دانلود پایان نامه

شاید درک همسانی موسیقی اسلامی و موسیقی غرب برای هر شنونده ای ناممکن و تفاوت آن بسیار زیاد و محسوس جلوه کند، درحالی که پیش از پایان سدۀ دهم میلادی تفاوت فاحشی میان آن دو نبوده است. هنگامی که اختلاف میان موسیقی شرقی و اروپایی اندک بود، دوره ای بوده است که هر دو مکتب مقیاس فیثاغورس را به کار می بستند و از سبک یونان و سوریه استفاده می کردند. نکته جالب توجه این است که موسیقی اسلامی وزن و گام مشخصی داشت، که همین روند در موسیقی مغرب تأثیر گذاشت.
آنچه مسلم است پیش از ظهور اسلام موسیقی اعراب تحت تأثیر موسیقی ایران و روم شرقی قرار داشت، که هر دو مقیاس فیثاغورس را به کار می بستند. حجاز در آغاز اسلام به علت موقعیت سیاسی موسیقی خاصی داشت. بعدها اعراب روش جدیدی را که متأثر از موسیقی ایران و روم بود به آن اضافه کردند. در حقیقت اخذ این روش موجب متروک شدن موسیقی ملی اعراب نشد؛ بلکه امکانات جدیدی به آن اضافه کرد و با توجه به تغییرات تازه ای که در اوزان موسیقی ایجاد شد، اسحاق موصلی گامهای فیثاغورس را دوباره متداول کرد. این روش تا زمان ابو الفرج اصفهانی ادامه یافت و آثار ارسطو، اقلیدس و بطلمیومس ترجمه شد. چنانچه از کتابهای اصفهانی، کندی و اخوان الصفا بر می آید سبک موسیقی ایران، عرب و روم با یکدیگر اختلاف داشته است.
موسیقی دانان مسلمان افزون بر اختراع آلات موسیقی جدید و ساختن آهنگ های تازه،کتابهایی نیز در علم موسیقی تألیف کردند. خلفای اسلام در ترویج و تکمیل موسیقی کوشش می کردند و سعی آنها بر این بود که آوازه خوانان، ادیب و دانش آموخته باشند. اسحاق موصلی آوازه خوان مشهور دورۀ عباسی افزون بر موسیقی، از علم فقه و صرف و نحو و لغت نیز آگاهی داشت، یا زریاب آواز خوان از علم هیئت اطلاع کامل داشت. موسیقی دانان، افزون بر امتیازاتی از قبیل صله و انعام و تیول، حقوق ماهانه داشتند چنانچه موصلی ماهی ده هزار دینار از هادی، خلیفه ی عباسی حقوق دریافت می کرد. زریاب آواز خوان همین که از عراق به اندلس عزیمت کرد، عبد الرحمان شخصاً از وی استقبال کرد. امروز بیشتر نامهای موسیقی عربی ایرانی هستند که به صورت معرب در آمدند. می توان گفت و نود نه درصد نام سازها در عربی فارسی است، واژه هایی مثل بربط، ستا، ششتا یا تار، طنبور، رباب، سرنا و … از فارسی به عربی راه یافته است، و اگر هنر موسیقی از ایران به میان عرب ها راه نیافته است پس چرا 99 درصد اصطلاحات فن موسیقی در عربی از زبان های ایرانی گرفته شده است. چرا این نام ها از زیانهای عیسوی و حبشی گرفته نشده که آنها نیز دز همسایگی اعراب بوده اند و زبانشان با زبان عربی خویشاوندی دارد.
صوفیه:‏
قرن چهارم و آغاز قرن پنجم در تاریخ تصوّف یکى از ادوار مهم شمرده مى‏شود، و در این عصر از ایران مردان بزرگى در این راه برخاسته و در نواحى مختلف این کشور به نشر مقالات فرقه مذکور مبادرت کرده‏اند. در قرن سوم عده بزرگى از مشایخ عالى‏مقام تصوّف در خراسان می زیسته‏اند، و در قرن چهارم دنباله تعلیمات این مشایخ ادامه داشت و مردان بزرگى از میان صوفیه در خراسان و سایر نواحى ایران بسر می بردند، مانند ابو مزاحم شیرازى (م. 345) در فارس و ابو یعقوب یوسف بن الحسین الرازى (م 303 یا 304 ق) در رى و جبال و ابو الحسن بندار بن الحسین شیرازى که ساکن ارّجان‏ بود، (م 353 ق) و ابو عبد الله محمد بن خفیف شیرازى که در شیراز به نشر تعالیم اشتغال داشت (م. 371 یا 391) و…
اینان عده معدودى از مشایخ بزرگ تصوّف در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم بوده‏اند، و اگر کسى بخواهد از کثرت عدد مشایخ صوفیه در آن روزگار آگاه شود، باید این قول جلابى هجویرى را مطالعه کند که گفته است، در عهد او سیصد تن از مشایخ بزرگ صوفیه تنها در خراسان بوده‏اند که هریک را مشرب خاصى در تصوّف بود.‏ بر روى هم صوفیه قرن چهارم و آغاز قرن پنجم بر اثر زهد و نیکو رفتارى و نظم خانقاها مورد توجه بسیار قرار گرفته بودند، چنانکه در شهرهاى خراسان و عراق و فارس دسته‏هاى بزرگى از آنان در خانقانها به سر می بردند و میان عامه مردم نفوذ داشتند.
ابو الحسین بندار بن الحسین بن محمّد بن المهلب شیرازى:
ابو الحسین بندار بن الحسین بن محمّد بن المهلب شیرازى از مشاهیر متصوّفه قرن چهارماست. وى خادم شیخ ابو الحسن اشعرى مشهور مؤسّس مذهب اشاعره بوده است، و با شیخ کبیر نیز معاصر و بقول صاحب نفحات استاد وى بوده، و ما بین ایشان در بعضى مسائل مفاوضات و معارضاتى روى داده است. ابن عساکر در تبیین کذب المفترى روایت کند که « پدر بندار او را از بهر تجارت به بغداد فرستاد و وى قریب چهل هزار دینار مال التجاره همراه داشت؛ گذار او در آن شهر به مجلس شبلى افتاد و کلام او در وى تأثیر کرد؛ شبلى او را امر نمود تا از اموال خود بیرون آید؛ بندار شش بدره زر به نزد شبلى برد؛ شبلى در آیینه که پیوسته در آن نظر کردى نگریست و گفت آیینه گوید که هنوز چیزى باقی است و آیینه در حقیقت قلب خود او بود؛ بندار گفت آیینه راست می گوید و باز قسمتى از اموال خود را ایثار نمود؛ و همچنان هربار که به نزد شبلى می رفت شبلى در آیینه می نگریست و می گفت آیینه گوید هنوز چیزى باقى است؛ و او گفتى آیینه راست می گوید تا آنکه بالأخره بندار را از آن همه اموال هیچ نماند و همه را در راه خدا ایثار نمود؛ آن بار چون به نزد شبلى رفت شبلى در آیینه نظر کرده گفت آیینه گوید که بیش هیچ باقى نمانده؛ بندار گفت آیینه راست می گوید و ملازمت شبلى اختیار نمود. بندار در ارّجان‏ سکنى داشت و هم در آن شهر در سال 353 ه. ق وفات یافت و همانجا مدفون شد ».
پزشکان:
ابوزید ارجانی:
درباره این پزشک قرن چهارم ه. ق مأخذ و منبع کاملی وجود ندارد، او احتمالاً پزشکی از آل بویه در سده چهارم هجری بوده است. قفطی در تاریخ الحکماء از ابوسعید ارّجانی به عنوان طبیب یاد می کند، که در خدمت بهاء الدوله دیلمی در بغداد بود، و در سال 384ه. ق در گذشته است. قفطی وی را از مشهورترین طبیبان زمان خود می دانست. ابوریحان بیرونی در کتاب صیدنه خود از طبیب و گیاه شناسی به اسم ارّجانی یاد می کند، از جمله در شرح واژه نیبوب و نی. هیچ کتابی از ابوزید ارجانی روایت نشده و به دست ما نرسیده است. این طبیب نام آور از ارّجان فارس است. متأسفانه شرح حال گسترده تری از وی در کتاب معتبری چون عیون الانباء و تاریخ الحکماء نمی توان یافت.
فصل دوم: تحولات دینی ارّجان
یکی از ویژگی های بارز انسانی هر منطقه که بر روی خصوصیات مختلف از جمله پراکندگی جمعیت، وضعیت مسکن، آداب و رسوم، وضعیت پوشش و… تأثیر شامخی دارد وجود ادیان و مذاهب در یک منطقه است. در این میان منطقه ارّجان به دلیل عوملی مثل وسعت و وجود راههایی که باعث ارتباط این منطقه با مناطق مجاور می شدند، و قرار گرفتن در منطقه فارس که از گذشته های دور مهد ادیان اصلی ایران مثل زردشتی بوده است، یکی از مناطقی بود که ادیان مختلفی در آنجا انتشار یافتند. این ادیان و مذاهب با کمیت ها و کیفیات های مختلفی توسط مردم استان ارّجان پذیرفته شدند، و باعث ایجاد تغییرات اساسی در شیوه زندگی مردم، آداب و رسوم و پوشش، نوع سلوک و رفتار مردم، چگونگی انجام مراسم عبادی و… در این منطقه شدند. ما در اینجا به اختصار در مورد برخی از ادیان و مذاهبی که در این منطقه تأثیر گذاشته اند توضیح خواهیم داد.
زردشتیان:
فارس کوهستانى، که به ظاهر چندان جنگ‏جو نبود، در صیانت فرهنگ کهن بغایت محافظه‏کار بود. آتشکده‏ها و جشن‏هاى نجیب‏زادگان سرشار از احساسات ملى، همراه با تمامى سنت‏هاى باستانى آن، پابرجا مى‏ماند و این منطقه به‏صورت پناهگاهى براى پاره‏اى یادبودها که با گذشته ایران ارتباط داشت درمى‏آمد. « و لسانهم الذى به کتب العجم و ایامهم و مکاتبات المجوس فیما بینهم الفهلویه التى تحتاج الى تفسیر حتى یعرفها الفرس» یعنى زبان مردم فارس که کتابهاى عجم و تواریخ ایشان و نوشته‏هاى زردشتیان میان خودشان با آن زبان است پهلوى است، که احتیاج به توضیحى دارد تا ایرانیان آن را بفهمند. این زبانى که اصطخرى آن را پهلوى خوانده، با همان زبانى تطبیق مى‏شود که در روایت ابن مقفع به نام فارسى یعنى زبان مردم فارس خوانده شده، و طبق آن روایت زبانى بوده است که موبدان و دانشمندان و نظایر ایشان بدان سخن مى‏گفته‏اند. اشاره به این نکته لازم است که زبان مردم فارس بدان دلیل زبان موبدان و دانشمندان بوده که اقلیم‏ فارس همچنان که از قدیم دار الملک ایران بوده همیشه و حتى پس از انتقال مرکز سیاسى ایران به مناطق دیگر مانند تیسفون و بلخ و جاهاى دیگر همچنان مرکزیت دینى و علمى خود را در همه دوره‏ها حفظ کرده، و براى زردشتیان در همه‏جاى ایران در حکم دار العلم و مرکز تعلیم و تعلم و حفظ آثار علمى و مذهبى ایران به شمار مى‏رفت. علت این هم که در دوران اسلامى تا قرنها این اقلیم همچنان چهرۀ زردشتى خود را حفظ کرد، همین سابقه علمى و فرهنگى آن بوده است. ما از اینجا می توانیم چنین استنباط کنیم که منطقه فارس که در این زمان ارّجان یکی از کوره های مهم آن به شمار می رفت، باید از چنان اهمیتی برخوردار بوده باشد که زبان خاصی ویژه موبدان و روحانیون دینی وجود داشته است، و این منطقه را می توان یکی از مهدهای اصلی آیین زردشتی و شاید مهم ترین آن دانست، که تا قرن ها بعد از رسوخ دین اسلام در این منطقه هنوز آثار و بقایایی از از پیروان این دین در جای جای این ناحیه دیده می شد. تاریخ نویسان از چند مرکز روحانیت در ایران نام برده اند که تا اواسط قرن دوم هجری از حوزه نفوذ اعراب دور بوده اند و همچنان فعالیت دینی و فرهنگی خود را ادامه می دادند، این مرکز از نظر تاریخی و فرهنگی ایران اهمیت فراوانی دارند .آنها می گویند حصن الجص واقع در ناحیه ارّجان‏، هنوز در سده 4 ه. ق وجود داشت. در این دژ نسخه‏هایى خطى، شامل تاریخ و عکس شاهان ایرانى و بزرگان طراز اول که همگى آتش‏پرست بودند، و موبدان و جز آنها، به امانت گذاشته شده بود. تصویرهاى این اشخاص با سرگذشتها و داستانهایشان در صندوقهائى نگهدارى مى‏شده، و عهده‏دار حفظ آنها گروهى بوده‏اند که در ناحیه ارّجان در جائى که نام آنجا را به عربى حصن الجص نوشته است نشیمن داشتند، و دژنشینان را در محافظت آن اهتمامى تام بود. حصن الجص یا قلعه الجص را که بر طبق معمول فارسى در این موارد، باید ترجمه گچ‏دژ یا دژگچین دانست. در جاى دیگر در ذکر دژها و قلعه‏هاى فارس چنین توصیف کرده اند: « قلعه الجص در ناحیه ارّجان است که در آن زردشتیان و داستان‏سرایان ایران نشیمن دارند، و رویدادهاى بزرگ تاریخشان را در آنجا به درس مى‏آموزند و آن سخت استوار است». در اینجا می توان به به نکاتی در این باره پی برد که یکی از آنها اشاره به دام قلعۀ الجص در قرن چهارم است، که از آن می توان به عمق دین زردشت در این منطقه پی برد، که چهار قرن بعد از رسوخ اسلام در این منطقه هنوز اهمیت خاص خود را حفظ کرده بود. دیگری اشاره به قلعه با اهمیت الجص است که یکی از مراکز اصلی حفظ آثار زردشتی در این زمان می باشد، و جالب توجه اینکه این مرکز مهم در منطقه ارّجان قرار داشت، و عهده دار حفظ و صیانت دین زردشت در این نقطه مهم بر عهده مردم ارّجان بود.
در معجم البلدان نیز به نقل از حمزه اصفهانی آمده است که ریشهر مختصر ریو اردشیر است و این شهر ناحیه ای از کوره ارّجان است، و در آنجا گروهی به نام گشته دفتران به خطی به اسم جستق، کتابهایی در طب و فلسفه و نجوم می نویسند. و بالاخره این ناحیه پیوسته رنگ ایرانی داشته، و هیچ گاه در دوره های تاریخی خود مانند نواحی دیگر شکل اسلامی به خود نگرفت. یاقوت حموی می گوید غیر از قلعه الجص، قلعه های دیگری مثل کاریان و سعید آباد و … در نواحی فارس وجود داشت، که مدت ها از حوزه نفوذ مسلمانان خارج بود و استقلال خود را حفظ کرده بودند. در زمان ساسانیان در کنار آتشکده های مهم آذر گشنسپ، آذر فرنبغ، وآذز برزین مهر بسیاری از معابد درجۀ دوم هم مورد توجه و احترام بود، خاصه آن معابدی که به یکی از دلیران یا خود زردشت نسبت داشت، که در این میان در کنار معابدی مانند طوس و نیشابور از معابد ارّجان فارس یاد می شود. ارّجان دارای آتشکده ای بوده است که مورخان، زمان بنای آن را مربوط به دوران کیانیان رسانده اند. قلعه معروفی نیز در ارّجان وجود داشته است که زرتشتیان در آنجا به آموزش کتابهای خود مشغول بوده اند. در این میان آتشکده ها و ابنیه و آثار دیگر در ارّجان و رامهرمز و نواحی کم و بیش کوهستانی شرقی و شمال شرقی خوزستان، گواه های روشنی مبنی بر توجه شاهان ساسانی به این قسمت از کشور است. با توجه به اینکه می توان آتشکده ها را از ارکان اساسی دین زردشت دانست؛ و برخی از این آتشکده ها در منطقه ارّجان قرار داشتند؛ می توان به اهمیت این منطقه در نشر و گسترش، و همچنین حفظ و صیانت این دین در ارّجان و نواحی اطراف آن پی برد؛ و این را می توان از نوشته های جغرافیا نویسان که به این منطقه مسافرت نمودند نیز استنباط نمود. مثلاً اصطخری پارس را از جمله نقاطی می داند که دارای آتشکده های زیادی است، و در ذکر آتشکده های آن می گوید هیچ شهری و موضعی از دیار پارس نیست، الا البته در آن آتشکده ای است الا ماشاءالله، و بیشتر در آنجا گبر می باشند. و از این آتشکده ها خانه های چند هست که آن را از دیگران تعظیم و توفیر بیشتر می دارند، و فضیلت می نهند بر دیگر آتشکده ها. اصطخری درجای دیگر می آورد در پارس هیچ دیه و روستایی نیست که آتشکده نداشته باشد. و در جای دیگری راجع به مذاهب فارس که در آن زمان ارّجان نیز یکی از کوره های آن بوده می گوید از تمامت ملت ها در این دیار گبران بیشترند و از بسیاری که هستند در همه مملکت غلبه دارند. و بعد از آنها ترسایان بیشترند و کمترین گروه جهودان هستند، و اما کتاب های گبران و آتشکده ها و هر چه در ایام ملکان ایشان بود به آنها به ارث رسیده است و دین خود را مستحکم و موقر می دارند و گبران را هیچ جایی بهتر از فارس خانه نیست، به این علت که فارس خانه ملکان و دین و کتاب های آنها بوده است. جیهانی نیز به موقعیت گبران در ارّجان اشاره ای دارد و می گوید قلعه حصین به ناحیت ارجان محکم است و در آنجا گبرانند و علم خویش می خوانند و در فارس آتش خانه ها بسیارند، زیرا که در هیچ شهر و قصبه نیست که در آن آتش خانه نباشد. از این توضیحات جغرافیا نویسان می توان فهمید، که این منطقه تا قرن ها بعد از نشر اسلام در ایران هنوز چهره زردشتی خود و متناسب با آن نوع سلوک و رفتار و آداب و رسوم خود را که متناسب با آیین زردشتی بوده است را حفظ کرده بود، و تا مدت ها بعد رسوخ اسلام نتوانست چهرۀ فرهنگی و نوع آداب و رسوم این نقطه از ایران را دچار تغییر و تحول اساسی نماید.
مسیحیان:
یکی دیگر از ادیانی که زمان های بسیار دور تحولی اساسی در دنیای آن زمان و امروز ایجاد نموده است دین مسیحیت است، که امروزه بعد از تغییر و تحولاتی که در قرون جدید رخ داد به سه شاخه کاتولیک، پروتستان و ارتدوکس تقسیم شده است. اما از این مسائل که بگذریم و پای به قرون نخستین اسلامی بگذاریم می بینیم که این دین نیز مثل سایر ادیان از چنان انتشاری برخوردار بوده است که توانسته به اقصی النقاط دنیای آن زمان رسوخ کند، و در این میان منطقه ارّجان نیز از تأثیر این دین بزرگ بر کنار نمانده است، و تا مدت ها پس از رسوخ اسلام هنوز پیروان مسیحیت در جای جای ناحیه ارّجان زندگی می کردند.
ریو اردشیر که از توابع ارّجان بود یکی از شهرهایی بود که در زمان اردشیر اول ( 224-241 م) بنا گردید، و شاپور ساسانی رومی ها را بعد از سال 256 م به این شهر تبعید نمود. در این شهر دو کلیسا ساخته شد، یکی برای مسیحیان یونانی، دیگری برای مسیحیان سوری، و بدین ترتیب ریو اردشیر مرکز مسیحیت فارس گردید. یک دسته از علماء مذهبی در این شهر به عنوان اسقف اعظم مشهورند. اسقف ماری در ریو اردشیر با اسقف ایباس که اسقف ادسا بود با هم مکاتبه مذهبی داشتند. اسقف ریو اردشیر به نام مانا عنوان مترجمی از یونانی به زبان سوری، و از سوری به پارسی را داشت. عالم مشهور منطق به نام پاولوس محتملاً از همین شهر برخاسته، و حقوقدان های نامی مثل ایشوبخت و شمعون اسقف های ریواردشیر بوده اند. این دانشمندان به زبان سوری می نوشتند و بنابراین می توان احتمال داد شاید منظور یاقوت از ذکر نویسندگان خط کسته، همین علماء این شهر باشد. ریو اردشیر در زمان شاپور که مسیحیان را به آن کوچ داد به اوج وسعت و تکامل رسید. این یک امری است مبرهن که تجارت دریائی با هند اکثراً به دست تجار مسیحی صورت می گرفته، و این بازرگانان با فارس و به ویژه دو بندر جناّبه و سینیز در ارتباط بودند. بنابراین می توان گفت که مسیحیان در منطقه ارّجان باید از چنان اهمیتی برخوردار باشند، که هم کلیسا هایی خاص خود ساخته باشند، و هم بزرگانی از میان آنها برخاسته باشند که تأثیر بسزایی در دین مسیحیت در منطقه ارّجان داشته اند، و از همه مهم تر اینکه شریان های حیات اقتصادی را در این نقطه از منطقه ارّجان مسیحیان بر عهده داشته اند، و این موارد همه حکایت از اهمّیت این دین بزرگ الهی در منطقه ارّجان دارد. بنا بر مستفاد تحقیقات گاوبه شهر به از آمد کواد در شمال ارّجان توسط قباد اول ساسانی بنا گردید، و چون مسیحیان ریو اردشیر وسعت عمل و قدرت سیاسی و تجای پیدا کردند، به حال و روز مسیحیان به گواد نیز توجه کردند. بخصوص که ریشهر یا ریو اردشیر مرکز نخسیتین و بزرگ مسیحیان جنوب ایران از راه تجاری بزرگ استخر – تیسفون دور افتاده بود، و باید مسیحیان بازرگان، که تجار مروارید و جواهرات بوده اند و از زمین های کشاورزی وسیع و کشاورزی بدون عیب و نقص و آب کافی و کار مداوم بهره می گرفته اند، به این راه برگ و بارانداز پر آوازه آن یعنی ارّجان هم دسترسی داشته باشند. پس مسیحیان ریو اردشیر از نظر های مختلف دینی اقتصادی و … به ارّجان نیاز داشتند، و در آن شهر کلیسا ساختند و همین کار را نیز در جزیره خارک انجام دادند. پس می توان گفت جلگه تشون بازمانده شهر به گواد یا وه از آمد کواد است، و ویرانه های کلگه زار جای محل کلیسا و مراکز دینی مسیحیت این شهر بوده است.
خوارج:
چنانچه در فصل سیاسی نیز توضیح داده یکی از گروه هایی که از امام علی(ع) جدا شدند و بعدها دردسرهای بسیاری برای حکومت های اسلامی در مناطق مختلف تحت سیطره حکومت های اسلامی ایجاد نموده اند خوارج بوده اند. چنانچه قبلاً هم گفتیم پای بسیاری از زد و خورد های خوارج به مناطق مختلف ارجان مثل آسک، ارجان، بلاد شاپور و… کشیده شد و مدت ها خوارج در ارّجان و مناطق اطراف آن باعث دردسر امیران منطقه ارّجان بوده اند. به اشاره منابع خوارج در شهر ارّجان حضور فعال داشته اند.
سایر ادیان و مذاهب:
ناصر خسرو در سفرنامه خود به وضع دینی مردم ارجان اشاره می کند و می گوید: در ارّجان مردم از اغلب مذاهب بودند، و معتزلیان امامی داشتند که بوسعید بصری نام داشت. او مرد فصیحی بود که دعوی حساب و هندسه می کرد و من و او با هم بحث کردیم و سؤالاتی از کلام حساب و غیره از هم پرسیدیم. جیهانی در اشکال العالم در مورد وضع دینی مردم فارس، که کورۀ ارجان در این زمان یکی از نواحی گرمسیری آن به شمار می رفت، می گوید اهل گرمسیر فارس بیشتر معتزلی باشند و بعضی شیعی، اما اهل سردسیر همه اهل سنت و جماعت باشند، اغلب اصحاب حدیث. در فارس پیروان گبر و یهود و ترسا نیز زندگی می کنند، و گبران کتابهای قدیمی دارند که به یکدیگر به میراث می رسد و آتشکده های معروف آنها آنجاست. اصطخری هنگام صحبت از مذهب اهل فارس می گوید اهل ساحل تا سیراف، و از آنجا تا مهروبان تا ارّجان، و بیشتر شهرهای گرمسیر در قدر و جبر مذهب اهل بصره دارند، و مذهب اعتزال در ایشان کمتر باشد، و غالب بر اهل پارس فتوی مذهب حدیث است. اول در دیار پارس جهود و ترسا و گبر می باشد، و صابی و سامری نیز هست، و تمامت ادیان دیگر هیچ یک پیدا نیست.
عبور امام رضا(ع) از ارّجان:
یکی از وقایع مهمی که در تاریخ منطقه ارّجان می توان به آن اشاره نمود، عبور تاریخی امام رضا (ع) از این منطقه می باشد، که در جریان انتخاب این امام بزرگوار به ولایت عهدی مأمون خلیفه عباسی رخ داد. پس از خلع امین از سلطنت و نشستن مأمون بر اریکه قدرت، مأمون به امام رضا (ع) نامه نوشت که ولایت عهدی را بر عهده گیرد. پس از آنکه بر امام معلوم شد که مأمون دست بردار نیست، امام رضا (ع) از مدینه خارج شد. مأمون به او نامه نوشت که از راه کوفه و قم تشریف فرمای خراسان نشود. بنابراین امام رضا (ع) از راه بصره و اهواز و فارس که در در این زمان ارّجان از جمله مناطق حاکم نشین آن بود و امام رضا در سفر خود از این منطقه گذشت، عبور نمود، تا اینکه به مرو رسید و مأمون امر خلافت و امارت را به او پیشنهاد نمود، ولی حضرت رضا (ع) امتناع نمود، تا اینکه مأمون به او پیشنهاد ولیعهدی را داد، و ایشان به شرط عدم امر و نهی و دخالت در امر حکومت این امر را پذیرفت. احمد اقتداری در ذکر آثار باستانی ارّجان به بقعۀ امام رضا (ع) اشاره می کند و می گوید، در کنار رود مارون و بر فراز بقایای محل پل و سد مارون، بنائی اسلامی با بقعه ای دارای گنبد شلجمی جالب توجه است. البته با توجه به شواهد خارجی عبور امام رضا (ع) از ارّجان بسیار بعید می نماید.

مطلب مرتبط :   ختم مذاکره:

دسته بندی : علمی