دانلود پایان نامه

متعینهای زمانی
2
طول دوره پس از طلاق
3
سن به هنگام ازدواج و طلاق
4
تفسیر طلاق در گذر زمان
حال در زیر، به توضیح مقولات فرعی مرتبط با این مقوله پرداخته میشود:
4-3-2-3-1. طول دوره ازدواج
طول دوره ازدواج، یکی از عوامل بسیار مهم در بازسازی زندگی پس از طلاق است. این در حالی است که براساس آمار، بیش از نیمی از طلاق‌ها در پنج سال اول زندگی رخ میدهد و احتمال وقوع طلاق با افزایش طول مدت ازدواج بطور مداوم کاهش مییابد.
طلاق، پدیدهای چند وجهی است و نیازمند انفصالات روانشناختی و اجتماعی بسیاری است. یافتههای پژوهش نشان میدهد، کنشگرانی که ازدواج کوتاهتری را از سر گذراندهاند، در مقایسه با آنهایی که ازدواج طولانیتری داشتند، بازسازی آسانتری را تجربه میکنند، چرا که هر چه طول دوره ازدواج کوتاهتر باشد، اتصالات و پیوستگیهای کمتری به وقوع میپیوندد.
هگِستد و اسمیر(1982)، مدلی را در باب فرایند طلاق ارائه دادهاند که براساس آن، افراد در هنگام طلاق نیازمند گسست از چندین زمینهی زندگی زناشویی سابقشان هستند: 1) انرژی عاطفیای که در زندگی مشترک سرمایهگذاری کرده بودند 2) وابستگی به نقشهای زن و شوهری 3) کارهای روزمرهی مشترکی که به همراه «دیگران مهم» انجام میدادند. در تمامی این سه مرحله، افرادی که سابقه زندگی مشترک طولانی مدتی دارند، با دشواریهای بیشتری روبرو میشوند؛ چرا که هر چه افراد ازدواج طولانیتری را تجربه کرده باشند؛ تجارب، انتظارات و مشترکات روزمره بیشتری را از سر گذراندهاند و این خود منجر به وابستگی بیشتری به نقشهای زن و شوهری خواهد شد.
همچنین بر اساس مدل بوهانن که در فصل دوم بدان اشاره کردیم، طلاق فرایندی شش مرحلهای است که شامل طلاق عاطفی، طلاق قانونی، طلاق اقتصادی، طلاق هموالدی، طلاق اجتماعی و طلاق روانی است که گذران این مراحل برای افرادی که تجربه ازدواج طولانیمدتی داشتهاند، بطور کلی، دشوارتر است. ویس(1975) معتقد است،‌ طلاق عاطفی عموماً 3 تا 5 سال به طول میانجامد و این فرایند برای افرادی که تجربه ازدواج درازمدتی داشتهاند عموماً طولانیتر است(به نقل از مکدانیل و کلمن، 2003). اگر چه در این مورد، تیپ طلاق نیز نقش تعیینکنندهای دارد؛ چرا که برای آن کنشگرانی که طلاق عقلانی فاعلانه را از سر میگذرانند(که عموماً همراه با عللی غیرقابل اغماض است) و طلاق عاطفی از مدتها پیش از طلاق رسمی برایشان به وقوع پیوسته، این مسأله(گسست عاطفی) مشکلساز نیست. آنچه برای آنها مسألهساز است، تجربه تنشهای درازمدتی است که از سر گذراندهاند. این تجارب ویرانگرِ طولانی مدت، منجر به احساسات منفی بسیار شدیدی در آنها گردیده است؛ بطوریکه برخی از آنها ممکن است تا پایان عمر، قادر به بازسازی و رفع این احساسات منفی نباشند. اما به جز مرحله طلاق عاطفی، در سایر مراحل طلاق، خصوصاً طلاق اجتماعی و روانی، به دلیل جایگاه اجتماعی تثبیت شده، عادات و الگوهای زندگی و نیز پیوستگیهای روانی متعددی که افراد در ازدواجهای طولانیمدت تجربه میکنند، دشواری بیشتری را نیز تجربه خواهند نمود. بنابراین چنین افرادی، بدلیل تاریخچه درازمدت زندگی متأهلی، پیوستگی هویتی بیشتری با جایگاه فرد متأهل داشتهاند و نیز شبکههای خویشاوندی و دوستان مشترک بیشتری را در این دوره تشکیل دادهاند که با وقوع طلاق، دچار تهدید و از هم گسیختگی خواهد شد. از سوی دیگر، این افراد، عموماً در سنین بالایی قرار دارند و این مسأله احتمال ازدواج مجدد آنان را نسبت به همتایان جوانشان کاهش میدهد. این کنشگران، خصوصاً اگر در دسته طلاق اجباری یا منفعلانه باشند، بازسازی دشوارتری را تجربه خواهند کرد؛ همچنین از آنجایی که این افراد دارای فرزند هستند، پیوستگی خود با گذشته و نیز همسران سابقشان را هرگز نمیتوانند بطور کامل از بین ببرند.
عباس، 57 ساله، کسی که در گذشته، طلاق عقلانی منفعلانه را از سر گذرانده است و همچنین دوره ازدواجی 20 ساله را تجربه نموده است، دلبستگی خود به جایگاه متأهلی و نیز گسست روابط پیشین خود پس از طلاق را اینگونه روایت میکند:
“کسی که بگه با طلاق راحت کنار اومدم یا دروغ میگه یا لذت خانواده رو نفهمیده و یا آدم اجتماعی نیست؛ غذای گرم خونه، لذایذ زناشویی، کانون گرم خانواده، همه یه لذتهایی دارند که نمیشه راحت فراموششون کرد (دلبستگی سوژه به وضعیت تأهل) … بعد از طلاق خیلی از آشنایان مشترکمون رو از دست دادم (طلاق اجتماعی) … من دلم برای باجناقم تنگ شده؛ من مادر خانمم رو دوست دارم ولی الان نمیتونم ببینمشون (گسست شبکه روابط خویشاوندی پس از طلاق).”
واضح است که جایگاهی که برای یک متأهل در طول چند دهه تثبیت شده است در مقایسه با جایگاه چند ساله یا چند ماههی افرادی که ازدواج کوتاهمدتی را تجربه نمودهاند، از قوت و استحکام بیشتری برخوردار است و این منجر به بازسازی دشوارتر آنان پس از جدایی خواهد شد. نمونهای از یک ازدواج کوتاهمدت را برای مقایسه، در ادامه مشاهده میکنید.
شبنم، 35 ساله، که ازدواجی کوتاهمدت را تجربه کرده و در دوران عقد به آن خاتمه داده اینگونه میگوید:
“خب میدونی ما دوستان مشترکی نداشتیم که بعد از جداییمون ارتباطمون بخواد باهاشون قطع بشه، یعنی اصلاً کار به اونجا نرسید، خیلی زود ارتباطمون بهم خورد … از تأهلی و شوهرداری هم چیز خاصی تجربه نکردم.”
4-3-2-3-2. طول دوره پس از طلاق
والرشتاین و کِلی در مطالعه طولی خود؛ سه مرحله را در طلاق مشخص کردهاند: دوران اولیه پس از جدایی که تأثیرات حاد و شدیدی با خود به همراه دارد؛ دوران انتقالی دو تا پنج ساله انطباق یافتن با وضعیت جدید؛ و دوران پس از پنج سال که انطباق کامل به وجود میآید(به نقل از برناردز، 1388: 210).
بر این اساس و در حین مصاحبه با افراد، از آنها در زمینه فرایند بازسازی زندگی پس از طلاقشان سؤال نمودیم و اینکه تا چه زمانی دچار احساسات منفی و سایر پیامدهای شدید طلاقی بودند. اگرچه تعیین دقیق چنین زمانی غالباً دشوار است اما آنچه که در میان پاسخها مشترک بود این است که ماهها و سالهای ابتدایی پس از طلاق، بیش از دوران پس از آن برای افراد دردناک بوده است؛ خصوصاً برای افرادی که طلاق عاطفی را پیش از طلاق رسمی تجربه نکردهاند. از سویی، سازگاری روانشناختی و کاهش احساسات منفی نسبت به خود، همسر سابق و یا واقعه طلاق، عموماً در سالهای بعد با سهولت بیشتری به وقوع میپیوندد.
سرور، 29 ساله، در حالی که سه سال از طلاقش میگذرد، ‌اینگونه میگوید:

مطلب مرتبط :   اجتماعی و فرهنگی

دسته بندی : علمی