دانلود پایان نامه

اگر بخواهیم نمونه‌هایی درمورد تأویل و تفسیر کتاب‌های مقدس ارائه کنیم، شاید برای ما متونی که هم دسترسی به آن‌ها ساده‌تر، و هم آشنایی با مباحث بنیادین آنها بیشتر است، تأویل و تفسیرهایی باشند که از قرآن مجید در طول سده‌ها نوشته و شماری از آن‌ها منتشر شده‌اند. در این مورد، حجم عظیمی تأویل‌های گوناگون از سوی مذاهب و فرقه‌های گوناگون جهان اسلام در سده‌های طولانی فراهم آمدند. همچنین کتاب‌هایی در شرح و توضیح معنای تأویل و تفسیر نوشته شدند که امروز راهنماهای خوبی در فهم هرمنوتیک قرآنی محسوب می‌شوند. به عنوان نمونه از این مورد آخر می‌توانید به کتاب مفاتیح الغیب نوشتۀ ملاصدرا بازگردید که از زاویه‌ای خاص، یعنی از نگاه یک فیلسوف و یزدان شناس شیعه، حدود سیصد سال پیش، به زبان عربی نوشته شده، و خوشبختانه به فارسی هم ترجمه شده است. تأویل‌گران مسلمان از همان نخستین سده‌های قدرت‌یابی این دین، نکته‌های دقیقی را در بیان تفاوت تأویل با تفسیر و تنزیل (بیشتر دقت به شأن نزول آیه‌ها) و حتی تفاوت‌هایی میان توصیف، توضیح، شرح و غیره نگاشته‌اند که می‌توانند در مباحث امروزی هرمنوتیک که به ویژه در آن نظریۀ بیان نقش مهمی دارد، مورد استفاده قرار گیرند.
اگر از قلمرو متون مقدس دینی خارج شویم، در ادبیات عرفانی نیز به نمونه‌های مهم و مشهوری از تأویل متنی در متن دیگر برمی‌خوریم. نمونه اش شرحی است که شمس الدین محمد لاهیجی در اواخر سدۀ نهم هجری یعنی حدود ششصد سال پیش بر یک مثنوی سرودۀ شیخ محمود شبستری، نوشت. متن شبستری در اواخر سدۀ هفتم سروده شده بود، و نام زیبایی هم داشت: گلشن راز. مباحثی که در هر دو متن دربارۀ عرفان نظری مطرح شده‌اند (با توجه به تأثیر ابن عربی) در خود اهمیت دارند. نکته‌هایی پیچیده در مثنوی شبستری آمده (برای نمونه تعریف آغازین متن از خرد) که دقیق و مهم هستند. در عین حال، از آنجا که خود مثنوی به صورت سوال و جواب نوشته شده، امکانی را برای تأویل می‌گشاید که می‌تواند مورد دقت قرار گیرد.
2-2- اخوان صفا:
اخوان الصفا یا انسیکلوپدیست‌های عالم اسلامی در قرن چهارم هجری می‌زیستند و از عده‌ای از دانشمندان ایرانی و تازی تشکیل شده بودند. آنان از جمله نخستین گروه اندیشگران مسلمان بودند که نه تنها میان ظاهر و باطن قرآن مجید، بل میان ظاهر و باطن علم دین و شریعت نیز تمایز قایل شدند.
آنان به سه گونه ی متمایز علم باور داشتند:
علم ظاهر، چون شناخت احکام و آگاهی به علم اخبار و روایت ها و حکایت ها؛ علمی میان ظاهر و باطن، که اندیشه در احکام و دقت در معانی، تفسیر و تأویل و تنزیل در آن جای دارد؛ و سرانجام علم باطن، که شایستۀ مومنان راستین و جویندگان علم و حکمت است، علم به اسرار دین است و روشنگر قاعده‌های پرسش در معنای رخدادهای آسمانی. اسماعیلیه در مورد مهمترین نکته علم باطنی یعنی باور به تمایز معنایی میان قرآن مجید و علم شریعت با اخوان صفا همنظر بودند.
اخوان الصفا تنها در مورد قصص دینی دست به تأویل نمی‌زنند، بلکه در مورد تشریع عبادات نیز چنین روشی را دنبال می‌کنند. آنان که اصحاب تأویل و آگاه از قرآن و اسلام و اسرار آن بودند از نقطه نظر خاص خود به این موضوع نگریسته، حروف قرآنی را به عنوان بخشی از دانش باطنی خود ذکر کرده‌اند و در این راه به تبعیت از فلسفه و تحلیلات آن، بسیار دور رفته و گفته‌اند حروف عربی با منازل قمر مطابق است، و قمر در برابر امامت و شمس در برابر نبوت قرار می‌گیردکه چهارده منزل قمر در زیر زمین و چهارده منزل در روی زمین است، طبق نظر اسماعیلیان که نبوت ظاهر است و امامت پنهان. عین این تفصیلات در انسان هم که عالم صغیر است مصداق دارد.
در میان اندیشه های اخوان الصفا اندیشۀ معاد از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در ارتباط با معاد، مسئلۀ پاکیزگی نفس جزئی و تزکیه و بالا رفتن آن به سوی عالم روحانی که از آن فرود آمده است و همچنین رجوع دوبارۀ آن هدف اصلی هبوط انسان بوده است. جایگاه اخروی نفس بستگی تام و تمام به درجاتی دارد که نفس در دنیا به آن دست می‌یابد… این تصویر و تأویل افلاطونی از بهشت و جهنم آن هم در دستگاه اندیشه‌ای اسلامی هیچگاه از ذهن ما زدوده نمی‌شود. این مذهب روحی همان مذهب و اندیشه‌ایست که اخوان الصفا به دور آن در حرکت هستند و آغاز و مرکز و پایان فلسفۀ دینی آنان شمرده می‌شود. این در حالی است که آنان با اندیشه‌های کلامی سخت در جنگ و ستیزند. این نیز به آن دلیل است که از دیدگاه آنان علم کلام جایگاهی برای حیات نفس قائل نیست. در اندیشۀ کلامی اخوان الصفا، نفس گوهری است که وجود آن مقدم بر وجود مادّه بوده است، همچنان که نو افلاطونیان نیز بر آن نظر هستند.
از اخوان الصفا اثری دایره المعارف گونه بر جای مانده است که به رسائل معروف است. نویسنده یا نویسندگان رسائل که حاوی خلاصه و چکیدۀ افکار و باور‌های اخوان الصفاست به شکل واضح و روشن شناخته شده نیستند. روایات مختلف و پراکنده‌ای رسائل را به امامان مستور اسماعیلی متنسب می‌کند. اما بر پایۀ مدارک محکمی اکنون متخصصان موافقت دارند که رسائل به صورت پنهانی به وسیلۀ حلقه‌ای از کاتبان و دانشمندان که به اسماعیلیه وابسته بوده‌اند، در نیمۀ قرن چهارم، در حدود زمان فتح مصر به دست فاطمیان، در بصره تألیف شده است.
اعضای انجمن مزبور هرکدام در فن و یا علمی متبحر بودند و مطالب مربوط به آن فن یا علم را تحت نظارت هیئت بخصوصی به رشتۀ تحریر درمی‌آوردند و انتشار می‌دادند. نویسندگان اخوان الصفا برای فرار از تکفیر نه تنها اسامی خود را فاش نمی‌کردند بلکه گاهی مطالب و مقاصد خود را از زبان حیوانات می‌نوشتند.
رسائل که مجموعاً پنجاه ودو رساله است به چهار بخش یا چهار کتاب تقسیم می‌شودکه به ترتیب با علوم ریاضی، شامل حساب و هندسه و نجوم و موسیقی و منطق و غیره؛ علوم طبیعی و جسمانی؛ علوم نفسانی و عقلانی، شامل جهان‌شناسی و معاد‌شناسی و غیره؛ و علوم مابعدالطبیعی یا الهیات سروکار دارد… مؤلفان رسائل که با تسامح و بطور التقاطی عمل می‌کردند، اخذ و اقتباس علم و حکمت فیلسوفان گذشته را در ایجاد ترکیب خود از دانش زمان امری مشروع می‌دانستند. از این رو از منابع و سنت‌های مختلف متعلق به پیش از اسلام وسیعاً استفاده کردند و آن‌ها را با تعالیم اسلامی ترکیب کردند. برای مثال، تأثیراتی از علوم نجوم بابلی قدیم و عناصر بسیاری از سر منشاء‌های مسیحی – یهودی، ایرانی و هندی در رسائل یافت می‌شود. بیش از همۀ این‌ها، رسائل تأثیر مکتب‌های مختلف هلنی را نیز نشان می‌دهد. رسائل… سراسر مشحون است به اندیشه‌ها و عقاید هرمسی، افلاطونی، ارسطوئی، نوفیثاغورثی و به ویژه نوافلاطونی.
آنچه اندیشه‌های نوافلاطونیان آموزش می‌داد چنین بود: حقیقت نفس و این که این نیرو از عالم بالا و عقل اعلی فرود آمده است، نابودی جهان مادّی، و این که این جهان زندان نفس جزئی است و سرانجام به نفس کلی در عالم ارواح خواهد پیوست، تا مورد امتحان قرار گیرد و پاک گردد. این طهارت نیز تنها در اثر به دست آوردن فضیلت و عمل پاک حاصل می گردد…
گروه اخوان الصفا همۀ این اندیشه‌ها را خلاصه کردند و در قرن چهارم هجری آن را آشکار ساختند. مجموعۀ به دست آمده از آنان حاوی نظام فکری خاصی است که می‌توان آن را اندیشۀ نوافلاطونی اسلامی نامید. این اندیشه از تفکرات فیثاغورسی، گنوسی و هرمسی تأثیر پذیرفته‌است.
گنوسیس یا عارف آن مردی است که به معرفت یا گنوس دست یافته است. او به طریقتِ مؤدی به خداوند با گذر از نور باطن فردی خویش، معرفت یافته است.
در این مذهب سری و پنهانی مراتب سیر صعودی انسان، از اولین پایه تا نهایت آن مورد بررسی قرار گرفته است. با طی این طریق، فرد می تواند نیرویی را به دست آورد که بر جهان ماده حاکم گردد.
اخوان الصفا با توجه به اینکه مردم در دنیا دین‌های گوناگونی دارند، بر محافظت از اندیشۀ دینی تأکید بسیاری دارند، آنان برای ادیان گوناگون و پیامبران به عنوان پایه‌گذاران آن ادیان و مردان خدا و کسانی که برای الگوی بشریت فرستاده شده‌اند ارزش والایی قائل هستند.
اخوان الصفا نیز مانند متصوفین تصور می‌کنند که اشراق و وحی و الهام موهبتی است که فقط نصیب یک عدۀ معدود از برگزیدگان نوع بشر می‌شود و عقیده دارند برای حصول یک چنین شایستگی آیینۀ نفس باید از زنگار هوی و هوس پاک گردد و جلا و روشنی یابد و در عالم روحانی سیر کند.
تعلیمات اخوان الصفا توسط مسلم ابن ابوالقاسم المحریطی الاندلسی در اروپا انتشار یافت و تأثیر و نفوذ بسیار در بعضی متفکرین اروپایی نمود.
2-3- حروفیه:
همانند اگوستن قدیس جنبش‌های گوناگونی پدید آمد که برای حروف، واژگان و ارقام کتاب مقدس معناهایی ناشناختنی و پنهانی قائل بودند. نخست حروف دارای شماره‌های ویژۀ خود شدند و بعد ترکیب حروف، یعنی واژگان هم شماره‌هایی یافتند… مشابه این جنبش‌ها در جهان اسلام نیز وجود داشت. جنبش باطنی تمامی رموز هستی را در حروف – و شماره‌های ویژۀ آنان – می‌جست. کار، نخست به سودای کشف راز حروفی که در آغاز پاره‌ای از سوره‌های قرآن مجید یافتنی است آغاز شد. اکثر صوفیان الف را مبداء آفرینش دانستند و مراتب خلقت را چونان حروف دیگر. اسماعیلیان این علم را علم به حروف، نامیدند. اما شکل کامل‌تر این دیدگاه، در جنبش حروفیه یافتنی است که بنا به نظر آنان هر حرف، نماد یا رمزی است بیانگر ارزشی ویژه.
ابومنصور عجلی را نخستین رهبر حروفیگری شمرده‌اند. طرفداران وی کلمه الله را خیلی مقدس می‌دانستند و حتی به این سخن سوگند می‌خوردند و می‌گفتند : سوگند به کلمه. وی ادعا می‌کرد که برای تأویل از طرف خداوند مبعوث شده است.
واژۀ تأویل در مکتب حروفیه مفهوم ویژه‌ای دارد. حروفی ها معتقد بودند که آن‌ها که قرآن را قبول دارند به دو دسته تقسیم می‌شوند: دسته ای را اهل ظاهر و دستۀ دیگر را اهل تأویل یا اهل باطن می‌نامیدند. اهل ظاهر به ظاهر آیات قرآن توجه دارند و از اسرار و باطن قرآن بی‌خبرند. آنها می‌گویند الله و ما سوی الله دو چیز است جدا از هم. یعنی خدا و آفریدۀ خدا، از هم جدا هستند و بین آنها فقط رابطۀ خالق و مخلوقی برقرار است. دیگر غیر از این هیچ رابطه‌ای بین خالق و مخلوق نیست، یکی خالق است و دیگری مخلوق. و هرکدام از اینها نیز جا و مقام و مرتبۀ مخصوص خود دارند. حروفیه می‌گفتند: چنین نگرشی به قرآن و چنان تفسیری از قرآن، در حقیقت ظاهر‌بینی و سطحی‌نگری نسبت به قرآن و غافل ماندن از باطن قرآن است. حروفی‌ها به چنین اشخاص و علما اهل ظاهر می‌گفتند.
در مقابل اهل ظاهر، اهل تأویل قرار دارد. همان‌طور که گفتیم به این‌ها اهل باطن نیز گفته‌اند و طبق اعتقاداتشان خالق و مخلوق یکی است و از هم جدا نیستند. به سخنی دیگر خالق و مخلوق دو چیز مجزا از هم نیستند، بلکه یکی‌اند و تنها فرق خالق و مخلوق در این است که خالق جوهر و اصل تمام مخلوقات یعنی کل کائنات است و به تعبیری دیگر ذات درونی خلقت است و این ذات درونی و جوهر در هر چیزی نهفته است، اما به چشم دیده نمی‌شود. در عین حال که مخلوقات خدا در شکل ها و رنگ ها و انواع و اقسام گوناگون به چشم می خورد، خالق در وجود همۀ این ها تجلی پیدا کرده و خود را نشان می‌دهد. در واقع می‌توان گفت که همه چیز جلوه‌ای از ذات خداوند است.
حروفی ها چنین اعتقاد دارند که حضرت علی داماد پیغمبر، نخستین انسانی است که به این حقیقت پی برده و او نیز از یک سخن پیغمبر به این راز راه گشوده. آن سخن پیغمبر این است:«ما رأیت شیئاً الاّ و رأیت الله فیه» یعنی من چیزی نمی‌بینم، مگر اینکه خدا را در آن ببینم. از این سخن منظور پیغمبر این است که اگر ما به هر چیزی نظر بیندازیم، می‌توانیم خدا را در آن ببینیم و خداوند در هر چیزی که مقام خلقت یافته، متجلی می‌شود. همۀ چیزها جلوه‌های گوناگون خداوند است؛ از آن جمله است انسان به عنوان مخلوق اشرف و عزیز خداوند که خدا در وجود او تجلی یافته است.
حروفیه توجه به قرآن را به این شکل تأویل و معتقدین به چنین تفسیر و برداشت از قرآن را اهل تأویل یا اهل باطن می‌گفتند و خود را نیز چنین می‌نامیدند و از آیات متعدد قرآن برای اثبات نظرات خود بهره می‌جستند.

مطلب مرتبط :   بخش های اقتصادی

دسته بندی : علمی