دانلود پایان نامه

همچنین این انقلاب، وحـدت و همبستگی مردم و گروه های چپ و ناسیونالیست ایران را تا لحظه پیروزی انقلاب به همراه داشت. لذا یـکی از ویـژگی های این انقلاب، مراکز اصلی و پایگاه دائمی آن است حـوزه های عـلمیه، دانشگاه ها، مدارس، مساجد، و حسینیه ها که در نـظر مـلت ایران به عنوان اماکن مقدس به حساب می آیند و چشم همه مردم بـه ایـن امـاکن دوخته شده مـراکز اصلی این انقلاب بودند و محیط دینی این مراکز به نوبه خودسهم به سزایی در به حرکت درآوردن مردم داشت. هـدف نهضت که از همان ابتدا مشخص بوده و در شعارهأی از قبیل :
«اسـتقلال، آزادی، جـمهوری اسلامی»، تبلور یافته بود، در به جنبش کشاندن مردم نقش مهمی داشته است.
یکی از ویژگی های این انقلاب این بود که همه نیازمندی های آن (چـه در بـعد فرهنگی و چـه در بعد سیاسی و چه در تشکل بخشیدن به مـلت و بـخصوص درمسئله رهبری) از درون مرز ایران تأمین می شده، و همه کـارهای آن اکثرأ از مـتن اسـلام و رهـبری رهبران دینی و سیاسی تأمین می شده است. انـقلابیون ایران بـرای بـه شکست کشاندن رژیم حاکم و خلع سلاح او، شیوه بـدیعی را به کاربسته بود که آن همان تسخیر و همراه کردن ارتش با خود بود، زیرا با این شـیوه عـلمی و حـساب شـده مردم در اکثر اوقات در مقابل ارتش نایستاده و ارتـش را به نام دشمن خود نخوانده اند و این است که: ارتش برادر ماست لذا ارتش، با انقلابیون همراه شدند و یا اعلام بی طرفی کردند. این شیوه با کمترین تلفات پیروزی انقلابیون را به همراه داشت وگرنه اگر مردم بـا سـلاح در مـقابل ارتـش ظاهر می شدند یقینأ با تلفات بی شمار هم نـمی توانستند بـه آن سـرعت به پیروزی برسند.
اما به اعتقاد ما، مهمترین وجه تمایز بخش انقلاب ایران را باید در نقش شتاب دهنده و تمام کننده همراه با «جوهرۀ دینی» آن جست؛ یعنی در نقش تعیین کننده و تمام کنندۀ دین به عنوان ایدئولوژی بسیج گر، رهبری بسیج کننده و شبکه و سازمان اداره کنندۀ آن، گرچه تعداد صاحب نظرانی که برای دین نقشی اساسی تر از این در انقلاب ایران قائلند نیز کم نیست. اینان دین و انگیزه های دینی مردم را در جایگاه عوامل اصلی انقلاب ایران می نشانند و از ریشه های دینی و فرهنگی آن سخن می گویند. از نظر ایشان، واکاوی عوامل بروز انقلاب در ایران به تبیینی فراتر از بررسی متغیرهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نیاز دارد. «نارضایتی روحانیون از اوضاع» که با استفاده از تئوریِ «محرومیت نسبیِ» تِد رابرت گِر و به عنوان یکی از مهم ترین عوامل بروز انقلاب مورد بررسی قرار گرفته است و یا تأکید بر «نارضایتی مردم» از روند عرفی سازی ناشی از رشد مدرنیته در ایران و تبیین های دیگری که بر زمینه های فرهنگی- دینی انقلاب و ماهیت اخلاقی- آرمانی آن تأکید کرده اند، از همین دست نظریات می باشند. این نظریات انگیزه های دینی را به سطح عوامل بنیادی و یا لااقل شتاب زا می رسانند که نقش مهم تر از ایدئولوژی بسیج گر به آن می بخشد که این پژوهش نیز نقش انگیزه های دینی به عنوان عاملی شتاب زا را تأکید می کند.
در پایان باید به این نکته هم اشاره کنیم که مشکل ایدئولوژی های رقیب مثل ناسیونالیسم ولیبرالیسم و سوسیالیسم، به جز عملکردهای ضعیف گذشته و داشتن منشأ خارجی، محصور ماندن شان در فضای نخبه گرایانه بود. دو مورد نخست با این آسیب نیز مواجه بودند که ایدئولوژی شاهنشاهی هم بر صورت های مفرطی از ملی گرایی و مدرنیته ابتناء داشت و همین مردم را بیش از پیش به آن ها بدگمان می ساخت.
این که احزاب سیاسی و گروه های چریکی نتوانستند نقش چندانی در فرآیند بسیج انقلابی ایفا نمایند، هیچ به معنی نادیده گرفتن تلاش های در حد خود مؤثر آنان در مبارزۀ با رژیم شاه و انقلاب نیست و متمرکز شدن در بحث بسیج توده ای در این کار نیز هیچ به معنی ناچیز شمردن اهمیت دیگر اقدامات متشکل نخبگان سیاسی و روشن فکران در آن مقطع تاریخی نمی باشد. در عین حال نمی توان انکار کرد که آنان با تمام تجربه و سوابق سیاسی- تشکیلاتی شان نتوانستند از این موقعیت استثنایی که همیشه در انتظار آن بودند بهره برداری مناسبی نمایند و این به جز عامل سرکوب نظام یافته ناشی از ناتوانی آن ها در تعامل و تجانس باتوده ها، تجربه ی ناموفق و عملکرد نامقبول در گذشته و مواضع و شعارهای غیرقابل فهم و جذبشان برای مردم بوده است. برخلاف تصور «فوران» که با اشاره به «سفر سنجابی» به پاریس از ائتلاف سیاسی مخالفان سخن می گوید، هیچ ائتلافی به معنای درست کلمه میان ایدئولوژی های مطرح و جریانات سیاسی موجود شکل نگرفت تا برحسب آن بتوان فرآیند بسیج توده ای را به آن ها منتسب ساخت. خود او هم از آن ها با عنوان «شریک کوچک» یاد می کند و از ناگریزی آن ها به همراهی با شعارهای عمومی مردم سخن می گوید. تفوق جناح مذهبی و جلوداری امام خمینی در این برهه به گونه ای بود که جناح های مختلف سیاسی و ایدئولوژیک به رغم تمامی تمایزات و اختلافاتشان، بدان می پیوستند تا در عرصه سیاسی به انفعال و انزوای سیاسی دچار نشوند.
در پایان باید این مطلب را افزود که تنها در اواسط دهۀ پنجاه و بعد از کودتای 1953 و بحران ناسیونالیسم و سوسیالیسم در ایران بود که راه برای سیاست اسلامی گشوده شد. به این معنی، این نادرست است که تجدید حیات اسلامی را صرفاً واکنشی به اقدامات دهه های 1960 و 1970 برای نوسازی بدانیم. تحولات این دو دهه تنها این چرخش سیاسی را که مدت ها قبل شروع شده بود، تحکیم کرد و زمینه را برای تبدیل سیاست اسلامی به سیاست توده ای فراهم آورد. اما چنین تغییری فی نفسه واکنشی ایدئولوژیک در مقابل تمام تجارب قرن گذشته بود.
فصل چهارم
مولفهها و ویژگیهای ایدئولوژی انقلابی در انقلاب کبیر فرانسه
مقدمه:
انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۹۹-۱۷۸۹) دوره‌ای از دگرگونی‎های اجتماعی سیاسی در تاریخ سیاسی فرانسه و اروپا بود. ویژگی اساسی این انقلاب، استقرار موفقیت آمیز وحدت ملی از طریق انهدام رژیم ارباب-رعیتی و فئودالی بود (سوبول،2537: 126).
این انقلاب، یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است که پس از فراز و نشیب‎های بسیار، منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری در فرانسه و ایجاد پیامدهای عمیقی در کل اروپا شد.
در چهاردهم جولای 1789 میلادی، جماعتی از گرسنگان به زندان «باستیل» در پاریس، حمله کردند. فقرای پاریس که «سان کولوت» نامیده می شدند، از سیاست های لویی شانزدهم، پادشاه فرانسه، به خشم آمده بودند. لویی که با بحران مالی شدیدی دست به گریبان بود، از مجلس طبقات عمومی در خواست کرد تا مالیات ها را افزایش دهد. این امر، موجب بروز انقلاب فرانسه گردید و به مدت 10 سال این کشور دچار هرج و مرج شد. لویی شانزدهم در سال 1792 اعدام شد و سرانجام، در سال 1799، هنگامی که ژنرال ناپلئون بناپارت به قدرت رسید، انقلاب پایان پذیرفت.
انقلاب فرانسه (۱۷۹۹-۱۷۸۹) دوره‌ای از دگرگونی‌های اجتماعی سیاسی در تاریخ سیاسی فرانسه و اروپا بود. این انقلاب، یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است که پس از فراز و نشیب‌های بسیار، منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری لائیک در فرانسه و ایجاد پیامدهای عمیقی در کل اروپا شد.
پس از انقلاب در ساختار حکومتی فرانسه،که پیش از آن سلطنتی با امتیازات فئودالی برای طبقه اشراف و روحانیون کاتولیک بود، تغییرات بنیادی در شکل‌های مبتنی بر اصول جدایی دین از سیاست، روشن‌گری، ملی‌گرایی دموکراسی و حقوق شهروندی پدید آمد.
با این حال این تغییرات با آشفتگی‌های خشونت‌آمیزی شامل اعدام‎ها و سرکوبی‌ها در طی دوران حکمرانی وحشت و جنگ‌های انقلابی فرانسه همراه بود. وقایع بعدی که می‌شود آن‌ها را به انقلاب فرانسه ربط داد شامل: جنگ‌های ناپلئونی و بازگرداندن رژیم سلطنتی و دو انقلاب دیگر که فرانسه امروزی را شکل داد است.
برخی معتقدند که اولین جرقه انقلاب، یورش به «باستیل» بود و در آن زمان نیز مردم هنوز به براندازی سلطنت فکر نمی‌کردند و برخی آغاز آن را ماه مه ۱۷۸۹ (میلادی) می‌دانند. پایان آن را ۱۷۹۵ یا ۱۷۹۹ می‌دانند و برخی سال ۱۸۰۴ که ناپلئون اعلام امپراطوری نمود و گاهی تمام دوره ناپلئون را تا ۱۸۱۵ نیز در جزء انقلاب فرانسه می‌آورند ولی اغلب آغاز عصر ناپلئون را پایان دوره انقلاب می‌شمارند.
«توکویل»، از اندیشمندان هم‌عصر انقلاب، معتقد است که با وجود آن همه تلاش برای وقوع انقلاب، نتیجه کار دموکراسی نبود. شاید به همین دلیل است که وی برخلاف بسیاری، سال ۱۷۸۹ (شروع انقلاب) را سال پایان انقلاب می‌داند. با این حال به نظر بسیاری، انقلاب با سقوط زندان باستیل در سال ۱۷۸۹ آغاز شد. شاه، لویی شانزدهم، در سال ۱۷۹۳ اعدام شد و سرانجام، در سال ۱۷۹۹ هنگامی که ناپلئون بناپارت به قدرت رسید، انقلاب پایان پذیرفت.
پس از ناپلئون دوباره نظام جمهوری جایگزین شد تا این که ناپلئون سوم (برادرزاده ناپلئون)، کودتا نمود و امپراتوری دیگری به راه انداخت. پس از آن جمهوری‌های متعدد شکل گرفت. بدین ترتیب در کم‌تر از یک قرن، بر فرانسه به شکل‌های گوناگونی مانند جمهوری، دیکتاتوری، سلطنت مشروطه و دو امپراتوری متفاوت حکم‌فرمایی شد. تا به امروز که جمهوری پنجم بر فرانسه حکم فرماست. در ادامه فصل به تشریح این مطالب می پردازیم.
الف- خاستگاه ایدئولوژی در انقلاب کبیر فرانسه
ایدئولوژی انقلاب فرانسه را نه درخواسته های مردم به پاخاسته که بسیار ساده و صریح، کاهش شکاف های طبقاتی و فشارهای مالیاتی را مطالبه می نمودند؛ بلکه در محتوای خطابه های ایراد شده در مجلس طبقات، در بحث ها و نمایش های محافل ادبی و هنری و باشگاه های سیاسی و به طور کلی در محافل روشنفکری آن باید جست وجو کرد. فضای روشنفکری فرانسه در این دوره به شدت متأثر از اجوای روشن گری دو سه دهه پیش بود. در عین حال باید اذعان نمود که بر خلاف تصور شایع، جریان روشن گری و فضای باز اندیشه ای نیمه قرن مبلغ و مروج ایدئولوژی واحد و یک دستی نیز نبود. از دل این برهه زاینده تاریخ تفکر فرانسه، آرمان های متفاوتی سر برآورد که جز مخالفت با ساختار مطلقه حکومت و بقایای قرون وسطایی مسیحیت و نظام فئودالی پوسیده هیچ اشتراک و اجماع نظری با یکدیگر نداشتند و با این که آرائشان پشتوانه ایدئولوژیک انقلاب گردید، صراحتاً از هیچ ایده و تصور انقلابی حمایت نمی کردند (مانفرد، 1366، ج. 1 : 369) و (دورانت، 1370، ج 9 : 860 و ج 11 : 8).
اگر از گرایشات کم اثرترِ کسانی چون «مورلی» و «مابلی» که بعدها در چهره کسانی چون «بابوف» و «آنژگودار» و جریان «هارها» ادامه پیدا کرد درگذریم؛ اصلی ترین تمایلات برآمده از جریان روشن گری را باید در آوای «منتسکیو» و «حکومت آشرافی» مطلوب او، در آرای «ولتر» و فیزیوکرات ها با تصوری که از «استبداد مُصلح» داشتند و بالاخره در گرایش دموکراتیک و توتالیتر «اراده عمومی» روسو جست و جو کرد پیروان این ها در فرایند صف بندی های سیاسی سه جناح اصلی راست، میانه و چپ انقلاب را تشکیل دادند.
تفسیرهای متداول مارکسیستی مانند تفسیر «ژرژ لوفور» این انقلاب را نتیجه برخورد بین طبقه اشرافی فئودالی و اعضای سرمایه‌گرای طبقه متوسط جامعه دانسته‌اند. بعضی از تاریخ‌دانان استدلال می‌کنند که طبقه اشرافی قدیمی یه حکومت پیشین در برابر اتحادی از اعضای طبقه متوسط جامعه و روستاییان آزرده و حقوق‌گیران شهری تسلیم شدند. با این حال تفسیری دیگر ادعا می‌کند که انقلاب نتیجه از کنترل خارج شدن حرکت‌های اصلاحی گوناگون اشرافی و مربوط به قشر متوسط جامعه بوده‌است. مطابق این نظریه این حرکت ‌ها هم زمان با حرکت‌های مردمی حقوق‌گیران شهری جدید و روستاییان ایالت‌نشین بودند. اما هرگونه اتحاد در بین قشرها تصادفی و اتفاقی بوده‌است. اما بسیاری از تاریخ‌دانان بسیاری از خصوصیات حکومت پیشین را از دلایل انقلاب دانسته‌اند.
در ادامه باید به این موضوع اشاره کرد که طبقۀ سوم با به دست آوردن فرصت مشارکت در برخی تصمیم سازی های مالی و مالیاتی امتیاز دو برابر شدن تعداد نمایندگانش را نیز به دست آورده بود، به دنبال آن بود تا از این فرصت و امتیاز برای تصویب قوانینی به نفع خویش حداکثر بهره برداری را بنماید، لذا تلاش نمود تا مجلس طبقات را به مجلس ملی بدل سازد (سوبول، 1357 : 193) و قوانین را به جای رأی گیری طبقاتی، با رأی فردی نمایندگان ملت به تصویب برساند؛ این در حالی بود که پادشاه و نجبا بر تشکیل جلسات جداگانۀ طبقات و رأی گیری طبقاتی به روش پیشین تأکید داشتند. «دورانت» طرح همین قبیل مطالبات را از سوی نمایندگان طبقۀ سوم که خود را نمایندگان واقعی همۀ ملت فرانسه می دانستند سرآغاز انقلاب فرانسه دانسته است (سوبول، 1357 : 20).

مطلب مرتبط :   معماری اسلامی هند

دسته بندی : علمی