دانلود پایان نامه

2- دانتون:
ژرژ ژاک دانتون از رهبران میانه رو انقلاب فرانسه 26 اکتبر 1759 (چهارم مهرماه) به دنیا آمد. وی پنجم آپریل 1794 در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم و همان روز با گیوتین گردن زده شد و اصطلاح «انقلاب فرزندان خودرا می بلعد» از همان روز برسر زبان ها افتاده است. دادگاه انقلاب پاریس به اشاره روبسپیر ـ رهبر افراطیون و گرداننده کمیته امنیت ملی ـ دانتون و یارانش را در یک محاکمه بسیار کوتاه به جرم مماشات، تجدید نظر طلبی در اهداف انقلاب، و گرفتن پارهای از اختیاران کمیته انقلاب و استرداد آن ها به سازمان های دولتی به اعدام محکوم کرده بود. دانتون بود که آن کمیته امنیت ملی را تاسیس کرده و نخستین رئیس آن بود. تنظیم اساسنامه جمهوری اول فرانسه (پس از ابطال سلطنت) و اجرای این اساسنامه از 21 سپتامبر 1792 از اوست. دانتون یک خطیب بود که مردم را به تصرف زندان باستیل در ورسای برانگیخته بود. دانتون عقیده به کوتاه بودن دوران دگرگونی انقلابی (تخریب وضعیت گذشته) بود و با اعدام اهل دانش، ادبیات، هنر و اندیشه _گرچه در باطن ناموافق انقلاب _ موافق نبود و نظر به مداراکردن با آنان داشت. او حتی با اعدام پادشاه برکنارشده و بانویش موافقت نداشت و حصر و انزوای آنان را کافی می دانست.
پنجم آوریل 1794 «ژرژ ژاک دانتون» از رهبران انقلاب فرانسه با جمعی از یارانش از جمله «کامیل دو مولن» در ملاء عام با گیوتین گردن زده شدند. بعدأ معلوم شد که اتهامات وارده به افراد عموما ادعا و واهی بود. بررسی های بعدی نشان داد که ادعای کمیته برضد دانتون نیز بی پایه بود و وی به اساس انقلاب و هدف های آن وفادار مانده است (میشل وول،1378: 73).
3-ولتر
ولتر در 21 نوامبر 1694 میلادی در پاریس زاده شد، نام اصلی او «فران سوا ماری آروئه» بود. در هفت سالگی مادر خود را از دست داد، کودکیش را در آغوش خانواده میان حال و دین دار خود پرورش یافت. پس از آموختن، خواندن و نوشتن غرق در کتاب و نوشتن شد. با این که پدرش هرگز نمی خواست در مشاغل ادبی وارد شود، امّا ولتر به خواسته پدر پشت کرد، و با اینکه از ارشاد محروم شد به نویسندگی پرداخت. ولتر پس از یک دهه نویسندگی، نامدار شد، مردم فرانسه برای نوشته های شور انگیز او بی تاب بودند. پلیس دائم مراقب او بود، و نوشته های او را در اندک زمانی پس از انتشار جمع آوری می کرد. نمایشنامههای او بیش از سه شبانه روز روی صحنه دیده نمیشد، و همین مخالفتهای ناروای پلیس مردم را برای خواندن نوشته او حریصتر میکرد. مردم فرانسه نوشتههای او را هم چون اعلامیههای زیر زمینی تلقی میکردند و با اشتیاق مطالعه میکردند و افکار او را منتشر میساختند. دیری نگذشت که سایر کشورهای اروپایی با اندیشههای وی آشنا شدند. بالاخره حکومت فرانسه که در مقابل افکار او تاب تحمّل نداشت، او را بازداشت و در زندان معروف «پاستیل» افکندند. یازده ماه در زندان بود و به قدری به او سخت گذشت که در آستانه هلاکت قرار گرفت. پس از مدتی سلامت خود را باز یافت و بی پرواتر از گذشته به جنگ مخالفان آزادی و بیداری حرکت کرد. حکام فرانسه نیز به او اهانت کردند و حتی تا آنجا پیشروی کردند که به وی تهمت بدبینی زدند و اوباش را به جان وی انداختند. در همین زمان «آدریین لو کو ورور» هنر پیشه معروف تئاتر در بستر مرگ آرمید، به سنت مسیحیان، کشیشی را به بالین وی آوردند، اما کشیش بر خلاف آئین عیسی مسیح، پیامبر رحمت و مهربانی، با اینکه خود را نماینده خدای رحمان و رحیم تصور میکرد، نه تنها از این بانوی هنرمند دلجویی نکرد، بلکه با غرور نخوت خشونت آمیزی که از ویژگی های روحانی نمایان است، هنرمندی، (تئاتر پیشگی ) را حرفه ای ننگین شمرد و از او استغفار خواست. وقتی با افکار او مواجه شد، با خشم او را ترک کرد و به تحریک کلیسا پلیس از دفن او خوداری کرد و جسد او را با آهک و زباله سوزاندند و بر گرمی بازار کلیسا افزودند. ولتر که خود شاهد این رویداد بود، چون یک پاره آتش شد. با حکومت و کلیسا این دو متحد قدیمی حمله ور شد و خطاب به مردم گفت: «کسی که می گوید: با من هم عقیده شو، وگرنه خدا تو را لعن خواهد کرد، به کسی می ماند که به من می گوید: با من هم عقیده شو وگرنه تو را خواهم کشت»، حکمرانان فرانسه که نتوانستند گفتار نیش دار ولتر را تحمّل کنند، او را برای بار دوم زندانی کردند و سپس از خاک فرانسه بیرون راندند. ولتر در سال 1726 رهسپار انگلیس شد. جامعه انگلیس به دلیل انقلاب صنعتی بر مردم سالاری دست یافته بود، از سایر جوامع اروپائی جلوتر بود و ولتر را سخت تحت تاثیر قرار داده بود و او را مجذوب ساخت. اقتدار پارلمان، استقلال دستگاه دادگستری، محدودیت قدرت پادشاه، حرمت دانشمندان و هنرمندان و فلسفه دادن او را به شگفتی و وجد درآورد. مراسم تدفین نیوتون و تشریفات ویژه او را هیچ گاه از یاد نبرد، درسال 1729 حکومت فرانسه به ولتر اجازه بازگشت داد. در این زمان سی و پنج ساله بود. با تلاش خستگی ناپذیر و با شوری قهرمانانه به خلق آثار ادبی و فلسفی پرداخت (پزشک زاد،1356: 48).
همچنین ولتر به پاره ای از قوانین کلیسا بیاعتنائی کرد و مورد غضب کلیسا قرار گرفت، کلیسا او را منحرف و فاسد الاخلاق نامید مردم را به طرد نوشته او فرا خواند. ولی مردم بیدار شده بودند و هم چنان به او تمایل داشتند، حتی بسیاری از دربارهای اروپا او را دعوت کردند. «اکاترینا ملکه روسیه»، «کریس نیان هفتم» و «گوس تاو سوم شاه سوئد»، «فریدریک بزرگ شاه پروس» بیش از دیگران اصرار می ورزیدند. با این همه، ولتر از آموزش محروم بود، بارها کتاب های او را غیر قانونی شمردند، جمع آوری کردند و سوزاندند، او را مورد تعقیب قرار دادند، در عین حال در سراسر جهان همه ظاهر پرستان و صاحبان زر و زور از دشمنان او به شمار می رفتند. در سال 1750 وقتی همسر خود را که نویسنده ای هوشمند بود از دست داد، دعوت فریدریک بزرگ را پذیرفت و به پوتس دام در پروس رفت. فریدریک به او احترام زیاد نمود و می خواست او را در مسلک ملازمین دائمی خود درآورد. امّا وقتی ولتر زرق و برق مبتذل او را دید از او کم کم فاصله گرفت تا اینکه تصمیم گرفت خاک پروس را ترک کند. امّا فریدریک با وی به ناسازگاری رفتار کرد و تمام مرزها را بر روی او بست. در سال 1755 دولت ژنو به ولتر پناه داد. ولتر در گوش های دور افتاده به نام فرنی سکونت نمود. امّا به زودی از چهار گوشه اروپا بسیاری از پناهندگان سیاسی، و فراریان دور او جمع شدند و خانه او را مهمان سرای بی پناهان قرار دادند. وقتی همه این ها جمع شدند ولتر به عنوان نیایش این جمله را زمزمه می کرد که: «خدا مرا از شر دوستانم حفظ کند، من خود از عهده دشمنان بر می آیم». در بین اطرافیان ولتر از تمام گروه ها مخصوصأ عده ای صنعت گر بودند، ولتر تصمیم گرفت در اطراف زیستگاه خود واحد تولیدی ایجاد نماید و آن ها را وادار کرد ساعت تولید کنند، بدین شیوه دهکده محل سکونت او گسترش یافت و شهرک فرنی _ ولتر پدید آمد.
توقف ولتر در ژنو، بیست سال طول کشید، دراین مدت دراز ولتر با همکاری یاران خود دست به تولید ساعت و تجارت زد و در عین حال از فعالیت های فلسفی و ادبی خود دست بردار نبود از همه مهم تر به مبارزات اجتمائی خود ادامه می داد. در سال 1762 کاتولیک های متعصب شهر فرانسوی تولوز، به مناسبت قتل 4000 نفر به نام مرتد را جشن گرفتند و در این روز یک جوان پروتستان به دلیل کاتولیک شدن به دست پدر خود کشته شد و کلیسا و حکومت مداخله کردند و پدر او کشته و خانواده او هم مورد آزار اذیت قرار گرفته بود (پزشک زاد،1356: 132).
خبر این فاجعه دردناک، ولتر عدالت پرست را آنچنان برآشفته کرد که با تمام قدرت به کلیسا و دربار فرانسه حمله کرد، به راستی وجدان اروپا را بیدار کرد. بر اثر مبارزه خستگی ناپذیر او، به دستور پادشاه فرانسه، پرونده قتل جوان بار دیگر به جریان افتاد و بی گناهی خانواده را اعلام کردند. پس از این حادثه ولتر، جان پناه ستمدیدگان اروپای خرافات زده شد و همواره در پاسداری حقوق انسانی اروپائیان تلاش می کرد. در سال 1777، راهی فرانسه شد. در مرز فرانسه از بیم این که نوشته های ولتر به فرانسه نرسد همه کالسکه ها و وسائل او را از جمله کالسکه خود او را مورد بازرسی قرار دادند، اما ولتر به طور مختصر توضیح داد، «غیر از خود من چیز دیگری که قاچاق به حساب آید وجود ندارد». حرمت بین المللی ولتر مانع شدکه حکومت فرانسه ولتر را تعقیب کند، بنابراین مردم فرانسه توانستند آزادانه از ولتر استقبال کنند. فرهنگستان ملی فرانسه، او را با آغوش گشاده پذیرفت، هنرمندان بزرگ در محل «کمدی فرانسز»، گرد آمدند و به او خوش آمد گفتند.
مرگ ولتر در سال 1778 روی داد. کلیسا که به وسیله ولتر بلند آوازه، رسوای خاص و عام شد و از اوج به پایین کشیده شده بود، قصد داشت از مرده او انتقام بگیرد و جسد او را بسوزاند، اما یاران ولتر قبل از اینکه خبر مرگ ولتر فاش شود پیکر او را مخفیانه در خارج شهر به خاک سپردند.کم تر از یک دهه بعد، آتش انقلاب فرانسه در گرفت. آتشی که ولتر یکی از افروزندگان اصلی او بود. انقلاب گرایان در سال 1791 باز مانده پیکر او را به شهر پاریس باز گردادند و بر فراز ویرانه های زندان باستیل نهادند. آنگاه هزاران نفر از مردم پاریس از مقام استخوان های نویسنده نامدار فرانسوی با احترام گذشتند و سربازان مراسم رسمی به جای آوردند. در پایان مراسم، استخوان های ولتر در آرامگاه بزرگ مردان فرانسه «پان تئون» به خاک سپرده شد.
انسان دوستی، سراسر زندگی ولتر را درنوردیده است، می توان زندگی او را در این جملات خلاصه کرد: با همه پندارهای سست بنیاد مردم مخالفت می کرد ولی با جان از حقوق انسانی مردم دفاع می کرد، منادی عصر درخشانی بود که در تاریخ تمدن عصر خرد نام گرفته است. به نام خرد ندا در داد که «ای انسان ها! به اندیشیدن خو بگیرید. زیرا هرگاه ملتی به اندیشیدن خو گرفت هیچ چیز نمی تواند آن ملت را از پیشرفت باز دارد» (پزشک زاد،1356: 140-141)، ولتر ابتدا خود را به سلاح ارزش شکنی مصلح کرد آن گاه به جنگ ارزش های نا مناسب و گزندرسان اجتماعی رفت و انسان ها را به شک، نقد و نوسازی دعوت کرد.
به تمام کسانی که به عنوان نماینده خدا، دشمن بیداری و آزادی افکار بودند و بنام خدا و خدیو، مردم را می فریفتند و می دوشیدند اعلام جنگ داد. متشرعان ناپارسا و واعظان غیر متّعظ، ظاهر سازان فریب کار را به ریشخند گرفت و آنچه را ایشان بنام اخلاق و دین به خورد مردم می دادند و جز تلبیس ابلیس گنهکار نبود تحقیر می کرد و بر عکس ناموس های اصیل اخلاقی که زاد و زاینده انسان دوستی و تکامل اجتماعی بود سخت گرامی می داشت. محور اخلاق درمانی او عدالت اجتماعی بود. اعلام کرد که ظلم تباه کننده انسانیت است، ستمگری هم ستمگر و هم ستم کش را مسخ و منحط می گرداند. لذا دفاع از عدالت و آزادی وظیفه همه انسان های پاکدل روزگار است. او می گفت: وظیفه حکومت اعطای آزادی به همه شهروندان است و حکومت آزادی کش بزرگ ترین سد راه پیشرفت اخلاقی و معنوی انسان است. «انسان آزاد آفریده شده است و باید حاکم بر خویشتن باشد، پس اگر بیدادگران جلو آزادی را بگیرند باید آنان را از تخت به زیر کنید» ( آشوری،1366: 79).
باید از همه کسانی که ما را دعوت به فکر کردن، اندیشیدن می کنند استقبال کنیم و به آراء ایشان ارج بنهیم، زیرا بزرگترین میراث را برای ما باقی نهاده اند.
آری انسان مانند دیگر جانداران به محیط زندگی خود مقید است و بار زنجیرهای نامرئی آب و هوا، خانه و زندگی، خویشاوندان و همسایگان، دوستان و آشنایان، سنت ها و آداب و رسوم بسته شده است، اما بر خلاف سایر جانداران می تواند زنجیرهای مزاحم را یکی پس از دیگری پاره کند و خود را رها سازد. انسان می تواند با شناخت نظام ها و قوانین حاکم بر طبیعت قیدها را از دست و پای خود بر دارد. همان گونه که بجای گریز از سرما و گرما لباس مناسب می پوشد، برای جلوگیری از سیلاب های بنیان کن سد می سازد، برای گریز از بیماری ها واکسن می زند، برای رهائی از نابودی کشتزارها و باغ و بوستان ها از دفع آفات مدد می گیرد، باتلاق ها را خشک می کند، جاده می سازد، جنگل ها را تو سعه می دهد، راه سازی می کند، سگ اهلی را تربیت می کند، به جان درندگان می اندازد، به همین ترتیب باید سنت های خفقان آور را نیز در هم بشکند، بشورد، بشوراند و به جنگ جهل و بی خبری و غفلت و خرافات برخیزد (آشوری، 1366: 123).
انسان نیازمند آزادی و آزاد اندیشی است. انسان در پرتو شناخت خرد که استوار ترین جلوه آن علم تجربی است پیوسته از نعمت آزادی بهره ای گران تر می گیرد، اما مسیر آزادی مسیری هموار نیست، زیرا در هر جامعه ای عده ای هستند که سنت شکنی را مغایر منافع شخصی خود می دانند و از این رو هر گونه قید شکنی و پاره کردن زنجیر را ناروا می شمرند و هر عمل آزادی خواهانه را سرکوب می کنند و از این رو با علم که ذاتأ آزادی بخش است درمی افتند و در برابر آن، در بد آموزی وگمراه سازی تلاش می کنند.
از این رو باید برای حفظ آزادی کوشید. چگونه باید مبارزه کرد تا آزادی از بیداد، آزادی از فقر، آزادی از جهل، آزادی از تن پروری و… به دست آید و این امر نیازمند همکاری همگان است، به خصوص همه باید آزادی بیان داشته باشند (پزشک زاد ،1356: 77).
ج- شرایط اجتماعی و سیاسی
در ابتدا باید عنوان کرد، دلایل اجتماعی و سیاسی زیادی برای انقلاب ملت فرانسه وجود داشتند که بسیاری از آن‌ها نتیجه برخاست ایده‌های عصر روشن گری بودند مانند نارضایتی از حکومت استبدادی سلطنتی، خشم طبقه بازرگان بر امتیازات و تسلط اشرافان دور و بر زندگی روزمره، در حالی که با زندگی هم طبقه‌های خود در بریتانیای بزرگ و هلند آشنا بودند همچنین خشم کشاورزان حقوق گیران و طبقه متوسط بر امتیازات ارباب وار و سنتی اشرافان وخشم بر امتیازات روحانیون ضد روحانیت و آرزوی آزادی ادیان و گسترش آرزوی آزادی و جمهوریت و خشم مردم بر علیه شاه به دلیل اخراج «جاکس نکلر» و «ترگت» مشاوران اقتصادی عمومأ به عنوان نمایندگان مردم دیده می‌شدند.
در ادامه بحث باید توجه داشت که انقلاب فرانسه زاییده شورش توده مردم به ویژه طبقه سوم بود،که ناشی از مشکلات، نابرابری ها، فشارها، ظلم و ستم و استبداد حکومت سلطنتی و اشراف بود. در فرانسه آن روز هم مثل دیگر کشورهای اروپای غربی مشکلاتی وجود داشت و انقلاب فرانسه مجموعه حوادثی است که بعد از بیداری مردم به دنبال رنسانس تا اوایل قرن نوزدهم ادامه داشت و تحول بزرگی در ساختار اجتماعی، سیاسی، تاریخی فرانسه و اروپای آن روز به وجود آورد. البته «توکویل ها» با نشان دادن شواهدی از بهبود نسبی وضع روستاییان، کاهش فشارهای سیاسی و تبعیض مالیاتی،کم شدن شکاف های عمیق میان ایالت ها، طبقات و اقشار، مدعی است که علت العلل انقلاب فرانسه را نه در ساخت فئودالی و طبقاتی و نه در حکومت مطلقۀ پادشاهی، بلکه در بالا رفتن سریع سطح مطالبات طبقۀ سوم خصوصاً اقشار فرادست آن، یعنی بورژوازی نوپا از یک سو و بی میلی و کُندذهنی اشراف و روحانیون در درک شرایط جدید در سوی دیگر دید (سوبول، 1357 : 192).
طبقۀ سوم که علاوه بر فرصت مشارکت در برخی تصمیم سازی های مالی و مالیاتی امتیاز دو برابر شدن تعداد نمایندگانش را نیز به دست آورده بود، به دنبال آن بود تا از این فرصت و امتیاز برای تصویب قوانینی به نفع خویش حداکثر بهره برداری را بنماید؛ لذا تلاش نمود تا مجلس طبقات را به مجلس ملی بدل سازد (سوبول، 1357 : 193) و قوانین را به جای رأی گیری طبقاتی، با رأی فردی نمایندگان ملت به تصویب برساند؛ این در حالی بود که پادشاه و نجبا بر تشکیل جلسات جداگانۀ طبقات و رأی گیری طبقاتی به روش پیشین تأکید داشتند. «دورانت» طرح همین قبیل مطالبات را از سوی نمایندگان طبقۀ سوم که خود را نمایندگان واقعی همۀ ملت فرانسه می دانستند سرآغاز انقلاب فرانسه دانسته است (سوبول، 1357 :20) و بعضی دیگر از آن به عنوان «انقلاب نهادی _ حقوقی» یاد کرده اند. دو روز بعد، پادشاه برای مقابله با این حرکت دستور بستنِ درهای محل تشکیل جلسات مجلس را داد. نمایندگان طبقۀ سوم، نگران از تعطیلی مجدد مجلس، در زمین تنیس مجاور هتل اجتماع کردند و طی سوگندنامه ای برای اتحاد هم قَسَم شدند که تا رسیدن به یک قانون اساسی برای فرانسه از پای ننشینند. بدین سان طی کم تر از پنجاه روز، سطح مطالبات از مجلس طبقات به مجلس ملی و سپس به مجلس مؤسسان ارتقا پیدا کرد. شاه ناگریز به رفع مانع از مجلس شد، لیکن با سخنان شدیداللحن فرستادۀ او در اولین جلسۀ آن واکنش های نمایندگان را تشدید کرد و سرآخر ناگزیر به تمکین در برابر خواست معترضان شد.
عقب نشینی لویی و سخنرانی های محرک نمایندگان در مجلس مسیر مخالفت ها را از جمع سرآمدان به میان مردم پاریس و از خطابه های شفاهی و مقاومت های نشسته به سوی اقدامات عملی و قیام خیابانی کشاند. در فاصلۀ بیست روزه میان تحرکات نمایندگان تا حرکت مردم به سوی زندان باستیل، اقدام مهم و در عین حال مسالمت آمیز خلع شورای سلطنتی شهرداری پاریس و تعیین شورای جدید توسط نمایندگان بخش های شهر صورت گرفت که نمایانگر خارج شدن کنترل اوضاع از دست حکومت و جرئت پیدا کردن مردم در دست زدن به این قبیل اقدامات بود.
حرکت خیابانی مردم از کافه دوفوا با سخنرانی «دمولن» دربارۀ حملۀ قریب الوقوع قوای بیگانه به پایتخت آغاز شد، و طی دو روز پس از به دست آوردن تعداد قابل توجهی سلاح از محل ساختمان شهرداری (هتل دوویل) و بیمارستان نظامیان، در روز سوم، به سمت زندان باستیل روانه شد. «دورانت» می گوید: «حمله به زندان که در آن زمان تنها هفت زندانی در آن محبوس بود، بیش تر با انگیزۀ دستیابی به باروت بوده است و نه لزوماً به عنوان سمبل استبداد» (دورانت،1370 ، ج ، 11 : 23).
نخستین خون ها به پای نهال انقلاب از سربازان محافظ قلعۀ باستیل و فرماندۀ آنان که حتی سعی بر کنار آمدن با شورشیان داشت ریخته شد. هیجان توده ای انقلاب در این اقدام اولین زهر چشم انقلابی خود را نشان داد تا عزم راسخ تودۀ به پا خاسته در نیل به پیروزی را هر چه جدی تر نشان دهد. انقلاب در این مرحله تنها به کشاندن پادشاه از ورسای به پاریس و نشاندن نوار سه رنگ بر تارک کلاه او اکتفا کرد. ماه های اوت و سپتامبر با هرج و مرج و آشوب سراسری بر علیه طبقات صاحب امتیاز از یک سو و قحطی نان و غلات از سوی دیگر همراه بود. کمیاب شدن نان در پایتخت توده های آمادۀ بسیج را برانگیخت تا اقدام مستقیم دیگری را بر علیه پادشاه صورت دهند. اجتماع مردم پاریس در پنجم و ششم اکتبر و حرکت به سمت ورسای با زد و خورد منجر به کشته شدن یک نانوا و یک کارمند شهرداری بر سر نان و سپس با تحریک «مارا» آغاز شد. البته زمینه های تحریک کنندۀ دیگری هم در کاخ و در مجلس وجود داشت (مانفرد 1366 : 32 – 23).
جمعیت هشت هزار نفری پاریس مقابلۀ خونینی با محافظان ورسای پیدا نکرد؛ اما شاه را مجبور نمود تا به پاریس آید و در قصر تویلری اقامت گزیند. با تصویب اولین قانون اساسی که ضمن صحّه گذاری بر سلطنت موروثی، قدرت مطلقۀ پادشاه را به میزان زیادی محدود می ساخت، برهۀ انقلابی نیز به پایان خویش رسید؛ هر چند التهابات انقلابی لااقل تا سه سال بعد ادامه پیدا کرد (شجاعی زند،1382: 33).
طول دورۀ انقلابی در انقلاب فرانسه بسیار کوتاه بود و قوای پشتیبان رژیم پیشین بسیار سریع تر از صحنه کنار نشست؛ اما اوضاع انقلابی به دلیل اختلافاتی درونی نیروهای مخالف و مماشات با دستگاه سلطنت و هواداران و پشتیبانان آن هم چنان ادامه پیدا کرد. بسیج توده ای مردم، چه در برهۀ انقلابی و چه در دوران التهابات پس از آن، خصوصاً در مقطع حکومت کنوانسیون، به کرّات صورت گرفت. لیکن نمی توان برای آن در تمام مراحل ماهیت یکسانی قائل شد (شجاعی زند،1382: 34). لذا در بررسی تفصیلی تر فرآیند بسیج، آن ها را در دو مقطع از هم تفکیک خواهیم کرد.

مطلب مرتبط :   سوالات پیام نور

دسته بندی : علمی