دانلود پایان نامه

“انگیزه نداشتم در این دو سال کار کنم، تا همین چند ماه پیش هنوز توی شوک طلاقم بودم، قبلاً 24 ساعته تو فکرش بودم؛ مثل یه آدمِ گمشده و رها شده بودم.”
علاوه بر این احساسات فردی، افراد جهتگیریهای منفی دیگری را نیز پس از طلاق گزارش کردهاند.
4-3-1-2-2-2-1. احساس گناه، تقصیر یا پشیمانی از طلاق
احساس تقصیر یکی از مواردی است که مانع بازسازی روانی کنشگران پس از طلاق میگردد. افرادی که خود را مقصر و گناهکار میدانند همواره در حسرت گذشته، باقی ماندهاند و نمیتوانند در آینده روابط مناسبی را برقرار نمایند. چنین افرادی عموماً با دشواریهای فراوانی در بازسازی زندگیشان روبرو هستند.
مهدی، 45 ساله میگوید:
“خیلی پشیمونم از کارم…الان دوست دارم هیچی نداشته باشم اما زنم برگرده پیشم، من قدرش رو ندونستم. در این 4-5 ساله با خیلیها بودم، از اونم خیلی زیباتر، اما اون یه چیز دیگه بود.”
گاهی افراد مطلقه با احساس گناه شدیدی در مورد متلاشی شدن خانواده دست به گریبان هستند. یکی از مهمترین احساساتی که پس از طلاق در پدر و مادر متارکهکننده پدید میآید، احساس گناه و خیانت نسبت به خوشبختی فرزندان است. به علاوه بیم از آیندهای مبهم برای خود و فرزندان، واکنشهای گوناگونی را در افراد پدید میآورد و این وضعیت، احساس گناه آنان را شدت میبخشد. شیما، 40 ساله اینچنین میگوید:
“اونموقع هی خودم رو محکوم میکردم که چرا بچهدار شدم. چرا بچهام باید محروم از محبت پدری باشه؟همش احساس میکردم با این ازدواج و طلاق، یه ننگی رو آوردم برا این بچه. همش خودم رو سرزنش میکردم(مقصرانگاری خود)، میگفتم یعنی آینده این بچه چی میشه.”
از سویی، برای افرادی که طرف مقابل را مقصر در وقوع طلاقشان میدانند، پذیرش طلاق و بازسازی زندگی پس از آن، با سهولت بیشتری انجام خواهد شد. مجید، 39 ساله میگوید:
“من اشتباه نکردم و تو این ماجرا واقعاً مقصر نبودم(احساس بیتقصیری)، من میخواستم زندگی کنم، اونکه نمیخواست ایشون بود(مقصر قلمداد کردن همسر)… اون چیزی رو پنهان کرده بود و اونی که میگفت و نشون میداد نبود وگرنه من از همون اول شرایطم رو بهش گفته بودم.”
یافتههای دیگر نیز این مسأله را تأیید میکنند. دیویس و آرون(1988) دریافتند که زنان میانسالی که در رخداد طلاق، همسرانشان را مقصر میپندارند (برای مثال بدلیل سوء رفتار فیزیکی یا روابط فرازناشویی)، سازگاری مثبتتری را با طلاق در مقایسه با زنانی که خود را مقصر میپندارند، تجربه میکنند.
4-3-1-2-2-2-2. احساس فقدان/ مواجهه با خاطرات گذشته
هر جدایی، خود نوعی فقدان است، نه فقط فقدان رابطه با شخص خاصی، بلکه فقدان رویاها و تعهدات مشترک. سوگواری یکی از واکنش های طبیعی در برابر فقدان است. چرا که طلاق به همان اندازه داغدار شدن ناشی از مرگ یکی از عزیزان ممکن است باعث ناراحتی فرد شود. این واکنش خصوصاً برای افرادی که طلاق عاطفی را تجربه نکردهاند دشوارتر است. درک فقدان و سوگ چیزی است که به کنشگران کمک میکند تا از رابطه گذشته خود عبور کنند. سرکوب احساسات، منجر به طولانیتر شدن فرایند سوگ میشود و ماندن در مرحله سوگ، فرد را بسوی نوعی افسردگی و بیتفاوتی عاطفی میکشاند. مصطفی، 32 ساله، با تجربه طلاق شتابزده چنین میگوید:
“احساس خلاء شدیدی میکنم(احساس فقدان)، بعد طلاق تمام خاطرات مشترک و موسیقیهای مشترک و جاهایی رو که با هم رفته بودیم رو دوره کردم و گریستم… بعضی چیزها هیچوقت فراموش نمیشه.”
سوگواری برای طلاق به معنای سوگواری برای یک فقدان است، از این رو سپری کردن این دوران برای فرآیند سازگاری پس از طلاقِ افراد ضروری است. کامیاب، 33 ساله که دوران سوگواری را سپری کرده است اینگونه میگوید:
“شش ماه اول جدایی خیلی سخت بود، ولی بعدش کم‌ کم کنار اومدم. توی اون شش ماه از تمام دنیا جدا شدم، کار و محل زندگی‌ام رو عوض کردم و تمام رفت و آمدهام رو تقریباً صفر کردم؛ شش ماه کامل عزاداری کردم.”
در تحقیقی دیگر نیز مشخص شد، فقدان رویای ازدواجهای ابدی و موفق و نیز فقدان خانواده، دشوارترین فقدانهایی است که افراد، پس از طلاق تجربه میکنند. از دیگر فقدانهایی که آنها تجربه میکنند، فقدان هویت به عنوان شخص متأهل، فقدان خانه و دارایی و نیز فقدان روابط با فرزندان است( لیگمن، 2009).
4-3-1-2-2-2-3. احساس کینه، نفرت، خشم و انتقام نسبت به همسر
بسیاری از کنشگران پس از طلاق، احساساتی نظیر خشم و نفرت را نسبت به همسران سابقشان تجربه میکنند. این احساسات خصوصاً برای آنهایی مشهودتر است که تجارب تلخی را پیش از جدایی از سر گذرانده و دیگری را مقصر اصلی شکست ارتباطشان میدانند. مهشید، 35 ساله که مورد خیانت شوهرش واقع شده، احساس خود را نسبت به همسرش اینگونه شرح میدهد:
” تازه این اواخر تونستم ببخشمش؛ به نظرم ارزش خشمم دیگه نداره؛ اما خب تا به این مرحله برسم خیلی اذیت شدم، خیلی گریه کردم، خیلی دنبال انتقامجویی بودم، خیلی زیاد؛ تا کشتناش میخواستم برم…احساس میکردم زندگیم رو پایمال کرده، نمیخواستم اونم دلِ خوشی داشته باشه.”
4-3-1-2-2-2-4. بیاعتمادی و بدبینی نسبت به جنس مخالف
اکثر افراد مورد مصاحبه در این پژوهش، تجاربی هر چند محدود را در زمینه بیاعتمادی و بدبینی نسبت به جنس مخالف گزارش کردهاند. این مسأله به این دلیل است که غالباً تلخیها و مرارتهای طلاق موجب شکلگیری نظرات افراطی و تعمیم احساسات منفی به جنس مخالف میشود؛ بطوریکه بسیاری از مردان و زنان احساس میکنند باید تا آخر عمر از جنس مخالف بپرهیزند و یا نگاهی بدبینانه نسبت به آن داشته باشند.

مطلب مرتبط :   همه پایان نامه ها

دسته بندی : علمی