دانلود پایان نامه

مقدسی می گوید رودخانه طاب از کوهستان اصفهان و در مرز این سرزمین روان است تا ارجان. اصطخری می آورد که، رود طاب و مسن با هم جمع می شوند و به نواحی ارجان می روند به زیر قنطره تکان، و آن قنطره میان پارس و خوزستان است. و در کتاب حدود العالم نیز آمده است که رود طاب که از کوه جیلو در نزدیکی سپاهان سرچشمه می گیرد و به حد میان خوزستان و پارس بگذرد. در دائره المعارف اسلامی نیز آمده است که رود طاب در مسیر طولانی خود به سوی ارجان، مرز بین خوزستان و فارس را تشکیل می داده است. بنابراین می توان گفت که در دنیای گذشته مثل امروز نیز رودها به عنوان مرز طبیعی یک منطقه به کار می رفتند و رود طاب در مسیر خود یکی از مرزهای ارّجان راتشکیل می داده است
در عصر کلاسیک اسلامی(قرن 7-11م)، سرحدات بین سالهای 951-848 م در جهت تقویت اقتصادی استان ارّجان تغییراتی پیدا کرد و قسمت های ثروتمند گناوه و سینیز در منطقه ساحلی خلیج فارس نیز به آن پیوستند. از اینجا می توان گفت که شاید در تاریخ ارّجان یک نقطه عطف بوجود آمده باشد، زیرا با افزوده شدن این شهرهای بندری علاوه بر وسعت سرزمین، از نظر ارتباطی و تجّارت دریایی می توان گفت منافع سرشاری به این استان رسید. مرز سمت خوزستان را مدت زیادی خطی می ساخت که از مهروبان-ارّجان- -بلاد شاپور- سردان عبور می کرد و سرحد فرضی به سوی اصفهان را نیز رود طاب تشکیل می داد. ما بین اصفهان، خوزستان، ارّجان و شابور در قسمت های شمال غرب و شمال شرقی استان ارّجان منطقه عشایری گیلویه قرار داشت. و استخری می نویسد که بازرنج و تل خسروی به ارّجان تعلق دارد. در حالی که استخری و ابن حوقل توسعه نواحی جنوب شرقی استان ارّجان را نشان می دهند، در قسمتی از کتاب مقدسی که در اواخر قرن دهم نوشته احتمال داده شده است، که این استان در سرزمین پست بهبهان شکل گرفته باشد. مقدسی نامی از سنبیل می برد، که یکی از متعلقات ارّجان بوده و تقریباً در 35 کیلومتری غرب آن قرار داشته است و آن را جزو بلوک رامهرمز آورده است. اصطخری می گوید سنبیل شهری نزدیک حوالی پارس است و در ایام محمد بن واصل تا آخر دولت سجزیه از اعمال پارس بوده، ولی بعد از آن به اعمال خوزستان مضاف و ملحق شد. این خود می تواند نشان دهنده وسعت این ناحیه جغرافیایی باشد. ظاهراً در دوره آل بویه پایتخت ارّجان در نواحی شمالی و جنوبی توسعه می یابد و این دوره شکوفایی آن است. اصولاً می توان گفت که یکی از اقتضائات دولت های بزرگ وسعت سرزمین است و از این نکته می توان پی برد که آل بویه نیز در ارّجان به وسعت سرزمین توجه داشته اند. با تمام این تفاصیل سنبیل در عهد صفاریان چند دهه ای به فارس و بنابراین به ارّجان متعلق بوده است. در اواخر حکومت آل بویه استان ارّجان در حال زوال بود و سینیز و گناوه ویران شده بودند. ناصر خسرو که در سال 1052م وارد بندر مهروبان شده است، چیزی راجع به این دو شهر ذکر نمی کند و می گوید: «چون از آنجا به جانب جنوب بر کنار دریا بروند، ناحیت تَوَّهو کازرون باشد». امروزه جای شهر سنبیل را باید در نزدیکی های چم سیاه و چم مناف پیدا کرد. از اینجا می توان استنباط نبود که اقتدار ارّجان در این زمان تا حدودی به دولت آل بویه وابسته بود و همین باعث شد، که در اختلافات نوادگان فرزندان بویه این منطقه آسیب های مهّمی ببیند، مخصوصاً می توان از گفته های ناصر خسرو استنباط نمود که پس از زوال آل بویه در زمینه های اقتصادی به ارّجان آسیب های جدّی رسید، زیرا او شهرهای بندری و اقتصادی این استان را ویران شده ذکر می کند.
مومیایی ارّجان:
در کوه تنگ تکاب، یک فرسخ میانه شمال و مشرق ارّجان معدن مومیائى وجود داشت، و کیفیت آن بر این وجه بود، که کوه بلندى در جانب شرقى قریه تنگ تکاب وجود داشت، و در کمر این کوه به مسافت چهل پنجاه ذرع از زمین و سى چهل ذرع از سر کوه، سوراخى بود و در جوف آن سوراخ معدن مومیائى وجود داشت. در آن کوه آبی جاری بود که پس از جوشیدن از دل کوه دگرگون می شد و به مومیایی تبدیل می گردید. در فصل بهار هر سال آدم امینى از جانب والى بهبهان مى‏آمد و ریسمانى را به کمر مردى می بستند، و از سر کوه تا محاذى سوراخ می رساندند و آن مرد آنچه را می توانست از مومیائى جمع آوری می نمود. اندازه این مومیایی در هر سال به اندازه نارنجى یا بیشتر یا کمتر می شد، که حدوداً صد مثقال می شود. این مومیایی درمان انواع زخم واستخوان شکستگی بود. با اشاره به این مطلب می توان گفت که در دنیایی که سرتاسر آکنده از جنگ و آسیب های عمیق به جنگاوران بوده است ارّجان چقدر نقش بزرگی را در التیام دردهای این دلیران حافظ میهن داشته است. و می توان از اینجا به اهمیت های ارّجان از ابعاد مختلف که یکی از آنها اهمیت مومیایی آن است پی برد، که مومیایی تا مدت ها به عنوان درمان زخم ها و استخوان شکستگی ها به کار می رفت.
تنگ سروک:
تنگ سروک و سولک یکی است و از این جهت آن را سولک می گویند، که سول در زبان خوزستانی همان سرو است و این ناحیه پر از دختان سرو است. این تنگ در خاک بهمئی گرمسیر واقع است که مرکز آن شهرستان لیکک است و محل سکونت طوائف بهمئی گرمسیر کوهگیلویه است. در فارسنامه ناصری آمده است که « در ناحیه حومه بهبهان، به مسافت نه فرسخ شمالى بهبهان دره کوهى است مشهور به «تنگ سروک» به مسافت ربع فرسخى است و چون از آن بگذرند، چندین مغاکهاى پست و پشته‏هاى بلند به مسافت نیم فرسخ در سه ربع فرسخ است، که درختهاى سرو آزاد خود روئیده دیمى از نیم ذرع تا 15 ذرعى فراوان مانند جنگل در پشته و مغاکها روئیده است. اهل بهبهان از این سروها ستون و پوشش عمارت های خود را می سازند. سه پارچه سنگ که درازى هریک هفت هشت ذرع و بلندى و پهناى آنها پنج شش ذرع و صورت مردمانى بسیار به اوضاع مختلفه بر درازا و پهناى این سنگها حجارى نموده، و در خوبى مانند صورتهاى تخت جمشید است.‏ در جانب هریک چند سطر به خط کیانى نگاشته‏ اند.». در جانب مغربى بهبهان در اواخر ناحیه زیدون بر تل بلندى در میانه تلهاى بلند و کوتاه دیگر قبرى و گنبدى است که آنرا «زاهد سوخته» گویند و در نزدیکى آن گنبد چندین شکاف در زمین است و همیشه دودى که بوى گوگرد دهد از این شکافها بیرون مى‏آید و در شبها روشنائى دهد. حقیقتا این تنگه از عجایب آثار طبیعى است. مثل این است که سنگ بسیار بزرگى را از میان شکافته باشند و از میان شکاف سنگ، راه را تعبیه نموده باشند. از ته این تنگه، رودخانۀ کوچکى جارى است، و در دو طرف این ‏رودخانه‏ى کوچک، که مشابه نهرى است، نى و گز و بعضى اشجار جنگلى روئیده است. جاى خطرناکى است. امّا امتداد تنگه چندان نیست، منتها نیم فرسخ است. آثار موجود از تمدن ایلام و کلدانی ها در نزدیکی ارّجان از سنگ نوشته ها و حجاری های تنگ سروک، نشان از این دارد که ارّجان از شهرهای پیش از مهاجرت آریایی ها بوده است. می توان گفت تنگ سولک از چند جهت برای ارّجان و نواحی اطراف آن حائز اهمیت بوده است. اولاً وجود درختان سروی که تا مدت ها از چوب آنها برای ساختمان سازی در این منطقه استفاده می شده است. ثانیاً حجاری های موجود در این تنگه حکایت از قدمت این منطقه قبل از ورود آریایی ها دارد، که علاوه بر اینکه قدمت این شهر را به آن دروه می رساند می تواند برای مطالعه در مورد تاریخ ایران در آن دوره حائز اهمیت اساسی باشد. ثالثاً اینکه رودخانه و وجود اشجار مختلف هم از نظر تأمین آب و هم وجود درختانی که جنبه های استفاده مختلفی داشتند حائز اهمیت اساسی است.
اقلیم:
اصطخری در مسالک و ممالک خود در مورد وضع آب و هوای منطقه ارّجان می گوید: « تمامت عمارت زمین فارس بر یک خط مستقیم اند الا ارّجان، تا نوبندجان تا خره که بر حدود سیف می گذرد، تا کارزین و می کشد به زموم و دارابجرد تا فرج و تارم. و هر قسمتی که در ناحیه جنوب قرار دارد گرمسیری، و نواحی شمالی جزو مناطق سردسیری به شمار می روند. میان اصطخری از شهرهای ارّجان نوبندجان، مهروبان، سینیز جنابه، و توج به عنوان نواحی گرمسیری، و از نواحی بازرنج، بوان و …. به عنوان نواحی سردسیری یاد می کند. او می گوید در این دیار شهرهایی مانند شیراز، سابور، نوبندجان و کازرون وجود دارد که، هم میوه های گرمسیری و هم سردسیری در آنها به عمل می آید. او در جای دیگر می گوید هوای شهرهای سردسیر خوش و درست می باشد و و هوای گرمسیر بد و مفسد و مزمن است، و لون مردم را مبتدل و متغیر می گرداند. در شهر دارابجرد و توج وبا بسیار می باشد. و در شهرهای گرمسیر آن طرف، درستر از هوای ارّجان و سیراف و جنابا و سینیز است. اصطخری می گوید افرادی که در نواحی گرمسیری زندگی می کنند دارای قیافه نحیف و نزار و موی اندک می باشند. و افراد نواحی سردسیر هیکل و قالب آنها بزرگ و ضخیم می باشد و موی بر تن و اندام ایشان بسیار باشد و نیک سپیدند.
جیهانی نیز اشکال العالم به وضع آب و هوایی این منطقه اشاره می کند و می گوید در فارس هم مناطق گرمسیری وجود دارد و هم سردسیری، مناطق سردی دارد که از نهایت سردی بجز گندم و غیر آن چیزی رشد نمی کند، و نواحی گرمسیری دارد که در تابستان از شدّت گرما هیچ مرغی در آنجا پرواز نمی کند و آشیانه نمی سازد. جیهانی می گوید شخصی مرا حکایت کرد که در تابستان در دهی از دهات گرمسیر فارس بودم که آن را لاغرستان می گفتند. در خانه بر کنار آب، و در آن رود سنگهای بزرگ بود، در عین میان روز می نگریستم چنانکه سنگ در آتش از هم جدا شود از غایت گرما از هم جدا می شد. اما سردسیر فارس خوش آب و هواتر باشد و گرمسیر بیشتر هوای تباه دارد، و هیچ شهری وباناک تر از دارابجرد نیست و سپس توج. خوشترین و تندرسترین گرمسیر فارس ارّجان است. اما شکل و صورت مردمان فارس نیز متناسب با آب و هواست اهل گرمسیر مردمان باریک و نزار و اندک موی و گندم گون باشند، و اهل سردسیر بسیار موی و بزرگ هیئت و سفید پوست.
مقدسی نیز در احسن التقاسیم این منطقه را به سه نقطه آب و هوایی گرم و سرد و معتدل تقسیم می کند و می گوید « فارس در خطى است از ارّجان تا نوبندگان تا کازرون تا خره، سپس تا سیف تا کارزین، تا از زم مى‏گذرد، پس آنچه در جنوب آن باشد گرمسیر، و آنچه در شمالش بود سردسیر است. ارّجان، نوبندگان، سینیز، توّج، خرّه، باذین، موز، کارزین، دشت بوسقان، کیر، کیزرین، ابزر، سیمران، خمایگان، خرمق، کران، سیراف، نجیرم، دژ ابن عمار و آنچه در این سمت باشد گرمسیر است. استخر، بیضا، مائین، ایرج، کام، فیروز، کرد، کلّار، سروسیر، اسبنجان، ارد، رون، حرام، بازرنج، سردن، خرّمه، حیره، نیریز، مسکانات، ایگ، اصبهانات ، بورم، دهنان، بوّان، طرخنیشان، جوبرقان، اقلید، جرمه، برقوه، و آنچه در آن سمت باشد سردسیر است. میان این دو خط نیز سرزمین معتدل هوا است که خوره‏هاى دارابگرد، شیراز، فسا و آنچه در آن میان است باشد، تا بر گور و نواحى آن بر گذرد. آب ارّجان بد است و همچنین آب دارابگرد. آب چاه هاى شیراز سنگین‏اند بیشتر گرمسیرها بد هوا و رنج‏آور هستند و بهترین آنها سیراف، ارّجان، گناوه، سینیز و معتدل‏ترین آنها میانه دو خطه است. در دشت بارین چشمه‏اى هست که از آن شفاى بیماریها مى‏خواهند. آب قصبه شاپور سنگین است». ‏
لسترنج نیز می گوید جغرافی نویسان عرب فارس را به دو منطقه گرم که آن را جروم می گفتند، و منطقه سرد که آن را صرود می خواندند، تقسیم می کردند. و این دو منطقه را خطی فرضی که از خاور به باختر امتداد داشت از یکدیگر جدا می ساخت. و امروز هم مشاهده می شود که هنوز این تقسیم میان زمین های پست نزدیک به سواحل و ارتفاعات آن سوی معابر یعنی کتل ها برقرار است، و مناطق مزبور را به ترتیب گرمسیر و سردسیر می نامند.
در کتاب افضل التواریخ نیز در مورد گرمی هوای بهبهان که جایگزین ارّجان قدیم شده است آمده هواى بهبهان، گرم و خشک و سالم است، و از یزد و کاشان و قم گرمتر است. برخی از مردم آنجا یک چشم بینا دارند، چشم دیگرشان کور است. به دلیل آنکه در زمان شیرخوارگی در بانوج- بانوج مثل گاهواره است- و عوام آن را نانو یا نه‏نو گویند یا گاهواره، چشمشان از گرما عرق مى‏کند و عرق‏سوز و مجروح مى‏شود و کور مى‏گردد. بهار و زمستان بهبهان، خیلى باصفا و سرسبز و خرم است. صحراهاى آنجا از فرسخى تا فرسخى، غرق گل‏هاى نرگس و لاله و ریاحین است. از این وضعیت آب و هوایی می توان نکاتی را استنباط نمود. یکی از این نکات اساسی وجود آب و هواهای متنوع در نقاط مختلف این کوره است که این خاصیت اهمیتی اساسی در رونق کشاورزی و کاشت و برداشت محصولات مختلف دارد، زیرا متناسب با این انواع آب وهوا درختان مختلف و همچنین محصولات مختلف کشاورزی کاشت و برداشت می شد. می توان گفت چند اقلیمی بود مزیتی است که باعث می شود علاوه بر کشت محصولات مختلف مردم در یک زمان از چند نقطه آب و هوایی بتوانند استفاده کنند. همچنین باعث می شود زمانی که کشت یک محصول در منطقه پایان می یابد کشت دیگری در منطقه دیگر از آن آغاز گردد و این کمک وسیعی به رونق اقتصادی و کشاورزی در آن منطقه می کند. علاوه بر این این چند اقلیمی بودن مردمی متنوع از نظر جسمی و روحی بار می آورد و این برای یک منطقه نقطه قوت می باشد. همچنین چند اقلیمی بودن حاکی از وجود سرزمین های مختلف مثل کوه، صحرا، زمین حاصلخیز، دشت و دره در یک منطقه می باشد که هر کدام می تواند مزیتی باشد. مثلاً وجود کوه و صحرا برای حفظت در برابر دشمن کاربرد دارد و زمین های کشاورزی در کنار آنها حاکی از کشاورزی مناسب است. علاوه بر آن وجود دریا ها با وجود متعفن بودن هوای کناره آنها در این منطقه کمک وسیعی به رونق تجّارت دریایی در این منطقه نموده است.
رودها:
در سرزمین ارجان رودهای مختلفی جریان داشت که این رودها تأثیرات مهمی در وضعیت کشاورزی این منطقه ایفا نموده اند، و یکی از عوامل ترقّی این منطقه در زمینه های مختلف بوده اند. و ما در اینجا به چند نمونه از این رودها اشاره می نمائیم.
رود طاب:
اصطخری می گوید: « اول یک رود آب شیرین از اصفهان می آید و در نزدیک برج با رود مسن اختلاط پیدا می کند، رود مسن پس از عبور از نواحی اصفهان به ناحیه سردن می رسد، و به نزدیک دیهی که آن را مسن می گویند، این هر دو رود با هم جمع می شوند و از آنجا به ارّجان می روند به زیر قنطره تکان، و آن قنطره میان پارس و خوزستان است. و تمامی روستاهای ریشهر از آن آب زراعت می کنند. و این رود در حدود شوشتر به دریا می ریزد». نویسنده معجم البلدان نیز همین مطلب را می آورد. جیهانی در مورد طاب همین را می آورد و می گوید این رود با رود المسر که از حد اصفهان می آید با هم مخلوط می شوند. حدود العالم درباره رود طاب می گوید « از کوه جیلو در نزدیکی سپاهان سرچشمه می گیرد و به حد میان خوزستان و پارس بگذرد و به دریای اعظم می ریزد و شهر ماهی روبان اندر میان این آب است بین دریا». مستوفی می گوید « آب رود طاب از کوههای سمیرم لرستان بر می خیزد و همه وقت گذار اسب ندهد، و به آب مسن پیوسته، از قنطره ثکان بگذرد و رستاق های ریشهر را آب بدهد و به حدود سینیز به دریا می ریزد و این آب سرحد خوزستان و فارس است طولش چهل و هفت فرسنگ است». او در مورد رود مسن نیز می گوید « آب مسن از قهستان سمیرم و سیتخت برمی خیزد، آبی بزرگ است و گذر اسب به دشواری دهد. از ولایت بازرنگ گذشته چند ناحیت دیگر را آب می دهد، و در حدود جنابه به دریا می ریزد طولش شانزده فرسنگ است». ابن بلخی هم می گوید منبع نهر مسن از میانه قهستان سمیرم و سیمتخت است و در نهر طاب می افتد.
ابن بلخی می گوید « رود طاب ازحدود نواحی سمیرم که منبع آن است سرچشمه می گیرد، و می افزاید تا به در ارّجان رسد، و از زیر پل ثکان بگذرد و روستای ریشهر را آب دهد، و در نزدیکی سینیز به دریا افتد».
لسترنج نیز می گوید رودخانه ای که نزد جغرافیانویسان عرب به طاب موسوم است، اکنون جراحیه یا جراحی یا رودخانه کردستان نام دارد، و اسم طاب اشتباهاً امروز بر نهرهای خیر آباد که از شعب رود هندیان یا رود زهره است که در هندیان به خلیج فارس می ریزد، اطلاق می شود. و این غیر از رود طاب است. رودخانۀ طاب در قرون وسطی، اگر قول اصطخری و مقدسی را قبول کنیم، از کوهستان جنوب غربی اصفهان نزدیک برج مقابل سمیرم که در ولایت اصطخر است سرچشمه می گرفت، و از آنجا به ولایت سردن در خوزستان سرازیر می گردید و از جانب چپ رودخانۀ طاب رودخانۀ مسین به آن ملحق می شد. این دو رودخانه پس از ملحق شدن به هم از ارّجان عبور می کردند. زیر این شهر رودخانه طاب روستای ریشهر را سیراب نموده، سپس به سمت جنوب می رفت و در غرب مهروبان به دریا می ریخت. حوالی قسمت علیای طاب ناحیه بلاد شاپور که شهر مهم آن جومه نامیده می شد و در مرز خوزستان و فارس قرار داشت واقع، و ناحیه ای بسیار حاصلخیز بود. در امتداد رودخانه طاب به قول صاحب فارسنامه ابن بلخی ولایت قبادخره واقع بود ولی تمام جغرافیا نویسان قدیم، این نام را بر ولایتی که در اطراف کارزین واقع بود اطلاق کرده اند. گویا جغرافیا نویسان عرب قسمت علیای رودخانۀ ارّجان یعنی طاب و شعبه آن مسین را با رودخانه هایی که شعبه های علیای رود کارون هستند اشتباه گرفته اند. نکته دیگر اینکه قسمت سفلای رودخانه ارّجان نزدیک خلیج فارس از قرن چهارم هجری مجرای خود را تغییر داده است. مقدسی می گوید این رود در حوالی سینیز به دریا می ریزد. شاید هم کاتب اشتباهاً به جای حوال رود تستر یعنی مصب کارون حوالی سینیز نوشته است.
رود شیرین:
اصطخری می گوید « رود شیرین که به ناحیت بازرنج است. از کوه دینار بیرون می آید و تمامی نواحی فرزک و جلادگان را آبیاری می کند». کتاب حدود العالم می آورد « یکی از رودهای فارس رود شیرین است که از کوه دنباد (دینار) برود از ناحیه بازرنج و از میان وایکان و لارندان بگذرد و در حدود ارّجان به شهر بگذرد و میان سینیز و کنافه به دریای اعظم می ریزد». جیهانی می گوید « نهر شیرین مخرج آن از کوه دیناست به ناحیت تارونج آب می دهد جلادجان و نواحی را، پس به دریا می ریزد» لسترنج می گوید رودخانه شیرین از کوهی موسوم به کوه دینار در ولایت بازرنج (بابازرنگ) سرچشمه می گیرد و از ناحیه فرزک که در چهار فرسخی جنوب شرقی ارّجان است می گذرد. شرف الدین علی یزدی می گوید امیر تیمور در خط سیر خود از بهبهان به شیراز یک روز پس از بیرون آمدن از بهبهان از رودخانه شیرین عبور کرد و بعد از چند روز دیگر به رودخانه خاودان( خوبذان) رسید، و از آنجا به نوبندجان رفت. خوبذان از شعب رودخانه شیرین است و رودخانه شیرین گویا همان رودخانه ای است که امروز قسمت علیای آن به خیر آباد معروف است. و قسمت سفلای آن نهر زهره نامیده می شود، و همان است که در نقشه جدید به نام طاب یا هندیان ذکر شده است.
ابن بلخی می گوید « منبع رود شیرین از حدود بازرنگ است و از نزدیکی گنبد ملغان می گذرد و چند ناحیت را آب می دهد و همچنین ناحیت گنبد را و بعضی از نواحی ارّجان را آب دهد، و میان سینیز و جنابه به دریا می ریزد».
رود خویدان:
جیهانی در مورد این رود می گوید «نهر خویدان از خویدان بیرون می آید و زمین های آن آب می دهد پس به جلادجان می ریزد و به دریا می رود». مستوفی می گوید «آب خوابدان آبی بزرگ است از کوه جویکان بر می خیزد و اراضی ولایت نوبنجان و آن حدود را سقی کرده و به حدود جلادجان با نهر شیرین آمیخته و به دریا می ریزد و رودی بزرگ است که طولش یازده فرسنگ است». لسترج در مورد این رود می آورد که، رودخانۀ خوبذان شعبه ای از رود شیرین بود. رودخانه خوبذان و یا رودخانۀ درخید پلی داشته که ابوطالب نوبندگانی بانی آن بوده است. اصطخری و مقدسی با هم اختلاف دارند که آن پل بر روی کدام یک از رودخانه ها بوده است، مقدسی دربارۀ آن پل می گوید پل ابوطالب در این زمان ساخته شده و مانند آن در شام و عراق نیست. پس باید آن پل در نیمه دوم قرن چهارم ساخته شده باشد. یاقوت در قرن هفتم می گوید آن پل هنوز هم باقی است. شرف الدین علی یزدی هم در ضمن بیان خط سیر امیر تیمور از بهبهان به شیراز از بسیاری از این نقاط اسم برده است.
سر انجام ابن بلخی در مورد این رود می گوید « منبع این رود از جویکان است و نواحی نوبنجان را آب دهد و پس رود به جلادجان رود و با نهر شیرین آمیخته گردد و در دریا افتد». در مورد اهمیت رودها می توان گفت که یکی از عوامل اساسی در شکل گیری تمدن های مهم در گذشته وجود آب بوده است، چنانچه تمدن های مهمی مثل چین، مصر، ایلام و… در کنار منابع مهم آب بوجود آمده اند. بنابراین می توان گفت وجود آب در شکل گیری تمدن در یک منطقه نقش بارزی دارد و در این زمینه نیز کوره ارّجان نیز از این نعمت بی نصیب نمانده است. وجود رودهای مثل طاب و شیرین علاوه بر اینکه زمینه رونق کشاورزی را در این کوره فراهم نموده اند، برای شرب و سایر مصارف مردم این منطقه نیز به کار می رفته اند. علاوه بر این برخی از این رودها به عنوان مرزهای طبیعی با سایر نواحی داخلی به کار می رفته اند. علاوه بر وجود رودها می توان به چشمه ها، قنات ها و چاه هایی مثل صاهک اشاره نمود، که تأثیر بسزایی در تأمین آب این منطقه داشته اند. بنابراین می توان گفت که یکی از دلایل رونق و شکوفایی تمدن در منطقه ارّجان وجود همین منابع مهّم آب بوده است.
پل های ارّجان:

مطلب مرتبط :   برنامه ریزی فضایی

دسته بندی : علمی