دانلود پایان نامه

باورهای مذهبی همچنین میتواند منجر به جهانبینیهای خاصی نسبت به زندگی و وقایع آن گردد. نگرشهای تقدیرگرایانه، باورهای مرتبط با تکامل انسان و نیز اعتقادات مبتنی بر اصالت رنج، میتواند بخشی از تفاسیر دینی افراد نسبت به پدیدههای این جهان باشد.
عباس، 57 ساله در این رابطه میگوید:
“فکر میکنم این طلاق هم بخشی از تقدیر زندگی من بود. به قسمت و مشیت الهی خیلی اعتقاد دارم؛ بعد از طلاق اعتقادات مذهبیام تازه قویترم شده.”
نسترن، 32 ساله نیز میگوید:
“اعتقاد دارم خدا هیچ چیز خوبی رو بهت نمیده که بگیره بدترش رو بده؛ احتمالاً داره آمادهام میکنه تا یه چیز خوبی بهم بده که قدرش رو بیشتر بدونم.”
فرشید، 30 ساله نیز چنین بیان میکند:
“ما انسانها آفریده شدیم که تو مشکلات داغدیده بشیم. ممکنه برامون مانع پیش بیاد مشکل پیش بیاد. تو رانندگیات هرچیام خوب باشی باز ممکنه یکی دیگه بهت بزنه. مشکلات من دقیقاً مثل رانندهای بود که رانندگیشو خوب بلد بود و یکی دیگه بهش زد؛ من توکلم به خدا بود. من نقطه اتکام خدا بود، فقط خدا. همیشه میگم خدایا من هنوز امیدوارم یه جا کمکم کنی.”
تمامی اثرات یاد شده، میتواند کارکردی مثبت برای افراد داشته و آنان را چونان مرهمی در مواجهه با زندگی پس از طلاق یاری رساند. در حقیقت تقدیرگرایی یا همان چیزی که بوردیو کوناتوس مینامد،‌ به این دلیل که شرایطی را فراهم مینماید که سوژه توقعات ذهنی خود را با فرصتهای عینی زندگیاش سازگار نموده و سرنوشتاش را بپذیرد، میتواند منجر به تسهیل پذیرش طلاق و زندگی پس از آن گردد.
یافتههای حاصل از تحقیقات دیگر نیز، بر نقش مثبتی که باورهای مذهبی در بازسازی زندگی پس از طلاق دارد تأکید میکنند. پارگمنت، مگییر، بنور و ماهنی(2005) دریافتند که طلاق نه تنها افراد را به لحاظ روانشناختی و اجتماعی تحت تأثیر قرار میدهد بلکه آنان را به لحاظ معنوی نیز تحت تأثیر قرار میدهد. بر اساس یافتههای تحقیق کیفی ناتانسن(1995) که بر روی 12 زن مطلقه انجام گردید، 91 درصد زنان باور داشتند که معنویات، فرآیند بهبودی پس از طلاقشان را تسهیل کرده است. حتی آنهایی که باورهای مذهبی ضعیفی داشتهاند، اعتقاد داشتند که معنویات عامل مهمی در تسهیل سازگاری پس از طلاق است. برای بسیاری از زنان، تجربه ناامیدی، پریشانی و خشمی که طلاق بهمراه میآورد، منجر به جستجوی معنا و نهایتاً بینش و فهم عمیقتری میگردد. باورهای مذهبی، با بازتعریف و تکمیل جنبههایی از زندگیِ(مانند اهداف، ارزشها، باورها و یا آگاهی)افراد که بواسطه طلاق تغییر یافته است، به سازگاری آنان نسبت به طلاق یاری میرساند. بنابراین مذهب میتواند به عنوان مکانیسمی برای مقابله مثبت با طلاق عمل کند. در تحقیق دیگری که برای کشف عوامل مؤثر در ارتقاء سازگاری و سلامت خانواده پس از طلاق انجام گردید، مذهب بعنوان عاملی اثرگذار در توانمندسازی خانوادهها برای سازگاری پس از بحران طلاق شناخته شد(گریف و مروی، 2004). این تحقیق که در میان 98 خانواده طلاق انجام گردید، نشان داد که افراد، ایمان مذهبی را چهارمین ابزار مهم که آنان را در مواجهه با طلاق یاری میرساند، قلمداد میکنند. همچنین والدین طلاقگرفته اعلام کردند که تمسک جستن به مذهب، یکی از استراتژیهای مهم آنان در مقابله با فشارهای ناشی از طلاق است.
4-3-3-1-2. نگاه سنتی یا مدرن به زندگی اجتماعی
افراد از طریق عادتوارههای خود به درک جهان اجتماعی نائل میشوند و آن را میفهمند و ارزشگذاری میکنند(گرنفل، 1388: 17)، بنابراین سنتی یا مدرن بودنِ عادتوارههای کنشگران، در ارزشگذاریها و تجارب زیسته آنان نقش بسزایی ایفا میکند. آنچه مسلم است، مدرنیته و پیامدهای آن منجر به افزایش نرخ طلاق در جوامع مختلف گردیده است. از سویی، سنتهای گذشته، بیش از تفکرات مدرن امروزی، طلاق را امری مذموم و ناپسند میداند و افراد طلاقگرفته را مطرود میکند. بدینسان افرادی که با چنین نگاهی به جهان اجتماعی مینگرند، بیش از دیگران طلاق را چونان داغ ننگی برای خود میبینند و فشارهای بیشتری را در صورت مطلقه شدن تحمل میکنند. این مسأله خصوصاً برای زنان نمود بیشتری دارد. یافتههای تحقیق حاکی از آن است که زنانی که در ساختارهای سنتیتر قرار دارند یا تفکری سنتی نسبت به زندگی اجتماعی و علیالخصوص نقشهای جنسیتی در خانواده و جامعه دارند، بازسازی دشوارتری را نسبت به سایر زنان تجربه میکنند. چنین زنانی، ارزش بیشتری برای ازدواج و زندگی خانوادگی قائلند و وابستگی بیشتری به همسر و نقشهای همسری یا مادری دارند، از این رو، جهتگیری منفعلانهتری در قبال طلاق و جدایی از این نقشها خواهند داشت. همچنین فشارهای بیشتری که از سوی «دیگرانِ مهم» بر آنان تحمیل میشود، آنان را آسیبپذیرتر از سایر زنان میگرداند.
شبنم، 35 ساله، با عادتوارهای سنتی میگوید:
“میترسم که دیگه نتونم ازدواج کنم، نتونم مادر بشم، نتونم همسر خوبی داشته باشم. دنبال کار نرفتم، الان بیشترین دغدغهام ازدواجه … میخوام با یه ازدواج خوب تمام گذشتهام رو پاک کنم. تا ازدواج نکنم مشکلاتم حل نمیشه، فکر میکنم با ازدواج، نظر آدمها هم نسبت بهم مثبتتر شه.”
چنین افرادی که با ارزشهای سنتی جامعهپذیر گشتهاند و در بافت سنتیتری پرورش یافتهاند، با ارزشگذاریِ نقشهای زناشوهری بیشتر عجین بوده و در نتیجه طلاق را بیش از آنانی که با ارزشهای مدرن جامعهپذیر گشتهاند، تابو قلمداد میکنند و از اینرو خروج از وضعیت مطلقه را حیاتیتر میدانند. اما روایت افرادی که نگاه مدرنی به زندگی اجتماعی دارند دیگرگونه است:
نادر، 33 ساله، با عادتوارهای مدرن چنین میگوید:
“طلاق هم یه بخشی از گذشتهام بود که تموم شد و رفت، اما باعث شد بفهمم ازدواج و خصوصاً بچهدار شدن حماقت خیلی بزرگیه؛ الان به این نتیجه رسیدم که لزومی نداره حتماً ازدواج کنی تا خوشبخت و خوشحال باشی. راههای زیادی برای خوشبختی وجود داره.”
یکی دیگر از اثراتی که نگاه سنتی یا مدرن میتواند با خود به همراه آورد، گرایشات اخلاقی خاص به روابط جنسیتی است. افرادی که نگاه سنتیتری دارند، کمتر ممکن است جایگزینهای دیگری را برای ازدواج تعریف کنند و عموماً روابط جنسیتی محدودتری در مقایسه با افراد مدرن دارند. این مسأله خصوصاً در تأمین نیازهای عاطفی و جنسی کنشگران پس از طلاق نقشی کلیدی ایفا میکند. تفاوت نحوه مواجهه افراد در این زمینه در مثالهای زیر نمایان است. مصطفی،32 ساله میگوید:
“قبل از ازدواج رابطه عاطفی-جنسی نداشتم خب این دوره(بعد از طلاق) هم روش؛ من اصول خاصِ خودم رو دارم و رابطه جنسی خارج از ازدواج رو بد میدونم؛ اگه اینکارو کنم ممکنه یه روز هم یکی با دختر من اینکارو بکنه، واسه همین من اصلاً تو اینجور روابط قبل از ازدواج وارد نمیشم.”
سرور، 29 ساله نیز میگوید:
“بهش(نیاز جنسی) فکر نمیکنم، سرکوبش میکنم؛ دوست ندارم تا وقتی ازدواج نکردم این رابطه رو داشته باشم؛ اعتقادم اینه که جسمم پیشم امانته تا سالم دست همسر آیندم برسونمش.”
پوریا، 21 ساله نیز چنین بیان میکند:

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوعبورس اوراق بهادار تهران، بورس اوراق بهادار، پرسش نامه، حسابداران

دسته بندی : علمی