دانلود پایان نامه

با توجه به ویژگی های مذهبی جامعه ایران و جایگاه آن در حوزه آموزش نوع نگرش به مسئله دین در مدارس جدید و نوسازی نظام آموزشی از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است. مطالعه این موضوع می تواند به صورت مستقل و تنها در خصوص آموزش مسائل دینی و قرآن کریم در مدارس صورت بگیرد و یا اینکه در بطن موضوعات و نگرش های مختلفی که در قالب دروس مختلف و نحوه برخورد با دین در سایر درسها بررسی شود.
مطالعه برنامه درسی مدارس و محتوی کتابهای این دوره گویای کاهش تدریجی مواد درسی قرآن و تعلیمات دینی (شرعیات) می باشد. اما سخنان و اظهار نظرهای مختلفی در این رابطه وجود دارد، برای مثال پیتر آوری معتقد است: «در نظر بود آموزش وپرورش غیر مذهبی و تبلیغات ملی گرایانه که ایران پیش از اسلام، نمونه آن بود، برای سست کردن وفاداری مذهبی مردم به نهاد روحانیت، به کار گرفته شوند، اما این سیاست هنگامی می توانست کامیاب شود که عمرآن، بیشتر از نظم نوین رضاشاهی باشد. این سیاست، با احساسات خصمانه مردم نسبت به نوگرایی رضاشاه روبرو شد.» برخی مانند بصیرت منش اعتقاد دارند که هدف رژیم شاه آن بود که حوزه های دینی و مدارس طلاب همانند تجربه ترکیه از روی کشورهای غربی، در صورت عدم تمکین به دولتی شدن به شکلی کاملا درونگرا درآیند و نقش اجتماعی-سیاسی دین به کلی فراموش شود.
بنا به نقل قول بصیرت منش: «در ایران پدیده عجیب اسلامی دولتی دیده می شود به طوری که دولت در ظاهر در فکر تعدیل و شاید اصلاح دین و در واقع در فکر تباه ساختن دین از درون است. شماری از تحصیل کرده ها معتقدند که باید دین را دولتی کرد هر چند مورد قبول اندکی از مردم باشد.» اما بسیاری از صاحب نظران معتقدند که شخص رضاشاه در این خصوص توفیق چندانی نداشته، زیرا در این عصر مقاومتها و مخالفتهای فراوانی با اصلاحات انجام شد هر چند تلاش او در دوره های بعدی ثمرات بهتری داشت و بسیاری اهداف وی تحقق یافتند. «این مسائل حاکی از آن است که توجه به ضرورت احیای دین نیز در میان دین باوران رشد کرد که مهمترین آثار آن نیز به حوزه تعلیم و تربیت مربوط می شد.» بنابراین گسترش سواد در جامعه باعث آگاه شدن مردم از برخی خرافات و تعصبات که به جای دین اصیل تلقی می شد گردیده و از این رو اصلاح و احیای دین در جبهه دین داران در دوره های بعد نیز به نوعی مورد توجه قرار گرفت.
بدین ترتیب اصلاح طلبی مذهبی در حوزه تعلیم و تربیت در اشکال گوناگونی متجلی شد که از آن میان کاهش تدریجی مواد درسی مربوط به آموزشهای دینی، تغییر محتوای کتابهای دینی، کاهش توجه به آراءاولیای دین درباره محتوا و روشهای آموزش آن، نوع خاص زمانبندی دروس دینی، کم توجهی نسبت به مراسم و مناسبتهای مذهبی، کشف حجاب، تاسیس مدارس مختلط، استخدام معلمان غیر همجنس با شاگردان و نظایر آن را می توان نام برد. آنها خواستند با این اقدامات کاری کنند که جنبه های اجتماعی و انقلابی دین با تمایلات و نگرش های کارمندان نجیب و جوانان ساده لوح و خوش باور خانواده های به اصطلاح با اصالت ایرانی، سازگار و متناسب شود و این امکان پذیر نبود مگر با تبدیل دین، به مجموعه ای از مناسک و آداب و رسوم فردی. که هاکس مریت در این باره می نویسد: «تدریس قرآن در مدارس دولتی اغلب به یک یا دو ساعت در هفته کاهش یافته است، جوانترها عربی می خوانند بدون آنکه معنای آن را درک کنند و بزرگترها درس عربی فرا می گیرند. در بعضی از مدارس متوسطه قرآن تدریس نمی شود در حالی که کوچکترها در مدارس ابتدایی هفته ای چهار ساعت قرآن دارند و هرچه بالاتر می روند، ساعات آن کاهش می یابد.» علاوه بر آن اقامه نماز نیز در مدارس ممنوع شد. البته در جایی دیگر به برگزاری نماز در مدارس اشاره شده است؛ به طوری که در هنگام اجباری کردن ورزش در مدارس بر این امر تاکید شد که شاگردان را برای نماز گزاردن نیز مکلف سازند. اما آنان به این نتیجه رسیدند که نماز خواندن قانون نمی خواهد بلکه یک تکلیف الهی است که باید اجرا شود.
بسیاری از مدارس ملی و مذهبی کارشان به تعطیلی و تخریب کشید. نظام آموزشی دوره رضاشاه در تقابل و رویارویی با روحانیت و ساخت مذهبی جامعه بود. بنابراین تعداد مدارس روحانی و حوزه های علمیه تقلیل یافت. تسلط کامل دولت بر نظام آموزشی، محدود به مدارس مذهبی نبود، بلکه مدارس خارجی و مدارس اقلیتهای مذهبی نیز منحل و امکانات آنها در خدمت نظام جدید قرار گرفت. همچنین در آموزشگاهها هنگام انتخاب معادلی برای کلمه ای خارجی، معلم معادل عربی کلمه را به جای معادل فارسی آن نمی پذیرفت.
گرایشات تجدد خواهانه و شبه مدرنیسم با وجود عدم مغایرت با اصول دین اسلام، به همراه خود مفاهیمی را وارد کشور کرد که از آن جمله مسئله سکولاریسم یا جدایی دین از سیاست که برخی دولت مردان آن دوره نیز طرفدار این نگرش بودند. از این رو شاهد تاثیرگذاری این جریان فکری در اقدامات نوسازی کشور خصوصا در عرصه آموزش می باشیم. در این دوره برای سکولاریسم کردن سیستم آموزشی و گسترش حیطه نفوذ و اقتدار دولت، در مسائل و موضوعهای گوناگون، مقررات وآیین نامه های جدیدی تصویب می شد. تلاش سیستم از این راه تلقین ارزشهایی بود که ملیت ایرانی را به دور از تاریخ 1300 ساله حضور اسلام در این سرزمین معرفی کند و در مدارس، تاکید بر تاریخ ایران پیش از اسلام رواج داشت. مجذوب هر چیز اروپایی شدن، بدون توجه به اینکه اتخاذ شیوه های غربی بدون وجود شرایط تاریخی لازم جهت همسان سازی، باعث نابودی استقلال و ویرانی بنیادهای اجتماعی خواهد شد، جایگزین نمودن ایدئولوژی ناسیونالیسم به جای مذهب و اتکا به تاریخ ایران قبل از اسلام و احیای برخی از ارزشهای آن دوره به عنوان ریشه های ارزشی سیستم جدید در قالب متون درسی و نظام آموزشی جدید، کتابها، تشکیل فرهنگستان و برگزاری هزاره فردوسی تجلی یافت. هر چند کلمات لاتین و یونانی که وارد زبان فارسی شده بودند، نسبت به کلمات عربی، توسط فرهنگستان، کمتر حذف شدند.
در مقابل از موارد قابل توجه در خصوص اشاره به مسئله دین در مدارس و جامعه آن روز می توان به مسئله باستانگرایی و تاکید به آن در کتابهای درسی آن دوره اشاره کرد که بیشتر به دوران گذشته و پادشاهانی چون هخامنشیان و ساسانیان و از همه مهمتر به آریایی ها می پرداختند. چنانکه اعتقاد داشتند «در این دوره تعصب مذهبی وجود ندارد. نفوذ مغ ها، روحانیون زرتشت در دربار زیاد نیست و با وجود اینکه مذهب رسمی دولت مردان ایرانی زرتشتی است، نظر آنها نسبت به مقدسات و مذاهب ملل خارجه و عادات آنها، مبتنی بر احترام و تسامح و تساهل است.»
الول ساتن در زمینه دین در مدارس پهلوی اول معتقد است: « گرچه قانون اساسی کشور ایران با رعایت کامل قوانین اسلامی تدوین و تصویب شده است و قوانین عادی کشوری هم طوری تنظیم گردیده که مخالف با مقررات اسلامی نباشند و تبلیغات ضد اسلامی به کلی ممنوع شده است. اما باید دانست که در سال 1930 به واسطه تعمیم فرهنگ و حذف بعضی مواد مذهبی از برنامه ها که برای محصلین اجباری بود مقدار زیادی از نفوذ ملاها کاسته شد.»
بنابراین ساختار دینی جامعه ایران و اعتقادات شدید مردم مانع از آن می شد که مسائل دینی و آموزش های مرتبط به طور کلی از موضوعات درسی جدا شوند. همچنین با توجه به پیشینه شخص شاه در امور دینی از مخالفت و ضدیت صریح با دین اسلام در فرامین و ضوابط این دوره اجتناب شده و توجه به دین و مسائل دینی هرچند محدود شده بود، ولی کاملا از بین نرفته بود. حتی گاهی این امر مورد تاکید آموزش و پرورش قرار می گرفت. چنانچه در سال 1316 به دلیل کوتاهی برخی مدارس نسبت به قرآن و شرعیات، طی بخشنامه ای خواستار اجرای درست قرآن و شرعیات در مدارس شده است: «به قرار معلوم در حالی که برنامه دبستان مصوبه آذر 1316 رسما در دبستانها مجری است. بعضی از قسمتهای برنامه مانند آیات منتخبه از قرآن مجید و شرعیات در پاره ای از کلاس ها تدریس نمی شود. لذا بدین وسیله یادآور می شود که کلیه مواردی که در برنامه دبستان مصوب آذر ماه 1316 (پسران) و اردیبهشت 1317 (دختران) تصریح شده باید بدون کم و زیاد همانطور که در برنامه مذکور است تدریس شود و مخصوصا در قسمت تعلیم آیات منتخبه و شرعیات دقت مخصوص به عمل آید که تعلیم این ماده با نهایت متانت و مدارا و به نحوی صورت گیرد که بذر ایمان از طفولیت در قلبهای اطفال کاشته شود تا افراد متدین و پرهیزگار و خداشناس بار آیند. ضمنا یادآور می شود که تعلیم موارد مذکور برای اطفال غیر مسلمان اجباری نیست.»
در روزنامه اطلاعات سال 1316 ضمن سخنرانی وزیر معارف برای دانش آموزان چنین آمده است: «ما باید افراد را لایق و پرهیزگار تربیت کنیم و مخصوصا دانش آموزانی که اینجا صف کشیده اند سعی کنند که جز در راه علم و دانش قدم نزنند و دامن پرهیزگاری هرگز از دست ندهند و این شعر شیخ را همواره نصب العین قرار دهند که فرموده است:
پرهیزگار باش که دادار روزگار فردوس جای مردم پرهیزکار کرد.»
عیسی صدیق می گوید: «با وجود اهمیت فوق العاده ای که تربیت دینی برای هر فرد و جامعه دارد متاسفانه اولیای اطفال و مدارس در چهل سال اخیر توجهی بدان نکرده اند والا چرا باید عده کثیری از فارغ التحصیلان دبیرستانها و دانشگاهها نسبت بمذهب بی علاقه و بی ایمان باشند.» این گفتار دغدغه روشنفکران این دوره را نشان می دهد که علی رغم اعتقاد به ناسیونالیسم و مدرنیسم، پیشرفت موضوع تربیت و اخلاق را نیز مد نظر قرار می دادند.
همچنین علی اصغر حکمت در خاطرات خود می گوید به خاطر دارم وقتی در حضور ایشان [رضاشاه] صحبت از روش تدریس قرآن در دیگر ممالک به میان آمد که چگونه تدریس قرآن کریم را در برنامه مدارس ابتدایی حذف کرده اند، ایشان خیلی اظهار تنفر از این عمل و اظهار عدم رضایت کردند و این من که متصدی وزارت معارف بودم با اشاره به اوامر ایشان مجموعه مبارکی از آیات منتخبه و اخلاقیات قرآن جمع آوری و با ترجمه فارسی آنها در هر صفحه روبرو برای تدریس در دبستانهای شش کلاسه جزو برنامه رسمی قرار دادم.
بنابراین رضاشاه به باورهای دینی اعتقاد داشت ولی چون می خواست کشور را مدرنیته کند و همین طور چون خود را با کشورهای در حال پیشرفت مقایسه می کرد این امور را محدود کرد. اما یحیی دولت آبادی در «حیات یحیی» دیدگاه خود را درباره آموزش و پرورش نوین اینگونه بیان کرده است: «متولیان آموزش و پرورش نوین …پا جای پای مارتین لوتر می گذاشتند که آموزش همگانی تحت نظارت دولت را در آغاز عصر رنسانس برای رهایی از حاکمیت دین مسیح و کلیسا مطرح کرد. اینان نیز بدبختی ملت ایران را در اعتقادات عمیق به احکام متعالی اسلام می دانستند و آن «شاه راه هدایتی»که با ولادت طفل نوزاد معارف، خط سیر هیجان عقلانی ملت، در آن می افتاد، لازمه اش رها شدن از اعتقادات مذهبی دینی بود.»
صدیق که یکی از دست اندرکاران آموزشی بود در طی تالیف کتابی به عنوان «روش نوین در آموزش و پرورش» نظرات خود را درباره دین و مسائل مربوط به آن را در این کتاب بیان می کند. او معتقد است برای اینکه برنامه مدرسه در قسمت مذهب موثر باشد باید طوری تنظیم گردد که روح مذهبی در تمام اعمال و حرکات و دروس شاگرد نفوذ کند. در اطاق درس و در حیاط بازی در موقع تحصیل رسمی و هنگام کارهای فوق برنامه روح دینی باید موجود باشد.
همچنین او اعتقاد داشت که «در مدرسه باید به آداب مذهبی عمل کرد یعنی هر روز قبل از شروع به کار طفل را متوجه باریتعالی نمود و چند دقیقه او را به نیایش به زبان فارسی و تفکر و تامل و مراقبه واداشت وترتیباتی فراهم کرد که در آموزشگاه تحت نظر شخص صلاحیت داری باایمان و حضور قلب و خلوص نیت بواجبات دینی اقدام کند.» برخی اعتقاد داشتند که آنان می خواستند خرافات را از دین سوا کند و مردم را به حقایق امر متوجه سازند و روی این اصل به جای اینکه مستقیما به دین اسلام حمله ای بشود در ضعیف کردن روابط مردم نسبت به عقاید خرافاتی کوشش به عمل می آمد. صدیق مدارس آن دوره را اینگونه توصیف می کرد: «منظور از آموزشگاه عبارت بود از تعصب بیمورد و تقدس خشک و اطاعت کورکورانه نسبت به آنچه ما نام آنرا مذهب میگذاشتیم و به هیچوجه با مذهب اسلام ارتباطی نداشت. نتیجه دیگر فکر نکردن بود. به ما می آموختند که فکر نکنید و همه چیز را نفهمیده حفظ کنید. در نتیجه فکر نکردن اعتقاد به قضا و قدر داشتیم و این اعتقاد روح شهامت و کوشش و اعتماد بنفس را متزلزل ساخته و از میان میبرد. یکی از نتایج فکر نکردن این بود که ما معتقد به طبیب نبودیم و درمان هر دردی را از دعا میخواستیم. عدد سیزده را نحس میدانستیم- عطسه را علامت صبر و نشانه اقدام نکردن در کار میشمردیم. باری آموزشگاههای سابق این مسائل را در دماغ ماتزریق میکردند ولی از سوم اسفند 1299 که اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ظهور فرمودند و برای نجات کشور باحیای ایران دست زدند بتدریج دوران جدیدی پیدا شد که دیگر با این خرافات سازگار نبود.»
در جایی دیگر نیز به ایمان آموزگار تاکید می کند: «آموزگار اگر ایمان و عقیده به مبانی دینی داشته باشد شاگردانش تحت تاثیر او واقع میشوند و الا اگر نسبت بمقدسات مذهبی بی قیدی نشان دهد یا بزرگان دینی را مسخره کند در آن صورت هر قدر در هفته درس شرعیات و اصول مذهب داده شود نه تنها بی فایده است و در طفل اثری نمی کند بلکه او را به بی دینی و فسق سوق خواهد داد …آموزگار باید خرافات را از دین جدا کند و طفل را باحتراز از آن ها راهنمایی نماید دائما باید شاگرد را متذکر ساخت که ایمان بخدا و رسول و پیروی از دین مبین مستلزم آن نیست که خرافات را قبول کند و معتقد باشد که مثلا در موقع بیماری به جای مراجعه به دکتر باید پی دعا نویسی باشد یا آب متعفن و کثافت آلود پایین شهر مشهد را بنوشد برای اینکه از وسط صحن مطهر حضرت رضا عبور میکند.» همچنین اظهار می دارد «در مدارس ابتدایی وظیفه اصلی آموزگار است که با جنبه حیوانیت طفل معارضه کرده از طرفی ملکات انسانی شاگردان را، ازقبیل حافظه، متخیله، ضمیر و اراده پرورش داده، از طرف دیگر عادت متحسنه اخلاقی مانند مردی و مردانگی، ثبات قدم، صراحت قول و فعل و غیر آن را از همان اوان کودکی در نهاد آنها ریشه گیر ساخته به وسیله ورزشهای عقلانی آنها را تربیت کند تا وقتی شاگردان به حد رشد و بلوغ رسیدند روحاً نیز بالغ شده باشند. آموزشگاه تنها به آموزش نپردازد بلکه پرورش جوانان را نیز از نظر دور ندارد. زندگانی نوینی که در کشور ما پیدا شده و تحول عظیمی که پدید آمده بدون مبانی اخلاقی نه پایدار می ماند و نه به انجام میرسد. باری راستی و درستی و سپاسگزاری و دلیری و وفاداری و وظیفه شناسی را آموزشگاه جزو عادت فرزندان این کشور کند … آموزشگاه باید اطفال را طوری تربیت کند که دستورهای شاهانه درست بکار برده شود.» چنین اظهاراتی حاکی از آن است که حکومت پهلوی به تربیت اخلاقی و مذهبی دانش آموزان آنچنان که بیان شد، بی اهمیت نبوده اند. گرچه مسائل مذهبی را محدود کرده بودند ولی با اصول اسلامی ضدیت نداشتند.
4-5. بررسی روند تغییرات برنامه درسی مدارس ایران در دوره 20ساله
همانطور که مشهود است در دوره حکومت پهلوی اول به دلیل نوسازی کشور و به ویژه نوسازی آموزشی که در نظر داشتند، برنامه درسی مدارس نیز نسبت به دوره های قبل، تغییراتی پیدا کرد. همچنین به دلیل اضافه شدن برخی دروس جدید مثل زبان های خارجی و دروس دیگر، ساعات تعلیمات دینی در مدارس محدود گردید. رضاشاه به آموزش و پرورش و به خصوص به برنامه مدارس اهمیت زیادی قائل بود؛ چون معتقد بود که پیشرفت کشور به جز با وزارت معارف، پیشرفت نخواهد کرد. وی برنامه مدرسه را آمال و آرزوی یک ملت و پیشرفت و پیروزی آن می دانست. رضاشاه معتقد بود: «پروگرام مدرسه و تحصیل، یعنی پروگرام افتخار و غرور، پروگرام مدرسه یعنی پروگرام امتیاز و تفوق و برتری و آقائی، پروگرام مدرسه، یعنی پروگرام نظم و دیسیپلین عمومی، یعنی تشریک آمال ملی و وحدت آرمان ملی، یعنی استحکامات سرحدی، یعنی نخوت و وطن پرستی، یعنی ترقی صنعت، یعنی افزایش علم و ایجاد ابداع و ابتکار، یعنی اتحاد و مشارکت، یعنی پیدایش کنجکاوی و تدقیق، یعنی عزت نفس و استقلال وجود و تکیه ندادن به غیرو بالاخره پروگرام مدرسه یعنی به پای خود ایستادن و ببازوی خویش تکیه کردن.» اینها همه نشان از اهمیت برنامه درسی در مدارس داشت. بنابراین برنامه مدارس- که قبلا بیشتر تدریس قرآن و آموزش دروس عربی و تعدادی درورس دیگر بود- تغییر یافت و دروس زیادی بسته به نوع مدرسه و رشته های درسی، به آنها اضافه گردید. در این جا نمونه هایی از جدول دروس دوران قبل از پهلوی و دوران پهلوی آورده می شود تا با مقایسه روند تغییرات دروس، میزان اهمیت دهی دولت به موضوعات دینی مشخص شود. جدول(4- 1)مواددرسی وامتحانی دوره چهارساله ابتدایی، 1302 شمسی
سال اول
سال دوم
سال سوم
سال چهارم
فارسی
قرآن
قرآن

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه رشته مدیریت دربارهرفتار ترافیکی

دسته بندی : علمی