تعاملات خانوادگی

18
18
جمع کل
همانطوری که در جدول 4-10. مشخص است؛ هر پنج سوژهای که تجربه ازدواج اجباری را داشتهاند، از میان زنان بودهاند که در سنین نسبتاً پائینی مجبور به ازدواج گشتهاند. همچنین عموم این افراد، در خانوادههایی با سطح سرمایههای اقتصادی و فرهنگی پایینی قرار داشتند. اکثر آنها یا دارای سرمایه فیزیکی نسبتاً بالایی بودند که منجر به انتخاب زودهنگام یک طرفه از سوی شوهران خود برای ازدواج گردیدهاند و یا به اصرار خانواده یا فشارهای بیرونی، مجبور به ازدواج شدهاند. از آنجایی که ازدواج برای این کنشگران، بدون رضایت و علاقه قلبیشان بوده است، جدایی عاطفی بهنگام طلاق، عموماً با سهولت بیشتری رخ نموده است.
سمانه، 28 ساله که در سن 16 سالگی تن به ازدواج اجباری داده است، تجربه ازدواج خود را اینگونه شرح میدهد:
“اونموقع من چون درشت بودم فکر میکردن موقع ازدواجمه، هی میومدن خواستگاریم، من بچه بودم، علاقه داشتم درس بخونم، خوشم نمیومد ازش، اصلاً دوستش نداشتم … مادرم اون موقع مریض بود، از ترس اینکه بمیره من بیفتم زیر دست نامادری زود شوهرم داد (اجبار بیرونی در ازدواج)؛ معیارش هم فقط این بود که طرف معتاد نیست و ثروتمنده.”
از سویی دیگر، در ازدواجهای خودخواسته و خصوصاً خودسرانه، کنشگران بیشتر بر ابعاد عاطفی رابطه تأکید داشتهاند و به مسائل دیگری که میتواند در موفقیت زندگی آنها تأثیرگذار باشد عموماً بیتوجهاند.
عاطفه، 30 ساله که ازدواجی خودسرانه را تجربه کرده است میگوید:
“فکر میکردم چون منو دوست داره همه چیز حله، من اصلاً تصویری از همسر ایدهآلم نداشتم. بعنوان دوست، باهاش حس خوبی داشتم اما من اینارو با هم اشتباه گرفته بودم و الان میفهمم که اون حس، برای زندگی مشترک کافی نبوده.”
در ازدواجهای خودسرانه، عموماً بدلیل عدم تأیید ازدواج از سوی «دیگران مهم» و تضعیف روابط خانوادگی پس از ازدواج، افراد دچار احساس عدم تأیید اجتماعی میگردند و حمایتهای بیرونی خانواده را در مواجهه با بحرانهای زندگی از دست میدهند. وقتی پیوند ازدواج، از یک رابطه گسترده میان خانوادهها به ارتباطی دو نفره میان زوجین تقلیل پیدا کند، امکان گسست آن، بیش از زمانی است که افراد دیگری به جز زوجین در آن نقشی فعالانه دارند.
نتایج تحقیق نشان میدهد که افراد پس از شکست در ازدواج خودسرانه با دو نوع واکنش از سوی خانواده مواجه میشوند؛ برخی از کنشگران بدلیل حمایتهای مجدد خانواده از آنها و یا بخاطر پی بردن به درستی نظراتشان، به ترمیم روابط خانوادگی خود پرداخته و تلاش کردهاند تا در تصمیمگیریهای آینده، سهم بیشتری را به نظرات خانواده اختصاص دهند؛ اما عدهای دیگر نیز با طرد از سوی خانواده مواجه شده و فشاری مضاعف را پس از طلاق تجربه کردهاند.
رضا، 34 ساله، با تجربه ازدواج خودسرانه میگوید:
“خانوادم از اولم با ازدواجمون مخالف بودن، واسه همین ارتباطشون رو باهام قطع کردن، بعد از طلاقم به جای اینکه زیر بال و پرم رو بگیرن، با طعن و کنایههاشون منو از خودشون روندن.”
اما مرجان، 29 ساله که او نیز تجربه ازدواج خودسرانه را داشته است روایت دیگری دارد:
“با وجود اینکه خانواده و تمام فامیل با ازدواجم مخالف بودن ولی وقتی برگشتم خونه و گفتم دیگه نمیخوام باهاش زندگی کنم و اونا فهمیدن اون چه جور آدمی بوده، ازم حمایت کردن. پدرم خیلی کمکم کرد، اصلاً اجازه نمیده کسی بهم سرکوفت بزنه.”
ازدواجهای خودخواسته و خودسرانه را میتوان جزو ازدواجهای مدرن قلمداد نمود؛ شکلهای جدیدی از همسرگزینی، که نه تنها نقش خانواده و نظرات آنها در فرایند تصمیمگیری، در این شیوه، محدود است که فراتر از آن با کنار زدن مفهوم تناسب خانوادگی و طبقاتی، الگوهایی از رابطه را آفریده است که نتیجه آن، پیدایش و گسترش ناهمسان همسری در بسیاری از ازدواجهای امروزی شده است. در ازدواجهای مدرن، کیفیت عاطفی رابطه بین زوجین، بیش از همسانهمسرگزینی و تناسب خانوادگی آنان مورد توجه است. از سویی، در اینگونه ازدواجها، حمایتهای مادی و معنوی خانوادهها، کمتر و احساسات فردگرایانه و ارزشهای متزلزلکننده خانواده، بیشتر مشاهده میگردد‍. همچنین در روابط مدرن، احتمال برآورده نشدن انتظارات، بیشتر از روابط و ازدواجهای سنتی است؛ چرا که افرادی که اقدام به ازدواج مدرن میکنند غالباً دارای افکار و روحیاتی هستند که در راستای آن در جستجوی کیفیت بالایی در رابطه خود میگردند و اگر یکی از طرفین، خدشهای در این انتظارات و کیفیات ایجاد کند، یا واقعیتهای پس از ازدواج با انتظارات پیش از ازدواج آنان همخوانی نداشته باشد، بنیان رابطه آنها با سهولت بیشتری متزلزل میشود. در حقیقت، ازدواجهای خودخواسته و خودسرانه، همچون رابطه ناب که گیدنز(1383) بدان اشاره میکند بسیار وابسته به کیفیت رابطه و عوامل درونی آن است و در آن، نوعی «فردگرایی عاطفی» به تعبیر لارنس استون مشاهده میگردد(جلائیپور و محمدی، 1387: 398). این در حالی است که بسیاری از ازدواجهای اجباری و ترتیبی بر پایه عوامل بیرونی (خصوصاً سرمایه فیزیکی زن و سرمایه اقتصادی مرد) و نیز همسانگزینیهای اجتماعی بنا گردیده است. در اینگونه ازدواجها، همسان همسری بیرونی و نظارت اجتماعی غیررسمی خانوادهها، احتمال وقوع طلاق را به تأخیر میاندازد اما این شیوههای ازدواج نیز مشکلات خود را دارد چرا که بدلیل تعجیل خانوادهها در دوران پیش از ازدواج و توجه صرف کنشگران به عوامل
بیرونی، بسیاری از مشکلات زوجین، پیش از ازدواج نمودار نمیگردد و عوامل درونی که میتواند بسیار اثرگذار باشد نادیده انگاشته میشود. یافتههای تحقیق نشان میدهد اکثریت افرادی که طول دوره ازدواج کوتاهی را داشتهاند، افرادی هستند که در تیپ ازدواج خودخواسته یا خودسرانه بودهاند و اکثریت افرادی که در تیپ ازدواج اجباری و ترتیبی قرار داشتهاند طول دوره ازدواج طولانیتری را از سر گذراندهاند، مگر در مواردی که علل طلاق، بسیار شدید و غیر قابل اغماض گزارش شده است. این مسأله، هم بدلیل نظارت غیررسمی خانوادهها در ازدواجهای اجباری و ترتیبی و نقش آنان در جلوگیری از وقوع طلاق است و هم بدلیل انتظارات پائینتر افراد از ازدواج و نیز تابو بودن طلاق در میان آنان است. از سویی، در ازدواجهای خودخواسته و خودسرانه که عموماً افرادی با تفکرات مدرن به آن مبادرت میورزند، بدلیل نقش کمرنگ خانواده در ازدواج و متعاقب آن طلاق و نیز انتظارات ازدواج نسبتاً بالای افراد و همچنین نگرش همراه با اغماض کنشگران نسبت به طلاق، وقوع طلاق با سرعت و سهولت بیشتری انجام میگیرد. در حقیقت میتوان گفت که هیچ یک از چهار تیپ ازدواج نمیتوانند تضمینکننده زندگی موفقیتآمیزی برای کنشگران گردند؛ مگر آنکه خانوادهها و خود افراد، بدون تعجیل و با صرف زمانی کافی و با در نظر گرفتن همسانیهای درونی و بیرونی و نیز توجه به عشق و عقلانیتِ توأمان، مبادرت به ازدواج نمایند.
4-3-1-1-2. تأثیر تعاملات خانوادگی بر ازدواج سوژه
نتایج تحقیق نشان میدهد که در ازدواجهای اجباری و خودسرانه، میزان تعاملات افراد با خانواده در هنگام ازدواج و حین آن، عموماً ضعیف بوده است اما در ازدواجهای ترتیبی و خودخواسته، عموماً کنشگران تعاملات بهتری با خانواده خود داشتهاند. این تعاملات، بسته به تفسیر کنشگران از طلاق و نیز نحوه واکنش خانوادهها به آن، میتواند در گذر زمان تغییر نماید. افرادی که در ازدواجهای اختیاری و خودسرانه، عاملیت مضاعف خود را عاملی تسهیلکننده در واقعه طلاق قلمداد میکنند و از سویی، با حمایتهای خانواده پس از طلاق مواجه میشوند، در آینده با احتمال بیشتری به تقویت تعاملات خانوادگیشان پرداخته و آنان را در تصمیمگیریهای آتی دخیل میگردانند؛ از سویی دیگر، کنشگرانی که عاملیت ضعیف خود و عاملیت مضاعف عوامل واسط را عاملی مهم در شکلگیری ازدواج و طلاقشان قلمداد میکنند، با احتمال بیشتری به عاملیت مضاعف شده در تصمیمات آتی زندگیشان گرایش خواهند داشت؛ همانگونه که یافتههای این تحقیق نیز نشان از این داشت که اکثر سوژههایی که ازدواجی اجباری را از سر گذراندهاند، رویکرد فعالانهتری را در قبال طلاق و زندگی پس از طلاقشان اتخاذ میکنند. از طرفی، کنشگرانی که ازدواجهای خودسرانه را از سر گذراندهاند، در صورت حمایتهای خانواده، به دامان آن بازگشته و عاملیت متعادلتری را اتخاذ میکنند.
امیر، 28 ساله، با تجربه ازدواج خودسرانه میگوید:
“اون منو از خانوادم جدا کرده بود … الان قدرشون رو خیلی بیشتر میدونم … تازه فهمیدم که نظر خانواده برای ازدواج چقدر میتونه مهم باشه.”
4-3-1-1-3. طول مدت آشنایی پیش از ازدواج
طول مدت آشنایی پیش از ازدواج را بر اساس تفسیر و نظر پاسخگویان، به دو دسته «شتابزده» و «طبیعی» تقسیم کردهایم. بر این اساس در ازدواجهای شتابزده، افراد، یا مدت زمان کافی برای شناخت از همسرشان نداشتهاند و یا در مدت زمان کافی نتوانستهاند به شناختی معقول از شریک زندگی خود دست یابند. شتابزدگی نه صرفاً مرتبط با زمان، بلکه در زمینه منطق ذهنی و نحوه کنشهای افراد نیز نمود یافته است.

                                                    .