دانلود پایان نامه

پس از آگاهی ابو منصور فولادستون بر این قضایا به همراه هزار اسب و منصور بن حسین اسدى از ارّجان روى به اهواز نهاد و بعد از تلاقى فریقین، چون ملک رحیم اکثر سپاه خود را همراه برادر خود ابو سعد فرستاده بود و خود با جمعى معدود طاقت مقاومت در مقابل آنها را نداشت، از اهواز به جانب واسط رفت، و ابو منصور از آنجا مراجعت نمود و برای دفع برادرش ابو سعد به سمت شیراز رفت.
ابوسعد از شیراز برای جنگ با او بیرون آمد و میان دو برادر جنگ عظیمى روى داد. سرانجام ابوسعد پیروز شد و ابو منصور فرار کرد و به قلعه مهندر پناه آورد. بار دیگر به صورت مکرّر میان آنها محارباتی رخ داد، که در بیشتر مراتب ابو سعد غالب بود. سرانجام چون ابو منصور دید که به هیچ‏ وجه نمى‏تواند بر ابو سعد غلبه کند، بالضّروره ترک جنگ و جدال نمود و در قلعه مهندر فرونشست، و پس از چندی باز به ولایت فارس راه‏ پیدا کرد.
در سال 435 ه. ق ابو منصور فولادستون بن الملک ابو کالیجار از قلعه مهندر بیرون آمده و متوجّه شیراز شد و برادرش ابو سعد را شکست داد، و بر شیراز و نواحى اطراف آن استیلا یافت. ابو سعد باز به جانب بغداد رفت و ابو منصور در تمامى بلاد فارس رؤوس منابر را به اسم طغرل بیگ مزیّن گردانید.
همچنین در سال 435 ه. ق ملک رحیم ولایت بصره را از دست برادر خود ابو على انتزاع نمود و به بساسیرى تفویض نمود. تفصیل این مجمل آن است که در سال سابق، خبر به ملک رحیم رسیده بود که ابو على که از طرف او والى ولایت بصره بود عصیان کرد. بنابراین ملک رحیم وزیر خود را با بساسیرى از راه دریا به آن ناحیه فرستاد و خود با لشکرى انبوه از راه خشکى عازم آنجا شد. پس از آگاهی ابو على از این امر، لشکری آماده کرد و به استقبال ایشان رفت، و بعد از محاربات متعدد بصریان طاقت نتوانستند مقاومت کنند و روى به گریز نهادند، سپس بصریان از راه آب منهزم شده و به بصره رفتند. لشکریان الملک الرحیم نیز بر دجله و تمام رودهاى اطراف چیره شدند، و سپاهیان از راه خشکى از منزل به مطار رو به بصره نهادند. همین که نزدیک به آنجا شدند پیکهاى ربیعه و مضر به آنها رسید؛ و زینهار می خواستند، و پس از پذیرش خواسته بصریان و امان دادن به آنها ملک رحیم وارد بصره شد و مردم نیز از ورود او خوشحال شدند؛ و رسولان دیلمیان مقیم خوزستان نیز وارد شدند و مراتب اطاعت خود از ملک رحیم را عرض نمودند، اما برادرش ابو على فرمانرواى بصره به شط عثمان رفت؛ و خندقى حفر کرد و در آنجا متحصّن شد. ملک رحیم پس از استخلاص ولایت بصره به سمت آن قلعه حرکت کرد، و ابو على پس از اطلاع از این امر از آن قلعه به طرف عبادان رفت. از عبادان به کشتى نشسته به مهروز- مهروبان- آمد و سپس از راه خشکی وارد ارّجان شد تا بتواند از آنجا نزد سلطان طغرل بیک برود، و به کمک او ملک رحیم و لشکریانش را از بصره بیرون کند. در سال445 ه. ق طغرل‏بیک ناخوش احوال و بیمار به اصفهان رسید، و تب و لرز شدید او را تا دم مرگ برد اما بهبود یافت. در آن موقع بود که امیر ابو على بن ملک ابى کالیجار که حکمران بصره بود و همچنین هزار اسب بن بنکیر بن عیاض حکمران ایذج که پس از استیلاى ملک رحیم بر بصره و ارّجان‏ از وى بیمناک شده بود، به اصفهان رسیدند و نزد سلطان طغرل‏بیک فرود آمدند، و در اصفهان به خدمت ایشان رسیدند. طغرل بیگ مقدم ابو على را غنیمت دانسته در اعزاز و اکرام وکمک مادی به او کمال اهتمام را نشان داد؛ و دختری از نزدیکان خود را به عقد او در آورد؛ و جریادقان را با دو قلعه دیگر که در آن نواحى بود، به او ارزانى داشت. امّا ملک رحیم بعد از تسخیر ولایت بصره و تفویض آن به بساسیرى به جانب ارّجان حرکت کرد؛ جمعى را که ابو منصور فولادستون پیش طغرل بیگ برده لشکرى از وى گرفته بودند و درآن حال در ارّجان ‏بودند گوشمال داد؛ و بعضى را به سیاست رسانید و جمعى را اخراج کرد؛ و ارّجان را دوباره تصرّف نمود. تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران می گوید سرانجام ملک رحیم از بصره به اهواز رفت و رسولانى بین او و منصور بن الحسین و هزار سب رفت و آمد نمودند، تا سرانجام با همدیگر صلح کرده و ارّجان و تستر از آن ملک رحیم شد.
پیروزى ملک رحیم در ارّجان:‏
در جمادى الاولی سال445 ه. ق، ملک رحیم بر شهر ارّجان چیره گردید و سپاهیانى‏که در آنجا بودند و در رأس آنها فولاد بن خسرو به طاعتش گردن نهادند. آبادیهاى مجاور ارّجان را شخصى زورگو که خشنام نامیده می شد، متصرف و بر آنها چیره شده بود. فولاد سپاهى بدان ناحیه فرستاد، او را منکوب کرد و از آن نواحى بیرون کرد و آن ناحیه مزید بر متصرفات ملک رحیم شد. در این احوال هزار سب بن بنکیربه علت ناسازگاری با ملک رحیم از این پیش آمد بیمناک شد. بنابرین با واسطه قرار دادن فولاد و بیان خواسته خود به صورت تضرع آمیز موفق شد همجوار ی ملک رحیم را به دست آورد.
تسخیر ایران به دست سلجوقیان:
مرگ ابو کالیجار بویهى در سن چهل سالگى (سال قمرى) در روز 15 اکتبر 1048/چهارم جمادى الاولى 440 هجرى هنگام اردوکشى، در شهر جناب در کرمان‏ کار سلجوقیان را آسان نمود. یعنى به زودى جنگ برادرکشى میان پسران وى، ابو منصور پولاد ستون، و ابو نصر خسرو پیروز، الملک الرحیم، وارث بین النهرین، به پا گشت. این جنگها باعث شد که فارس و مخصوصا پایتخت آن شیراز (9/ 3 تا 6/ 4/ 1049 میلادى برابر شوال 440 هجرى؛ و 3/ 8 تا 1/ 9 سال 1049 میلادى برابر ربیع الاول 441 هجرى؛ و تابستان 1051؛ و 6/ 1 تا 4/ 2/ 1052 رمضان 443 هجرى) و همچنین اهواز (27/ 3 تا 25/ 4 سال 1050 میلادى برابر ذو القعده 441 هجرى و 23/ 8 تا 20/ 9 سال 1050 میلادى برابر با ربیع الثانى 442 هجرى) و مانند آن دو منطقه نیز رامهرمز مکرر دست به دست گردد. بدیهى است که اختلافات و تضادهاى بسیار میان ترکان فارسى و بغدادى و همچنین میان ترکان و دیلمیان در این باره تأثیر بسزائى داشت.
سرانجام پولادستون از اصطخر طغرل بیگ را به مدد خواست. طغرل در تابستان سال 1051 میلادى اصفهان را تسخیر کرد و فرمانده آنجا ابو منصور فرامرز بن علاء الدوله را در یزد متوطن نمود. در حالى که برادرزاده وى آلپ ارسلان بن داود سرانجام توانست فارس را به تصرف درآورد. (21/ 9 تا 20/ 10 سال 1050 میلادى برابر جمادى الاولى 442 هجرى) بدین ترتیب سپاه سلجوقى به جنوب غربى شیراز رسید، در صورتى که وضع بویهیان چنین بود که در میان دسته‏هاى – بخصوص ترکان- سپاه الملک الرحیم به‏طور عمومى جنبشى مبنى بر تفرقه و جدایى دیده مى‏شد، و فقط دیلمیانى که در اهواز بودند و عده‏اى از ترکهاى بغداد -که با ترکهاى دیگر دشمنى داشتند- به فرمانرواى بویهى وفادار ماندند، تا اینکه الملک الرحیم سرانجام در روز نهم سپتامبر 1051 میلادى (آخر ربیع الثانى 433 هجرى) از انقلابیون در حوالى اهواز شکست خورد و به واسط عقب‏نشینى کرد. از طرف دیگر گرشاسب به عنوان نماینده فولادستون حکومت اهواز را به دست گرفت، اما به زودى درگذشت. (1051/ 1052 میلادى مطابق 443 هجرى) هرچند در این بین دوباره ملک الرحیم موفق شد که حکومت خود را در بین النهرین مستقرسازد، و بصره را تسخیر و سعدا را ناگزیر به اطاعت‏، و ارّجان‏ را در 19/ 8 تا 17/ 9/ 1053 میلادى (جمادى الاولى 445 هجرى) تصرف نماید؛ ولى در عین حال شیراز موقتا در دست ابو منصور فولادستون که دستور خواندن خطبه به نام طغرل بیگ داده بود باقى ماند. با این وصف طغرل بیگ نتوانست از تصرف مجدد شیراز (2/ 4 تا 1/ 5 سال 1055 میلادى برابر محرم 447 هجرى) به دست الملک الرحیم که آنجا را مدت مدیدى محاصره کرده بود جلوگیرى نماید.
الملک الرحیم در سال 447 ه. ق که تاریخ ورود طغرل سلجوقی به بغداد است، به دست او اسیر شد و خلیفه امر داد که به نام طغرل خطبه بخوانند. به این ترتیب الملک الرحیم آخرین دیالمه عراق است و تاریخ دستگیرى او و قطع خطبه بغداد را از نام او که به منزله ختم دوره امارت آل بویه در بغداد است، باید سال انقراض واقعى این سلسله شمرد. اگرچه برادرش فولاد ستون تا یک سال دیگر یعنى تا 448 ه. ق زنده بود و در فارس حکومت داشته است. مدّت امارت ملک رحیم شش سال و ده روز بود. پس از آن سلطان طغرل بیک بصره، اهواز و ارّجان را به هزار اسب بن بنکیر به مقاطعه داد.

فصل پنجم: تحولات اقتصادی
مقدمه:
ارّجان یکی از مهمترین بلاد فارس بود، لیکن از قرار معلوم اهمیت تجاری آن بیش از اهمیت صنعتی آن بود. سبب اهمیت تجاری شهر حاصلخیزی اطراف و نزدیکی دریا و موقعیت شهر بود، که در سر راه شیراز به خوزستان و از آنجا به بین النهرین واقع شده بود. راه شیراز به ارّجان به طرف شمال غربی و از قریه جویم عبور می کرد و شهر نوبندجان بر سر این راه بود، لیکن شاپور در کنار مانده بود. در ردیف شهرهای تجارتی و صنعتی که در دورۀ اسلام کسب اهمیت کردند، در قرن دهم میلادی بقایا و آثاری هم از ترتیبات ملوک الطوایفی سابق محفوظ مانده بود که به شکل عده کثیری قلاع کوهستانی برقرار بودند. مطابق اطلاعات برخی جغرافیا نویسان عرب عدۀ قلاع مزبور به پنج هزار بالغ می شد و در بین آنها قلاعی وجود داشت که هرگز به حمله و یورش مسخر نگشته بود. قسمتی از این قلعه ها در دست آتش پرستان بود که در قرن دهم هنوز عده آنها زیاد بود و تقریباً در هر شهر و هر دسته از روستاها معابد مخصوصی داشتند، و عده آنها بیش از مسیحیان و کلیمیان بود. به قول حمدالله قزوینی خرابی بلاد صنعتی و تجارتی کار همین قلعه نشینان بود، گویند ارّجان را اسماعیلیه خراب کردند. ارّجان به سبب واقع بودن بر سر راه سرزمین عراق و پارس و نیز برخورداری از بنادر مشهوری چون مهروبان، گناوه و سینیز از مراکز مهم بازرگانی به شمار می رفت و این ناحیه و شهر آن انبار فارس و عراق، و بار انداز خوزستان و اصفهان بود. شهر در ناحیۀ گرمسیری قرار داشت، امّا دارای آب فراوان و هوای دلپذیر بود. آب بسیار و روش آبرسانی درست به کشت زار ها و باغ ها و هوای گرمسیری، وضع اقتصادی برتری را برای ارّجان نسبت به شهر های دیگر فراهم آورده بود.
وضعیت اقتصادی ارّجان در دوره آل بویه:
عمادالدوله اساساً مرد عمل و نیز سردار برجسته ی میدان جنگ بود که می دانست چگونه مساعدت بزرگان را به سوی خود جلب کند و نفوذ آنها را به سوی خود برگرداند. نهاد سیاست اقتصادی عماد الدوله از نوع سیاست رایج زمان خود بود. در درجۀ نخست، وی از پرداخت خراج مرسوم، که می بایست سالانه هشتصد هزار دینار به خلیفه دهد طفره می رفت. ثانیاً خزانه خود را از مصادره اموال رعایای ثروتمند تر خود می انباشت. ثالثاً که بارزترین خصلت سیاسی وی بود، اینکه زمینها را مصادره می کرد و آن را به عوض مواجب به اقطاع صاحب منصبان نظامی خود می داد. هدف از این سیاست سبک کردن بار مالی دولت بوده است، اما به بهای فقر مملک تمام می شد. سربازان زمینداران بدی از آب در آمدند. در پایان پادشاهی عمادالدوله صاحب منصبان نظامی تقریباً به اندازه روستاییان خلع ید شده از وی ناراضی بودند. معلوم نیست که از چه زمانی پرداخت مواجب سربازان بدین شکل آغاز شده است، اما باید زودتر از فتح عراق به دست آل بویه شروع شده باشد، زیرا اگر این شیوه در ایران سابقه نمی داشت، ممکن نبود که معزالدوله بتواند آن را در عراق معمول کند. به نظر می آید که در اوایل پادشاهی عماد الدوله در فارس شیوۀ مرسوم پرداخت مستمری سپاه تحت قاعده ای معین بوده است. گواه این مدعا گزارش افسانه وار مسکویه و تاریخ نگاران متأخر است که می گویند پس از فتح شیراز که خزانۀ عمادالدوله تهی بود، وی گنج پنهانی را که یاقوت والی سابق گرد آورده بود پیدا کرد و به مصرف پرداخت مواجب سپاه رساند. این روایت ممکن است از جوهر حقیقت خالی باشد، امّا آن را باید دلیل دیگر خوش اقبالی عمادالدوله تلقی کرده باشند. ظهور برق آسای صاحب منصبی پایین رتبه که اصل و نصب دیلمی داشت، بی تأملی که این قدرت چگونه بدست آمده، می بایست تأثیر عمیقی در معاصران عماد الدوله گذاشته باشد. ارّجان در عهد ال بویه رونق و جلالی داشته، و گویا اقامت گاه رکن الدوله بوده است. وزیر او ابن العمید نیز بارها از سوی وی به این شهر رفت و ارّجان محل دیدار این وزیر با متنبی شاعر بود. شهر در مرکز فرمانروایی آل بویه قرار داشت و افزون بر توجهی که به رونق و شکوفایی اقتصادی آن می شد، همواره مرکز پیکار های حاکمان آل بویه نیز بود. ارّجان انبار فارس و عراق، و بارانداز خوزستان و اصفهان بود. در سده دوم و سوم بخش های ثروتمند و بندری گناوه – جنابه- و سینیز به ارّجان ملحق شدند، که این امر موجب تقویت اقتصادی آن شهر شد. میان بنادر مهم ارّجان ( جنابه، سینیز و مهروبان) مسیر مهم ارتباطی وجود داشت، که به شیراز منتهی می شد. به روایت حمزه اصفهانی در 344 ه. ق بیماری مهلکی در ارّجان شایع و موجب کاهش جمعیت آن شد. زمین لرزه های متعددی در آن شهر به وقوع پیوست چنانکه زمین لرزه های سال های 444 ه. ق و 478 ه. ق سبب ویرانی دهکده های بسیار شد. ظاهراً در سال 447 ه. ق ارّجان به تصرف سلجوقیان در آمد و به نظر می رسد که پس از آخرین حکمران آل بویه یعنی ابوکالیجار، ارّجان از نظر اداری به خوزستان تعلق یافت، ولی در اصل بخشی از استان فارس محسوب می شد. در اواخر حکومت آل بویه و به سبب نبردهای زیادی که میان سلجوقیان و فرمانروایان آل بویه به وقوع پیوست استان ارّجان بویژه پس از ویرانی بنادر مهم آن سینیز و گناوه رو به زوال نهاد. ارّجان همچنین مورد توجه اسماعیلیان بوده است و آنان در نواحی مختلف این استان قلعه هایی داشتند. هجوم آنان به ارّجان و غارت آن موجب ویرانی کامل شهر در سده هشتم قمری / چهاردهم میلادی گردید. فرمانروایان آل بویه اکثراً افرادی زرپرست بودند. رکن الدوله نیک نفس ترین فرمانروای این سلسله از بیم آنکه درهمی از دست دهد، به آبادانی قلمرو خود چندان توجهی نداشت و به همان مالیات معمولی بسنده می کرد، در حالی که فقط از ارّجان بیش از نیم میلیون دینار به او می رسید. می توان تصویری تقریبی از بافت فارس در اوایل عصر آل بویه به دست داد. اصطخر و فسا که در دامنه های شمالی و شرقی فارس قرار دارند، پایگاه های نظامی بودند. شیراز وظایف اداری پایتخت را انجام می داد و اقامتگاه اصلی پادشاه بود و پس از آن استخر و پس از آن فیروز آباد اهمیت اداری داشتند. اهمیت کازرون در درجه نخست بواسطۀ آن بود که مرکز تجاری بوده است. اما ارّجان در مغرب فارس از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. رکن الدوله اصرار ورزیده بود که این شهر را در تصرف خود داشته باشد. از عبارت زیر که مقدسی به رکن الدوله نسبت می دهد پیداست که درآمد شهر می بایست زیاد بوده باشد. رکن الدوله گفته بود که: « من بین النهرین را بخاطر نامش می خواهم، اما ارّجان را برای عایداتش». ازاین گذشته، ارّجان را می توان اقامت گاه مرکزی امیرالامرا دست کم تا مرگ رکن الدوله دانست، واقعیتی که بافت ویژۀ دولت آل بویه، گزارش هایی که درباره ی این شهر باقی مانده و موقع جغرافیایی آن تأییدش می کند. اگر چه راست است که رکن الدوله به ندرت از این شهر دیدن کرده بود، اما ابن العمید وزیر نامدارش بارها به این شهر رفت و ارّجان محل دیدار وی و متنبی شاعر بوده است، که به قصد شیراز از این شهر می گذشت. موقع جغرافیایی شهر که در مرکز امپراتوری آل بویه قرار داشت به رونق و شکوفایی آن کمک کرده بود. اگر دایره ای به قطر پانصد مایل رسم می گردید که ارّجان مرکز آن باشد، بغداد در مغرب، ساحل جنوبی دریای خزر در شمال و کرمان در مشرق و در داخل این دایره قرار می گرفتند. امّا عضد الدوله دلبستگی چندانی به این شهر نداشت. امیرالامرا پیش از در آمدن به این شهر نفوذ چندانی در آنجا نداشت، و پس از آن نیز علائق وی عمدتاً در بغداد تمرکز یافته بود. ارّجان در عهد ال بویه رونق و جلالی داشته، و گویا اقامت گاه رکن الدوله بوده است و وزیر او ابن العمید نیز بارها از سوی وی به این شهر رفت. شهر در مرکز فرمانروایی آل بویه قرار داشت و افزون بر توجهی که به رونق و شکوفایی اقتصادی آن می شد، همواره مرکز پیکار های حاکمان آل بویه نیز بود.
حسن اتفاق و یاری بخت آل بویه:
در بررسی علل پیشرفت آل بویه به یک عامل خیلی مهم بر می خوریم و آن حسن اتفاق و یاری بخت بود، و پیشامد های نیکی که در آغاز کار به نفع آل بویه به وقوع پیوست. در این باره داستانهای زیادی نقل کرده اند: از جمله هنگامی که عماد الدوله در شیراز سخت در مضیقه مالی بود خیاطی را برای دوختن لباس طلب کرد، از خوش شانسی او یاقوت والی خلیفه در شیراز مبالغ هنگفتی از اموال خود را نزد آن خیاط به امانت گذاشته بود. او به گمان اینکه عماد الدوله از این جریان با خبر شده است و قصد دارد آن اموال را با شکنجه از او بگیرد؛ در پیشگاه عماد الدوله بدون مقدمه شروع به سوگند خوردن نمود؛ و گفت والی قبلی جز دوازده صندوق که نمی داند محتوای آنها چیست، چیز دیگری نزد او ندارد. او صندوق ها را که پر از دینار و درهم و اشیاء قیمتی بود تحویل عماد الدوله داد. نیز آورده اند که وقتی علی بن بویه به شیراز آمد یارانش بر او گرد آمدند و پول خواستند و او به اندازه کفایت پول نداشت، و نزدیک بود کارش مختل شود. دل مشغول و غمگین در هجره ای به پشت افتاده بود، که دید ماری از یک گوشه سقف بیرون خزید و در گوشه دیگری فرو شد. او از ترس اینکه مبادا مار در موقع خواب به او آسیبی برساند به فراشان دستور داد تا مار را از سقف بیرون بیاورند. معلوم شد که سقف آن هجره دو پوششه است و پس از گشودن غرفه بالا چند صندوق پر از مال یافتند، و این مال را به لشکریان بخشید و با این کار از سقوط نجات یافت. نیز داستان دیگری که تنوخی از ابوالحسن قزوینی نقل کرده است. وی می گوید روزی در حضور عماد الدوله در شیراز بودم که به او گزارش دادند که در هجره ای در یکی از کاروانسراهای بازار، ودیعه هایی بسیار متعلق به یکی از نزدیکان یاقوت، وجود دارد. عماد الدوله به من گفت که بروم و آنها را به دست بیاورم. من رفتم و در را باز کردم و اموال بسیاری را در آنجا یافتم. پس از آن کاتبی را یافتم و شروع به صورت برداری از آن اموال نمودم، در این حال چشمم به حجرۀ دیگری افتاد که چند قفل به در آن زده بودند و بسیار کهنه شده بود. من از سرایدار پرسیدم که در این حجره چیست؟ گفت نمیدانم و حدود سی سال است که در آن بسته است. دستور دادم در آن را باز کردند و قمقمه های مملو از دینار در آن حجره پیدا نمودم؛ و همه آنها را نزد عماد الدوله بردم؛ و او هزار دینار از آن اموال را به من عطا نمود.
شبکه ارتباطی:
اهمیت راه ها و طرق ارتباطی در زندگی بشری امری بدیهی است و رشد و تعالی تمدن بشری با جاده ها ارتباط مستقیم داشته است. اهمیت راه ها تا بدان حد است که سطح فرهنگی هر منطقه و میزان توسعه آن را می توان با توجّه به دوری و نزدیکی آن به جاده ها تعیین نمود. جاده ها تنها مسیر آمد و شد مردم عادی، قوای نظامی و یا بستری که فعالیت تجاری بر روی آنها انجام گیرد نبوده اند؛ بلکه به عنوان مهمترین وسیله ارتباط جمعی، زمینه ساز انتقال دستاوردهای فکری و فرهنگی انسان ها به یکدیگر را فراهم کرده اند. زندگی جمعی انسان ها حاصل کنش و تعاملات جمعی است و انتقال تجارب و مهارت های مردم هر منطقه به دیگران زمینه ساز پیدایش فرهنگ و تمدن بوده است. این مناسبات میان انسانها بوجود نمی آمد، مگر اینکه وسیله ارتباطی که همانا جاده ها بوده اند، بوجود آمده باشد. از این روی از قدیم الایام جاده ها را که بنا به انگیزه های مختلف ارتباطی بوجود آمده اند در زندگی انسانها بسیار با اهمیت می بینیم. بخصوص پس از اینکه زندگی اجتماعی انسانها در هر منطقه شکل مشخص تری به خود گرفت و حکومت ها نقش برجسته ای ایفا نمودند و زندگی انسانی قانونمند شد، ایجاد راه ها و حفاظت و تأمین امنیت در آنها نیز ساز و کار مشخص تری به خود گرفت. در این میان ارّجان در ابتدای دو مسیر مهم ارتباطی با بغداد قرار داشته است. استان های فارس و خوزستان از طریق شهر ارّجان و با راه بصره به بغداد یا واسط – بغداد با مرکز خلافت اسلامی مربوط می شدند. در واقع از همین مسیرها بود که ارّجان با شهرهای ساحلی ارتباط می یافت. مسیر مهروبان به ارّجان برای همه کسانی که از طریق دریا به خوزستان سفر می کردند و از بصره به خوزستان، فارس و اصفهان می آمدند، اهمّیت بسیاری داشت. همچنین راهی میان ارّجان و شهر بندری سینیز وجود داشت و چنانکه در منابع جغرافیایی نیز به آن اشاره شده، میان سه بندر ارّجان یعنی مهروبان، سینیز و گناوه مسیر ارتباطی وجود داشت که به شیراز منتهی می شده است. نیز مسیرهای ارتباطی دیگری در شبکه داخلی جاده های میان شهرها وجود داشته، که بازسازی آنها از روی بقایای آثار باستانی آن مسیرها امکان پذیر است. ما در فصل جغرافیای تاریخی ارّجان در مبحث فاصله ها به این مسیرها اشاره کرده ایم. مقدسی بعد از ابن حوقل با ژرفنگری ویژه خود و به دقت تمام به وصف شهر پرداخته است. به گفته او ارّجان دارای شش دروازه به نام های اهواز، ریشهر، شیراز، رصافه، میدان و کیالان بوده است. دروازه ی اهواز در شمال غربی، ریشهر در جنوب غربی، شیراز در جنوب شرقی، رصافه در شرق یا شمال شرقی و دروازه میدان در ناحیه ی علیای شهر قرار داشته، و برای بازیهای ورزشی مانند چوگان از آن استفاده می شده است. ارّجان به سبب واقع بودن بر سر راه سرزمین عراق و پارس و نیز برخورداری از بنادر مشهوری چون مهروبان، گناوه و سینیز از مراکز مهم بازرگانی به شمار می رفت و این ناحیه و شهر آن انبار فارس و عراق، و بار انداز خوزستان و اصفهان بود.
تجارت:
حکومت های در طول تاریخ همواره به تجارت به عنوان رکنی از پایه های اقتصاد خود توجه ویژه ای داشتند. در دوران باستان، داریوش کبیر با ساخت جاده ها به تشویق تجار وبازرگانان پرداخت. در دوران بعد شاهان و حکام ایران نیز به این مسئله توجه کرده اند. علاوه بر راه های خشکی راه های دریایی نیز مورد توجه تجّار و بازرگانان بود. خلیج فارس در طول تاریخ ایران در تجارت نقش بسزایی داشته است. در واقع می توان گفت که بین تجارت و قدرت اقتصادی یک منطقه رابطه وجود دارد، یعنی هر چه که ناحیه ای بتواند در تجارت نقش بیشتری ایفا کند، می تواند زمینۀ افزایش ثروت اقتصادی خود را فراهم نماید. پژوهش و بررسی سیر تحول و تمدن بشری، گویای این واقعیت مهم است که شکل گیری ارتباطات و توسعه آن با تحولات اجتماعی، اقتصادی و … همراه بوده است، به گونه ای که میان بهره وری در بخش حمل و نقل و کارآیی بخش های اقتصادی و اجتماعی ارتباطی همگون و تنگاتنگ برقرار است. از میان انواع حمل و نقل، نوع دریایی آن را که خصوصیت منحصر به فردی داراست. با حمل و نقل دریایی می توان حجم زیادی از کالا را از اقصی نقاط جهان با طی مسیرهای کوتاه که عمدتا به دور از قلمرو حاکمیت کشورها می باشد با هزینه بسیار پایین حمل و نقل نمود. حمل و نقل دریایی به دلیل مزیت نسبی نسبت به سایر روش های حمل و نقل از جایگاه خاصی برخوردار است. حمل و نقل دریایی از دیرباز در کشور ایران وجود داشت و با توجه به مرزهای آبی شمال و جنوب کشور از رونق خاصی نیز برخوردار بوده است. مرور اجمالی تاریخ ایران باستان، از گذشته درخشان دریانوردی حکایت دارد. از این نظر ارّجان یکی از گذرگاههایی است که فلات ایران را به بین النهرین مرتبط می سازد. در عصر کلاسیک اسلامی (قرن 7-11م)، سرحدات بین سالهای 951-848 م در جهت تقویت اقتصادی استان ارجان تغییراتی پیدا کرد و قسمت های ثروتمند گناوه و سینیز در منطقه ساحلی خلیج فارس که از نظر تجارت دریایی اهمّیت داشتند نیز به آن پیوستند. اقتصاد پولى پیشرفته‏ و شبکه حمل‏ونقل‏ قدیمى خوب ساخته‏شده – براى آن زمان- در قرن سوّم و چهارم هجرى قمرى/ نهم و دهم میلادى مجدداً منجر به شکوفایى مراکز بزرگ تجارى و ایجاد انبارهاى عمده شد، که تا حدى در دوران پیش از اسلام از اهمیّت آنها کاسته شده بود، و اکنون به‏ علت افزایش دارایى اقشار رهبرى به ‏سرعت توسعه مى‏یافت. این مراکز به مکانهایى منقسم مى‏شد که بیش از همه براى حمل‏ونقل در داخل ایران و نیز در بین مسلمانان اهمیت داشت، مانند اهواز، شوشتر – براى پارچه- و نیز رامهرمز که همگى در خوزستان و در مرز بین النهرین و ایران واقع بودند و موقعیت بسیار مناسبى‏ براى رفت‏ وآمد کاروانهاى تجارى داشتند. این مراکز در جهت شرق در فارس تا ارّجان‏ و ماهروبان و نیز کازرون و در شرق تا دارابگرد امتداد مى‏یافتند، و محصولات از فارس، و حتى از ماوراء بحار به‏ طور یکسان در آنها انبار مى‏شد. شهرهاى تجارتى همچنین مراکز عمده انتقال فرهنگ آسیاى مقدم و اسلام به مناطق دوردست بود. علاوه بر فعالیت انتقال‏دهى انبارهاى بزرگ، تجارت تولیدات بومى ایران، طبیعتاً براى رونق اقتصاد داخلى و رفاه صنعتگران و تاجران مواد غذایى و سرانجام براى مالکان مزارع بزرگ و کشاورزان اهمّیت فوق العاده‏اى داشت. از این شهرهای تجاری نیز کالاهای یه سایر نقاط صادر می شد که در این میان، صابون از بلخ، ترمذ و ارّجان و عسل نیز از ارّجان و فرگ در فارس، اشنویه در آذربایجان همچنین از اسپهان به سایر نقاط صادر می شد. از میان موّاد غذایى که مازاد نیاز محلى بود از ارّجان چربی و شکر به سایر نقاط ارسال می شد.
تجارت دریایی:
همانطوری که گفته ایم یکی از منابع سرشار اقتصادی که در هر عصری باعث شکوه و رونق اقتصادی یک منطقه می شود تجارت دریایی است. این تجارت بر اثر قرار گرفتن یک منطقه در کنار دریا های آزاد به دست می آید، و کوره ارّجان نیز از این نعمت خدادادی برکنار نمانده بود. شهرهایی از ارّجان مثل جنابه، سینیز، مهروبان و… با قرار گرفتن در کرانه دریا زمینه تجّارت دریایی را در این حوزه جغرافیایی فراهم نمودند. در اینجا به ذکر توضیحات مختصری راجع به برخی از این شهرها می پردازیم.
ریشهر

مطلب مرتبط :   شیخ محمود شبستری

دسته بندی : علمی