دانلود پایان نامه

ترجمه ـ از هر آنچه که در خانهها از عسل و پنیر و روغن ببینم، برایتان میآورم.
11- فَعَطَفَتْ علی الصَّغیرِ أمُّهْ و أقْبَلَتْ مِنْ وَجْـدِها تَضُمُّهْ
ترجمه ـ و مادر با مهربانی روی به فرزند کوچکترش آورد و [از شدت] شور و شادی، او را در آغوش گرفت.
12- تَقُولُ: إنِّی ـ یا قَتیلَ القوتِ ـ أخْشِی عَلَیکَ ظُلمَهُ البُیُـوتِ
ترجمه ـ [و به او] گفت: ای کشته مردۀ غذا، من از تاریکی خانهها، بر تو میترسم.
13- کانَ أبوکَ قَدْ رأیَ الفَلاحا فی أنْ تَکونَ مِثلَـهُ فلَّاحـا
ترجمه ـ پدرت راه رستگاری را در آن دید تا تو نیز مانند خودش کشاورز شوی.
14- فَأعمَلْ بِما أوْصی تُرِحْ جَنانی أوْ لا ، فَسِرْ فی ذِمَّهِ الرَّحمنِ
ترجمه ـ پس بدانچه [پدرت] سفارش کرده عمل کن تا خاطرم آسوده باشد، و گر نه برو به امان خدا.
15- فَاسْتَضْحَکَ الفأرُ ، و هَزَّ الکَتِفا و قالَ: مَنْ قالَ بِذا قَدْ خَرِفا ترجمه ـ [بچه موش] خندیـد و شانههای مادرش را کنار زد و گفت: هر کس که چنین گفتـه، خرف و بیعقل بوده است.
16- ثُمَّ مَضَـی لِما عَلیـهِ صَمَّـا و عاهَدَ الأمَّ علی أنْ تَکْتُما
ترجمه ـ سپس به خاطر آنچه تصمیم گرفته بود روانه شد و از مادرش قول گرفت که راز[او] را فاش نگرداند.
17ـ فَکانَ یأتی کُلَّ یَومِ جُمعهْ و جُبنَهٌ فی فَمِـهِ ، أوْ شَمْعَـه
ترجمه ـ پس در همۀ روزهای جمعه، در حالی میآمد که قطعه پنیری یا تکّه شمعی در دهانش بود.
18- حَتّی مَضَی الشَهْرُ ، و جاء الشَّهرُ و عُرِفَ اللِّصُّ ، و شاعَ الأمرُ
ترجمه ـ تا اینکه یک ماه گذشت و ماه دیگر رسید و [دراین هنگام] دزد، [بچه موش]، شناخته و قضیه برملا شد. 19- فَجـاءَ یَوماً أمَّـهُ مُضطَـرِباً فَسَألَتْـهُ : أینَ خلَّـی الذَّنبـا؟
ترجمه ـ روزی با پریشانی نزد مادرش رفت و [مادرش] از او پرسید: دُمت را کجا گذاشتی؟
20- فَقالَ: لیسَ بالفَقیدِ مِنْ عَجَبْ فیالشَّهدِ قَدْ غاصَ ، و فیالشَّهدِ ذَهَبْ
ترجمه ـ گفت: عجب نیست که آن از دست رفته است چون در کوزۀ شهد فرو رفت و گیر کرد.
21- و جاءَهـا ثانیهً فی خَجَـلِ مِنها یُداری فَقْدَ إحدی الأرجُلِ
ترجمه ـ و بار دیگر با شرمندگی نزد مادرش رفت، درحالیکه یکی از پاهایش را از دست داده بود.
22- فَقالَ: رفٌّ لَمْ أصِبْـهُ عالی صَیَّرَنـی أعـرَجَ فـی المَعـالی

مطلب مرتبط :   متن کامل پایان نامه اضطراب اجتماعی

دسته بندی : علمی