دانلود پایان نامه

دکتر شهیدی حتی در اشراف و آگاهی ناصرخسرو بر آثار فلسفی نیز تردید دارد:
«بعضی معاصران در وصف او مبالغت کرده‌اند و او را حکیم و فیلسوف متبحر در فلسفۀ افلاطون و ارسطو دانسته‌اند. . . »
دکتر علی محمد مژده در باب فیلسوف بودن ناصر خسرو می‌گوید:
«دقت در اندیشه‌های ناصرخسرو به خصوص در دیوان اشعار وی و تجزیه و تحلیل آن‌ها نشان می‌دهد که او به معنی خاص به فلسفه که جایگاه آن یونان بوده اعتقادی نداشته بلکه منظور او از فلسفه شناخت انسان و پی بردن به راز مطلق هستی بوده است بنابراین از نظر او نه تنها دین و فلسفه با هم مباینتی ندارند بلکه مؤید یکدیگرند. »
دکتر غلامحسین یوسفی او را در لباس یک منتقد اجتماعی چنین توصیف می‌کند:
«ناصرخسرو شاعری است یگانه و شناختنی، خاصه با دید انتقادی و استقلال فکری که دارد و خواسته است به تعبیر خود او در برابر هر باد، به چپ و راست و شمال و جنوب خم نشود و استوار بر جای بماند. شاید خوانندگان شعر او با برخی اعتقادات وی همداستان نباشند ولی این مانع آن نیست که آثارش موجب تحسین و اعجاب نگردد. »
ناصرخسرو برای سخن وظیفه و رسالتی قائل بود. به عقیدۀ او جان به سخن پاکیزه می‌گردد و «زنده به سخن باید گشتن». وی دُرّ قیمتی سخن را سخت قدر می‌داند، منتهی چون مردی مذهبی است سخنی را ارجمند می‌شمرد «کز دین بُوَد» و جز آن را پوچ و بیهوده می‌انگارد.
بنابراین او به عنوان سخنوری آگاه خود را موظف و مسئول معرفی می‌کرد. موظف به وظیفۀ بیدارگرداندن و ارشاد مردم و مسئولیت دینی و وجدانی در برابر خداوند. تاریکی جهل و تعصب نیز نمی‌توانست او را از این کار منصرف کند. از این رو می‌نوشت:
«اگر به سبب استیلای جهل بر خلق بایستی که حکما و علما خاموش بنشستندی و حکمت نکردندی، حکیم الحکماء و خاتم الانبیاء محمد المصطفی صلی الله علیه بایستی که این گنج حکمت و کان حقایق العلوم را که قرآن کریم است به خلق ندادندی. »
مقصود اصلی او از آنچه می‌گفت و می‌نوشت «بیدارکردن بود نخست مر نفس خویش را، آنگاه نفوسِ راستان و مومنان را». زیرا «به گواهی کتاب و عقل بر دانا واجب است مر علم حقیقت را به شرح و بیان به فهم مستجیب نزدیک گردانیدن. . . تا عالم به نفس خویش مزدومند شود و رنج او مر متعلم را برومند گردد» بخصوص که وی «رهایش مردم را به دانش» می‌دید و در هر جا تأکید می‌کرد «بیداری باد مر خوانندگان را».
به نظر می‌آید این پراکندگی آراء در باب اندیشه‌های ناصرخسرو حاصل نگاه‌های متفاوتی است که به آثار گوناگون این شاعر و نویسندۀ نامی شده و کوشیده‌اند دگرگونی‌های اندیشۀ وی را در طول دوران مختلف، یکجا بیان کنند که البته نتیجۀ دقیقی از این روش به دست نخواهد آمد.
فصل چهارم
بررسی تأویلات کتاب وجه دین ناصرخسرو قبادیانی
4-1- بررسی تأویلاتی که با تکیه بر حساب جُمَل و ابجد ثابت می‌شوند:
ناصرخسرو در بیان دلایلش برای تأویل‌ها و برداشت‌های غریب و دور از ذهن، گاه‌گاه حساب جمل و یا ابجد را به یاری می‌طلبد و به مدد قوانین متعدد و پیچیدۀ آن‌ها پس از محاسبات و تقسیم‌بندی‌های متعدد، عاقبت مطلوب خود را ثابت شده و مبرهن نشان می‌دهد. در این فصل به نمونه‌هایی از این گونه استدلالات ریاضی‌گونه که مفاهیمی عمیق و الهی را ثابت می‌کنند اشاره می‌کنیم و در حد توان توضیح هرکدام را به اختصار بیان می‌داریم:
4-1-1 اثبات اینکه علم و عمل دینداران با هم برابر و لازمۀ دین آنان است:
پس گوییم که دین جمله دو چیز است: یکی علم و دیگر عمل. چون هردو جمع شود مردم او را دیندار گویند همچنان که مردم نفس و بدن است چون هر دو جمع شوند مرو را مردم گویند و عمل مر دین را چون جسد است و علم مر دین را چون روح است… و به حساب جمل هم علم و عمل هر یکی صد و چهل اند و آن چهارده عقد باشد؛ یعنی همچنان که صد، ده عقد است و چهل، چهار عقد باشد، همچنان که هر ده یک عقد باشد، به جمله چهارده عقد باشد و چهارده دو هفت باشد که خدای تعالی بدان بر رسول خویش منّت نهاد بدانچه گفت قوله تعالی: و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم گفت بدادیم مر ترا ای محمد هفتی جفت جفت، و یک تأویل این آیت آن است که مرو را داد بدین دو چیز آراسته: یکی علم و دیگر عمل که هر یکی از عقود او به حساب دو هفت است و قرآن عظیم گردآرندۀ علم و عمل است چنان که بیان او گفتیم از این پیش.
توضیح:
بنا بر حساب جمل دو کلمۀ علم و عمل هردو معادل عدد صد و چهل اند.
صد و چهل چهارده عقد است.
چهارده دو بار هفت است.

مطلب مرتبط :   منابع پایان نامه ارشد درموردعملکرد تحصیلی، عزت نفس، عوامل خانوادگی، عوامل فردی

دسته بندی : علمی