دانلود پایان نامه

“الان خیلی منطقیتر شدم، با قاطعیت میگم طلاقم کار درستی بود، ولی اون موقع خیلی عاشقش بودم. غم و اندوه خیلی زیادی داشتم، تا یه مدت قرص آرامبخش میخوردم…. یکسال طول کشید تا فراموشش کنم و حسم رو نسبت بهش از بین ببرم. الان احساس خوشبختی بیشتری میکنم چون عشق کورکورانهام به اون باعث شده بود که از خانواده و اطرافیانم غافل بشم … اونموقع ها بعضی وقتا ازش خیلی متنفر میشدم اما الان نسبت بهش خنثی هستم. از اینکه انقدر واسه خاطر اون حماقت به خرج داده بودم تا مدتها از خودم بدم اومده بود ولی وقتی تونستم فراموشش کنم این احساس بدم تموم شد.”
تمامی افرادی که احساس کینه و نفرت نسبت به همسرانشان داشتهاند و نیز احساسات منفی را نسبت به خود گزارش کردهاند پس از گذر زمان این موارد برایشان تخفیف پیدا کرده است. این زمان بسته به شدت فشارها و تجارب افراد و نیز نحوه مواجهه و نگرش آنها از چند ماه تا چند سال قابل تغییر است. اما این تنها بخشی از حقیقت بازسازی افراد است. چرا که برای برخی از کنشگران، گذر زمان ممکن است با تشدید فشارهای اجتماعی، اقتصادی، عاطفی و جنسی همراه شود که میتواند از جنبهای منجر به بازسازی ناموفق در آنان گردد. در واقع برای بسیاری از سوژههای اجتماعی، گذر زمان، اگرچه باعث کاهش پیامدهای منفی مرتبط با جدایی از زندگی «گذشته» میگردد، اما در گذر زمان و آنجایی که افراد بدنبال برآوردن نیازهای «فعلی» و ساخت زندگی «آتی»شان هستند، در صورت عدم موفقیت، ممکن است دچاری نوعی عقبگردِ روانی و اجتماعی گردند.
مهناز، 31 ساله که 4 سال از طلاقش میگذرد، اینگونه میگوید:
“خانوادم موقع طلاق نظرشون مثبت بود اما الان با توجه به جو اجتماعی حس میکنم راضی نیستن از طلاقم، چون خیلیام گذشت و من ازدواج نکردم. من اصلاً خواستگار نداشتم، مشکلمم اینه و خیلیام اذیت میشم از این بابت؛ این مسأله و نگاههای منفی جامعه باعث میشه بعضی اوقات به خودم بگم، با این بدبختیهایی که هست، ای کاش طلاق نمی‌گرفتم.”
برای مهناز اگرچه طلاق منجر به بهبود سلامت روانی و نیز ارتقاء شغلی و اقتصادی گشته اما مشکلات دیگری چون احساس سرشکستگی اجتماعی، عدم پذیرش از سوی دیگران، کاهش ارتباطات اجتماعی و نیز عدم امکان ازدواج مجدد را بهمراه آورده که خود میتواند نکات مثبت طلاق را برایش تعدیل کرده و حتی اوضاع را نسبت به گذشته وخیمتر گرداند.
اگر بخواهیم در مجموع با نگاهی به تمام مصاحبهها نتیجهای را بیان کنیم این است که به نظر میرسد تأثیرات کوتاهمدت طلاق بیشتر منفی و مخرب است، در حالی که بازسازی طولانیمدت فرصتی را برای رشد و تغییرات مثبت اکثریت کنشگران فراهم میآورد، اما برای آن دسته از کنشگرانی که با گذر زمان، ساخت زندگی دلخواهشان دچار چالش گشته، این مسأله میتواند منجر به ایجاد مشکلات جدیدی گردد. اما بطور کلی افرادی که تعداد سالهای بیشتری از طلاقشان میگذرد، عموماً احتمال موفقیت در بازسازی برایشان بیشتر است.
یافتههای دیگر نیز این مسأله را خصوصاً در حیطه بازسازی روانشناختی تأیید میکنند. بعنوان مثال در تحقیق طولیای که هترینگتون در سال 2003 بر روی افراد مطلقه در بازههای زمانی مختلفی چون دو ماه پس از طلاق و سپس به ترتیب، یک سال و دو سال و شش سال و یازده سال پس از آن و در نهایت بیست سال پس از طلاقشان انجام داده است به این نتیجه رسیده است که در حدود 96 درصد پاسخگویان، طلاق را تاحدی یا به مقدار زیادی دردآور دانسته و واکنشهای ابتدایی منفی به طلاق را گزارش کردهاند. در سال اول پس از طلاق، 70 درصد پاسخگویان تردید، دودلی، کینه، وابستگی و تنهایی را گزارش کردهاند، هرچند با گذر زمان این احساسات در آنها کمرنگ شده و یا از بین رفته است. بیش از 75 درصد پاسخگویان نیز، پس از شش سال، شیوههایی از سازگاری را با طلاق تجربه کردهاند؛ اگرچه در آن زمان نیز همچنان مشکلات بسیاری باقی مانده است اما اَشکال منفی سازگاری ناپدید گردیده است. اکثریت پاسخگویان پس از آن زمان، سازگاری بالایی با طلاق یافتهاند و سرانجام بطور معقولی به ساخت زندگی عادی و رضایتبخش مبادرت کردهاند و برخی حتی زندگیهای مستعد و تکاملیافتهای را تشکیل دادهاند.‌
4-3-2-3-3. سن بهنگام ازدواج و طلاق
اینکه ازدواج و طلاق افراد در چه سنی رخ داده است و کنشگران اکنون در چه سنی هستند، از عواملی است که میتواند بازسازی کنشگران را دستخوش تغییر نماید. یافتههای تحقیق حاکی از آن است که کنشگران جوانتر (خصوصاً مردان) به این دلیل که با امیدواری بیشتری به آینده نگاه میکنند و فرصتهای قابل دسترس بیشتری را پیش روی دارند، بازسازی موفقتری را تجربه میکنند اما در مقابل، سوژههایی که در سنین بالاتری هستند، عموماً احساس از دست رفتگی زندگی میکنند و بازسازی ناموفقتری را در پیش میگیرند.
سن کنشگران از چندین جنبه میتواند اثرگذار باشد. سن پائین برای زنان و مردان، امکان ازدواج مجدد و ارتقاء شغلی، مالی و تحصیلی بیشتری را در مقایسه با همتایان مسنشان فراهم میکند. اما در این زمینه تفاوتهای جنسیتی مشهودی نیز وجود دارد، به عنوان مثال، زنان در سنین پائین، اگر چه امکان ازدواج مجدد و ارتقاء اجتماعی بیشتری را دارند اما امکان آسیبپذیری در قبال فشارهای اجتماعی برایشان نسبت به مردان جوان و نیز زنان مسن بیشتر است. یعنی از جنبهای کم سن بودن، احتمال بازسازی موفق را در آینده برایشان بیشتر رقم میزند و از جنبهای دیگر آنان را آسیبپذیرتر میگرداند. در میان مردان، بازسازی برای سنین جوانتر، نسبت به همتایان مسنشان از سهولت بیشتری برخوردار است. در کل به نظر میرسد که مردان جوان از بهترین موقعیت بازسازی برخوردار بودهاند؛ چرا که فرهنگ جنسیتی موجود، برای آنها تبعات طلاقی را نسبت به زنان جوان به ارمغان نیاورده است و از سویی دیگر به دلیل نیروی جوانی و سن پائین، امکان ارتقاء اجتماعی و نیز ازدواج مجدد برایشان بسیار محتملتر است؛ ولی از سویی دیگر، زنان بالای 40 سال، آسیبپذیرترین قشر در میان پاسخگویان هستند؛ چرا که نه از موقعیتهای ازدواج مناسبی برخوردارند و نه از موقعیتهای ارتقاء شغلی و مالی و تحصیلی به میزان همتایان جوانشان. از سویی دیگر، عموم این افراد دارای فرزند بوده (تمامی پنج پاسخگوی زن بالای 40 سال در این مصاحبه دارای فرزند بودهاند و حضانت فرزندان به عهده آنان است) و مشکلات مرتبط با فرزندان و نیز نقش فرزند بعنوان مانعی در ازدواج مجددشان، میتواند مزید بر علت شود. شیما، 40 ساله میگوید:
“اون اوایل خیلی بیشتر خواستگار داشتم(سن پائین=فرصتهای بالای ازدواج) اما بچهام همش حرف ازدواج که میشد گریه میکرد، میگفت تو میخوای از پیشم بری … منم که همیشه تاکیدم اول روی بچهام بوده بعد روی خودم، بخاطر همین تا الان موفق به ازدواج نشدم (حضور فرزند مانعی در ازدواج مجدد مادر) … دخترم که وارد مقطع راهنمایی شده بود، داشت به بلوغ میرسید، اون موقع دیگه دوست داشتم یه ازدواجی داشته باشم ولی حقیقتش آدمی که بتونه با معیارهای من و بچهام متناسب باشه پیدا نکردم. چون بچهی من دختره و از لحاظ فیزیک بدنی از خود من داره درشتتر هم میشه. من به عنوان یه مادر، به عنوان یه زن خیلی احساس امنیت نمیکنم، مگر اینکه اون مرد خیلی افتاده حال باشه یا خیلی با ایمان باشه. چون من خیلی اخبار و حوادث در این زمینه هم خوندهام، خیلی بدبین شدم (جنسیت فرزند؛ عاملی برای نگرانی و مانعی در ازدواج مجدد).”
همانگونه که مشخص است، حضور فرزند(خصوصاً فرزند دختر) عموماً برای زنان مانعی در ازدواج مجددشان است، از سویی دیگر،‌ با گذر زمان و بالا رفتن سن، و بدلیل کاهش فرصتهای ازدواج، امکان ازدواج برای آنان دشوارتر از گذشته میگردد. این زنان اگرچه مشکل بیشتری برای ازدواج نسبت به همتایان جوان و بیفرزندشان دارند اما از سویی دیگر، نگاه منفی جامعه کمتر بر دوششان سنگینی میکند.
“شیما، 40 ساله: اون موقع که جوونتر بودم خیلی برام سختتر بود. مثلاً یه جایی میرفتم، خونه دوستم، توی همون برخورد اول احساس می‌کردم چون من مجردم و اونا شوهر دارن میترسن که من روبرو بشم با شوهراشون، احساس خطر میکردند. اینا باعث میشد که روابطمو کم کنم باهاشون … هر چی جوانتر باشی طلاق از این لحاظ برات سختتره و دیگران دید بدتری بهت دارن(سن پائین= فشار اجتماعی مضاعف). اما الان باز از اون نظر مشکلاتم کمتره.”
کنشگرانی که در سنین پائین مبادرت به ازدواج کردهاند، عموماً در سنین پائینتری نیز طلاق گرفتهاند و فرصت و امکان ساخت دوباره زندگی برایشان هموارتر است.
زیبا، 25 ساله که در هفده سالگی ازدواج کرده و اکنون چهار سال از طلاقش میگذرد اینگونه میگوید:
“روزای اول خیلی سخت بود،‌ فکر میکردم دیگه نمیتونم رنگ خوشبختی رو ببینم … اما در این مدت خواستگار زیاد داشتم اگرچه آدم ایدهالم رو هنوز پیدا نکردم. چون هم میخوام دوستش داشته باشم و هم میخوام مشکل مالی نداشته باشه، ولی خب فکر میکنم با این وضعیت دوباره میتونم در زندگی آیندم خوشبختی رو احساس کنم. میتونم یه بچهای داشته باشم که بتونه به پدرش افتخار کنه و یه پدر کامل داشته باشه.”
مردان نیز با گذر زمان و بالا رفتن سن، انگیزه، فرصت و نیروی کمتری را نسبت به گذشته برای بازسازی و شروعی دوباره در خود احساس میکنند.
مجید، 40 ساله و در حالی که چهار سال از طلاقش میگذرد اینگونه میگوید:
“راستشو بخواین دیگه خیلی به آینده فکر نمیکنم؛ یه موقعی یه برنامههایی داشتم مثلاً اینکارو میکنم اون کارو میکنم خونه میخرم، فلان چیزو میخرم … ولی الان دیگه نه، یه جورایی ما اون هول و هیجان زندگی برامون تموم شده و رفته (احساس بیانگیزگی پس از طلاق در این سن / احساس از دست رفتگی زندگی).”
فرشید، 30 ساله، انگیزه و امیدواری خود را برای بازسازی زندگی آیندهاش اینگونه توصیف میکند:
“من مشکل و مانعی برای برگشتن به زندگی عادی نمیبینم، دارم تلاشمم میکنم … دنبال اینم که زندگی خوبی رو شروع کنم و توی 6-7 سال آینده خونه بخرم. مشکل اصلیم کار بوده که الان برطرف شده. الان روحیه شادی پیدا کردم؛ نسبت به آینده امیدوارم و میخوام درسم رو هم ادامه بدم.”
همانطور که اشاره کردیم، پائین بودن سن، خصوصاً برای مردان جوان، فرصتی مناسب برای بازسازی فراهم خواهد کرد و برای زنان جوان نیز، علیرغم فشارهای اجتماعی بیشتر، فرصتهای بازسازی و ارتقاء اجتماعی را بیشتر فراهم میکند. بنابراین هر چه افراد در سنین پائینتری ازدواج کرده و جدا شوند، فرصت بیشتری برای ساخت مجدد زندگیشان خواهند داشت.

مطلب مرتبط :   منبع تحقیق حقوق دربارهخشونت علیه زنان

دسته بندی : علمی