دانلود پایان نامه

18ـ فقالَ: یا مَلیکـهْ و رَبَّـــهِ الأَریکــهْ ترجمه ـ سپس [خفاش[ گفت: ای شاهپروانه و صاحب سریر پادشاهی.
19ـ إنَّ مِـنَ الغُــرورِ مَلامَـهَ المَغــرورِ ترجمه ـ به راستـی که [ثمرۀ]خودپسنـدی، نکوهش خودپسنـد، است. (این بیت را به طور دیگری نیز مـیتوان معنا کرد: به راستی سرزنشگویی مغرور از خودپسندی او است. اما با توجه به بافت معنایی مناظره، ترجمۀ نخست درستتر مینماید.)
20ـ فَأَعْطِنی قفـاک و امضِی إلی الهلاک ترجمه ـ [سرزنش] پشت سرت را به من ببخش و به سوی نابودی روانه شو. (خفاش به کنایه میگوید که هدیهای که خودپسنـد میبخشد این است که اجازه میدهد تا پشت سر از او بدگویی کنند، به همین سبب با طعن چنین سخنی را خطاب به شاهپروانه میگوید.)
21ـ فتَرکته ساخِرَهْ و ذهبَتْ مفـاخِرَهْ ترجمه ـ و [شاهپروانه] ریشخندگوی او را ترک کرد و [به سوی نور، یارِ] نازندهاش رفت.
22ـ و بعدَ ساعهٍ مَضَتْ مِنَ الزَّمانِ فانْقَضَتْ ترجمه ـ و پس از اینکه ساعتی گذشت.
23ـ مَرَّتْ علی الخُفَّاشِ مَلیکـهُ الفَـراشِ ترجمه ـ [باردیگر] شاهپروانه بر خفاش گذر کرد.
24ـ ناقصهَ الأَعضــاءِ تَشکو مِنَ الفَنَــاءِ ترجمه ـ در حالی که اندامهایش از بین رفته بود و از مرگ شکایت میکرد.
25ـ فجاءَها مُنَهْمِکا یُضحِکه مِنها البُکا ترجمه ـ و [خفاش] در حالی که سخت مشغول خندیدن از آن گریستن[شاهپروانه] بود نزد وی آمد.
26ـ قال: أَلَمْ أَقُلْ لَکِ هَلَکْتِ أَوْ لَم تَهْلِکی ترجمه ـ [خفاش] گفت: آیا به تو نگفتم هلاک شوی یا نشوی باید بدانی. (جواب شرط اینجمله، بیت آخر مناظره است.)
27ـ رُبَّ صدیقٍ عَبدٍ أَبیَضُ وَجــهِ الـوُدِّ ترجمه ـ چه بسیار دوست خدمتگزاری که چهرۀ سفید دوست داشتنی دارد.
28ـ یَفدِیکِ کالرئیس بالنَّفسِ و النَّفیسِ ترجمه ـ [ولی] مانند حاکمی جان و مال تو را قربانی میکند.
29ـ و صاحِبٍ کالنُّورِ فی الحُسنِ و الظهورِ ترجمه ـ و [چه بسیار] دوستی که در زیبایی و دیدار مانند نور است.
30ـ مُعتَکِرُ الفُؤادِ مُضَیَّـع الــوِدادِ ترجمه ـ [ولی] قلبی تیره و ناصاف دارد که تباه کنندۀ دوستی است.
31ـ حِبالُــه أَشــراکُ و قُربُــهُ هَـلاکُ؟ ترجمه ـ عهد و پیمانش دام است و نزدیکی به او نابودی؟ (حبال به معنی ریسمان و هم به معنی عهـد و پیمان است. در هر دو صورت معنی خود را میرساند؛ چه گفته شود ریسمان دوستی او دام است و چه آن را به همان صورت که ترجمه کردیم.)

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه درموردفرهنگ سیاسی، جامعه پذیری، اصول اخلاقی، توسعه انسانی

الأسَدُ وَ وَزیرُهُ الحِمارُ
شیر و وزیرش الاغ
***
1ـ اللَّیثُ مَلِکُ القِفارِ و ما تَضُّم الصَّحاری
ترجمه ـ شیری پادشاه دشت و صحرا و تمام نواحی آن بود.
2ـ سَعَتْ إلیهِ الرعایا یوماً بِکلِّ اِنکسار
ترجمه ـ روزی همۀ چهارپایان با دلشکستگی به نزد او رفتند.
3ـ قالت: تعیشُ و تبقَی یا دامِیَ الأَظفار
ترجمه ـ و[به شیر] گفتند: زندگانیات دراز و بر دوام باد ای تیز پنجه.
4ـ ماتَ الوزیرُ فَمَنْ ذَا یَسُوسُ أَمرَ الضَّواری؟
ترجمه ـ وزیر مُرد. چه کسی پس از این کارهای حیوانات را تدبیر میکند؟

دسته بندی : علمی