دانلود پایان نامه

انقلاب فرانسه در واقع همانند نهضت های دیگر از اوضاع و احوالی که خصیصه تمدن غربی بود، برخاست و آن جنبشها را به خصوص با جنگ های انقلاب که در 1792 آغاز شد، در خود فرو گرفت و صورت مبارزه بزرگی یافت به نحوی که مرزهای سیاسی تاب مقاومت در برابر آن نداشتند با وجود این از همان آغاز مسائلی پیش آمد که مخصوص اوضاع انقلابی در فرانسه بود زیرا فرانسه فعال ترین کانون روشنفکری اروپایی به شمار می‌رفت و این انقلاب در یکی از پیشرفته ترین مراکز تمدن روی داد. انقلاب فرانسه حتی ماهیت و تعریف مالکیت و تاحدودی نحوه توزیع املاک مزروعی را نیز تغییر داد در امور مذهبی و ارتش و روش آموزش و پرورش و موسسات عمومی و ترتیبات قضائی و محاکمات و امور اقتصادی و روابط کارگر و کارفرما نیز تحولاتی پدید آورد و به علاوه قدر و ارزش های اجتماعی تازه اصول نوینی برای مبارزه و رقابت و هدفهای جدیدی را وارد جامع ساخت (روده،1380: 143).
در دوران قرون وسطا و جامعه فئودالی که نوعی جامعه بسته است، تحرک اجتماعی غیرممکن و نقش ها و سلسله مراتب اجتماعی براساس تعلقات خونی و خانواده ای بین افراد تقسیم می شد. تحریک و ارتقا از طبقه ای به طبقه دیگر غیرممکن و تنها ملاک اشرافیت از نظر خانواده ای و خونی تعیین کننده بود. به همین دلیل دربار تبارشناسانی را به کار می گماشت. هدف از این تبارشناسی ایجاد موانع اجتماعی برای تحریک اجتماعی طبقات پایین به سوی بالا بود و در عین حال تثبیت منزلت و شئونات طبقاتی برای اشراف بود (دوتوکویل،1365: 105).
2- شرایط اقتصادی فرانسه در نیمه اول قرن 18و نیمه دوم تا سال 1789
بیش‏تر ممالک اروپایی در بیش‏تر سده هجدهم، تحت حکومت پادشاهی مطلقه ‏باقی ماندند و نیز کم تر کسی در سودمندی این نظام ها، ابراز تردید می‏کرد. خرابی بیش از حد وضع تولیدات زراعی، شرایط نامساعدی را درسال ۱۷۸۸ به وجود آورد، به علاوه قیمت هایی که ثابت بودند به طور ناگهانی افزایش یافتند؛ افزایش قیمت در حد ۱۵۰ % امری استثنایی و نادر نبود. شهرها به آشوب کشیده شدند و در ماه آوریل ۱۷۸۹ «سنت آنتوانت» در حومه شهر فوبرگ، آشوبی مردمی را در یکی از محله ای پاریس برپاکرد و هم چنین در بسیاری از شهرهای دیگر ناآرامی هایی به وجود آمد.
در جزیره « بروتاین» یا در منطقه دشت «دوفینه»، ضرورت ایجاد بسیج عمومی احساس شد و شکل انقلابی به خود گرفت. پادشاه در ماه اوت ۱۷۸۸ تسلیم این خواسته شد و در این زمان «نکر» بانکدار و شخصیت مشهور را به وزارت منصوب و به او هدایت کار وزارتخانه را واگذار کرد (رادگان،1384: 73).
دلایل اقتصادی:
لوئی پانزدهم جنگ‎های بسیاری کرده بود که فرانسه را به نزدیکی ورشکستگی رسانده بود و لویی شانزدهم در زمان انقلاب آمریکایی از مستعمره‎نشین‎ها حمایت کرده بود که وضع بد مالی حکومت را بدتر کرده بود و بدهی ملی را بالا برده بود. صدمه‎های اجتماعی حاصل از جنگ شامل بدهی سنگین جنگ با شکست‎های نظامی سلطنت و کمبود خدمات برای سربازان از جنگ برگشته بدتر شد.
داشتن سیستم اقتصادی بی‎کفایت و منسوخ که قدرت اداره‎ی بدهی ملی فرانسه را نداشت که هم نتیجه و عامل تشدید کننده‎ی آن «سیستم مالیاتی» ناتوان فرانسه بود. رعیت می بایست 55 درصد عایداتش را بابت مالیات بزرگ‎ترین ملک‎دار کشور، بر محصولات مالیاتی به نام «دیمه» وضع کرده بود. دیمه در حالی که شدت افزایش مالیات دولت را کم‎تر کرده بود، گرفتاری فقیرترین مردم را که روزانه با سوءتغذیه دست به گریبان بودند بیش تر کرده بود (رادگان،1384: 89).
خرجهای اشرافی و اشکار دربار لویی شانزدهم و ماری آنتوانت در ورسای با وجود فشار مالی بر مردم، در آن زمان پریشانی و قحطی، شاه یا شکار می کند یا به قفل سازی و آهنگری مشغول است و ملکه مشت مشت و صندوق صندوق از خزانه ملت برداشته خرج هوا و هوس خود می کند، اشاره شده است(ملکوتیان،1376: 29).
«فقر عمومی» در فرانسه در طول قرن 18 و بویژه در سال ها و دهه های پایانی آن فقر عمومی رو به گسترش بود. در کتاب «تاریخ انقلاب» فرانسه آمده است که مزد واقعی که نیمی برای نان و به طور کلی دو سوم آن برای غذا صرف می شد، در طول قرن دائما کاهش می یافت. در حالی که در همین زمان دستمزدها 17 درصد افزایش یافت و این بدان معنا است که مزد حقیقی در طول مدت 50 سال به طور متوسط 24 درصد کاهش پذیرفته بود (ملکوتیان،33:1381).
آمار بی کاری زیاد و قیمت بالای نان که باعث می شد مقداری بیش تری پول برای غذا خرج شود و به دیگر زمینه های اقتصادی نرسد. قحطی و سوتغذیه گسترده که احتمال مرگ و مریضی را بیش تر می کرد و به طور کلی، فقر عمومی به علاوه فساد محصول در اثر باد و باران و این که سال های 1788 و 1789 سال های کمی محصول بودند، و زمستان سخت سال 1789 افراد را برای شورش تحریک می نمود.
از دلایل دیگر می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- نبود بازرگانی داخلی و موانع زیاد گمرکی
2- تجمل فوق العاده در دربار: در اطراف شاه حدود 17 هزار نفر به عنوان درباری و با تجملات فوق العاده زندگی می کردند. حدود 16 هزار نفر از اینان، خدمات شخصی شاه و خانواده اش را به عهده داشتند. بجز شاه، ملکه و فرزندانشان، برادران و خواهران، عمه ها، خاله ها، پسر عموها و دختر عموهای شاه نیز از این خدمات برخوردار می شدند. عده کثیری نیز در دربار وجود داشتند که شغل ثابتی نداشتند و از دربار انعام و مستمری می گرفتند یا منتظر دریافت مشاغل دیوانی بودند. تجمل فوق العاده دربار نتیجه ای جز خالی شدن خزانه و فقر در بر نداشت.
3- مالیات های سنگین: رعایا و مزرعه داران تنگدست می بایست مالیات های سنگینی پرداخت می کردند و کارگرانی که در شهرها زندگی می کردند نیز همانند آنان در فقر و فلاکت می زیستند. اشراف زادگان وکشیشان مالیات اندکی پرداخت کرده و اغلب یا کار نمی کردند و یا بسیار کم کار می کردند. در سال 1788 افزایش قیمت مواد غذایی بر اثر برداشت اندک محصولات کشاورزی، بسیاری از مردم فقیر را ناتوان از پرداخت مالیات های شان نموده بود (ملکوتیان،1381: 31-30).
از دلایل اقتصادی انقلاب فرانسه می‌توان به دلایل زیر اشاره کرد:
لوئی پانزدهم جنگ‌های بسیاری کرده بود که فرانسه را به نزدیکی ورشکستگی رسانده بود و لویی شانزدهم در زمان انقلاب آمریکایی از مستعمره‌نشین‌ها حمایت کرده بود که وضع بد مالی حکومت را بدتر کرده بود و بدهی ملی را بالا برده بود. صدمه‌های اجتماعی حاصل از جنگ شامل بدهی سنگین جنگ با شکست‌های نظامی سلطنت و کمبود خدمات برای سربازان از جنگ برگشته بدتر شد، داشتن سیستم اقتصادی بی‌کفایت و منسوخ که قدرت اداره بدهی ملی فرانسه را نداشت که هم نتیجه و عامل تشدید کننده آن سیستم مالیاتی ناتوان فرانسه بود(Andress: 1999، 234).
کلیسای کاتولیک بزرگ‌ترین ملک‌دار کشور، بر محصولات مالیاتی به نام «دیمه» وضع کرده بود. دیمه در حالی که شدت افزایش مالیات دولت را کم‌تر کرده بود، گرفتاری فقیرترین مردم را که روزانه با سوءتغذیه دست به گریبان بودند بیش تر کرده بود.
همچنین خرج‌های اشرافی و آشکار دربار لویی شانزدهم و ماری آنتوانت در ورسای با وجود فشار مالی بر مردم و آمار بی کاری زیاد و قیمت بالای نان که باعث می‌شد مقداری بیش تری پول برای غذا خرج شود و به دیگر زمینه‌های اقتصادی نرسد وقحطی و سوتغذیه گسترده که احتمال مرگ و مریضی را بیش تر می‌کرد و با نبود بازرگانی داخلی و موانع زیاد گمرکی اقتصاد فرانسه رو به وخامت می گذاشت (Cobban: 1970، 58).
3- طبقات اجتماعی فرانسه در زمان انقلاب و چگونگی به وجود آمدن طبقه بورژوازی
ملت فرانسه در این زمان به سه دسته تقسیم می شد. این سه طبقه روحانیون، نجبا و توده مردم بودند. روحانیون که به حکم دین و کلیسا طبقه اول مملکت محسوب می شدند دارای تشکیلات مرتب و منظم بودند و همیشه دو نفر از آن ها در حضور شاه حاضر می شدند تا از منافع این طبقه دفاع کنند. روحانیون دارای ثروت هنگفتی نیز بودند و تقریبا یک پنجم فرانسه را مالک می شدند و مالیات عشریه که از مردم می گرفتند درآمد آنان را تشکیل می داد. مقداری از این مبلغ در اداره ی بناهای خیریه، مریض خانه ها، مدارس و مکتب خانه ها صرف می شد و در سال مقداری نیز به شاه می دادند. البته بایستی این نکته را اذعان کرد که از این طبقه تنها اسقف ها و روسای کلیساها ثروتمند بوده و از تمام امتیازات برخوردار می شدند ولی روحانیون عادی که وظیفه دینی خود را انجام می دادند مردمانی فقیر بودند. این ها نسبت به روحانیون ممتاز بغض و عداوت شدیدی داشتند و چون با طبقه سوم تماس نزدیک داشتند و از درد آنان آگاه بودند در تخریب بنای استبداد فرانسه کمک فراوان نمودند
نجبا که طبقه دوم ملت بودند به دو دسته تقسیم می شدند: ارباب شمشیر و ارباب قلم. دسته اول که از نجبای قدیم و اصیل بودند به القاب «دوک»، «مارکی» و «کنت» ملقب بودند و دسته دوم از طرف شاه به رتبه اصالت می رسیدند. نجبا از پرداخت مالیات معاف بودند و به عنوان این که حافظ جان و مال و ناموس رعیت اند از رعایا حقی دریافت می کردند و مقامات درباری نیز در اختیار آنان بود. بین این نجبا عده ای نیز جزو نجبای بزرگ بودند که مشاغل عالیه در اختیار آنان بود و اینان صاحب املاک بزرگ بوده ظاهرا بسیار ثروتمند بودند. بین این نجبا نیز عده ای صاحب فکر بودند که تحت تاثیر عقاید فلاسفه به نشر اصول آزادی و مساوات می پرداختند. عده ای هم جزو نجبای ولایتی بودند که ترقی آنان در مشاغل دولتی محدود بود. نجبای اهل قلم که از طبقه تجار و اصناف بودند و به رتبه نجابت می رسیدند. این مقام از طرف پادشاه به آنان تفویض می شد و در خانواده آنان به صورت ارثی باقی می ماند. این طبقه از نجبا در مجلس طبقات سه گانه با بزرگان درباری همکاری نزدیک داشته و از دشمنان طبقه سوم به شمار می آمدند.
طبقه سوم یا توده ملت که هیچ گونه امتیازی نداشت خود به چند دسته تقسیم می شد: بورژوا (توانگران)، صنعت گران، کارگران، برزگران. صنف بورژوا که در قرن هفدهم در اثر بسط تجارت به مال و ثروت فراوانی رسیده بودند تا جایی که به شاه نیز قرض می دادند، اکثرا به کارهای حقوقی اشتغال داشتند و کارهایی از قبیل معلمی، طبابت، وکالت عدلیه به عهده آنان بود و اختلال امور مالیه دولت با منافع این طبقه اصطکاک پیدا می کرد، عموما تقاضا داشتند که در عواید مملکت نظارت کامل داشته باشند. آن چیزی که طبقۀ سوم فرانسه را به انقلاب و ضعیف شدن آن دو و در عین حال باقی ماندن امتیازاتی به نفع اشراف، اربابان فئودالی و کشیش ها بود. توکویل با نشان دادن شواهدی از بهبود نسبی وضع روستاییان، کاهش فشارهای سیاسی و تبعیض مالیاتی، کم شدن شکاف های عمیق میان ایالت ها، طبقات و اقشار، مدعی است که علت العلل انقلاب فرانسه را نه در ساخت فئودالی و طبقاتی و نه در حکومت مطلقۀ پادشاهی، بلکه در بالا رفتن سریع سطح مطالبات طبقۀ سوم خصوصاً اقشار فرادست آن، یعنی بورژوازی نوپا از یک سو و بی میلی و کُندذهنی اشراف و روحانیون در درک شرایط جدید در سوی دیگر دید.
همچنین در طی انقلاب طبقۀ سوم که علاوه بر فرصت مشارکت در برخی تصمیم سازی های مالی و مالیاتی امتیاز دو برابر شدن تعداد نمایندگانش را نیز به دست آورده بود، به دنبال آن بود تا از این فرصت و امتیاز برای تصویب قوانینی به نفع خویش حداکثر بهره برداری را بنماید، لذا تلاش نمود تا مجلس طبقات را به مجلس ملی بدل سازد (سوبول، 1357 : 193) و قوانین را به جای رأی گیری طبقاتی، با رأی فردی نمایندگان ملت به تصویب برساند، این در حالی بود که پادشاه و نجبا بر تشکیل جلسات جداگانۀ طبقات و رأی گیری طبقاتی به روش پیشین تأکید داشتند. دورانت طرح همین قبیل مطالبات را از سوی نمایندگان طبقۀ سوم که خود را نمایندگان واقعی همۀ ملت فرانسه می دانستند سرآغاز انقلاب فرانسه دانسته است (سوبول، 1357 : 20).

مطلب مرتبط :   یورگن هابرماس

دسته بندی : علمی