دانلود پایان نامه

اما، در ائتلاف یک میلیون امضاء، چگونگی تنظیم ارتباط با جریانات سیاسی پیچیدگی‌های دیگری دارد. در ابتدای آغاز کار کمپین یک میلیون امضاء بحثی مطرح شد که ارتباط با گروه‌های سیاسی ممکن است باعث سوءاستفاده دیگران از این کمپین شود. اما در جریان عمل کنشگران این کمپین توانستند بر این دغدغه خود غلبه کنند. «گروه‌ها و احزاب سیاسی چگونه می‌توانند از ما سوءاستفاده کنند؟ یعنی مثلاً تصمیم بگیرند از خواسته‌های کمپین دفاع کنند تا بین مردم محبوبیت پیدا کنند با این نیت به اصطلاح پنهانی که مثلاً در انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری شاید پیروز شوند؟ بسیار خوب پیروز شوند، چقدر عالی است که با شعار تلاش برای کسب حقوق زنان در انتخابات پیروز شوند و نه با کارهای دیگر!» (احمدی خراسانی، 1386: 144).
با این وجود، حفظ استقلال یکی از دغدغه‌های مهم کنشگران این کمپین است. ناهید کشاورز در این‌باره می‌گوید: «من فکر می کنم برای من در همه حالت مسئله استقلال جنبش زنان مهم است، استقلال به معنای اولویت مطالبات زنان در هر شرایطی است. فکر می کنم استقلال جنبش اجتماعی به معنای استقلال از دولت است، یعنی یک سازمان دولتی نیست. ولی این به معنای عدم ارتباط با گروه های دولتی نیست، اگر در توانمان باشد با هر کسی و هر نهادی که می تواند به بهبود وضع زنان کمک کند می توان وارد مذاکره شد. ولی خودم به عنوان یک کنشگر جنبش زنان می دانم که جایگاه من در قوی کردن صدای مستقل زنان است و قوی کردن مطالبات زنان و بنابراین من به کوچه می روم، مقاله و گزارش می نویسم و اگر امکانش باشد با شهروندان در جمع های کوچک و بزرگ وارد گفتگو می شوم، تا بتوانیم این صدا را به گوش احزاب و دولت برسانیم تا به خواسته های ما توجه کنند. خیلی از امنیتی ها به ما می گویند شما به جای این که بروید و امضاء جمع کنید، مستقیماً بروید با نمایندگان مجلس گفتگو کنید، ولی من فکر می کنم آنگاه نمایندگان مجلس به ما توجه می کنند که ما بدل به نیرویی مهم در عرصه اجتماعی شویم».
نوشین احمدی، در توضیح چگونگی تنظیم رابطه با نیروهای سیاسی با تفکیک میان احزاب و دولت به بحث درباره این چالش می‌پردازد: «رابطه با قدرت سیاسی، بستگی به نوع و اندازه فعالیت دارد. مثلاً در گذشته، فعالیت‌های ما در چارچوب کوچکتری بود، به همین خاطر آنقدر حکومت سد راه ما نبود. اما در آن موقع، گروه‌های سیاسی بیشتر بازدارنده ما بودند. بویژه اینکه گفتمان فمینیستی هنوز جا نیافتاده بود و هنوز مطالبات زنان چندان مطرح نبود. به همین خاطر، مطالبات زنان برای گروه‌های سیاسی اهمیت نداشت و آنها را جزئی می دانستند. ولی الان، اکثر گروه‌های سیاسی از مطالبات زنان حمایت می‌کنند. یعنی حداقل در ظاهر گروه‌های سیاسی، مخالف مطالبات زنان نیستند. در مقابل، الان چالش اصلی ما با حکومت است». وی سپس می‌افزاید: «نحوه حرکت ما طی این مدت طوری بوده که چون خواسته‌های عمومی تر شده و دولت با ما وارد رویارویی شده است، مجبور شده‌ایم که خواسته‌ها را محدودتر و مشخص‌تر کنیم. و اینکه یکسری زوائد را از مطالبات‌مان حذف کنیم. و فقط بر یک مسئله تمرکز کنیم. حتی در نحوه بیان خواسته‌ها و نحوه استدلال در مورد آنها، قبلاً که در روبروی قدرت نبودیم خیلی بازتر عمل می‌کردیم، ولی الان به دلیل واکنش‌ها و برخوردهای آنها، سعی می‌کنیم از منطق آنها هم استفاده کنیم. در واقع، الان مجبوریم وارد منطق آنها هم بشویم. یعنی منطق آنها را هم وارد ابزارهای خودمان بکنیم تا بدین طریق کمی از درگیری کم کنیم. چون وقتی درگیری زیاد شود، خب جامعه مدنی ما ضعیف است و نمی تواند مقاومت کند، بنابراین مجبوریم که تنش زدایی کنیم. طرف مقابل ما قدرت زیادی دارد، ابزار خشونت آمیز دارد و ما برای خنثی کردن آنها مجبوریم از سیاست تنش‌زدایی استفاده کنیم. مثلاً یکی از کارهایی که برای تنش زدایی انجام می‌دهیم، مشروعیت دادن به مطالبات است. برای این‌کار، بستگی دارد که مخاطب ما چه گروهی باشد. وقتی محدود عمل می‌کنیم، مخاطب ما نیز محدود است و از همان محدوده می توان یک مرجع مشروعیت‌بخش یا حتی یک گزاره مشروعیت‌بخش از درون گفتمان خودمان کافی باشد. ولی وقتی که مخاطب ما گسترده می شود و در حد کل جامعه منتشر می‌شود، باید از گروه‌های مرجع مختلفی برای مشروعیت بخشی استفاده کرد. حتی اگر خودمان به آن گروه‌ها اعتقاد نداشته باشیم. اما برای مشروعیت بخشیدن به مطالباتمان و کاستن از تنش‌ها مجبوریم که از این گروه‌ها هم استفاده کنیم».
در ادامه، نوشین احمدی مجددا به بحث سوءاستفاده اشاره می‌کند: «البته، الان جنبش زنان به دلیل اعتباری که کسب کرده، حتی گروه‌های سیاسی منتقد علاقه دارند که جنبش زنان را به زیر مجموعه خود تبدیل کنند. البته، این کار توطئه یا سوء استفاده نیست. در واقع، کار گروه‌های سیاسی همین است. مثلاً حتی الان گروه‌های سیاسی شاخه زنان تاسیس کرده اند. این توجه گروه‌های سیاسی به مسئله زنان، بویژه پس از برنده شدن جایزه نوبل توسط خانم عبادی اتفاق افتاد. در واقع، به تدریج جریان‌های سیاسی از طریق برخی زنان به جنبش زنان نزدیک شدند». وی سپس راه حفظ استقلال جنبش زنان را در تولید گفتمان استقلال می‌داند: «در واقع، در شرایط فعلی گروه‌های سیاسی به دلیل فضای موجود کمتر به جذب افراد یا بزرگ کردن تشکیلات می‌پردازند. الان برای آنها ترویج گفتمان‌های‌شان از اهمیت بیشتری برخوردار است. مثلاً سعی می‌کنند گفتمان خودشان را به داخل جنبش زنان هم بفرستند. در مقابل اینها، ما نیز باید سعی کنیم که بر گفتمان “استقلال” تاکید کنیم».
در مجموع، در ائتلاف یک میلیون امضاء، به جای جدایی طلبی یا تسلیم شدن در برابر جریان‌های سیاسی، تلاش شده است تا از فرصت‌ها و ابزار سیاسی نیز در جهت پیشبرد اهداف این کمپین استفاده شود، ضمن اینکه همواره این حساسیت وجود داشته که استقلال کمپین نیز حفظ شود.
چالش با مسئله مذهب
نحوه موضع‌گیری و برخورد کنشگران جنبش زنان با امور مذهبی، از دیرباز یکی از مسائل چالش برانگیز این جنبش بوده است. بویژه، پس از استقرار حکومت دینی جمهوری اسلامی، این چالش بسیار جدی‌تر شد، بطوریکه دسته‌‌بندی کنشگران و جریان‌های جنبش زنان در ایران براساس چگونگی تنظیم رابطه‌شان با مذهب، تا مدتی به دسته‌بندی رایج در این جنبش بدل شد. همانگونه که در بخش جریان شناسی نیز توضیح داده شد، برای مدتی کنشگران مختلف جنبش زنان در طیفی قرار می‌گرفتند که یک سمت آن به اسلامی بودن، و سمت دیگر آن به لائیک بودن شهرت داشت. البته، عموماً میانه این طیف خالی بود، و کنشگران جنبش زنان یا باید رومی روم می‌بودند یا زنگی زنگ. اما با افزایش فعالیت‌های عملی و در میدان اجتماعی، و همچنین افزایش همکاری میان دو سوی این طیف، به تدریج این شیوه دسته‌بندی دچار ابهاماتی شد. در واقع، رویکرد و موضع‌گیری در مقابل امور مذهبی از تنوع و پیچیدگی بیشتری برخوردار شد. تا جائیکه برخی معتقدند که با گذشت زمان نوعی قرابت گفتمانی و همپیوندی مطالبات بین فمینیست های مسلمان و سکولار شکل گرفته است (زاهد، 1384: 158). با این وجود، همچنان گروهی خود را لائیک و گروهی اسلامگرا می‌دانند، اما جریان‌های دیگری نیز بوجود آمده اند که این جهان دوقطبی را تعدیل کرده‌اند.
در میان زنان اصلاح‌طلب، تمایل به نواندیشی دینی افزایش یافته است، و آنها اصرار دارند که حقوق زنان را با قرائت‌های مترقی از اسلام وفق دهند. البته، در میان آنها نیز تفاوت‌ها بسیار است. زهرا شجاعی در مورد وجود قرائت‌های مختلف از اسلام می‌گوید: «نه فقط در جامعه ما که در دنیای امروز، قرائت های مختلف از اسلام وجود دارد. مثلاً قرائت طالبانی، قرائت جمهوری اسلامی، قرائت مالزیایی و … . ما در خود قرائت جمهوری اسلامی، هم قرائت های خاصی داریم. مثلاً قرائت های سنتی، اصلاح طلب و نواندیشی دینی وجود دارد. وجود این قرائت های مختلف به دوران قبل از انقلاب بر می گردد. وقتی امام تکلیف می کردند که زنان در تظاهرات شرکت کنند، برخی از مراجع مخالفت می کردند و می گفتند وقتی شعار می دهند، صدای‌شان را مردان می شنوند. یا اگر برگردیم به دانشگاه، مخالف تحصیل زنان در دانشگاه بودند. در واقع، ما از این نوع فتاوی که زنان نباید رانندگی کنند همین الان داریم، تا این که مثلاً فتاوی درباره اینکه حجاب، اجباری نیست. یعنی ما طیفی از فتواها را داریم و همه این مراجع هم مسلمانند و شیعه هستند و در ایران هستند».
شجاعی سپس درباره نظرات خودش می‌گوید: «ولی ما تکیه می کنیم به اندیشه های امام، به نظر من امام همیشه نواندیش ترین مرجع بودند. امام زمانی که در قم بودند، همه همسران مراجع پوشیه می زدند، همسر امام پوشیه نمی زدند. امامی که اجازه می دادند دخترانشان تحصیل دانشگاهی بکنند. امامی که اجازه می دهند دخترشان [زهرا مصطفوی] یک حزب سیاسی تاسیس کند که در دنیای امروز هم مدرن ترین فعالیت سیاسی، تاسیس حزب سیاسی است. برای ما مبنا نظرات امام بوده است و تفکراتی که شاگردان امام تحت عنوان نواندیشان دینی دارند، قطعاً مخالفت ها و تکفیرهایی هم در این راه وجود دارد که ما به جان و دل می خریم، اما از مواضع‌مان عدول نمی کنیم». وی در نهایت معتقد است که: «زمانی یک مسئله ای با مبانی فقهی و علمی منطبق است، ولی ممکن است با ذائقه سیاسی یا زنانه ما مخالف باشد، خب ما حق نداریم با آن مخالفت کنیم. اما یک زمانی با مبانی مخالف نیست، بلکه بر اساس یک نوع برداشت از سلام است، که آن قابل مخالفت و تغییر است».
اما ضرورت توجه به قرائت‌های همسو با حقوق زنان در میان برخی از مدافعان حقوق برابر از جدیت بیشتری برخوردار است. فریده ماشینی درباره برداشتش از نواندیشی دینی می‌گوید: «من خودم را معتقد به مذهبی می‌دانم که برابری انسان‌ها را بر می‌تابد. و باورم این است که این مذهب من نسبت به تحولات اجتماعی قابل تغییر است. یعنی نسبت به تغییرات جهان بیرون انعطاف دارد. در واقع، این مذهب من می تواند خودش را منطبق بکند با نیازهای جدید در زمان و مکان جدید. من فکر می‌کنم که روح حاکم بر این مذهب عدالت و برابری است. این نگاه من در نقد قرائت رسمی است. در واقع، فعالیت من هم در جهت نقد این نگاه رسمی و سنتی است». وی سپس درباره رویکردش به مذهب مردم اظهار می‌دارد: «در مورد مردم، من فکر می‌کنم که آنها نه نگاه نواندیشانه به مذهب دارند و نه نگاه رسمی. [1] گروهی از مردم، یک نوعی مذهب سنتی دارند که چالشی هم با زندگی مدرن ندارد. در واقع، مردم توانسته اند برداشت سنتی از مذهب را انطباق بدهند با شرایط زندگی مدرن. [2] گروه دیگری از مردم، همان مذهب سنتی را دارند، اما با گرایشی سیاسی. در واقع، تاحدودی به قرائت رسمی از مذهب نزدیکتر هستند، اما نه کاملاً. [3] اما گروه‌های دیگری از مردم هستند که بدون اینکه اعلام بیرونی و علنی بکنند، در مذهب خودشان بازخوانی کرده‌اند. یعنی مذهب خودشان را با ضرورت‌ها انطباق داده اند. آنها بدون آنکه از مجتهدی در این زمینه تقلید کرده باشند، خودشان اجتهاد در مذهب‌شان داشته‌اند. این‌ها لزوماً روشنفکر نیستند، اما مثلاً ارث را میان دختر و پسر مساوی می‌کنند».
ماشینی پس از آن به توضیح چگونگی برخوردش با مذهب عامه مردم می‌پردازد: «حالا موضع من این است که ما در ضمن اینکه نمی‌خواهیم به نبرد با اعتقادات و باورهای مردم بپردازیم، اما در عین حال هم نمی‌خواهیم به همه اعتقادات و باورهای آنها مشروعیت ببخشیم. اگر من ببینم که در این باورها این نگاه ترویج می‌شود که زن را عامل گناه و عنصر بلا می‌بیند، این را وظیفه خودم می‌بینم که در جهت اصلاح این باور جلو بروم. یعنی نمی توانم این اعتقاد و باور را تائید کنم، چون که جزء اعتقادات مردم است. من سعی می‌کنم از موضع خودم که متاثر از نواندیشی دینی است، این اعتقادات را به چالش بکشم. به عقیده من، آن چیزی که در طول تاریخ اسلام ثابت بوده، اصل عدالت و برابری است. و به نظر من در طول این تاریخ، دین اسلام همواره مبتنی بر برابری بوده است، و من تا به حال، به این نرسیده‌ام که دین در تعارض با حقوق زنان قرار بگیرد. به نظر من، خیلی از موضوعات بستگی به تفاسیر ما دارد».
در میان زنان ملی-مذهبی نیز تمایل به استفاده از قرائت‌های نواندیشانه از دین جدی است. در واقع، می‌توان آنها را نسبت به اصلاح‌طلبان نزدیکتر به این قرائت‌ها دانست. مرضیه مرتاضی لنگرودی درباره رویکردش به مذهب می‌گوید: «به نظر من، اسلام آن نوع نگرشی که در ادیان دیگر هست که زن را از دنده مرد می داند، نقد کرده است. نواندیش دینی می گوید که آنجایی که افراد انتخاب مذهبی می کنند، امری شخصی است. اما از طرف دیگر دین را از سیاست جدا نمی‌دانیم. چراکه دین ارزش‌های اخلاقی ما است و ما نمی توانیم آن ارزش ها را کنار بگذاریم و سیاست بورزیم. لائیک ها هم با ارزش های خودشان وارد سیاست می شوند». وی می‌افزاید «مردم تجربه بدی از اسلام سیاسی دارند، چراکه مصلحت قدرت جانشین مصلحت مردم می شود. در این وضعیت، نواندیشی دینی می خواهد بگوید که مردم اولویت دارند، اما همچنان ضعیف است. الان نواندیشی دینی بر دموکراسی شورایی تاکید دارد».
مرتاضی لنگروی درباره خصوصیات مذهب مردم معتقد است: «مذهب مردم کارکرد اجتماعی دارد و در عین حال خیلی آنها را آزار نمی دهد. مردم ایران، در انتخاب دین سهل ترین و آسان ترین نگرش را انتخاب کرده اند. یعنی مردم هم عموماً مصلحت گرا هستند. مصلحت مردم، حفظ زندگی است. می خواهند ساده زندگی کنند. مثلا، شب های عاشورا، دزده دزدی نمی کند، عرق خوره دهنش را آب می کشد و نمازش را می خو اند. در واقع، مردم دلشان می‌خواهد راحت زندگی کنند». اما وی همه رفتارهای مذهبی مردم را تائید نمی‌کند و معتقد است: «در مقابل این مذهب خرافی، من سکوت را ترجیح می دهم، چون تاییدش، تایید فرودستی است. تائید آن نوعی استفاده ابزاری است. در واقع، وقتی اعتقاد نداریم، اگر از مذهب استفاده کنیم، این استفاده ابزاری است».
رویکردهای دیگری نیز نسبت مسائل مذهبی در میان کنشگران جنبش زنان رواج دارد. برخی از کنشگران بر این نظرند که صرفاً باید بر حقوق زنان تاکید داشت و نسبت به تفاسیر درون دینی در این زمینه سکوت اختیار کرد. محبوبه عباسقلی‌زاده در این باره می‌گوید: «ما بحث را با یک گفتمان حقوق بشری پیش می بریم و گفتمان‌مان کاملاً سکولار است». وی در ادامه می‌افزاید «من به لحاظ نگاهم به قدرت سیاسی، سکولارم یعنی حکومت نباید دینی باشد. من به نسبت کسانی که در چارچوب حزبی کار می کنند، مرجعیتم را از مردم می گیرم در حالی که قبلا که در چارچوب فمینیست های مسلمان کار می کردم، مرجعیتم را از چارچوب های دینی می گرفتم. این که درد زن ها چیست برایم مهم نبود. من الان مشروعیتم را از بحث های فمینیستی حقوق بشری می گیرم. من فمینیست سکولاری هستم که در بافت اجتماعی ایران کار می کنم، اگر من بروم سوئد شاید خیلی فکرم فرق کند، چون شرایطم عوض شده است».
عباسقلی‌زاده درباره چگونگی عمل بر اساس این رویکرد سکولار می‌گوید: «من به کسی که می گوید شما حد الهی را زیر پا می گذارید، می گویم در قرآن نیامده، و بعد توضیح می دهم که سنگسار چگونه مجازاتی است. ما در زمینه خودمان آگاهی کامل اسلامی داریم». وی سپس اینطور ادامه می‌دهد که: «از طرفی، ما فضایی ایجاد کردیم که خود این علما شروع کردند به حرف زدن. ما در عین حالی که روی موضع خودمان ایستاده‌ایم، فضایی ایجاد می کنیم که هر کس بتواند حرف خودش را بزند ولی تریبون آن ها نمی‌شویم. ما نرفته ایم با این ها مصاحبه بکنیم».
شادی صدر نیز مدعی نگاهی سکولار به مسائل زنان است، وی در این باره می‌گوید: «من نگاه که می کنم در مقالاتی که در همه دوره ها نوشته ام، شاید یکی دوتا مطلب، غیر از مقاله حجاب، من هیچ وقت اشاره نکرده ام به مذهب و فقه، با این که برایم سخت نبود چون رشته ام بود، درسش را خوانده بودم. […] من در مقاله ای نوشتم که هر چقدر بحث درون دینی در ارتباط با سنگسار انجام شده فایده ای نداشته تا وقتی که این حکومت، مجاب نشود که مصلحتش این است که سنگسار نکند. هر وقت مجاب شد بعد می رود دلیل فقهی اش را خودش پیدا می کند. بنابراین ما باید حکومت را به اینجا برسانیم که مجاب شود این راه حل را برگزیند». وی سپس می‌افزاید: «فقط در مورد حجاب سه سال پیش در مجله زنان نوشتم، و می خواستم در مورد این موضوع که تابو بود حتما بنویسم. موضوع من این بود که آیا حکومت اسلامی می تواند حجاب را اجباری کند یا نه؟ آنجا که مجبور بودم بگویم که اجبار حجاب به عنوان یک امر واجب، هیچ پیشینه فقهی ندارد. من مثال ریش زدن را زدم که در فقه حرام است. من گفتم که چرا حکومت ریش زدن برای مردان را مجرمانه اعلام نمی کند. آن جا به دو دلیل مجبور شدم از ادله فقهی استفاده کنم یکی به این دلیل که تابو بود و باید از زاویه ای به آن می پرداختم که قابل چاپ باشد. دوم برای اینکه موضوع مربوط به حکومت اسلامی بود و باید بر می گشتم به مبانی حکومت اسلامی».
البته، شادی صدر معتقد است که در مواردی می‌توان از ادبیات درون دینی استفاده کرد: «من هم با مردم و هم در دادگاه ها همیشه بحث درون دینی کرده ام. دو تا حوزه دارم، یکی حوزه عمومی که بحث هویت گروهی و هویت فمینیستی ام هست که من پرهیز می کنم از بحث درون دینی. اما من در دو جا بحث درون دینی می کنم، ارتباط با مردم و در دادگاه، حتا بیشتر از ارتباط با مردم. در مواجه با مردم، من همیشه این جمله را می گویم که “شما که نماز می خوانی باید بهتر از من این را بدانی”. یادم می آید در دادگاه یک موکلم که محکوم به سنگسار بود و بعد آزاد شد، من به قاضی گفتم، ببین حاج آقا، جای حضرت علی نشسته ای که زنی که آمده بود و بهش گفته بود که من زنا کرده ام مرا سنگسار کن، حضرت علی بهش گفت که تو بچه داری برو بچه ات دو سالش شود، بعد دوباره آمد، حضرت علی بهش گفت، برو بچه ات 7 سالش شود. بعد که 7 سالش شد، این جوری شد و …، یعنی من آن جا که با بحث مرگ و زندگی یک زن روبرو باشم، این طوری بحث می کنم. و من در آن جا با تاثر کامل این بحث را کردم. چرا که نه، این آخرین تیر ترکش من بود، اگر به او [قاضی] بگویم که سنگسار در قرآن نیست، تاثیر نمی گذارد». وی در نهایت متذکر می‌شود که «من فکر می کنم ما ناگزیریم هویت سکولارمان را نگه داریم چون در یک حکومت دینی، همیشه چنین هویتی از بین می رود».
در واقع، با وجود اینکه تاکید بر هویت سکولار برای گروهی از کنشگران جنبش زنان اهمیت دارد، اما آنها نیز در مواقعی که ضرورت داشته باشد، از منطق درون دینی استفاده می‌کنند. رویکرد مشابه کنشگران گروه میدان، در میان زنان چپ‌گرا نیز، البته با پیشینه‌ای متفاوت، دیده می‌شود. نازی اسکویی در مصاحبه با محقق اظهار می‌دارد: «به جای بحث درباره مذهب، من سعی می‌کنم که روی جنبه انسانی و احساسی مسئله تاکید کنم. ما به اعتقادات درونی افراد کاری نداریم. لزومی ندارد درباره مذهب با آنها صحبت کنیم. می‌توانیم مادیت مشکل را جور دیگری به آنها نشان بدهیم. باید سعی کنیم که با مذهب مواجه نشویم، باید از احساسات افراد استفاده کرد و آن چیزی که برای افراد ملموس است را بگوئیم. یعنی باید ترفندهایی را ایجاد کرد که بشود مسائل را مادی نشان داد».
اما، دریچه‌هایی متفاوت برای نوع دیگری از رویکرد به مذهب – فارغ از دو قطبی سکولار/اسلامی، یا درون‌دینی/برون‌دینی، یا مذهبی/حقوق بشری – در حال شکل‌گیری و انسجام است. ضرورت این رویکرد جدید را می‌توان در اظهارات شهلا شرکت مشاهده کرد: «ما چاره ای نداریم که بپذیریم جامعه ایران یک جامعه مذهبی است. [در نتیجه] بحث فقط قانون نیست، فرهنگ هم هست و فرهنگ هم به زن گفته که اگر از شوهرت اطاعت نکنی، گناه کرده ای. پس ما وقتی که جامعه مان مذهبی است و قوانین هم بر اساس فقه اسلامی نوشته شده، ناچاریم از کانال دینی وارد شویم. یعنی باید بگوییم این قانونی که گذاشته‌اید، فقه اسلامی درباره‌اش نظرات مختلفی دارد، یعنی قول مشهور قانون نشده. کاری که از دست ما برمی آید این است که نشان دهیم این قانونی که می گویید بر اساس فقه اسلامی است، [بر اساس قرائت‌های دیگر فقهی] این طور نیست. مثلاً اینکه سال‌های سال است می گویند که دختر باکره باید از پدرش [برای ازدواج] اجازه بگیرد، در مقابل علمایی هم هستند که می گویند [اجازه] نمی خواهد. اما چون فضای فرهنگی جامعه مناسب نبوده، نظرات علمایی که قدرت سیاسی داشته اند، قول مشهور می شود و مبنای قانون قرار می گیرد».
شهلا شرکت برای توضیح بیشتر نظرش، چنین ادامه می‌دهد: «حالا که ما آمدیم در دوره ای که زن پشت پرده را گذاشتیم پشت سر، و در خانه ای که شوهر معتاد است زن او دارد چرخ زندگی را می چرخاند، ما باید این زن را ببینیم و به آن توجه کنیم. حالا من می گویم طبق فقه شیعه، اجتهاد برای این است که در چارچوب اسلام، قوانین را بر طبق زمان و مکان می شود تغییر داد. این زن دیگر سرپرست خانواده است، بنابراین شما باید ماده قانونی که ریاست خانواده را از خصائص شوهر می داند، تغییر دهید، چون الزاما در همه خانواده ها این طور نیست. حالا این اسمش می شود فمینیسم اسلامی، خوب باشد، می شود فمینیسم مسلمان، خوب باشد. مگر فمینیست سکولار همین را نمی خواهد. ممکن است من شیوه ام فرق داشته باشد، ما مجبوریم با همین ابزارها کار کنیم».
چنین رویکردی را بیشتر می‌توان در میان کنشگران ائتلاف یک میلیون امضاء در جریان عمل مشاهده کرد. بطوریکه در یکی از اسناد سه‌گانه این کمپین آمده است: «درخواست تغییر و اصلاح قوانین تبعیض آمیز هیچ‌گونه ضدیتی با مبانی اسلام ندارد و نقص کننده اصول دین نیست». سپس در ادامه به فتاوی برخی مراجع اشاره شده و استدلال شده است که حقوق زنان با اسلام خوانایی دارد. این متن درواقع، بخشی از دفترچه‌ای تحت عنوان «تاثیر قوانین بر زندگی زنان» است که برای آشنایی مخاطبان، توسط کنشگران کمپین توزیع می‌گردد. ناهید کشاورز، از کنشگران سکولار این کمپین است که معتقد است برای پیشبرد اهداف، می‌توان از قرائت‌های اسلامی منطبق با حقوق زنان استفاده کرد: «مذهب در زندگی شخصی من چندان تاثیری ندارد، ولی من معتقدم که تفسیرهای مترقی از مذهب در مورد حقوق زنان به نفع زنان است، و به هر حال به دین نگاهی تاریخی و نه ذاتی دارم و فکر می کنم تلاش های ما باید کمک کند تا این تفسیرهای مترقی هژمونی گیرند».
خدیجه مقدم، یکی دیگر از کنشگران کمپین یک میلیون امضاء، درباره نحوه مواجهه با مسائل مذهبی اظهار می‌دارد: «من با مذهب مشکلی ندارم. به نظر من هر کسی حق دارد مذهب خودش را داشته باشد و این اصلاً به من ربطی ندارد. در واقع، مذهب امر شخصی افراد است و هیچ کس نمی‌تواند به مذهب دیگری کاری داشته باشد. اما وقتی که مذهب بخواهد حکومتی بشود، من قبولش ندارم. در مورد ایدئولوژی‌ها هم همینطور. تجربه‌ای که در مورد ایدئولوژی های چپ هم داشتیم، همین را نشان می‌دهد. یعنی، به نظر من ایدئولوژی چه مذهبی باشد، چه غیر مذهبی، وقتی یک دولت به واسطه آن در زندگی مردم دخالت کند، نتایج بدی دارد. من واقعاً مخالف این نوع استفاده از مذهب هستم. به نظر من، حتی زمان شاه هم حکومت سکولار نبود. در آن موقع هم زنان یک هشتم ارث می‌بردند. در واقع، به نظر من دین باید از حکومت جدا شود. و این به نفع دینداران است. اما من دین مردم را قبول دارم، به آن احترام می‌گذارم، و حتی آن را خیلی خوب می‌دانم. اصلاً آرمان و اعتقاد داشتن باعث انرژی دادن به جامعه می شود، و جامعه را از خیلی خطرات دور نگه می‌دارد».

مطلب مرتبط :   اعلامیه جهانی حقوق بشر

دسته بندی : علمی