دانلود پایان نامه

“خواهر کوچیکترم مدام بهم سرکوفت میزد که حالا که تو طلاق گرفتی خواستگارای منم کمتر میشن.”
تقبیح طلاق و بازخوردهای منفی نسبت به آن، گاه به حدی است که برخی از افراد تمایل چندانی به وصلت و انتخاب همسر از خانوادههای طلاق گرفته ندارند و یا شکست زندگی یکی از اعضاء را به سایرین تعمیم میدهند و این خود منجر به داغ دیدگی و استیگما نه تنها برای خود فرد بلکه برای سایر اعضای خانواده نیز میگردد.
گفتمان مقابل و تایید سوژه ها
علیرغم تمامی فشارهایی که از سوی گفتمان غالب در جامعه بر کنشگران اعمال میگردد اما در این میان عدهای از افراد آسیب کمتری از این حیث متوجه میشوند. این کنشگران عموماً یا از بازخوردهای مثبت طلاق در میان نزدیکان و دیگران مهم برخوردارند و یا شبکههای ارتباطی آنان در میان گروههایی گسترده است که تحت تأثیر گفتمان غالب قرار ندارند. بنابراین کنشگرانی که تأیید درونی از طلاق خود دریافت میکنند و یا مورد طرد بیرونی واقع نمیگردند، از پیامدهایی چون داغخوردگی، کاهش اعتبار، کاهش سرمایه اجتماعی و احساس محرومیت نسبی، به میزان زیادی در امان خواهند بود. چنین افرادی با سهولت بیشتری زندگی پس از طلاق خود را بازسازی میکنند.
مجید، 39 ساله در این ارتباط میگوید:
“اولش یه خرده شاید احساس انزوا میکردم اما کلاً نه چندان؛ چون توی جامعهای که من باهاش در ارتباط بودم همه یه جوری بهم میگفتن که راحت شدی(تأیید دیگران مهم=تسهیل بازسازی)،‌ چون میدونستن که طرفم چه جور آدمیه(مقصرانگاری دیگری). فامیل هم تا یک سال بعد از طلاق نمیدونستن من جدا شدم. همه کمکم فهمیدن و کلاً آروم آروم این اتفاق افتاد. تو محیط کارم هم فقط دوستای نزدیک و مدیرم میدونن اما اونا هم هیچوقت به روی من نمیارن این قضیه رو، واسه همین مشکل خاصی تا به حال حس نکردم.”
سامان، 41 ساله نیز میگوید:
“هیچ مشکلی احساس نکردم تا بهحال. همیشه تو گروههایی بودم که همه همفکر خودم بودن.”
یکی از نکات دیگری که در پایان این بخش لازم به ذکر است آن است که بازخوردهای منفی طلاق در جامعه در قبال زنان و مردان به شیوههای متفاوتی اعمال نفوذ میکند. یافتههای تحقیق نشان میدهد که اگرچه غالب مردان از بازخوردهای منفی جامعه نسبت به وضعیت خود شکایت میکنند اما در معدود زمانهایی با برخوردهای عینی ملموس از سوی جامعه مواجه گردیدهاند. در حقیقت مردان بیشتر از جانب نظام نمادینی که گفتمان غالب ایجاد کرده است احساس طردشدگی میکنند، گفتمانی که منجر به ایجاد نظم نمادین در جامعه میگردد و به شیوهای بین الاذهانی توسط مردم ادراک و گسترش مییابد؛ به همین دلیل بسیاری از آنها در پاسخ به این سوال که در صورت داشتن تجاربی از چنین نگاهها و برخوردهای منفیای آنرا ابراز کنید سکوت میکردند. این مسئله اما در مورد زنان به گونهای دیگر نمود مییابد. زنان علاوه بر اینکه تحت فشار نظم نمادین حاکم بر جامعه هستند، خود نیز به شیوهای کاملاً ملموس تجارب عینی منفی از بازخوردهای طلاق را تجربه کردهاند. این بازخوردهای منفی علاوه بر اینکه ناشی از گفتمان هژمونیکِ «دیگری تعمیم یافته» است، از فرهنگ تبعیض آمیز جنسیتی موجود در جامعه نیز ریشه میگیرد. فشارهای مضاعفی که این فرهنگ جنسیتی بر زندگی پس از طلاقِ کنشگران زن اعمال میکند را در بخش بعدی بطور مشروحتری ارائه خواهیم داد.
4-3-4-3-3. فرهنگ جنسیتی
یافتههای تحقیق نشان میدهد که علاوه بر بازخوردهای «دیگران مهم» و «دیگران تعمیمیافته»، فرهنگ جنسیتی موجود در جامعه نیز بر زندگی اجتماعی زنان مطلقه سایه میاندازد و دشواریهای مضاعفی را برای آنان در مقایسه با مردان ایجاد مینماید. در حقیقت تبعیض جنسیتی، جنسگرایی و سلطه مردانهای که در تار و پود جامعه ریشه دوانده است، خشونت نمادین مضاعفی را بر زنان اعمال میکند. کدگذاری یافتههای تحقیق، تمها و اثرات چندی را از جانب فرهنگ جنسیتی بر زندگی زنان برمیشمارد. مواردی که بازسازی زنان مطلقه را با چالشهای فراوانی روبرو میکند، این موارد با ذکر مثالهایی در زیر عنوان میشود.
مقصرانگاری بیشتر زنان در امر طلاق
زنان مطلقه از گزند طعنههای دوستان، اطرافیان و آشنایان در امان نیستند. سلطه مردانه با مقصرانگاری بیشتر زنان در امر طلاق منجر به انزوا و تنگی روابط اجتماعی آنان میگردد. بدین ترتیب فرهنگ جنسیتی حاکم بر جامعه، بیش از ذهنیات و احساسات منفی فردی، بازسازی زندگی زنان را دچار چالش مینماید. این مسئله خصوصاً در اجتماعات و خانوادههایی که از عادتوارههای سنتیتری برخوردارند، بیشتر مشاهده میگردد.
مهناز، 31 ساله اینگونه روایت میکند:
“احساس سرشکستگی اجتماعی دارم…ببین الان جامعهمون طوری هست که به یه زن مطلقه طوری نگاه میکنه که انگار طلاق همش تقصیر اون بوده، بهت میگن تو زنِ زندگی نبودی، تو نساختی، خُب میساختی، خاله، عمو همه میگن ببین دخترای من با وجود اینکه مادر شوهرشون بد بودن موندن و ساختن؛ خاله، عمو، همسایه همه تو رو مقصر میدونن؛ عدم پذیرش و سرشکستگی اجتماعی باعث شده من الان فقط میرم سر کار و میام، هیچ دوستی ندارم، همکارام اغلب نمیدونن من مطلقهام، شاید اونا هم اگه بدونن دیگه با من دوست نباشن.”
زنان مطلقه به مثابه ابژههای جنسی
یکی دیگر از فشارهای مضاعفی که زنان مطلقه به دلیل جنسیت خود متحمل میشوند، نگاه ابزاری و شیءوارهای است که سلطه مردانه بر آنها اعمال میکند. خشونت نمادین در حوزه جنسیتی به طبقه مسلط این امکان را میدهد که با تعریف واقعیت به دلخواه خود، زنان مطلقه را ابژهی جنسی خود گرداند.
مهشید، 35 ساله، تجارب تأملبرانگیز خود را از ابژه جنسی شدن، اینگونه شرح میدهد:
“جوون که باشی، بَر و رو ام داشته باشی، بچهام نداشته باشی، خطرت هزار برابره؛ من خانوادم محکمه، خودمم دختره محکمیام، ولی دوستت میذارتت کنار چون میترسه شوهرش بیاد سمتت، همکار مردت میاد که صیغهات کنه، پیرمرده 60 ساله، جوونه 20 ساله همه میان برای رابطه با تو؛ میگن آزاده یا مجبوره از گرسنگی…رئیسِ شوهر سابقم یه پیرمرد 62 ساله بود که میخواست من رو صیغه کنه، چون میدونست من دنبال کار میگردم برای هزینههای زندگیم…وکیلی که گرفتم میخواست من رو صیغه کنه، حتی از فامیلای خودمون-پسرداییِ پدر خودم- میخواستن من رو صیغه کنن…من از فامیل بریدم، از دوستام بریدم؛ از آدما بریدم…حتی استاد دانشگام، میخواست من رو صیغه کنه… هرکدوم از این پیشنهادات انگار ستون من رو خرد میکرد.”
سمانه، 28 ساله اینگونه میگوید:
“نگاه بیرونی خیلی بد بوده. هر کس منو دیده میگه از صدمتری معلومه زن سالم و پاکی هستی اما برخوردای مردها خیلی بد بوده؛ مثلاً تو دانشگاه استاد مردِ به محض اینکه میفهمه من مطلقه هستم میگه فلانی نمیخواد مقالهات رو بنویسی، سختت نیست؟چه خبر؟ یک دفعه میبینی آویزون صیغه میشه!”

مطلب مرتبط :   ﻗﺪﺭﺕ

دسته بندی : علمی