دانلود پایان نامه

طلابی که قبلا مراحل مقدماتی را طی کرده، ولی تا سال 1315 موفق به اخذ مدرک مدرسی نشده بودند، در برابر امتحان تصدیق طلبگی کاملا غافلگیر شدند. مواد درسی دانشکده معقول و منقول شامل دستور زبان فارسی، زبان فرانسه و ریاضیات بود و هیچ یک از طلاب –هر چقدر هم که باهوش و ساعی بودند- امکان قبولی در امتحان این دروس را نداشتند و در نتیجه، تعداد زیادی از طلاب دچار سردرگمی و نابسامانی شدند. شکایتها و درخواستهای متعددی به وزارت معارف ارسال شد ولی نتیجه ای نداشت.
در راستای ترویج سیاستهای جدید رضاشاه که عمدتا با مخالفت روحانیون همراه بود روزنامه نگاران و اهل جراید به دفاع از سیاستهای جدید پرداخته و روحانیون را تحت فشار قرار می دادند. «روزنامه ها یکی پس از دیگری رهبران روحانیت را از نظر سیاسی و اجتماعی واپسگرا معرفی کردند و گفتند اینان با اصلاحات و بهبود زندگی مردم سر مخالفت دارند. روزنامه ها از ملایان می خواستند دست از خرافات پرستی بردارند و از برنامه های اصلاحی دولت که صد درصد با تعالیم رضاشاه مطابقت دارند، حمایت به عمل آورند.»
حسین مکی در مورد سیاستهای مذهبی رضاشاه در اواخر سلطنتش می نویسد: «خوب به خاطر دارم که در اواخر سلطنت پهلوی، حرکت کارناول (کاروان شادی) مصادف بود با شب عاشورا و در کامیون دستجات رقاصه با ساز و آواز به پای کوبی و رقص در شهر به گردش در آمده بودند، در عوض اگر احیانا افرادی از ذاکرین با عبا و عمامه دیده می شدند، تحت تعقیب قرار می گرفتند. بنابراین یکی از معضلاتی که دست اندرکاران پهلوی و رضاشاه در راه توسعه معارف نوین با آن روبرو می شدند برچسب مخالفت با دین و شرع و متوقف کردن حرکت اصلاحات بود، که از طرف روحانیون مطرح شد.
بنابراین بر اساس مطالعه انجام شده دو رویکرد ملی گرایی(میهن پرستی) و تجددطلبی (شبه مدرنیسم) مهمترین تاثیرات را در اتخاذ سیاستهای فرهنگی این دوره داشته اند. آنچه از این مطالعه بر می آید، بسیاری از سیاستهای دولت چه در حوزه فرهنگ و چه در سایر حوزه ها برخاسته از حس عقب ماندگی کشور و میل به توسعه و ترقی آن است که دو جنبه مهم را دربر می گیرد. یکی اینکه سیاستگذاران شیفته توسعه و پیشرفت فنی کشورهای غربی و حتی کشور ترکیه بودند و دیگر حس میهن پرستی آنان که نمی توانستند عقب ماندگی و ضعف کشور را در مقایسه با کشورهای غربی بپذیرند و خواستار آن بودند تا ایران را وارد چرخه توسعه و مدرنیسم نمایند. در ظاهر این دو رویکرد هیچگونه ضدیت با دین و مخالفت آشکار وجود ندارد.
آنان که برای توسعه کشور خواهان پیروی از غرب بودند، الگو برداری محض را در نظر داشتند و برای تفاوتهای فرهنگی و ارزشی جامعه ایران با جامعه غرب هیچ ارزشی قائل نبودند. سلطه کلیسا در دوران تاریک قرون وسطی بر زندگی مردم اروپا، در عصر انقلاب صنعتی موجب بدبینی اروپائیان نسبت به دین شده بود و از این رو فرهنگ مورد ترویج آنها فرهنگ غیر دینی بود، حال آنکه جایگاه دین در بین مردم ایران به این شکل نبود و مردم دین خود را نه تنها عامل عقب ماندگی که دلیل پیشرفت و تمدن دوران اسلامی می دانستند. از این رو برخی از سیاستهای اتخاذ شده در این دوران از جنبه های مختلف بر خلاف دستورات شرع اسلام بود. که از آن جمله اجبار به ترک حجاب زنان، برگزاری جشن های متعدد با همدوشی مردان و زنان، بدون رعایت موازین اسلامی و ایجاد مدارس مختلط با حضور دختران بدون حجاب بوده است. برخی موضوعات نیز با وجود آنکه با دستورات شرع مقدس مغایرت نداشته اما با فرهنگ مردم زمان و نیز با تعصبات افراطی (که گاه به نام دین و غیرت دینی از آن یاد می شد) همخوانی ندارد. از جمله آموزش زنان و تاسیس مدارس دخترانه یا تاسیس کانون بانوان، دخالت زنان در امور اجتماعی، اجبار تغییر پوشاک مردان و زنان با هر موقعیت اجتماعی و فرهنگی، کاهش اختیارات روحانیون و تربیت واعظان غیر دینی یا غیر متعهد به حوزه علوم دینی و شرعیات اسلام بود.
بنابراین اگر منصفانه بنگریم برخی از این اقدامات نظیر: ترویج آموزش عمومی خصوصاً آموزش زنان، همراهی تربیت و پرورش روحی و جسمی افراد در کنار آموزش سواد، مبارزه با تفاخر افراد از نظر پوشش ظاهری به یکدیگر، زنده کردن حس میهن پرستی و عدم قبول زبونی و زیر دست کشور های بیگانه بودن، توجه به بهداشت دانش آموزان و اضافه نمودن علوم جدید به برنامه درسی مدارس. نه در مقابل اسلام که همسو با تعالیم اسلام بود.
فصل سوم
نگرش فرهنگی رضاشاه در گسترش آموزش و پرورش نوین
بی شک مهمترین تحول در حوزه آموزش و پرورش ایران در دوره رضاشاه را می توان توسعه آموزش و پرورش به سبک نوین آن تلقی کرد. گذار از آموزش سنتی و مکتب خانه ها به مدارس نوین و دانشگاهها و تغییر در محتوی آموزش و سبک ارائه دروس و حتی نحوه پرسش یا رفتار دانش آموزان و معلمان از بنیادی ترین اقدامات رضاشاه جهت همگام سازی اقشار مختلف جامعه با اصلاحات تجدد طلبانه او به شمار می رود. هر چند ریشه های این تغییر و تحول را باید در دوره مشروطه و پیش از آن جستجو کرد، اما این موضوع تا پیش از سلطنت رضاشاه محدود به اقشار ممتاز جامعه و مدارس خاص بود؛ حال آنکه در دوره رضاشاه گسترش زیادی در سطح کشور و طبقات مختلف جامعه داشته است. از جمله این اقدامات در حوزه آموزش می توان به موارد متعددی چون گسترش مدارس جدید، تاسیس دانشسرا و دانشگاه تهران و دانشگاه معقول و منقول، تاسیس مدارس شبانه، ایلات و عشایر و اقلیت های مذهبی، استخدام معلم و اعزام دانشجوبه خارج را نام برد. در حوزه فرهنگی نیز اقدامات متعددی انجام شد که در این نوشتار مجال پرداختن کامل به آنها وجود ندارد.
3-1. پیشینه نظام آموزشی قبل از دوره رضاشاه (آموزش و پرورش دوره قاجار)
در این بخش لازم است برای ورود به بحث اصلی، ابتدا نگاهی کلی به وضعیت آموزش و پرورش دوران قبل از رضاشاه داشته باشیم.
می دانیم که کشور ما با وجود دارا بودن تمدن و فرهنگ درخشان در گذشته در مقطعی که انقلاب صنعتی و سایر انقلاب های سیاسی و اجتماعی، ارزشهای عصر روشنگری را وارد جریان زندگی مردم غرب کرد، یک جامعه عقب مانده قرون وسطایی بود. تعصبات مذهبی ، کهنه پرستی و خرافات بر روح و اندیشه اکثریت مردم حاکم بود. آداب و سنت ها آنچنان جامعه را در لاک خود فرو برده بود که تصور بروز و نفوذ عناصر جدید علم و فن در ذهنیت غالب آن دوران غیر ممکن می نمود. در چنین فضایی نظام آموزش سنتی مکتب خانه، که تحت تاثیر طبقه روحانیت از یک سو و استبداد حاکم از سوی دیگر قرار داشت، فاقد ظرفیت و توان پذیرش اندیشه های نو بود.
در این دوره، سنت طلبگی در حوزه های علمیه رواج داشت و علوم دینی و منقول، احادیث و اخبار آنچنان غالب بود که جایی برای علوم عقلی و معقول مانند حکمت و فلسفه ، علوم طبیعی و ریاضیات باقی نمی گذاشت. اولین جرقه های روشنفکری و روشن بینی در معارف و تعلیمات ایران و انعکاس برخی دانش های جدید، نخست در میان شاهزادگان درس خوانده قاجار (مانند عباس میرزا و برادرش) زده شد. تاسیس مدرسه دارالفنون توسط امیر کبیر، علیرغم مخالفت مرتجعین متعصب، در سطح بسیار محدود و معدود دانش های جدید را وارد عرصه آموزشی کرد. از بعد سیاسی، اجتماعی، مجموعه نظام آموزشی جدید نمی توانست از فلسفه سیاسی غرب و ارزشهای مربوط به آن بی تاثیر بماند. ولی متاسفانه از همان آغاز، نبود یک فلسفه و خط مشی آموزشی منسجم، باعث چندگانگی و آشفتگی در امر تعلیمات جدید گردید.
چند سال بعد از تاسیس دارالفنون مستشارالدوله، انتقاد ارزنده‌ای از شیوه مدارس ایران کرد: «اگرچه در ایران مدارس بسیار است و تحصیل علوم می‌کنند» اما علومی که می‌خوانند، علوم دین است، یعنی علومی است برای آخرت و «از برای معاد، نه از برای معاش» حال آنکه «آن قسم تحصیل [تحصیل علوم دینی مربوط به معاد و آخرت] در جنب تحصیل علوم صنایع و معاش اهل فرنگستان مثل چراغ است در مقال آفتاب و مانند قطره است در جنب دریا. . . »
بدین ترتیب، رویارویی سنت وتجدد از میانه های دوره قاجاریه به تدریج رخ نمود و بلافاصله به تعلیم وتربیت نیزکشیده شد. بر این اساس میرزاحسن اندکی پیش از انقلاب مشروطه (1311ه.ق)، نخستین مدرسه جدید را با نام مدرسه رشدیه– که نامی وام گرفته از مدرسه های رشدیه عثمانی بود– درتبریز بنا نهاد. چهار سال بعد به دعوت میرزا علی خان امین الدوله وزیر مظفرالدین شاه، میرزا حسن به تهران آمد و مدرسه رشدیه را در تهران بنا گذاشت. این گونه بود که نظام آموزشی نو با پایمردی میرزاحسن رشدیه، به میان برخی از قشرهای جامعه راه پیدا کرد.
میرزاحسن، فرزند یکی از علمای برجسته تبریز بود که تحصیلات علوم دینی را در نجف به اتمام رساند، تا اینکه در جریان خواندن مقاله ای درروزنامه اخترچاپ استانبول، با عقب ماندگی کشور در مقایسه با اروپا، آشنا و تصمیم به تحصیل رشته تربیت معلم در بیروت گرفت. وی در بازگشت به تقلید ازآنچه به نام «مدارس رشدیه» در عثمانی دیده بود، چنین مدرسه ای را در تبریز نیز دایرکرد که در اثر بدگویی درباریان و متهم شدن به بدعت گذاری در دین از سوی علما، مدرسه وی تعطیل و خود و دانش آموزانش بارها مورد ضرب و شتم قرارگرفتند. برخی ‌از ایرانی‌ها نیز در جهت‌ پایه‌گذاری ‌و گسترش ‌مدرسه‌های ‌جدید، اقدام‌ نمودند. اگرچه ‌پایه‌گذاری‌ مدرسه‌ جدید توسط ‌ایرانی‌ها با شروع ‌به‌کار مدرسه ‌رشدیه ‌در تبریز آغاز شد، ولی‌گسترش‌مدرسه‌های‌جدید با صدارت‌ امین‌الدوله‌ و تشکیل‌ انجمن‌ معارف ‌توسط ‌او، شکل‌ جدی‌ به‌ خود گرفت. خاستگاه ‌فراماسونی ‌امین‌الدوله ‌و برخی ‌از پایه‌گذاران‌ مدرسه‌های‌ جدید، حکایت ‌از توافق‌ دستگاه ‌فراماسونری ‌بین‌المللی ‌با رشد و توسعه ‌مدرسه‌های‌ جدید در ایران ‌دارد. و از آنجا که ‌جهاد بزرگ‌ لاییسم و انتقال‌ ارزش‌های‌ سکولاریسم ‌به ‌تمام‌ جهان ‌از مهم‌ترین ‌داعیه‌های‌ فراماسونری ‌بین‌المللی ‌در اعلانیه ‌سال‌1717 بوده ‌است، می‌توان‌ ماهیت‌ سکولار تربیت‌ جدید را بهتر توجیه ‌نمود.
یکی از اصلی ترین حوزه های چالش برانگیز تعلیم و تربیت نوین را می توان تفاوت در مبانی ارائه شده در آن، در مواجهه با مبانی نظری تعلیم و تربیت سنتی بر شمرد. تعلیم و تربیت نوین بر عقل گرایی و جدایی دین از سایر امور زندگی تکیه می کند؛ حال آنکه نظام سنتی آموزش مسائل دینی را به عنوان موضوع اصلی تعلیم و تربیت بیان می دارد؛ به طوری که کسانی چون ملکم خان و آخوند زاده، دین و علم را در مقابل یکدیگر می خواندند به صورتی که هیچ نوع سازگاری با یکدیگر ندارند.
با آغاز به کار مدارس جدید روحانیون مخالفت خود را با آنان آغاز نمودند به طوری که شیخ فضل الله نوری به ناظم الاسلام کرمانی گفت: «ترا به حقیقت اسلام قسم می‌دهم، آیا مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک، عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟» البته محدود شدن قدرت و نفوذ روحانیون در آموزش عمومی و نیز متون درسی ارائه شده از دیگر دلایل مخالفت روحانیون با نظام آموزشی جدید بود.
دولت آبادی در کتاب خاطرات خود بی کار شدن طلاب دینی را که پیش از تاسیس مدارس جدید به کسوت معلمی در خانه های اشراف به تعلیم کودکان پرداخته و یا حتی در آن خانه ها سکنی می گزیدند یکی از دلایل مخالفت شدید این دسته با معارف نوین می داند. وجود چنین دیدگاههایی نسبت به مدارس نوین، مدارس جدید را نه تنها از تربیت دانش آموزان ناتوان می داند، بلکه بزرگترین عیب آن را از بین بردن تربیت های اخلاقی و مذهبی آموزش داده شده در خانواده می داند.
اما همه روحانیون عصر قاجار مخالف با راه اندازی مدارس نوین نبودند. به دیگر سخن، با آن که تا قبل از پیدایی تعلیم و تربیت نوین، آموزش و پرورش در اختیار روحانیت بود و علی القاعده می بایست طلاب و علمای علوم دینی آموزش و پرورش جدید را رقیب خود بدانند؛ اما به گواه تاریخ، شماری از آنان به راه اندازی و بنیان گذاری مدرسه های نوین همت گماشتند. احمد کسروی، ضمن تمجید از کارهای سید جمال الدین اسدآبادی در جهت گسترش تعلیم و تربیت جدید، از ملایان موافق مدارس جدید در کشور نام می برد و به ویژه از شیخ هادی نجم آبادی و سید محمد طباطبایی، بانی دبستان اسلام به نیکی یاد می کند. شیخ هادی نجم آبادی پس از برافتادن امین الدوله، سرکشی و پشتیبانی از دبستان رشدیه و نگهداری آن را به گردن گرفت، و سید محمد طباطبایی نیز دبستانی به نام اسلام تاسیس نمود و تا توانست از آن هواداری کرد. از دیگر روحانیون موافق آخوند ملا محمد کاظم خراسانی به عنوان مجتهد طراز اول و آقا شیخ عبدالله مازندرانی و دیگران را می توان نام برد که از مدارس جدید حمایت نمودند.
بدین ترتیب مدارس جدید به تدریج توانست جایگاه خود را در جامعه تثبیت کرده و تعداد بیشتری از آنها تأسیس شود. در این بین برخی از علما به این نتیجه رسیدند که مبارزه و مخالفت با این مدارس کار شایسته ای نیست، بلکه باید تلاش کرد تا بین این مدارس و مدارس علوم دینی آشتی برقرار کرد و جلوی انحراف یا فاصله گرفتن دروس و علوم جدید را از علوم دینی گرفت. وی در جای دیگری می افزاید که پس از ایجاد مدارس در تهران، نه فقط اکابر معمولی از آن استقبال می کردند، بلکه حتی تاجرهای بازاری و آخوندهای مدارس قدیمه هم به این مدارس می رفتند و از سؤالات قبل و بعد از درس آن ها پیدا بود که با ذی نفعی به این مجالس می آیند و واقعاً تشنه این معلومات اند.
برنامه ی مدارس در این دوره که حوزه های علمیه و تحصیل کرده های غرب، با هم عهده دار نظام آموزشی بودند به این شکل بود که بعد از خواندن قرآن، و تکرار آن توسط دانش آموزان، به کلاس درس می رفتند و قبل از ظهر به منزل رفته و برای نماز ظهر و عصر به مدرسه بر می گشتند و نماز جماعت به امامت یکی از معلمین، که معمم بود برگزار می شد و دوباره به کلاس رفته و بعد از اتمام درس، همگی در حیاط مدرسه به صف ایستاده و عده ای با صدای بلند خطابه ای می خواندند که در آخر هر جمله از خداوند مسأله خواسته و برای حفظ مملکت و سلامت شاه و بقای اسلام و علما دعا می کردند. مواد درسی که در این مدارس آموزش داده می شد عبارت بود از: در کلاس اول کتاب تعلیم الاطفال تألیف مفتاح الملک و کتاب علی، تألیف یحیی دولت آبادی و چند کتاب دیگر از جمله کتاب کوچکی در باب جغرافیا. بنابراین در مدارس جدید، دروسی مانند قرائت قرآن، شرعیات، فارسی (گلستان، تاریخ معجم)، خط، املاء ، انشاء، زبان عربی، جغرافی و تاریخ تدریس می‌شد. همچنین نماز نیز به جماعت برگزار می‌گردید. بدین ترتیب رد پای نفوذ علمای دینی و روحانیون را در مدارس جدید این دوره به خوبی می توان مشاهده کرد. تلاش آنها بر این مبنا بود که مدارس جدید تنها محل آموزش علوم جدیدی چون ریاضیات و شیمی و .. به سبک اروپایی نبوده و علوم دینی حتی به اندازه آموزش قرآن هم که شده، در لابلای این دروس گنجانده شود.
هنگامی که حکومت مشروطه در ایران بر سر کار آمد با آنکه در هر انقلاب و در هر حکومت ملی و آزاد توجه خاصی به کارهای آموزش و پرورش داشته اند، نهضت علمی در این دوره در ایران بسیار ضعیف بوده و انقلاب ایران هیچ اثری در مدارس نکرد . چنانکه سالیان دراز مدارس تهران تنها شامل دوره ابتدایی و دبستان بود و پس از آنکه یک مدرسه دوره متوسطه را دایر کردند تا چند سال تنها دوره اول متوسطه یعنی دوره سه ساله را درس می دادند. سبب عمده آن بود که در حکومت مشروطه همچنان نفوذ پر قدرت روحانیون در آموزش و پرورش برقرار بود و به اعتقاد برخی این عامل بزرگترین مانع جنبش علمی جدید در ایران به شمار می رفت و شاید بتوان گفت بهترین دلیل آنست که در دوره مشروطیت حتی تنزل محسوسی در نهضت علمی نسبت به سی و چهل سال پیش از آن دیده می شود. به همین جهت در این دوره سالیان دراز کسانی که به تربیت فرزندان خود اهمیت می دادند ایشان را به مدارسی که فرانسویان و انگلیسیها و آلمانی ها و روسها و امریکایی ها در شهرهای مختلف ایران دایر کرده بودند می گذاشتند و پیداست در این مدارس به هیچ وجه نمی کوشیدند احساسات ملی در جوانان ایرانی فراهم کنند و برعکس هر معلمی از هر کشوری که آمده بود دوستداری و عشق به آن کشور را در نهاد شاگردان خود می گذاشت.
در پایان دوره قاجار تنها دو مدرسه ملی دخترانه در تهران تاسیس کرده بودند و پیداست که حتی دختران نابالغ هم باحجاب به آنجا می رفتند و دوره اول متوسطه برای دختران تنها در مدرسه فرانسوی به نام ژاندارک و در مدرسه آمریکایی بود. ارمنیان و یهود ایران نیز مدارسی برای خود داشتند اما از پذیرفتن کودکان مسلمان ممنوع بودند. روی هم رفته در دوره قاجار اوضاع معارف ایران در نتیجه ضعف دولت و ناامنی کشور و مخصوصاً فقر اجتماعی جلوه ای نداشت و سالیان دراز مدارسی که در ایران وجود داشت در شهرهای بزرگتر بود و بسیاری از شهرها مدرسه به سبک جدید نداشتند و کودکان در مکتب خانه ها که در دکانهای بازار دایر بود تنها خواندن و نوشتن را فرا می گرفتند و بالاتر از آن تنها مدارس قدیم بود که حتی مبادی ریاضی را به زبان تازی درس می دادند. کتابهای درسی در مدارس قدیم از کتابهایی بود که در چندین قرن پیش تألیف کرده بودند و هیچ کس در آنها تجدید نظر نکرده بود. بدین گونه در دوره پیش معارف نیز راه ترقی و رشد را نپیموده بود.

مطلب مرتبط :   روابط اجتماعی

دسته بندی : علمی