دانلود پایان نامه

شهرهای بین 500 هزار تا 1 میلیون، شهرهای متوسط یا بزرگ شهرهای ناحیه های
شهرهای زیر 500 هزار یا شهرهای کوچک در مقیاس جهانی
این تقسیم بندی در مقیاس کشورهای مختلف بر حسب میزان جمعیت، تعداد شهرها، وسعت سرزمین و توان اقتصادی-سیاسی تغییر می کند و هر کشوری بر مبنای وجوه ذکر شده سطح بندی های خاصی را برای طبقه بندی شهرهای خود اعمال و سلسله مراتبی را تدوین می کند.
‌‌هاردوی و ساتروایت شهرهای‌کوچک را شهرهایی با جمعیت بین 5‌‌ هزار تا 20‌‌هزار نفر و شهرهای میانی را با جمعیت 20‌‌هزار نفر و بیشتر تعریف کرده‌اند(توفیق، 42: 1372). در سیمنار«نقش شهرهای‌کوچک و میانی در توسعه ملی» که در مرکز توسعه منطقه‌ای ملل (UNCRD) در ژاپن در سال 1982 برگزار گردید، شهرهای باجمعیت بین 20‌‌هزار تا100‌‌هزار نفر، شهرهای‌کوچک و میانی تعریف شده‌اند(اکتای، 1362، ص 15).
دنیس راندنیلی از بررسی هایی که در مورد 31 شهر در 17 کشور جهان انجام داد، شهرهای کوچک را با جمعیت کمتر از 100 هزار نفر می داند(محمدزاده تیتکانلو، 1380 :83). البته ‌این طبقه بندی شهرها از کشوری به کشوری دیگر متفاوت است. به عنوان مثال در چین شهرهای با جمعیت 100هزار نفر و کمتر به عنوان شهرهای‌کوچک، 500-200‌‌هزار نفر شهرهای میانی وبیش از 500‌‌هزار نفر شهرهای بزرگ طبقه بندی شده‌اند(همان).
در رابطه با تعریف شهر کوچک، فیلهو به این نکته اشاره می کند که شاید تنها چیزی که بتوان در این رابطه تعیین کرد، دامنه ای است که در آن تعدادی از شهرها را می توان اندازه کوچک نامید. او اعتقاد دارد، بهتر است که آنها را شهرهایی با بعد کوچک، نه لزوماً اندازۀ کوچک به معنای عملکردی بنامیم(Filho,1985: 59-58).
لوبل در یک دسته بندی، مکان های شهری در کشورهای در حال توسعه را به سه سطح تقسیم می کند:
الف)مادر شهر(پایتخت ملی یا مرکز منطقه ای)
ب) مراکز میانی یا متوسط(بین 100 هزار الی 5/2 میلیون نفر)
ج) روستاشهرها(شهرهای کوچک یا مراکز رشد روستایی کمتر از 100 هزار نفر جمعیت)
منظور از شهرهای‌کوچک، شهرهایی است که کمتر از 10‌‌هزار نفر تا 50‌‌هزار نفر جمعیت دارد و دارای بعضی از کارکردهای شهری نظیر خرده فروشی، بازاریابی، بخش اداری محلی و مرکز حمل و نقل است(شکویی، 1380، 414).
از لحاظ معیار جایگاه در نظام سکونتگاهی، شهرهای‌کوچک در پایین سلسله مراتب شهری و در ‌یک مجموعه وابسته روابط افقی با دیگر مراکز شهری قرار گرفته‌اند. شهرهای ‌کوچک در انتهای پیوند زنجیره اداری‌‌ هستند. در ایران نیز در برخی از طرحهای توسعه و برنامه‌های عمرانی نیز معیار جمعیتی برای شناخت شهر کوچک ارائه گردیده است. به گونه‌ای ‌که در برنامه پنجم عمرانی قبل از انقلاب، شهرهای 5 تا 25‌‌هزار نفر به عنوان شهرکهای روستایی و ‌یا روستا شهرها و شهرهای 25‌‌هزار نفر تا 100هزار نفر به عنوان شهرهای‌کوچک قلمداد گردیدند. در گزارش ستیران و طرح آمایش سرزمین جمهوری اسلامی ‌ایران شهرهای 5 تا 25‌‌هزار نفر به عنوان شهر کوچک تعیین گردیده است و در برنامه اول توسعه بعد از انقلاب(66- 1362) که اجرای آن عملی نگردید، شهرهای بین 5‌‌هزار تا 25‌‌هزارنفر به عنوان شهرهای‌کوچک در نظر گرفته شدند. در طرح کالبدی ملی نیز به تبعیت از معیارهای ارائه شده از سوی سازمان ملل، شهرهای زیر 50‌‌هزار نفر به عنوان شهر کوچک قلمداد گردیده است(ایزدی خرامه، 1378، 138).
بطور کلی در کشور ما، نگرش به سطوح سلسله مراتبی، تقسیمات سیاسی کشور و سطوحی که در مقیاس ملی حکمفرما بوده و هست و با توجه به تعداد شهرها و جمعیت آنها در یک نگرش کلی می توان شهرهای کشور را به سه سطح شهرهای بزرگ، متوسط و کوچک تقسیم کرد، ولی از آنجایی که در درون هر کدام از این سطوح شهری تفاوتهای جمعیتی و اختلاف عملکردی ملاحظه می گردد، می توان شهرهای ایران را در یک نگرش ساده به پنج گروه 1- کلانشهر تهران، 2- کلان شهرهای منطقه ای با جمعیت 1 میلیون نفر، 3- شهرهای بزرگ مراکز استانی بین 250 تا یک میلیون نفر، 4- شهرهای میانی با جمعیت 50 تا 250 هزار نفر و 5- شهرهای کوچک با جمعیت کمتر از 50 هزار نفر تقسیم کرد(نظریان،1386 :36).
به طور کلی، گرایش به استفاده از معیار جمعیتی در میان اکثریت اندیشمندان و صاحب نظران برای تعریف شهر کوچک و میانی به این دلیل است که آمارهای جمعیتی در اکثر کشورها، تنها منبع موجود و قابل اعتماد می باشد. اما همانگونه که عنوان شد، استفاده از معیارهای عملکردی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و … خواهد توانست به ما در شناخت و تمایز شهرهای کوچک کمک شایانی بنماید.
2-1-2- جایگاه شهرهای کوچک در تعادل بخشی به نظام اسکان جمعیت
بسیاری از صاحب نظران معتقد هستند که یکی از موانع مهم در برابر توسعه اقتصادی- اجتماعی همه جانبه، توزیع فضایی نامتعادل جمعیت است، نه رشد جمعیتی بیش از حد(بابایی، 1382: 64). توزیع متوازن تر جمعیت، نیل به اهداف و آبادانی ملی و منطقه ای را تسهیل خواهد کرد. طبق این نظریه، تمرکز نامتعادل جمعیت در چند کانون بزرگ، موجب بروز دوگانگی و حالت وابستگی شده و باعث ایجاد و اختلال در یکپارچگی و وحدت ملی و منطقه ای خواهد شد. در کشورهای در حال توسعه، الگوی استقرار جمعیت و کانون های زیستی از نظام بهره ‌بری متناسب ظرفیت ها و استعدادهای موجود تبعیت نکرده و سیمای اسکان جمعیت تصویر نامتعادلی به دست می‌دهد. الگوی توزیع نامتوازن مراکزشهری، تأثیر باز دارنده ای بر روند توسعه شهری بر جای گذاشته است به طوری که حوزه های اشتغال زا و پر توان (قطب های متمرکز) با جذب نیروی کار و حوزه های بی رونق و کم توان با دفع آن مواجه اند. یکی از راهبردهای مهم توسعه شهرهای کوچک، هدایت جریان های مهاجرتی به این شهرهاست. زیرا اغلب کشورهای رو به رشد معتقدند عدم تعادل و توازن در اسکان جمعیت کشورشان ناشی از جریان نامطلوب و غیر منطقی مهاجرت ها به سمت شهرهای بزرگ است. در واقع شهرهای کوچک با زمینه سازی و فراهم آوردن شرایط مساعد می توانند در برقراری یک نظام منظم و منطقی سلسله مراتبی از جمعیت و کارکرد در یک منطقه، موفق باشند. با تقویت و توسعه این شهرها، ظرفیت پذیرش جمعیت آن ها افزایش یافته و به سبب قرار گرفتن بر سر راه مهاجرین روستایی، این جریان مهاجرتی را به سوی خود و دیگر نقاط کوچک شهری، هدایت نمایند (فنی، 46:1382 و 45). غالب تحقیقات و گزارشات علمی در این زمینه، همگی در تأیید نقش مهم شهرهای کوچک در توزیع متوازن جمعیت در نظام منطقه ای سکونتگاهها بوده است و نشان داده اند که این شهرها می توانند به عنوان مکان مرکزی و جاذب جمعیت و نیروی کار باشند مشروط براینکه به صورت گره های قابل حصول در یک شبکه ارتباطی و حمل ونقلی توسعه یافته ای قرار داشته باشند. بنابراین یکی از اساسی ترین و ابتدایی ترین اقدامات در رابطه با تقویت و بهبود شرایط زیست و جذابیت شهرهای کوچک، توجه به زیرساختارها و امکانات توسعه ای در این شهرهاست، چیزی که همواره این شهرها را فاقد بازدهی و صرفه مناسب اقتصادی جهت سرمایه گذاری می نماید. این درحالی است که در طرح پایه آمایش سرزمین اسلامی ایران راجع به ایجاد صنایع در امر تولیدی در این شهرها آمده است. ایجاد و استقرار صنایع در شهرهای کوچک(دارای کمتراز50 هزار نفر جمعیت در وضع موجود) نسبت به سطوح دیگر مراکز شهری اولویت کمتری داردزیرا؛
1)شهرهای کوچک اغلب فاقد امکانات و زیربناهای لازم هستند و توسعه صنعتی این شهرها مستلزم آن است که منابع محدود به جای صرف در راه تولید، به مصرف امور حاشیه ای و جنبی تولید برسد.
2)چون بافت اقتصادی این شهرها بیشتر مبتنی بر کشاورزی است، توسعه صنعتی این شهرها، بدون تقویت درآمد بخش کشاورزی ممکن است به این بخش لطمه وارد بیاورد. بنابراین جریان جمعیت دار کردن و جاذبیت بخشیدن به شهرهای کوچک باید محدود به ایجاد صنایع کوچک و متنوعی باشد که به طور عمده در رابطه با رفع نیازهای محلی و ایجاد اشتغال مفید و موثر باشد و بخش معدن نیز با تحرک اقتصادی خود می تواند در این راستا نقش فعالی در شهرهای کوچک ایفا نماید. به عبارت دیگر، توزیع و اسکان متوازن وسلسله مراتبی جمعیت در یک منطقه مستلزم تزریق امکانات، خدمات و ایجاد تحرکات و جریانات اقتصادی از طریق بهبود بخشیدن به زیرساختارها و امور پایه به ویژه در شهرهای کوچک و میانی است که این روند خود تمرکززدایی از مادر شهر را نیز تسریع می نماید.
2-1-3- نقش و کارکردهای شهرهای کوچک در فرآیند توسعه

مطلب مرتبط :   یونان باستان

دسته بندی : علمی