دانلود پایان نامه

2-17-11- مدل وابستگی
این مدل در دیدگاه تضاد، یکی از دیدگاه های جامعه شناختی در تبیین مسائل اجتماعی نضج گرفت. در دیدگاه تضاد، جامعه عرصه تضادها و مبارزات طبقاتی است و متغیرهایی مانند روابط حاکمیت، تقسیم کار، توزیع نابرابر امکانات اقتصادی و تغییرات و دگرگونی های اساسی (انقلاب ها) مورد بحث قرار می گیرند.
در دیدگاه تضاد، تبیین پدیده ها و مسائل اجتماعی در مقیاس کلان (نظام های سیاسی اجتماعی) است. تبیین مهاجرت در این دیدگاه به نظرات یا مدل های وابستگی شهرت یافته اند. از دید نظریه پردازان این دیدگاه، مهاجرت در بطن روابط سرمایه داری جهانی و توسعه وابسته کشورهای عقب مانده، باید مورد تحلیل قرار گیرد. این گروه از نظریه پردازان بر این اعتقادند که علت های مهاجرت را نمی توان از اثرات آن جدا نمود، زیرا مهاجرت از یک سو، معلول توسعه نابرابر کشورهای سرمایه داری و کشورهای عقب مانده بوده و از سوی دیگر عامل گسترش و تعمیق توسعه نابرابر است. بنابراین در تعیین فرایند مهاجرت، لازم است نخست به مسئله عدم توسعه توجه نمود، زیرا در این راستا است که روابط نابرابر ساختی و مکانی بین بخش های مختلف جامعه مد نظر قرار می گیرد. پیشگامان نظریه وابستگی بر این باورند که مهاجران معمولا از یک نظام اقتصادی و اجتماعی فقیر به یک نظام اقتصادی و اجتماعی دیگری وارد می شوند که شرایط فقیری دارند. این مهاجران در شهر بسیار آسیب پذیر هستند، از طرفی هم محیط اجتماعی شهر پذیرای آنها نیست و آنها را در زاغه ها جا می دهد. وجود زاغه ها خود نیز دلیلی بر عدم جذب مهاجران در بافت شهری است. مهاجران نه تنها در شهرها حل نمی شوند، بلکه به صورت بیکاران یا نیمه بیکارانی در حاشیه شهرها اسکان می یابند، و چون در شهرها به لحاظ فیزیکی از شبکه خویشاوندی خود به دور هستند، فشارهای روانی زیادی را تحمل می کنند و مهاجر آن مسیر توسعه طبیعی خود را طی نمی کند و به لحاظ روانی از خصایص بهنجاری برخوردار نیست و لذا در مراحل مختلف اسکان خود با نابسامانیهای متفاوتی روبرو می شود(لهسایی زاده، 19:1368).
یکی از ایده های مطرح شده در این دیدگاه، روابط مرکز پیرامون در امر توسعه کشورهای توسعه نیافته است که توسط «سمیرا امین» ارائه شده است. کشورهای سرمایه داری وضعیت مسلط (مرکز) و کشورهای توسعه نیافته وضعیت تحت سلطه (پیرامون) را دارند. این وضعیت در ساختار داخلی کشورها نیز تأثیر گذاشته و سبب به وجود آوردن قطب های پیشرفته و توسعه نیافته سرمایه داری و مناطق توسعه نیافته گشته و نوعی عدم تعادل منطقه ای را به وجود آورده است. این امر، باعث مهاجرت و جابه جایی نیروی کار از مناطق محروم به سوی مناطق پیشرفته گردیده است. از نظر محققین وابستگی، راه‌حل‌ مهاجرت را نمی‌توان جدای از مسأله کلی راهبرد توسعه مورد بررسی قرار داد. آنها معتقدند که باید ابتدا مسأله نابرابری توسعه بین دو قطب را برداشت، تا مسأله مهاجرت خود به خود از میان برود و این امر امکان پذیر نیست، مگر تغییرات ریشه‌ای در ساخت کشورهای جهان سوم و ارتباط آنها با کشورهای توسعه یافته غرب اتفاق افتد(لهسایی زاده،1368: 18). به طور خلاصه در نظریات وابستگی، مهاجرت امری اجباری است که بر اساس عدم توسعه یک جامعه نسبت به جامعه ی دیگر و وابستگی غیر سرمایه داری به بخش سرمایه داری به وجود می آید و یک امر کاملاً استثماری و ادامه آن باعث گسترش هرچه بیشتر توسعه نیافتگی می گردد.
2-17-12- نظریه های روانشناختی مهاجرت
در دیدگاه روانشناسی مهاجرت، روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان، بر این باورند که افراد مهاجر در جامعه مقصد تحت شرایطی قرار می گیرند که اغلب متحمل فشارها و استرس های روانی شدید می شوند، چون فرایند انطباق به گسستگی در الگوهای مرسوم زندگی می انجامد و ممکن است باعث لطمه زدن به ارزشهای فرهنگی او در جامعه گردد. هرگاه شرایط اجتماعی ـ اقتصادی و جغرافیایی یک مکان قادر به پاسخگویی نیازهای افراد نباشد، مهاجرت افراد آن جامعه امری اجتناب ناپذیر است.
روفلد و همکارانش(1936) از جمله صاحب نظران این حوزه، اهمیت تماس های دست اول مداوم در بین فرهنگهای متفاوت را به عنوان عنصر اساسی در فرهنگ پذیری مهاجران مورد توجه قرار داده اند. از دیدگاه این افراد، نتیجه این تماسها منجر به پذیرش یکی از دو فرهنگ (فرهنگ مقصد یا مبدأ) و در نتیجه تغییر در فرهنگ دیگران می باشد.
پادیلا(1980) و کیف(1987) فرهنگ پذیری مهاجران در جامعه مقصد را به دو بعد فراساختاری فرهنگ، به نام “آگاهی فرهنگی” و “وفاداری قومی” نسبت می دهند. بر اساس این رویکرد، آگاهی فرهنگی، دانش مطلقی است که افراد از فرهنگهای مبدأ خودشان و فرهنگ جامعه میزبان دارند، این دانش شامل عوامل چون مهارتهای زبانی، آگاهی از حوادث تاریخی مهم، نمادهای فرهنگی، فهم و درک شکلهای موسیقی و هنری فرهنگها و افراد از خودشان تولید می کنند. چنانچه مهاجران از این میراث فرهنگی آگاهی داشته باشند، نسبت به آنهای که تماس جدید با آنها دارند، بر اساس این مدل بهتر فرهنگ پذیر خواهند شد. وفاداری قومی یا قوم مداری زمانی رخ می دهد که افراد مهاجر آداب و رسوم، سنت ها و فعالیت های گروهی و جمعی خود را ترجیح می دهند. چنانچه این مدل اتفاق بیفتد، فرهنگ پذیری مهاجران، سخت تر خواهد شد.
یکی از نظریات مهم در رهیافت روانشناسی اجتماعی نظریه “بری” است. فرضیه اساسی “بری” این است، که ورود مهاجرین و پذیرش فرهنگ جامعه مقصد توسط آنها تجربیات فشارزایی را برای آنها به وجود می آورد. بری به ارائه یک مدل چهار بعدی در خصوص استرس های فرهنگ پذیری پرداخته است، که بر پایه دو سوال استوار است: نخست آیا باید هویت ارزشی و رسوم فرهنگی باقی بمانند؟ و دوم آنکه، آیا روابط مثبتی با ارزشهای جامعه بزرگتر وجود دارد؟ وی در قالب این دو سوال، چهار نوع استراتژی فرهنگ پذیری به نام همانندی یکپارچگی، جدایی، حاشیه نشینی، در یکپارچگی شخص مهاجر به فرهنگ جامعه مبدأ پایبند است. در حالیکه با فرهنگ جامعه مقصد نیز ارتباط دارد و به آن هم پایبند است. در یکپارچگی نوعی دو فرهنگی واقعی وجود دارد و وفاداری به هردو فرهنگ نوعی همبستگی اجتماعی را بوجود می آورد. همانندی زمانی رخ می دهد که فرد هویت فرهنگی خود را از دست داده و به فرهنگ جامعه مقصد روی می آورد، در همانندی فرد مهاجر در فرهنگ جامعه میزبان ادغام می شود و به شیوه، آداب و رسوم فرهنگی جامعه میزبان عمل می کند. جدایی در نظریه بری حفظ فرهنگ اصلی خود و فقدان رابطه با جامعه میزبان است. جدایی برای مهاجر وقتی است که علاقه مندی به فرهنگ خودی وجود دارد و افراد به فرهنگ خودشان اهمیت می دهند، اما هیچ توجهی به فرهنگ جامعه میزبان ندارند. استراتژی چهارم در مدل بری، حاشیه نشینی است، این استراتژی زمانی رخ می دهد که یک فرد مهاجر هم فرهنگ قومی خود و هم فرهنگ جامعه میزبان را طرد می کند. بری مدل حاشیه نشینی را بیگانگی دوگانه می داند، چون در این استراتژی عدم وفاداری به دو فرهنگ وجود دارد. به نظر وی یکپارچگی شکلی از سازگاری است که بهترین مدل برای سلامت روانی ترسیم می کند، چون این مدل دارای پایین ترین سطوح از فشارهای روانی و فرهنگ پذیری است. بر عکس این استراتژی، حاشیه نشینی بالاترین سطح فشار روانی را برای مهاجران ایجاد می کند، چون در این استراتژی فرد نسبت به دو فرهنگ بیگانه می شود. بر اساس این مدل، ما باید انتظار داشته باشیم، مهاجرانی که یکپارچگی با فرهنگ بری را دارند، سطح پایین تری از فشارهای روانی را تجربه کرده و در نتیجه دارای سلامت روانی بهتری نسبت به آنهایی که در سه نوع مدل دیگر قرار دارند هستند.
رویکرد دوم که به محیط های چند فرهنگی پرداخته و ملهم از مکتب شیکاگو است، رویکرد بوم شناختی می باشد. دیدگاه اکولوژیکی مدعی است که شهر نشینی نابسامانی های شخصیتی و اجتماعی و مشکلات روانی افراد را افزایش می دهد. جوهره تحلیل جامعه شناختی نظریه پردازان اکولوژیکی ایجاد و ارتباط بین ویژگیهای ساختاری جامعه و نظم اخلاقی جامعه بوده است. آنها بر این باورند که مهاجرت و استقرار در شهرها، شکل جدیدی از زندگی اجتماعی و روانی برای افراد فراهم می آورد و موجب بوجود آمدن انسانهای جدیدی می شود که به هم خیلی نزدیک هستند، اما فاصله روانی و اجتماعی آنها باهم خیلی زیاد است. آنها استدلال می کنند که زندگی در نواحی کلان شهرها، به بی برنامگی (آشفتگی)، آنومی و خصایص چون ضعف پیوندهای اجتماعی و از بین رفتن حمایت های اجتماعی منجر می شود. زندگی در چنین محیط هایی بر فشارهای فیزیکی و روانی برای مهاجران منجر می شود، بطوریکه به آنها احساس از خود بیگانگی و جدایی دست می دهد. بنابر این در صورتی که این مدل اتفاق بیفتد، مهاجران در محیط های شهری بطور قابل توجهی با چالش هایی در حفظ سلامت روانی و فیزیکی مواجه می شوند، به طوریکه نظام حمایت اجتماعی برای آنها ضعیف می شود(لهسایی زاده و مرادی، 1386: 165).
یکی از عوامل مهمی که در عصر ارتباطات، انسان ها را به مهاجرت وادار می کند، رسانه ها هستند. رسانه ها به تدریج پیوند انسان با اشیاء، زمان و مکان اصلی را کم رنگ می کنند. این امر، در نتیجه باعث کم رنگ شدن هویت انسان ها می گردد که انسان ها قبل از آنکه به صورت فیزیکی مهاجرت کنند، فکر و ذهنشان هوای مهاجرت به مناطق توسعه یافته می کند. زرق و برق جوامع شهری و صنعتی و دسترسی به امکانات مدرن رفاهی برای زندگی بهتر، فکر و ذهن جوانانی را که در جوامع فقیر و سنتی زندگی می کنند، از طریق رسانه ها به خود جلب و جذب می نماید. زیرا رسانه ها تنوع گرایی، تجدد گرایی، ناپایداری و جهانی شدن را در انسان ها تقویت می کنند و زمینه را برای بی هویتی و نیازمند کردن انسان ها به وجود می آورند. رسانه ها با شوک هایی که در سطح فردی، ملی، منطقه ای و گاه جهانی وارد می کنند، انسان ها را برای مهاجرت ترغیب می کنند.
2-17-13- مدل معیشتی
صاحب نظران مدل معیشتی، موضوع مهاجرت را از یک دیدگاه جدید مورد مطالعه قرار داده اند، که با دیدگاه های گذشته ی مهاجرت تفاوت دارد. رویکرد معیشتی را می توان به عنوان چهارچوبی، برای فهم و تحلیل بهتر مهاجرت های دوره ای(زنجیره ای) نیروی کار افغان ها که معمولاً به هدف تأمین معیشت، به ایران مهاجرت نموده اند، به کار برد. زیرا جوانان و نیروی کارگر خانواده های نسبتاً فقیر افغانستان که به ایران مهاجرت نموده اند و هنوز هم، چه به صورت رسمی و چه غیر رسمی، همه روزه، تعداد زیادی از این جوانان بی سواد و بیکار، (اکثراً از مرز پاکستان) توسط قاچاقچیان وارد خاک ایران می شوند، پس از چند مدت زمانی که پول مورد نیاز خود و خانواده ی خود را تهیه نمودند، دوباره به کشور خود بازگشت می نمایند. بنابر این، می توان این نوع مهاجرت را که به خاطر تأمین معیشت صورت می گیرد، مهاجرت دوره ای یا فصلی نامید که در چهارچوب این مدل قرار گرفته اند. صاحب نظران این مدل نیز، به این نوع مهاجرت، به عنوان شیوه ای معیشت نگریسته اند.
رویکرد معیشتی از دهه ی 1990 میلادی به بعد، به عنوان یک رویکرد جدید در موضوع مهاجرت، بیشتر با کارهای رابرت چمبرز شناخته شده است. معیشت از دیدگاه چمبرز، به معنی زندگی و زنده بودن، توانایی ها، دارایی ها و فعالیت هایی است که برای زندگی و زنده بودن بکار می رود(چمبرز، 2005: 5). در واقع معیشت تنها شامل فعالیت هایی که درآمدی را برای خانوار تولید می کند، نیست؛ بلکه نهادهای اجتماعی، روابط فراخانواری، سازوکارهای دسترسی به منابع در طول دوره ی زندگی را نیز در بر می گیرد. محققان این رویکرد معتقدند که مردم در نواحی در حال پیشرفت و کشورهای جهان سوم، معیشت خود را در میان این مجموعه از دارایی ها و سرمایه ها شکل می دهند و شناخت معیشت

مطلب مرتبط :   منابع تحقیق با موضوع پردازش اطلاعات
دسته بندی : علمی