روش نظریه مبنایی

مک دانیل و کلمن(2003)، به شیوهای کیفی بر روی تجربه طلاق پنج زن میانسال مطالعه کردهاند . مصاحبههای عمیق آنان در این تحقیق نشان داد که طلاق برای این افراد فرآیند پیچیدهای از توقف و شروعی جدید است که در طی مدت زمانی طولانی به وقوع میپیوندد.
اشنلر و آردیتی(2004) در مطالعه ای کیفی بر روی تجارب طلاق 21 مرد و زن مطلقه، نشان دادند که طلاق منجر به بازاندیشی در زمینه روابط صمیمانه این افراد میگردد. این مسئله منجر به ایجاد اندیشههای جدیدی چون تفکرات مساواتطلبانه بیشتر در رابطه، ارتباطات بامعنیتر و مهارتهای بالاتری در حل تنشها میگردد. در حقیقت تجربه طلاق نقش کاتالیزوری را ایفا میکند که منجر به شد روحی افراد میگردد، هرچند منجر به ایجاد احساس عدم امنیت بیشتری در روابط افراد نیز میگردد.
چاکویک(2005) در تحقیقی که با عنوان «کشف تجارب پس از طلاق: بازسازی زنان از خود» انجام داده است بر روی تجربه چهار زن مطلقه آفریقای جنوبی که در حال بازسازی زندگی پس از طلاق خود هستند،‌ تمرکز کرده است. نتایج این تحقیق نشان داد که زنان انعطافپذیری طبیعی در قبال بازسازی زندگی پس از طلاق خود دارند. آنها همچنین شیوههای منحصر بفردی را برای مواجهه با تجربه طلاق در زمینه فرهنگی و زبانی خود به کار میبرند. زنان مطلقه غالباً با گفتمان مسلطی روبرو هستند که منجر به رنج، کشمکش و فقدان «خود» آنها میگردد؛ این مسئله میتواند منجر به احساس بیارزشی در میان این زنان گردد.
توماس و ریان(2008) در تحقیق دیگری با عنوان «درک زنان از تجربه طلاق» که به شیوهای کیفی انجام دادهاند، نشان دادند که طلاق اگرچه تجربهای غالباً منفی است اما هر زوجی آن را به شیوهای متفاوت تجربه میکند و این تجربه میتواند فرصتهایی در جهت رشد شخصی کنشگران پدید آورد.
در پژوهشی دیگر، هنسون و دیگران، (1984)، عوامل موثر بر سازگاری موفق زنان با طلاق را نگرشهای مردانه و کمتر سنتی در میان آنان میدانند. نتایج این تحقیق حاکی از آن است که زنانی که جهتگیریهای مردانهای دارند، رویکرد فعالانهتری در قبال زندگی پس از طلاق اتخاذ میکنند این در حالی است که زنانی که جهتگیری زنانهتری دارند، رویکرد منفعلانه و سنتیتری را اتخاذ میکنند و زندگی پس از طلاق را با دشوایهای بیشتری سپری میکنند. همچنین مطالعات دیگری نشان داد که زنان مسنتری که طول ازدواج طولانیتری را سپری کردهاند و آنهایی که عزت نفس پایین تری دارند و از استقلال اقتصادی برخوردار نیستند، زندگی پس از طلاق را دشوارتر از سایرین تجربه میکنند.
در پژوهش دیگری که به روش کیفی در زمینه تجارب پس از طلاق زنان در ترکیه صورت گرفت، 79 درصد پاسخگویان اذعان نمودند که تجربه استیگما و داغ خوردگی را به دلیل تجربه طلاق خود از سوی جامعه داشتهاند و این تجارب در تمامی ردههای اقتصادی و اجتماعی پاسخگویان مشاهده گردید. همچنین این تحقیق نشان داد که نگاه منفی به زنان مطلقه حتی در صورت ازدواج مجدد در جامعه ترکیه وجود دارد و این زنان حتی پس از ازدواج مجدد از حمایتهای بیرونی کمتری نسبت به زنانی که در ازدواج اول خود قرار دارند، برخوردارند(کاواس، 2010).
ترُیلو و کلمن(2012) تحقیقی را به روش نظریه مبنایی بر روی 20 پدری که تجربه طلاق را اخیراً داشتهاند صورت دادند. آنها بر روی این مسئله مطالعه نمودند که چگونه پدران طلاق گرفتهای که حضانت فرزندان خود را برعهده ندارند هویت پدری خود را مدیریت میکنند. نتایج این تحقیق نشان داد که فهم پدران از سه حیطه: روابط پدر- فرزندی، چگونگی پرداخت به نیازهای مالی فرزندان و موانع تعاملات فیزیکی آنان با فرزندانشان، بر هویت پدرانهی آنان اثرگذار است. آنها نشان دادند که علیرغم اینکه تمامی پدران خود را درگیر فرزندانشان قلمداد میکنند اما سه تیپِ «پدران تماموقت»، «پدران پارهوقت- تمام وقت» و «پدران پارهوقت» وجود دارد. نتایج نشان میدهد که فهم مردان نسبت به درگیری پدرانه خود تحت تأثیر تجارب پدریِ پس از طلاقشان قرار دارد.
فصل سوم: روششناسی تحقیق
مقدمهای بر فصل
روش تحقیق
میدان تحقیق
حجم نمونه و روش نمونهگیری
تکنیک جمعآوری دادهها
محدودیتهای تحقیق
اعتمادپذیری تحقیق
3-1. مقدمهای بر فصل
در این فصل به شرح موارد مربوط به روششناسی تحقیق،‌ شیوههای نمونهگیری، تکنیک جمعآوری دادهها و شیوههای ارزیابی کیفیت تحقیق و در نهایت محدودیتهای تحقیق پرداخته میشود. با توجه به اینکه روششناسی عمده در این تحقیق، کیفی است، ابتدا به شرح چرایی انتخاب روششناسی کیفی و سپس به توضیحی مختصر در زمینه ویژگیها و بنیانهای پارادایمی این روششناسی میپردازیم.
دلیل انتخاب روششناسی کیفی در این پژوهش، در درجه اول ماهیت موضوع مورد مطالعه، دغدغههای تحقیق و نوع سوالات است که در فصل اول بدانها اشاره نمودیم. از سویی به دلیل فقدان تحقیقاتی در زمینه بازسازی زندگی پس از طلاق، لزوم اتخاذ رویکردی اکتشافی در این تحقیق برای کشف ابعاد این پدیده بیش از پیش نمود مییابد. با توجه به این موارد استفاده از روششناسی کیفی که بتواند با اتخاذ رویکردی اکتشافی و توجه به تفاسیر کنشگران، از لایههای پنهان این پدیده پرده بردارد، یک انتخاب عاقلانه به نظر میآمد.
تحقیق کیفی عموماً به هر نوع تحقیقی اطلاق میشود که یافتههای آن از طریق فرآیندهای آماری و با مقاصد کمّیسازی به دست نیامده باشد(استراوس و کوربین، 1998، به نقل از محمدپور، 1390: 93). این تحقیق فاقد چهارچوب نظری از پیش ت
عیینشده و فرضیههای مبتنی بر آن است(محمدپور، 1390: 97). این در حالی است که محقق در این روش میتواند با اهداف متفاوتی دست به کار تحقیق بزند؛ این اهداف میتوانند اکتشافی، توصیفی، تبیینی یا پیشبینی باشند(همان، 96). در روشهای کیفی به سرگذشت افراد در گذر زمان توجه میشود و سعی بر این است تا با تفسیر درست نتایج، میزان خطا به حداقل ممکن کاهش یابد(مک کارتی و ادواردز، 1390:295). از سویی، این تحقیق از نقطهنظر پارادایمی، اصولاً مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی-برساختگرایی اجتماعی است. این پارادایم تعریف سیالی را از واقعیت اجتماعی به دست میدهد و آن را حاصل توافقهای نمادین-کنشی و معنایی میداند. همچنین از نقطه نظر این پارادایم، انسان موجودی است خلاق و اجتماعی که معنا را خلق کرده و پیوسته به جهان خود معنا میبخشد(محمدپور، 1390: 49). با ذکر این مقدمه، اکنون به سراغ شرح «نظریه زمینهای»، به عنوان روش اصلی مورد استفاده در این تحقیق خواهیم پرداخت.
3-2. روش تحقیق
با توجه به سؤالات مورد نظر در این پژوهش که شامل انواع سؤالات توصیفی، تفسیری و تبیینی است، روشی که بتواند پاسخگوی مطالبات پژوهش حاضر باشد؛ یعنی بتواند در عین نظریهپردازی در زمینه بازسازی زندگی پس از طلاق، آن را در کلیت خود درک کرده و ابعاد گوناگون، شرایط بسترساز آن و نیز معانی ذهنی سوژههای مورد بررسی را دریابد، از نظر محقق روش «نظریه پردازی داده محور» است که به نامهای «نظریه زمینهای» و «نظریه مبنایی» نیز شهرت دارد.
«رویه نظریه مبنایی، یک روش تحقیق کیفی است که یک سلسله رویههای سیستماتیک را به کار میگیرد تا نظریهای مبتنی بر استقرا درباره پدیدهای ایجاد کند. یافتههای تحقیقی مشتمل بر تنظیم نظری واقعیت تحت بررسی است نه یک سلسله ارقام یا مجموعهای از مطالب که به یکدیگر وصل شده باشند. از طریق این روش نه تنها مفاهیم و روابط بین آنها ایجاد میشود، بلکه آنها به طور موقتی مورد آزمایش نیز قرار میگیرند(استراوس و کربین، 1385: 23). در حقیقت، «نظریه زمینهای» آن نظریهای است که مستقیماً از دادههایی استخراج شده است که در جریان پژوهش به صورت منظم گرد آمده و تحلیل شدهاند. در این روش، گردآوری دادهها، تحلیل، و نظریه نهایی با یکدیگر در ارتباط تنگاتنگاند. در این روش پژوهشگر کار را با نظریهای که از قبل در ذهن دارد شروع نمیکند؛ بلکه کار را در عرصه واقعیت آغاز میکند و میگذارد تا نظریه از درون دادههایی که گردآوری میکند، پدیدار شود(استراوس و کربین، 1390: 34). هدف عمدهی رهیافت نظریه زمینهای، کاوش در فرآیندهای اجتماعی و موضوعهایی است که ماهیت فرآیندی، سیّال و در حال شدن دارند(محمدپور، 1390: 322). از این رو، تمرکز بر سؤالات فرایندی درباره تجارب تغییریافته یا در حال تغییر در طول زمان، یکی از مشخصات روش گراندد تئوری است(همان، 117). به همین دلیل این روش میتواند کارآمدترین ابزار در جهت فهم تجارب کنشگران از طلاق و فرآیند بازسازی زندگی پس از طلاق در گذر زمان باشد.

                                                    .