دانلود پایان نامه

آن چه در تأویل ادبی بدان حاجت است پرسش‌گری دیالکتیکی‌ای است که صرفاً از متن پرسش نمی‌کند بلکه به نکتۀ گفته شده در متن رخصت پرسش برگرداندن و افق خودِ تأویل‌کننده را به پرسش خواندن و انجام دادن دگردیسی بنیادی فهم آدمی از موضوع می دهد. این به معنای انکار افق تأویل‌کننده نیست، به معنای مطلق ساختن افق خود آدمی نیست، یعنی چیزی که در اکثر تحلیل‌ها و روش‌ها مضمر است؛ این به معنای اتصال خلاق افق‌هاست.
در امر تفسیر و فهم معنا یا معانی یک متن، لازم است میان سه سطح نطق (سخن متن) و استنطاق (سخن برآوردن از متن) و انطاق (سخن درآوردن در متن) تمییز قایل شویم. در سطح نخست، نطق یا سخن متن، مورد نظر است. به گفتۀ دیگر به طور عموم چنین است که هر متن مکتوب بشری یا مربوط به بشر، به قصد بیان یا انتقال مقصودی شکل می‌گیرد. این خود یکی از مفروضات اساسی هر علم هرمنوتیک یا تفسیر و تأویل متن است که مؤلف یا مولد متن، صاحب قصد و غرضی و در پی انتقال آن به دیگران است… معنای متن در این سطح از وضوح برخوردار است و به سخن دیگر، مؤلف یا متن نزدیک‌ترین راه ممکن را برای دست یازیدن به معنا فراهم می‌آورد. اگر بخواهیم آنچه را در این سطح می‌گذرد، بر حسب اصطلاح سوال و جواب بیان کنیم، باید بگوییم در این سطح، هم سوال و هم جواب از سوی مؤلف یا متن مطرح می‌شود. سوال یا مسئله‌ای مورد نظر مؤلف است که می‌خواهد آن را برای مخاطبان خود مطرح کند، به تبیین آن بپردازد و سرانجام پاسخی را که برای آن در نظر دارد یا طریقه‌ای را که به نظر وی برای یافتن پاسخ باید پیمود، گوشزد کند.
در سطح دوم، یعنی سطح استنطاق، تفسیر و تأویل با معانی پنهان، ضمنی و مبهم متن سروکار دارد. در این حالت متن چون موجودی است که قابلیت‌های خاص و پنهانی دارد که در شرایط معینی آشکار می‌شود. در سطح استنطاق نیز این خود مؤلف یا متن است که سخن می‌گوید و تنها تفاوت آن با سطح نخست این است که در اینجا سخن را باید از متن بیرون کشید. این سخن چون قابلیت و خصیصه‌ای پنهانی در متن موجود است که بروز آن محتاج ظهور شرایط خاصی است. این شرایط عبارت از پیدا شدن سوال‌های جدیدی است که در برابر متن قرار گرفته است و پاسخ می‌طلبد. اگر بخواهیم برحسب اصطلاح سوال و جواب سخن بگوییم، باید اظهار کنیم که در این سطح، سوال از خوانندۀ متن و پاسخ از متن است. یک متن ممکن است با سپری شدن زمان و ظهور شرایط زمانی و فرهنگی نوین، در برابر سوال‌های جدیدی قرار گیرد که در زمان تدوین خود مطرح نبوده‌اند. این‌گونه سوال‌ها در متن مطرح نیستند اما ممکن است در متن قابلیت معینی وجود داشته باشد که در مواجهه با آن‌ها پاسخی برایشان فراهم می‌آورد که این پاسخ به صورت بالقوه در متن وجود داشته است.
در سطح سوم یا انطاق، بر خلاف دو سطح پیشین، معنا مخاطب محور است. به سخن دیگر این مخاطب است که می‌خواهد بر حسب حال و وضع خویش، معنایی را در متن داخل کند. معنایی که مؤلف یا مولد متن آن را به صورت صریح، ضمنی یا پنهان، لحاظ نکرده است. در انطاق یعنی سخن بر زبان کسی گذاشتن… باید به تفاوت دقیق و باریکی که میان استنطاق و انطاق وجود دارد، توجه کرد. در اولی، سخن از آنِ سخن‌گو است و با سوال از او بیرون کشیده می‌شود. در حالی که در دومی، سخن از جای دیگر آمده است و تنها بر زبان سخن‌گو جریان می‌یابد. بر حسب اصطلاح سوال و جواب باید بگوییم که در این سطح فعالیت هرمنوتیکی، سوال و جواب هردو از سوی خوانندۀ متن مطرح می‌شود و متن تنها محمل این سوال و جواب است.
هرمنوتیک را به طور معمول به معنای فن، هنر، یا نظریۀ تفسیر و تأویل متن (گفتاری و نوشتاری) تعریف می‌کنند. هرچند این تعریف در بسیاری از فرهنگ‌نامه‌های فلسفه و علوم اجتماعی آمده، اما چندان کامل و دقیق نیست، و باید درمورد آن بیشتر اندیشید. نخستین جنبۀ ناکامل تعریف بالا این است که ما نه فقط متون نوشتاری و گفتاری بلکه کنش‌ها، رویدادها، خواست‌ها و حتی حالت‌ها(لحن صدا، نگاه‌ها، اشارات و… ) را نیز تأویل می‌کنیم. یعنی می‌کوشیم تا معنا یا معناهای چندگانۀ آن‌ها را درک کنیم، یا معناهایی برای آن‌ها قائل شویم. دوم این که معنا و کارکرد فن یا هنر در این تعریف چندان روشن نیست، و این‌ها بیشتر قاعده‌هایی قطعی و محکم را مطرح می‌کنند، که کسی هنوز به آن‌ها دست نیافته است. سوم این که در این تعریف میان دو جنبۀ مهم کنش تأویل (یکی توضیح یا توصیف معناها، و دومی انطباق معناها با شرایطی مختلف) تفاوتی نمی‌توان یافت.
لفظ هرمنوتیک در زبان‌های بسیاری به کار می رود، و در فارسی هم دیگر بیش‌وکم جا افتاده و مشهور شده است… در نگاه نخست چنین می نماید که تأویل نوشته یا گفتۀ دیگران کار چندان پیچیده و دشواری نیست، و به شرح و توضیح چند نکتۀ مرکزی خلاصه می‌شود. اما چون دقت کنیم متوجه می‌شویم که قلمرو چنین کاری بارها بیش از آن چه در آغاز به نظر می رسید گسترده است. تأویل‌گر نخست باید زمینۀ اصلی متن را بشناسد، و با افق فکری و پیش‌فهم‌های پدیدآورندۀ آن، یا کسانی که در یک گفتگو شرکت کرده‌اند، آشنا باشد، و بعد، دقت کند که متن مورد نظر چگونه بیان شده، در کدام دستگاه مجازهای بیان، و در چه سخن یا گفتمانی جای گرفته و بنا به کارایی کدام رسانه شکل گرفته است.
او برای تأویل متن، اشاره، رویداد و کنش، نیازمند آن است که با دستگاه‌های رمزگان و نظام نشانه‌ها، یعنی اموری که بنا به قراردادها با معنایند، آشنا باشد، اما کارش از این فراتر می‌رود و باید این معناها را با منطق سخن نیز قیاس کند. پس از توجه به تمام این نکته‌ها، او تازه باید دقت کند که فهم موضوع بحث نیازمند چه دانایی خاصی (کدام رشته‌های شناختی، علمی، فنی، هنری و غیره) است. به فرض باخبری تأویل‌گر از تمام نکته‌های بالا باز هم معلوم نیست که تأویل او از معنا همان معنای راستین متن باشد، چون هنوز ندانسته‌ایم که آیا معنا یا معناهای راستین و بنیادینی در یک متن، یا کنش، یا رویداد، وجود دارند یا نه. چگونه می‌توان ثابت کرد که وجود دارند؟ آیا به نیّت گوینده یا مؤلف وابسته نیستند؟ آیا تأویل فقط محدود به حدود متن است، یا به پیش‌فهم‌ها و پیش‌دانسته‌های تأویل‌گر هم مربوط می‌شود؟
اگر پاسخ این باشد که به آن امور مربوط می شود، می‌پرسیم که در این صورت چگونه می‌توان تأویل‌گر را ناچار کرد که به افق متن محدود، یا وفادار بماند؟ از این گذشته، پرسش دیگری سربرمی‌آورد: آیا تأویل‌گر به زندگی خود، تجربه‌های زیسته‌اش و آگاهی‌های خود مراجعه نمی‌کند؟ در این صورت چگونه می‌توان انتظار داشت که تأویل کسی از سوی شخص دیگری پذیرفته شود؟
تازه، به یاد آوریم که تأویل‌گر بخشی از دانایی خود را مدیون کارکرد ناخودآگاهانۀ ذهن خویش است. در این صورت چگونه می‌توان افق تأویل او را که بر خود او شناخته شده نیست، به دقت شناخت؟ همین طور، وقتی تأویلی تابع قاعده‌ها و محدودیت‌های زبان و نیز تابع مجازهای بیان و قاعده‌های نظریۀ بیان است، چگونه می‌توان آن را اصیل دانست؟ آیا تأویل مخاطب افق معنایی‌ای برای متن نمی‌سازد؟ اگر پاسخ مثبت باشد آیا ملاکی برای تشخیص برتری یکی از دو تأویل متفاوت درمورد یک گفته یا متن وجود دارد؟
پرسش‌ها و نکته‌های بالا، امـروز در مرکز بحث درمورد هرمنوتیک قرار گرفته‌اند، و هنــوز ما برای برخی از آن‌ها پاسخی قطعی دریافت نکرده‌ایم.
1-3 جریان‌سازان عرصۀ هرمنوتیک:
1-3-1 اوگوستین قدیس (Saint Augustinus) (430-354 م.):
1-3-1-1 زندگی:
مارکوس اورلیوس اوگوستینوس معروف به اوگوستین قدیس گناهکاری بزرگ بود که به قدیسی عظیم الشأن بدل گشت. بر اساس شرح خود او، می‌دانیم که تا سی و دو سالگی، روزگارش قرین گناه بوده است و حتی پس از آن‌که به نحو عقلانی به کیش مسیحیت گروید، ضعف او در رویارویی با امیال جنسی، مانع از آن بود که ایمان را به تمامی در آغوش کشد. در کتاب اعترافات، تصویری چنان سیاه از گذشتۀ خویش ترسیم می‌کند که خصلت‌های نیک دوران جوانی‌اش به راحتی از نظر خواننده دور می‌ماند… غرور بیش از حد او مانع از آن بود که کتاب‌های مقدس را بخواند و به لحاظ عقلانی، قادر نبود تناقض‌گویی‌ها و ناسازگاری‌هایی را که در این کتاب‌ها می‌یافت هضم کند… حیران و مبهوت دست به دامان مانویان شد، چرا که به نظر می‌رسید با براهین فریبندۀ مانویان بتوان پاسخی برای سوالات یافت… آنگاه که برای نخستین بار به جرگۀ مانویان پیوست، تنها هجده سال داشت… هرچند هرگز از مرتبۀ یک هوادار بالاتر نرفت اما تقریباً به مدت ده سال در این فرقه باقی ماند… پس از شکی جدی که دامنگیرش شد درهای ذهن خود را به سوی آراء دیگری گشود و با نوافلاطونیان آشنا شد. مطالعۀ آثار ایشان او را قادر ساخت تا به فهم ذات روحانی خداوند نایل آید. این همانا نقطۀ آغازین گرایش او به دین مسیح بود.
آگوستین در سال 386م. در آستانۀ به‌هم‌ریختگی کامل روانی قرار گرفته بود. روزی در اوج پریشانی و اضطراب به کنج خلوتی در باغش پناه برد… سرانجام خود را به زیر درخت انجیری ‌رساند و با حالی دگرگون به زاری افتاد. کم‌کم متوجه آوای لطیفی شد که از خانۀ مجاور به آوازی کودکانه می‌خواند: «بردار و بخوان.»در ابتدا به گمان این‌که کودکان همسایه در حال بازی هستند آن را جدی نگرفت. اما به ناگهان دریافت که:
«این آوا تنها می‌تواند منبعی الهی داشته باشد که به او فرمان می‌دهد کتاب مقدس را بگشاید و نخستین آیاتی را که به چشمش می‌خورد بخواند.»
وی به سرعت خود را به رسایل پولس قدیس رساند. کتاب را باز کرد و خواند:
« نه طغیان و مستی، نه هرزگی و ناپاکی، نه ستیزه و حسادت، بلکه از سرورتان عیسی مسیح پیروی کنید و وقت خود را صرف اندیشیدن به جسم و برآوردن شهوت‌های آن مکنید.»…
بسیاری از مسیحیان در خلال قرون گذشته، از این ماجرا به عنوان معجزه یاد کرده‌اند. پس از آن زندگانی آگوستین به طور کامل متحول شد. یک جامعۀ رهبانی برادری مسیحی تشکیل داد و همه عمر خود را وقف صورت‌بندی آراء فلسفی خود و توضیح و تبیین کتاب مقدس کرد… او نخستین فیلسوف مسیحی به معنی دقیق کلمه بود و در آمیزش دو مکتب فکری مسیحیت و یونان باستان، آراء فلسفی بسیاری نیز خود مستقلاً تدوین کرد… هنگامی که آگوستین درگذشت بیشتر مسیحیان او را قدیس می‌دانستند. اما اعطای رسمی این مقام به او در پایان هزارۀ اول مسیحی انجام شد.
1-3-1-2 آگوستین و مسئلۀ هرمنوتیک:
آگوستین قدیس فیلسوف و متکلمی است که تأثیر زیادی بر هرمنوتیک مدرن گذاشته است. هایدگر و گادامر هر دو از آرای او الهام گرفتنند، هایدگر هم در هستی و زمان و هم در سخنرانی‌های خویش مکرر از آگوستین نام می‌برد. اوج استقبال از آراء و نظریات سنت آگوستین بخصوص دربارۀ یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های ذهنی او، یعنی ماهیت زمان، را در نوشته‌های فیلسوف متأخر فرانسوی، پل ریکور می‌توان دید.
با اینکه هرمنوتیک کلامی مسیحیت پیش از ظهور آگوستین قدیس شاهد ظهور شخصیت‌های دیگری نیز بوده است، اما با کتاب آیین مسیحیت او برداشت جدید از مفاهیم کتاب مقدس به گسترۀ فلسفه نیز راه یافت. به گمان آگوستین اگر متنی بتواند معناهای گوناگون داشته باشد، مثلاً معناهای تاریخی یا فلسفی متعدد پس دلالت متن بارها بیش از دلالت نشانه‌های ساذندۀ آن خواهد بود. کنش خواندن و تأویل ذهنی متن، که به هر رو استوار به فاصله و جدایی از متن است معناهای تازه‌ای می‌آفریند که به متن منش جدیدی می‌بخشد.
او که خود در دفترهای یازده و دوازده و سیزدهم اعترافات به شرح و تأویل آیاتی از سِفرِ تکوین می‌پردازد این‌چنین به فهم‌های متفاوت از یک آیه اذعان و همه را شایان ذکر و احترام می‌داند:
«برای توضیح این عبارت که درآغاز پروردگار آسمان و زمین را خلق کرد هریک از ما بخشی از حقایق را انتخاب می‌کنیم. چه بسا کسانی که معنای عبارت را چنین بیان کنند که خداوند در کلمه که با او در ابدیت برابر است دو چیز آفرید: یک موجود عقلانی یا روحانی و دیگر موجودی که به ادراک حواس جسمانی درمی‌آید و یا به عبارتی موجودی جسمانی است… و دیگری می‌گوید: مراد آن است که خداوند در کلمه که با او در ابدیت برابر است، کلّ تودۀ این جهان جسمانی را به همراه طبایعی آشنا و قابل رؤیت که در آن منطوی است خلق کرد. دیگری می‌گوید: مراد این است که خدا در کلمۀ خود که با سرمدیتش با سرمدیت خود او برابر است ماده‌ای بی‌صورت ساخت که از او هم مخلوقات روحانی صورت پذیرفته است و هم مخلوقات جسمانی‌اش. دیگری می‌گوید…»
آگوستین معتقد بود که آیین مسیحیت استوار به هرمنوتیک زبان است. به نظر آگوستین، هرمنوتیک همان رمزگشایی و تأویل متن است و او آن را علم تلقی کرد که می‌توان قاعده‌هایی را برای این علم تدوین کرد.

مطلب مرتبط :   منابع و ماخذ پایان نامهاضطراب مرگ، سبک زندگی، روان شناختی، کیفیت زندگی

دسته بندی : علمی