دانلود پایان نامه

2-1-8 تأویل و هرمنوتیک :
آنچه پیتر ورنفلس دانشمند علم الهیات و از پیروان کلیسای جدید در مورد کتاب مقدس می‌گوید، دربارۀ قرآن نیز صادق است. وی در جایی گفته است:
«هر انسانی عقاید خود را در کتاب مقدس می‌یابد، خصوصاً آنجا که در پی عقاید ویژه و مخصوصی است.»
در اسلام نیز هر جریان فکری خواهان آن است که عقاید خود را با قرآن تطبیق دهد و در پی آن است که هرطور شده سندی برای حقانیت خود از اسلام اخذ کند و طوری وانمود کند که موافق آن چیزی است که رسول خدا آورده است؛ به همین دلیل است که هر اندیشه‌ای در این دین برای خود جایگاهی قائل است و برای حفظ این جایگاه می‌کوشد. از این رو با توسل به روش تفسیری، روشی جدید برای تفسیر قرآن به وجود آمده است که تفسیر سطحی از قرآن را به چالش می‌خواند.
تکرار حوادث عالم اعلی در دنیای خاکی، در عرفان اسلامی بحثی یکسر آشناست. هر حکایت، بیان یا تقلید رخدادی بیرون مکان و زمان است. هانری کربن معتقد بود که واژۀ عربی حکایت به دو معنای داستان و تکرار است:
«تمامی حکایت‌هایی که در این جهان می‌گذرند، تقلید و تکرار حوادثی هستند که در جان یعنی در سماوات رخ می‌دهند.»
به همین دلیل معنای آن‌ها نیز در جهانی دیگر، یعنی در عالم قدس دانسته است. حکایت‌هایی که در قرآن مجید آمده‌اند دارای معناهای قدسی، باطنی و مرموزی هستند که رخدادهایی در جهان معنا را تکرار می‌کنند. کربن بارها از همانندی هرمنوتیک قرآنی و هرمنوتیک عرفانی مسیحی یاد کرد و شباهت تأویل عرفانی سوئدنبورگ از زندگی آدم و نوح را با هرمنوتیک گنوسی (غنوسی) اسماعیلیه یادآور شد. برداشت سوئدنبورگ از معناهای باطنی نه تنها به برداشت متألهین اسماعیلی، بل به بنیان کار بیشتر تفسیر‌کنندگان قرآن مجید همانند است. چرا که اگر تقسیم معانی به معناهای ظاهری و معناهای باطنی نبود، کار تفسیر‌کنندگان تنها شناخت سویۀ ادبی و کلامی کتاب می‌شد. بنا به این بنیان فکری، آیه‌های قرآن مجید جدا از معناهای ظاهریشان، دارای معنای پنهانی و باطنی هستند که به درجات بر برگزیدگان و اهل معرفت و سلوک روشن می‌شوند.
حدیثی نبوی– از قول سلمان فارسی– برجاست:
«ان لکل امراً جوّانیاً و برانیاً»
هر امری را باطنی است و ظاهری.
در حدیث مشهور دیگری امده است:
« إِنَّ لِلْقُرْآنِ ظَهْراً وَ بَطْناً وَ لِبَطْنِهِ بَطْنٌ إِلَى سَبْعَهِ أَبْطُنٍ‏»
به بیان مولانا در مثنوی:
همچو قرآن که به معنی هفت توست خاص را و عام را مطعم دروست
سلطان ولد پسر مولانا گفته است:
«علماء و اولیاء هرچه گفتند از تفسیر قرآن از چهارم نگذشت و خبر نداد. لیکن نتوان گفت که اولیاء به هفتم نرسیدند. رسیدند و گذشتند، لیکن در لفظ و عبارت همین بطن چهارم را توانستند گنجانیدن… منزل‌های دریا بی نشان است، نتوان بر آن انگشت نهادن.»
میان مسلمانان، اخوان الصفا، حروفیان، اسماعیلیان، باطنی‌ها و اهل تصوف بودند که تأویل رمزی کلام خداوند را یکتا راه سعادت شناختند و روش تأویل را کامل کردند. به اعتبار این پیشینۀ دینی-عرفانی و ادبی، هرمنوتیک راهی تازه یافته نیست. هرمنوتیک، تفسیر و تأویل، گام بلند انسان برای رفع و دفع چالش‌های حاکم میان برداشت‌های خود با مفاهیم قدسی و امور دینی است.
تأویل متن در حکم کوشش برای راهیابی به افق معنایی اصیل متن است. تأویل در هرمنوتیک کهن استوار بر این باور است که متن به هر رو معنایی دارد، خواه ما آن را بشناسیم، خواه نشناسیم؛ و این باوری است کلام محوری که به هر دلیل، معنا را موجود و حاضر می‌داند، جدا از این که ما به این حضور آگاه باشیم یا نه.
آدمی نیازمند حقیقت تعالیم قدسی و مفاهیم آسمانی برای پیمایش طریق تکاملی حیات خویش بود و به منظور رفع این نیاز و درک مفاهیم قدسی به دامن تفسیر و تأویل آویخت. به عبارتی انسان از یک سو چنان مفاهیم قدسی را والا و متعالی دید و خود را ناتوان از درک مستقیم و بلاواسطۀ آن دانست و از دیگرسو به دلیل این درک فطری که مفاهیم یادشده در عین حال، نمایانگر و بیانگر جهات صحیح طریق حیاتند به نحوی در صدد نزدیک کردن و تقریب آن مفاهیم با سطح درک و فهم خود برآمد و این یعنی فلسفۀ پیدایش تفسیر و تأویل در حیات آدمی.
آدمی هنگامی که خود را در برابر مفهوم یا مفاهیمی کوچک دید و عقل خود را در تبیین آن‌ها ناتوان یافت، طبیعی است که یا به تلاش در جهت درک مستقیم و بلاواسطۀ آن‌ها دست زند یا چنان به آن‌ها تقدس بخشد که درک و عقل خود را در تفسیر آن‌ها، آگاهانه ناتوان ببیند. به دیگر سخن، چنان آن‌ها را رفعت بخشد یا رفیع بیند که قابل انکشاف نداند، مگر با استفاده از شیوه و اسلوبی خاص و همین معنا سرّ پیدایش و آغاز تفسیر، تأویل و هرمنوتیک در حیات مذهبی انسان بود.
بشر بر بستر این تحول بدین نتیجه رسید که هستی صورت دیگری از دین است یا دست کم می‌توان در آن به مفاهیم و حقایقی رسید که با حقایق دینیه و مفاهیم قدسیه خداوندی در متون قدسی برابری می‌کند. با این تفاوت که در هرمنوتیک دینی (یا در نگرۀ عرفانی آن) با تأویلی روبروییم که مستند و متکی بر ذوق و شهود است و در نگرۀ عقل ایمانی آن نیز با تفسیری مواجهیم که شرط صحت و سلامت آن تزکیۀ روح و قلب مفسر در جهت کشف بطون متون قدسی است:
« هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِیـــنَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَهِ»
و نیز آیۀ «لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» که در این آیه مــس و به عبارتی تفسیر آیات را خـــاص پاکان و مطهران می‌داند.
حتی اگر دین اسرارآمیز و حیرت‌افکن نباشد، و حتی اگر مفاهیم قدسی فی‌نفسه محجوب و مستور نباشند، باز بشر با نگرش استعلایی خود به مفاهیم قدسی، آن‌ها را محجوب می‌دید و مستور می‌ساخت.
در تاریخ ادیان حضور و جریان یک مفهوم قطعی است: خاکساری آدمی نسبت به مفاهیم قدسی و احساس نوعی حقارت نفسانی در مقابل آن‌ها. نسل‌های پی‌در‌پی می‌خواستند که به زندگی خود در پرتو حکم‌های دینی شکل دهند. تمامی این احکام به صورت ساده و روشن در کتاب‌های مقدس نیامده‌اند. البته بسیاری از حکم‌ها صریح و روشن هستند، همچون ده فرمان در عهد عتیق، یا حکم‌های مشهور عیسی مسیح در عهد جدید، یا آیه‌هایی در قرآن مجید که به اصطلاح محکمات خوانده می‌شوند. اما در موارد زیادی حکم‌ها به زبانی شاعرانه، یا در بیانی تمثیلی در روایت‌هایی بیان شده‌اند. چنان که از قول عیسی مسیح چند بار در اناجیل آمده که او صلاح را در این دیده که آموزش خود را در حکایت‌ها و به زبان تمثیل ارائه کند. در این حالت نسل‌های بسیار نیازمند شرح و توضیح می‌شدند، تا بدانند که معناهای دقیق این تمثیل‌ها، حکایت‌ها و بیان‌های شاعرانه چیست. تأویل‌گران بر اساس کدام دستور و قانون چنین می‌کردند؟ همواره گروهی از مردم به این کنش یا تجربۀ تأویل‌گری همچون علمی نیازمند پیش‌آموخته‌ها و امری تخصصی می‌نگریستند، و در پی کسب آن در مدرسه‌های دینی برمی‌آمدند. آنان این نکته‌ها را در پیوند با علوم دیگری چون کلام، فقه، حدیث (درمورد اسلام) و نیز فلسفه، اخلاق و عرفان قرار می‌دادند، و بر این باور بودند که مهارت در آن رشته‌ها موجب تأویلی دقیق‌تر و درست‌تر خواهد شد.

مطلب مرتبط :   پایان نامه روانشناسی درباره : تعارضات زناشویی-خرید پایان نامه

دسته بندی : علمی