم نمونه مانند روشهای کمّی از پیش تعیین شده نیست و بستگی به روند تحقیق و مقولات در حال تکوین دارد. در بررسی های کیفی – و نیز مطالعه کنونی – می توان از دو نوع نمونه گیری به صورت همزمان استفاده کرد. این دو نوع نمونهگیری عبارتند از نمونهگیری هدفمند و نمونهگیری نظری. از نمونهگیری هدفمند برای گزینش افراد مورد مصاحبه و از نمونهگیری نظری برای تشخیص تعداد افراد، تعیین محل دادههای مورد نیاز و یافتن مسیر پژوهش استفاده میشود(گلیسر و دیگران، 1967؛ جانسون، 1989؛ به نقل از محمدپور، 1386). در ادامه به طور مختصر به هر دو شیوه پرداخته می شود.
نمونهگیری هدفمند عبارت است از گزینش واحدهایی خاص مبتنی بر اهداف خاص مرتبط با پاسخ به سؤالهای خاص تحقیق. جانسون و کریستنسن(2008: 239) عنوان میدارند که در نمونهگیری هدفمند، «محقق ویژگیهای جمعیت مورد علاقه را مشخص ساخته و افراد دارای این مشخصات را پیدا میکند»(محمدپور، 1390: 32). از این رو در ابتدای پژوهش، براساس مشخصاتی چون سن، جنسیت، طبقه و وضعیت فرزند شروع به نمونهگیری از افراد نمودیم. این افراد به شیوهای هدفمند از میان کسانی که در زمینه موضوع تحت بررسی دارای تجربه باشند انتخاب گردید. این افراد را اصطلاحاً مطلعین و یا دروازهبانان میخوانند (نیومن، 2000:198، مریام، 1998: 62، به نقل از محمدپور، 1386). از این رو نگارنده به جستجوی افرادی مبادرت ورزید که علاوه بر دارا بودن این مشخصات، تجربه طلاق را سپری کرده و حاضر به بازگویی تجارب زندگی خود باشند. در ادامه پژوهش، محقق علاوه بر این مشخصات، ویژگیها و ابعاد دیگری را که به دلیل ارتقاء حساسیت نظری و در جریان نمونهگیری نظری و تکوین مقولات حاصل آمده بودند را در تعیین نمونه مورد نظر دخیل گردانید. به عنوان مثال، طول دوره ازدواج، تعداد سالهای پس از طلاق،‌ اعتقادات مذهبی و گرایشات سنتی یا مدرن به عنوان ویژگیهای جدیدی به مشخصات سابق افزوده و در نمونهگیری لحاظ گردید.
نمونهگیری نظری با انواع نمونهگیریهای احتمالی و غیر احتمالی موجود و روشهای متعارف کمّی دارای تفاوت اساسی است .گلیسر نمونهگیری نظری را به مثابه فرآیند گردآوری دادهها برای تولید نظریه تعریف میکند که بدان وسیله محقق همزمان دادهها را گردآوری، کدبندی و تحلیل میکند و در مورد نوع دادههای مورد نیاز و محل یافتن آنها تصمیم میگیرد تا نظریه را آن طور که خود ظهور مییابد، تولید نماید. بنابراین نمونهگیری نظری، محقق را در راستای یافتن جهت و مسیر پژوهش داده های مورد نیاز، محل وجود این داده ها و چگونگی ربط دادن آنها به همدیگر حمایت میکند(محمدپور، 1386).
در این روش نمونهگیری که خاص تحقیقات میدانی- کیفی است، تعداد افراد مورد مصاحبه، یا به عبارت دیگر، حجم نمونه، به اشباع نظریِ سؤالات،‌ مفاهیم و مقولات مورد بررسی بستگی دارد. بدین ترتیب که هرگاه محقق به این نتیجه رسید که پاسخهای ارائه شده به اندازهای به همدیگر شباهت دارند که منجر به تکراری شدن مصاحبهها گردیده و مفاهیم و مقولات جدیدی در آنها وجود ندارد، تعداد مصاحبهها را کافی دانسته و دست از انجام مصاحبه میکشد. این مرحله از گردآوری داده ها را اشباع نظری میخوانند. بنابراین، اشباع نظری به مرحلهای از گردآوری داده های کیفی و مصاحبهای اطلاق میشود که پاسخهای داده شده به سوالات تحقیق و یا مصاحبههای انجام شده کافی به نظر میرسند چرا که دادههای گردآوری شده از طریق انجام مصاحبه، مشابه و تکراری میشوند(کوربین و دیگران: 1998:298، به نقل از محمدپور).
بر این اساس، در این تحقیق پس از مصاحبه با 36 نفر از افرادی که تجربه طلاق را سپری کردهاند، به اشباع نظری در پاسخها و مقولات بدست آمده دست یافتیم. اما نباید این نکته را فراموش نمائیم که در رسیدن به اشباع نظری، محدودیتهای تحقیق(مانند اتمام منابع مالی و یا محدودیتهای زمانی پژوهشگر) نیز اثرگذار است(استراوس و کربین، 1390: 158) و در حقیقت از این منظر، شاید بتوان ادعا کرد که اشباع نظری ناب،‌ به سختی امکانپذیر است.
3-5. تکنیک جمعآوری دادهها
در این پژوهش از تکنیک مصاحبه کیفی عمیق به شیوهی «نیمه ساخت یافته» استفاده گردید. این نوع مصاحبه با استفاده از «راهنمای مصاحبه» صورت میگیرد؛ یعنی فهرستی از سؤالات و موضوعات مکتوبی که باید در یک توالی خاص دنبال شوند(محمدپور، 1390: 161). شیله و گروبن(1988) در روششان برای بازسازی نظریههای شخصی شکل بسطیافتهای از مصاحبه نیمهساختیافته را پیشنهاد میکنند. اصطلاح «نظریه شخصی» به این واقعیت اشاره دارد که مصاحبهشوندگان مخزن پیچیدهای از دانش درباره موضوع مورد مطالعه دارند(فلیک، 1388: 172)، این دانش مفروضاتی صریح و بیواسطه دارد و مصاحبهشونده میتواند به طور خودانگیختهای در پاسخ به یک سوال باز واکنش نشان دهد. از این سوالات باز برای بازسازی نظریههای شخصی درباره موضوع مورد مطالعه استفاده میشود(همان، 173). در این شیوه از مصاحبه تلاش میگردد که هر یک از موضوعات با طرح یک سوال باز آغاز و با یک سوال مواجههای پایان یابد. سوالات مواجههای به نظرات و روابطی که مصاحبهشونده تا آن لحظه مطرح کرده است واکنش نشان میدهد تا بدین طریق این تصورات را در پرتو بدیلهای رقیبشان مورد بازنگری انتقادی قرار دهد(همان، 174). بنابراین ما نیز در این پژوهش اگرچه با سوالات از پیش آمادهای به سراغ مصاحبهها میرفتیم اما فرآیند مصاحبه بسیار پویا و انعطاف پذیر بود و در خلال مصاحبهها، سوالات جدیدی را مطرح و یا سوالات قبلی را تغییر میدادیم. چرا که «در مصاحبههای کیفی، فرآیند آغاز و پایان روشن نیست و سوالها و توالی پرسش آنها نسبت به افراد و موقعیتهای خاص متفاوت است»(پاتون، 1987 و 2002، به نقل از محمدپور، 1390:153). از سویی تمام تلاش محقق بر آن بود که از روش دروننگری همدلانه برای فهم معانی ذهنی کنشگران در خلال مصاحبهها استفاده نماید. این روش به این معنا است که محقق باید خود را جای کنشگران مورد بررسیاش بگذارد تا بتواند موقعیت را از دیدگاه آنان درک نماید(ریتزر، 1385: 303). همچنین در این پژوهش مصاحبهها به شیوهای روایتی انجام میگردید و مبتنی بر داستان زندگی کنشگران بود. در مصاحبههای این پژوهش، سوژهها داستان زندگی خود را از پیش از ازدواج تا زندگی پس از طلاق نقل میکردند و محقق در خلال روایت یا پایان آن، سوالات جدید و مواجههای خود را که مرتبط با نقاط مغفول مانده و سایر ابعاد موردنظر بود، مطرح مینمود. بنابراین مصاحبهها در این تحقیق از نوع «مصاحبهی داستان زندگی» بود. داستان زندگی به داستانی گفته میشود که شخص در مورد زندگی زیستهی خود نقل میکند؛ این نوع داستان دارای ویژگی روایتی است(محمدپور، 1390: 159).
لازم به ذکر است که در ابتدای تمامی مصاحبهها از پاسخگویان میخواستیم تا برای سهولت در روند مصاحبه و تحلیل دادهها اجازه دهند تا مصاحبه آنان ضبط گردد. در این میان تمامی پاسخگویان به جز چهار نفر آنها اجازه ضبط صدا را به محقق دادند.
3-5-1. زمان و مکان مصاحبه
تمامی مصاحبههای این پژوهش در بازه زمانی تابستان 90 تا بهار 91 صورت گرفت. همچنین مکان مصاحبهها بسته به راحتی پاسخگو و محقق، از محیطهای عمومی چون پارک، کافی شاپ تا محیطهای خصوصیتری چون محل کار و خانه آنان در تغییر بود.
مدت زمان مصاحبهها بستگی به عوامل متعددی چون میزان حساسیت محقق، تعداد سؤالات، وقت پاسخگو، میزان تجارب غنی او و میزان تمایل او برای بیان تجارب خود داشت و از نیم ساعت تا 4 ساعت و نیم متغیر بود. این تفاوت به این دلیل بود که عموماً در مصاحبههای ابتدایی، به دلیل عدم شکلگیری مقولات و مفاهیم، با چند سوال محدود و کلی کار آغاز گردید؛ اما رفته رفته و با شکلگیری مقولات فرعی و سپس عمده، ابعاد و جزئیات بیشتری مورد بررسی و سوال قرار میگرفت که نیازمند زمان بیشتری برای پاسخ به آنها بود.
3-6. محدودیتهای تحقیق
یکی از مهمترین محدودیتهای این پژوهش، فقدان دسترسی کافی به افراد مطلقهای بود که مدت زمان کافی از طلاقشان سپری گردیده و در عین حال حاضر به همکاری در این پژوهش و بیان تجارب خود باشند. افراد معدودی حاضرند در مصاحبه های کیفی شرکت کرده و یا به تمامی وقایع زندگی شخصی خود اشاره نمایند. از سویی طلاق پدیدهای تلخ برای عموم کنشگران است و یادآوری آن برای بسیاری از سوژهها خصوصاً در سالهای اولیه دردناک است. از این رو، برخی از کنشگران در طول مصاحبه به دلیل یادآوری تجارب تلخ گذشته با واکنشهای عاطفی و عصبی قابل توجهی مواجه میگردیدند، به طوری که در حین مصاحبه با یکی از پاسخگویان زن، به دلیل پریشانی سوژه از بازگویی تجارب تلخ گذشته، ادامه روند مصاحبه امکانپذیر نبود و محقق لاجرم به حذف آن مصاحبه از تحقیق پرداخت. از این رو بسیاری از موارد در دسترس، به دلیل عدم تمایل به یادآوری خاطرات گذشته از حضور در مصاحبه امتناع میورزیدند. اگرچه بسیاری از کنشگران نیز پس از پایان مصاحبه آن را تعامل و تجربهای مثبت قلمداد میکردند که احساس بهتری را به آنان منتقل کرده و یا آنان را به بینشهای جدیدی در زمینه زندگی خود و جهان اجتماعی رهنمون ساخته است.
یکی از عوامل دیگری که منجر به امتناع سوژهها از انجام مصاحبه میگردید، بیاعتمادی و یا ترس از مورد سوء استفاده قرار گرفتن و فاشسازی اظهاراتشان در نزد دیگران بود. بیاعتمادی فزاینده در جامعه و سوء استفادههای رخداده در گذشته، زمینههایی بود که این بیاعتمادی را در جامعه ایرانی قابل توجیه میساخت. از سویی عموم کنشگران ترجیح میدهند در زمینه مسایل شخصی و خصوصی خود با فردی غریبه سخن گویند تا مبادا در طی انجام مصاحبه تصور محققِ آشنا نسبت به آنها تغییر یافته و یا اطلاعات شخصی آنان در اختیار سایر نزدیکان قرار گیرد. تمامی این عوامل منجر به محدودیت مضاعف در دسترسی به این افراد میگردید. به همین دلیل محقق تصمیم به رجوع به افراد غریبهتر کرد. در خلال کنکاشها توجه محقق به سایتهای همسریابی و شبکههای مجازی به عنوان مکانی برای برقراری ارتباط با سوژهها جلب گردید. در این مکانها نیز به دلیل شیوع هویتهای جعلی، در بسیاری از موارد اعتماد صورت نمیگرفت اما محقق با فرستادن تصویری از معرفینامه دانشگاهی و یا کارت دانشجویی، سعی در جلب اعتماد سوژهها داشت. نکته منفیِ استفاده از محیطهای مجازی، عدم امکان دسترسی محقق به افراد مسنتر و فاقد اینترنت و در نتیجه کاهش نمایا بودن نمونه مورد بررسی بود.
در نهایت جنسیت محقق یکی دیگر از موانع بالقوه در روند تحقیق بود. پرسش از مسایل خصوصی و تجارب پنهان کنشگران مرد توسط محقق زن، به دلیل تفاوتهای جنسیتی و خصوصاً شرایط فرهنگی حاکم بر جامعه به مشکلی مضاعف میتوانست بدل گردد و محقق بیم آن را داشت که افراد از بیان حقایق امتناع ورزند. اگرچه تمام تلاش محقق در این راستا، توسل جستن به شیوههای پرسشگری غیرمستقیم و یا توجیه و تشویق پاسخگو به بیان حقایق در جهت پیشرفت پژوهش بود. از سویی یکی دیگر از استراتژیهایی که محقق برای رفع این مسئله در ابتدای تحقیق به کار بسته بود، استفاده از پرسشگر مرد برای مصاحبه با مردان بود که در 5 مصاحبه اول صورت گرفت؛ اما در ادامه به دلیل اینکه عدم حضور محقق میتوانست در ارتقاء حساسیت نظری وی، روند پرسش سؤالات و کشف ابعاد پنهان تجارب زیسته افراد، خلل وارد نماید، بنابراین محقق خود به انجام سایر مصاحبهها مبادرت ورزید.
3-7. اعتمادپذیری تحقیق
اکثر روششناسان کیفی به جای استفاده از واژگان اعتبار و روایی کمّی، از معیار «اعتمادپذیری» یا «قابلیت اعتماد» جهت ارجاع به ارزیابی کیفیت نتایج کیفی استفاده میکنند. قابلیت اعتماد، به بیانی ساده، میزانی است که در آن میتوان به یافتههای یک تحقیق کیفی متکی بود و به نتایج آنها اعتماد کرد. گوبا و لینکلن(1985) معتقدند معیار اعتمادپذیری دربرگیرنده چهار معیار جداگانه اما به هم مرتبط زیر است:
باورپذیری: از نظر گوبا و لینکلن، باورپذیری با میزان باور داشتن به یافتههای تحقیق ارتباط دارد. در یک تحقیق باورپذیر، دادهها همساز و همبسته هستند نه پراکنده و متناقض. باورپذیری میتواند از طریق حفظ و گسترش ارتباط با پاسخگویان جهت دستیابی به آنچه واقعاً آنها میدانند و چگونه عمل میکنند، ایجاد شود. در تعریفی دیگر، باورپذیری عبارت است از استدلالها و فرآیندهای ضروری برای اعتماد به نتایج تحقیق(برایمن، 1988 و 2004). از این رو، باورپذیری با قابل باوربودن یا قانع کننده بودن یک پژوهش ارتباط دارد(محمدپور، 1390: 184).

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوعدانش سازمانی، انتقال دانش، مدل مفهومی، سلسله مراتب

دسته بندی : علمی