دانلود پایان نامه

برخی از کنشگران معتقدند که در قبال مذهب باید موضع «سکوت» داشت و از گفتمان‌های حقوق بشری برای دفاع از حقوق زنان استفاده کرد.
گروهی دیگر بر قرائت‌های مترقی از اسلام که همسو با حقوق زنان است تاکید دارند و گفتمان نواندیشی دینی را مطرح می‌سازند.
عده‌ای هستند که با اینکه خود سکولار هستند، معتقدند که اسلام می‌تواند با حقوق زنان همسو باشد، بنابراین در پی تغییر مذهب مردم یا طفره رفتن از مواجه با آن نیستند، بلکه برای تغییر در رفتار مردم برای رعایت حقوق زنان حاضرند که از گفتمان نواندیشی دینی استفاده کنند.
نحوه استفاده از ابزارهای اعتراضی با وجود اینکه استفاده از روش‌ها و ابزارهای متنوع در جریان کنش اعتراضی از جانب بیشتر جریان‌های جنبش زنان پذیرفته شده است، اما همچنان در برخی موارد چالش‌هایی وجود دارد.
در استفاده از رسانه‌ها: اکثر کنشگران جنبش زنان در مورد استفاده از رسانه‌ها به دو مسئله مشکلات امنیتی از جانب قدرت سیاسی و امکان بهره‌برداری سیاسی از سوی برخی رسانه‌ها اشاره می‌کنند. به همین دلایل برخی از آنها بر تاسیس رسانه‌های مستقل زنان تاکید دارند.
در لابی و رایزنی: بار ارزشی منفی نسبت به لابی تاحدودی میان کنشگران جنبش زنان تعدیل شده است، اما کنشگران جنبش بر ضرورت حفظ مواضع خود در استفاده از این ابزار تاکید دارند، و اذعان می‌دارند که لابی به تنهایی پاسخگو نیست.
در تجمعات خیابانی: از آنجایی که حساسیت قدرت سیاسی حاکم نسبت به این شیوه اعتراضی بالا است، میان کنشگران جنبش زنان بر سر چگونگی استفاده از این تجمعات خیابانی تفاوت نظر وجود دارد. با این حال، از نظر اکثر آنها شیوه‌ای مدنی به حساب می‌آید.
چشم‌انداز آینده نحوه ارتباط میان جنبشی: برخی از کنشگران بر ایجاد زمینه گفتگوی رو در رو برای افزایش شناخت جریان‌های مختلف از یکدیگر برای تقویت همبستگی تاکید دارند. اما برخی دیگر، معتقدند که مبنای همبستگی به جای توافق نظری باید بر اساس حداقل‌های عملی تنظیم شود.
تهدید‌های پیش‌رو: سه تهدید عمده «بسته‌تر شدن فضای سیاسی»، «افزایش فشار دستگاه‌های امنیتی و قضایی»، و «کاهش تاثیر فشار اهرم‌های بین‌المللی برای رعایت حقوق زنان» از سوی کنشگران مختلف مطرح شد.
فرصت‌های احتمالی: تقویت مقاومت‌های زنان، گسترش فضاهای ارتباطی، و افزایش فشارهای حقوق بشری در سطح جهانی از جمله فرصت‌هایی بودند که توسط کنشگران جنبش زنان اشاره شد.
جدول شماره 10: چالش ها در عمل
ویژگی‌های جنبش زنان در ایران
در پایان این تحقیق، تلاش می‌شود که بر اساس مشاهدات، مستندات و اظهارات کنشگران جنبش زنان ایران، بتوان تعریف و توصیفی حداقلی از «جنبش زنان در ایران» ارائه داد. اما پیش از پرداختن به این موضوع و بحث درباره خصایص جنبش زنان در ایران، لازم است درباره نقطه عزیمت طرح این مسئله و چگونگی رسیدن به این تعریف، توضیحاتی داده شود.
مفاهیم و نظریه‌های موجود در حوزه «جنبش‌های اجتماعی»، در واقع ابزارها و روش‌هایی علمی هستند برای شناخت پدیده‌هایی که به جنبش‌های اجتماعی شهرت یافته‌اند. به بیان دیگر، این نظریه‌ها و مفاهیم برای شناخت واقعیتی در جهان بیرون، توسط اندیشمندان و محققان علوم اجتماعی خلق شده‌اند. از این جهت، تعاریف و نظریه‌ها فی نفسه واجد حقیقت نیستند، بلکه معطوف به واقعیتی در جهان عینی هستند، لذا نمی‌توان تعاریف آنها را به عنوان نقطه عزیمت شناخت جنبش‌های اجتماعی به حساب آورد. کاملاً بر عکس، آن چیزی که باید مورد توجه و نقطه عزیمت محققان علوم اجتماعی برای کسب شناخت، سنجش و محک مفاهیم و نظریه‌ها قرار گیرد، خود پدیده‌ای است که در جهان بیرون به «جنبش اجتماعی» شهرت یافته است. به بیان دیگر، واژه‌هایی همچون «جنبش‌های اجتماعی» معیارهایی ازلی برای سنجش واقعیت‌های بیرونی نیستند، بلکه این واقعیت‌های بیرونی هستند که با شباهت‌ها و تفاوت‌های‌شان، چنین مفاهیمی را شکل داده و نسبت به هم مرتب می‌کنند.
تا چند سال پیش، رویکردی در میان برخی صاحب‌نظران و محققان علوم اجتماعی و سیاسی نسبت به جنبش‌های اجتماعی وجود داشت، که به جای تلاش برای فهم واقعیت این جنبش‌ها، در پی رد یا اثبات این مسئله بود که آیا این پدیده‌ها اساساً جنبش هستند یا خیر. چنین رویکردی تا جایی گسترده شده بود که حتی میان کنشگران و فعالان مسائل زنان نیز رسوخ یافته بود و آنها نیز بر اساس نظریه‌ها به فعالیت‌ها و خواسته‌های خود می‌نگریستند. بطوریکه، مفهوم «جنبش اجتماعی» بیش از آنکه ابزاری برای فهم و شناخت پدیده‌ای اجتماعی باشد، به عنوان یا لقبی برای ارزش‌گذاری تبدیل شده بود. رقابتی میان مخالفان و موافقان جنبش بودن یا نبودن این واقعیت بیرونی شکل گرفته بود که به جای تلاش برای فهم واقعیت مسئله، هر یک به دنبال این بودند که تعاریفی ارائه دهند که در مجادلات لفظی مستدل‌تر باشد. در واقع، لفظ جنبش اجتماعی به جای آنکه ابزاری علمی برای شناخت باشد، به مفهومی «هنجاری » برای ارزش‌گذاری مبدل شده بود.
به عنوان مثال می توان به مجادلاتی اشاره کرد که در عرصه مطبوعات – بویژه در چند شماره متوالی ماهنامه زنان – میان محققان و کنشگران مسائل زنان درگرفته بود. برخی در پی آن بودند که این «چیزی» که وجود دارد در حد یک جنبش اجتماعی است، برخی دیگر در پی رد این ادعا بودند، و گروهی نیز موضع میانه می‌گرفتند و مدعی بودند که هنوز به جنبش نرسیده اما در حال تبدیل شدن است. در لابلای این مناقشه‌ها نیز تعاریف و مفاهیم متعددی رد و بدل می‌شد و هر گروهی تلاش می‌کرد با ارائه تعریفی جدید بر دیگری غلبه کند. اما نتیجه این مناقشات عموماً نتوانست به شناخت واقعی خصایص جنبش زنان در ایران کمک کند. در واقع، حتی اگر بپذیریم آن موضوعی که مورد مناقشه است، در حد یک «جنبش اجتماعی» نیست، باز هم این مسئله باقی می‌ماند که این موضوع (با هر عنوانی) چه ویژگی‌هایی دارد. افسانه نجم‌آبادی، یکی از محققانی بود که درباره این مناقشه، به طرح چالشی جدی پرداخت. وی در مقاله‌ای با عنوان «اگر مبارزات زنان ایران را “نه-جنبش” بنامیم، چه؟» به نقد این مناقشات پرداخت و عنوان داشت: «طرح این سوال که “آیا می‌توان در جامعه ایران از پدیده‌ای به نام جنبش زنان سخن گفت؟” بر این فرض مبتنی است که گونه‌ای تعریف عینی از مقوله جنبش وجود دارد و می‌توان با اندازه گرفتن قامت تلاش‌ها و مبارزات زنان ایران با این تعریف به پاسخی علمی رسید». وی در ادامه مدعی شد که چنین مناقشه‌هایی بیشتر «محملی علمی-نما» برای توجیه غفلت در زمینه مسائل زنان هستند (نجم‌آبادی، 1381: 44).
از این جهت، طرح مسئله صحیح این نیست که «آیا مبارزات زنان ایران یک جنبش است یا خیر؟»، بلکه مسئله واقعی این است که «مبارزات زنان ایران چه خصوصیاتی دارد؟». بدین ترتیب، می‌توان به نظریه‌ها و مفاهیم موجود به عنوان ابزاری راهنما برای شناخت خصایص مبارزات زنان ایران نگاه کرد، و نه تعاریفی دقیق و لایتغیر که به جدلی بی حاصل بیانجامد. به بیان بهتر، نظریه‌ها و مفاهیم جنبش‌های اجتماعی بیش از آنکه چارچوب‌های بسته و خط‌کشی شده‌ای برای اندازه گیری مابه‌ازای عینی خود در جامعه ایران باشند، می‌توانند به عنوان مجموعه‌ای از مفاهیم و رویکردها برای گشایش دریچه‌های شناختی به کار روند. اگر بدین نحو به واقعیت مورد توجه نگاه کنیم، نظریه‌ها و مفاهیم مورد استفاده بیشتر به عنوان ابزارهایی راهنما برای شناخت به کار می‌آیند، نه چارچوب‌هایی دقیق برای نام گذاری. حال، اگر بدین نحو به مبارزات زنان در ایران بنگریم، اطلاق واژه جنبش به این مبارزات دیگر استفاده‌ای هنجاری برای ارزش‌گذاری بر واقعیت نیست، بلکه تنها مشخص کننده محدوده مفاهیم و نظریه‌های مورد استفاده برای شناخت این واقعیت است.
در این تحقیق نیز با چنین رویکردی به مفاهیم و نظریه‌های موجود در حوزه جنبش‌های اجتماعی توجه شد. به همین جهت، در جریان انجام تحقیق، نگرش محقق نسبت به برخی مفاهیم و نظریه‌ها تغییر کرد. بویژه نگاه هنجاری به مفهوم «جنبش‌های اجتماعی» در نگاه محقق بسیار تعدیل شد. گذشته از مناقشاتی که مفهوم جنبش‌های اجتماعی را به ابزاری برای ارزش‌گذاری یا بی ارزش کردن مبارزات زنان ایران در فضای مطبوعاتی تبدیل کرده بود؛ در میان برخی از نظریه‌پردازان جنبش‌های اجتماعی نیز می‌توان نوعی نگاه هنجارگذار در مورد این پدیده‌ها را ردیابی کرد.
در نظریه‌های کلاسیک جنبش‌های اجتماعی، یعنی تا پیش از دهه 1960، عموماً نگاه بدبینانه‌ای که متاثر از رویکردهای کارکردگرایانه یا رفتارگرایانه بود، نسبت به جنبش‌های اجتماعی وجود داشت. بطوریکه عموماً جنبش‌های اجتماعی به کژکارکردی نظام یا شورش‌های غیرعقلانی تشبیه می‌شدند. اما، انفجار جنبش‌های اجتماعی در دهه 1960، در کنار تضعیف الگوهای متعارف تغییر سیاسی (از الگوهای انقلابی مانند لنینیسم گرفته تا الگوهای پارلمانتاریستی)، سبب شد که این‌بار پژوهشگران علوم اجتماعی با نگاهی مثبت به پدیده جنبش‌ها بنگرند. این مسئله بویژه در میان نظریه پردازان اروپایی که به طرح نظریه «جنبش‌های جدید اجتماعی» پرداختند، بیشتر مشهود است. در واقع، برخی از نظریه پردازان با نگاهی هنجاری، الگوی کنش جنبش‌های اجتماعی را به عنوان «استراتژی‌های جدید تغییر اجتماعی» (در برابر الگوهای سنتی سیاسی) مطرح کردند. یا به تعبیر ملوچی، ایده جنبش‌های اجتماعی به مثابه «کارگزاران تاریخی حرکت به سوی آزادی» جای جنبش طبقه کارگر را گرفت. البته این نظریه‌پردازی‌ها، به خاطر «ایدآل‌های یوتوپیایی‌شان» مورد انتقاد قرار گرفته و تاحدودی تعدیل شدند. به عنوان مثال، ملوچی چنین توقعی از جنبش‌های اجتماعی را ناشی از نوعی «وحدت دروغین» می‌داند و پیوند میان جنبش‌های اجتماعی و ایده پیشرفت و توسعه را مورد نقد قرار می‌دهد (به نقل از لارنا و دیگران، 1387: 265 و نش، 1380: 162).
همچنین، مانوئل کاستلز در این باره می‌گوید: «نهضت‌های اجتماعی، کنش‌های جمعی هدفداری هستند که پیامدهای آنها، چه در پیروزی و چه در شکست، ارزش‌ها و نهادهای جامعه را دگرگون می‌سازد. [اما] از آنجایی که تاریخ هیچ معنایی غیر از آنچه ما احساس می‌کنیم ندارد، از یک دیدگاه “تحلیلی” هیچ نهضت اجتماعی “خوب” و “بد”، مترقی یا ارتجاعی وجود ندارد. همه آنها علائمی هستند که کیستی ما را نشان می دهند و مسیرهای دگرگونی و تغییر شکل ما را مشخص می‌سازند، زیرا دگرگونی و تغییر شکل به یکسان ممکن است به بهشت یا دوزخ یا دوزخ‌های بهشت‌گونه راه ببرد» (کاستلز، 1380: 20). از همین رو، کاستلز هم به جنبش‌های بنیادگرایانه توجه دارد، و هم جنبش‌هایی مانند جنبش سبز، زنان و حتی دگرخواهان جنسی. در واقع، با چنین نگاهی، جنبش‌های اجتماعی فی نفسه، در سطح نظری، هیچ ارزش مثبت یا منفی ندارند؛ بلکه ماهیت آنها در سطح عملی (سیاسی) است که از سوی مدافعان، مخالفان یا مخاطبان مورد قضاوت ارزشی قرار می‌گیرد. و از رهگذر همین قضاوت‌های ارزشی نیز معانی ذهنی همچون «هویت‌ها»، «چارچوب‌ها» و «گفتمان‌ها» ساخته می‌شود.
با این وجود، باز هم می‌توان در تدوین الگوها و استراتژی‌های تغییر اجتماعی از تجربه جنبش‌های اجتماعی استفاده کرد، اما باید توجه داشت که در سطح «تحلیلی» برای مبرا بودن از قضاوت ارزشی، ضرورت دارد که چنین نگاهی تا جایی که امکان دارد در ذهن محقق قرنطینه شود. از این نظر، حتی کنشگران جنبش‌های اجتماعی نیز می‌توانند به تحلیل فعالیت‌های خود برای تدوین استراتژی‌ها عمل بپردازند؛ به شرط آنکه میان دو سطح «تحلیلی» و «استراتژیک» تمایز قائل شده و از اختلاط این دو سطح اجتناب کنند.
اما در مورد نظریه‌های موسوم به «جنبش‌های اجتماعی جدید»، نوع دیگری از قضاوت ارزشی نیز، در سطح تحلیلی، در شرایط جامعه ایران اتفاق افتاده است. بطوریکه، برخی از محققان علوم اجتماعی عنوان جنبش‌های اجتماعی جدید را به ابزاری برای نشان دادن مسائل اجتماعی تبدیل می‌کنند. به عنوان مثال، فاطمه صادقی درباره جنبش‌های اجتماعی جدید در ایران می‌گوید: «برخلاف جنبش‌های اجتماعی نوع متعارف در جنبش‌های اجتماعی جدید، علاقه به منفعت شخصی و اقدام رهایی بخش فردی جای علاقه به امر عمومی و اقدام رهایی بخش عمومی را می‌گیرد. علاقه به منفعت شخصی، انگیزه نخست عامل کنش فردی است که به عنوان برآیند، پیامد سیاسی و اجتماعی به دنبال دارد. زیرا انبوهی از افراد به صورت مستقل و جداگانه و انفرادی، دست به اقدامی مشابه می‌زنند که در آن هیچ نفعی جز منفعت شخصی ندارند، اما برآیند این اقدامات شخصی افزایش چشمگیر در مطالبات مشابه از جانب افراد اجتماع است که به مسئولان و سیاست‌گذاران هشدار می‌دهد». وی در ادامه، افزایش میزان طلاق در سال‌های اخیر را به عنوان نشانه‌ای از جنبش اجتماعی جدید زنان در ایران معرفی می‌کند (به نقل از جلائی‌پور، 1385: 63-64).

مطلب مرتبط :   مسئولیت کیفری

دسته بندی : علمی