دانلود پایان نامه

مهارتهای اجتماعی: توانایی کنترل احساسات و عواطف دیگران.
از دلایل توجه به هوش عاطفی در رفتار سازمانی به خاطر نقشی است که هوش عاطفی در مواردی از قبیل انتخاب (به عنوان یک کارمند در سازمان)، تصمیم گیری، خلاقیت، انگیزش، رهبری، تعارض بین فردی، نگرشهای کاری و رفتارهای مخرب در سر کار دارند.
تقسیم بندی دیگری ازهوش توسط هوارد گاردنر (1983) صورت گرفت (مولینز، 2002؛ پرهیزگار، 2002) که به شرح زیر می‌باشد:
هوش شناختی: به پردازش مفاهیم شناخت یک فرد از طریق توجه، به خاطر آوردن، انتظار داشتن، حل مسأله ، رؤیا پردازی و شهود اشاره دارد و شامل توانایی قضاوت فردی در زمان مواجه فرد با دلایل و نتایج ذهنی است.
هوش زبانی: شامل معانی یا ترکیباتی از لغات، جملات و عباراتی است که افکار درونی یک فرد و احساسات او را نمایان می‌کند
هوش موسیقیایی: این هوش به کنترل احساسات می‌پردازد وآگاهی فرد در مورد احساسات و نیز دانش مربوط به اشکال مختلف احساسات را نشان می‌دهد.
هوش منطقی: شکلی از ادراک است که می‌تواند از طریق مواجه فرد با اشیاء جهان اطراف پیگیری شود و نوعی ارزیابی شهودی از تفکر در مورد کشف معانی، کاربرد و کارآمدی اشیاست. در حوزه منطق و ریاضیات افراد به ترتیب، ضرب، جمع، تقسیم، و کسر اشیاء در ذهن خود می‌پردازند تا از طریق آن ارزشهای نمادین در مورد ارزیابیهای خود را درک کنند.
هوش فضایی: در مرکز این هوش توانایی تصویری یک فرد برای درک درست جهان واقعی و خیالی قرار دارد.
هوش بدنی: این هوش توانایی استفاده از بدن فرد در یک روش هنرمندانه و متمایز را شکوفا می‌کند.
هوش درون فردی: ریشه در ویژگیهای بیوگرافیکی یک فرد دارد. با این وجود مستقیما با سبک زندگی فردی و دانش فردی در مورد خود ارتباط دارد.
هوش معنوی: در محیط های کاری امروزی، نوع دیگری از هوش تحت عنوان هوش معنوی نیز مد نظر قرار می‌گیرد. این هوش قادر است کارکرد و سازگاری افراد را نسبت به محیط اطراف بیشتر کند و منجر به افزایش کارایی و اثربخشی در سطح ملی و فراملی شود. به افراد فرصت سازنده‌ای می‌دهد تا در مقابل واقعیتهای مادی و معنوی حساس باشند و هر روزه تعالی خویش را در لابه لای اشیاء، مکانها، ارتباطات و نقشها جستجو کنند. دو نقش برای هوش معنوی در نظر گرفته شده است. 1. ترویج مفهوم کار بامعنا با درک معنای زندگی و 2. گسترش اهداف متعالی که با اعمالی همچون تقویت خوش بینی، تشویق نیروهای خلاق، و تقویت امیدواری صورت می‌گیرد (عسکری وزیری و زارعی متین، 1391).
2-3-3-3- نقش هوش در رفتار
روانشناسان هوش را یک قابلیت واحد نمی‌دانند (آناستازی، 1992) بلکه آن را جنبه‌ای از ذهن بشر می‌دانند که برای فرد توانایی تفکر، حل مشکلات بدیع، استدلال و جذب دانش جهانی را فراهم می‌آورد (اندرسون، 2006) و این توانایی به نوبه خود بر ساختار رفتاری و برنامه ریزی رفتار فرد تأثیر می‌گذارد به این صورت که، می‌تواند با تأثیر بر الگوهای رفتاری فرد باعث گردد که فرد در موقعیتهای مختلف مؤثرتر و مناسب‌تر رفتار کند و یا خود را با شرایط وفق دهد (سیمونتون، 2003؛ وشلر، 1958) و در نهایت عملکرد افراد در سازمان و در نتیجه اثربخشی فردی و سازمانی نیز متأثر از آن خواهد بود.
2-3-4- توانایی‌
2-3-4-1- تعاریف موجود در باب توانایی
توانایی، به قابلیت افراد برای انجام وظایف مختلف در یک شغل اطلاق می‌شود و شامل ارزیابی از آنچه افراد می‌توانند انجام دهند می‌باشد. شناخت توانایی افراد در محل کار سبب می‌شود که بتوان تناسب بهتری بین توانایی وکار ایجاد نمود (رابینز و جاج، 2008). از طرفی توانایی، یعنی میزان هوش و مهارتی که شخص به هنگام پیوستن به سازمان با خود دارد، می‌تواند بر نوع رفتار وی تأثیر بگذارد. زمانی که بین توانایی و کار فرد در سازمان تناسب وجود داشته باشد، فرد نگرش خوبی نسبت به کار پیدا کرده و در نهایت رضایت شغلی او افزایش می‌یابد. توانایی کلی یک فرد از دو عامل ساخته شده است: توانایی های هوشی و توانایی های فیزیکی. توانایی هوشی و ذهنی افراد در عملکرد کاری آنها مؤثر است. در عین حال توانایی فیزیکی مورد نیاز برای افراد در مشاغل مختلف نیز متفاوت است.
2-3-4-2- انواع توانایی
به عقیده کریتنر و کنیکی(2001) توانایی، تلاش و مهارت افراد در عملکرد آنها تأثیر گذار است. توانایی، یک ویژگی ثابت و وسیع فیزیکی و روانی برای داشتن عملکرد عالی در انجام وظایف است. از نظر آنها صلاحیتهای افراد همان تواناییهای آنهاست که عبارتند از: ارتباطات شفاهی، ابتکار، تصمیم گیری، تحمل، حل مسأله و سازگاری. چارلز اسپیرمن (1989) نیز انواع مختلفی از توانایی را شناسایی می‌کند که بر عملکرد روانی و فیزیکی افراد تأثیر گذارند. این توانایی‌ها عبارتند از : درک کلامی، روان بودن کلام، توانایی عددی، فضایی، حافظه، سرعت درک و استدلال استقرایی.
دانت (1976) توانایی های افراد را به دودسته توانایی ذهنی و توانایی منحصر به خود وظیفه تقسیم می‌کند. به زعم وی انواع توانایی های ذهنی که عملکرد افراد را کنترل می‌کنند عبارتند از:
درک کلامی، روانی کلام، توانایی کار با ارقام، توانایی فضایی، حافظه، سرعت ادراک، استدلال استقرایی.
رابینز و جاج (2008) از طرف دیگر به توانایی عقلانی افراد توجه دارند. توانایی عقلانی از نظر آنان، در برگیرنده فعالیتهای روحی و روانی مثل تفکر، استدلال، و حل مسأله است و یکی از بهترین پیش بین ها برای عملکرد افراد در طی تمامی مشاغل است.
ترستون (1938) نیز 7 توانایی ذهنی ابتدایی را شناسایی کرد: توانایی فضایی، سرعت ادراک، استدلال عددی، استدلال کلامی، حافظه، روانی کلام، استدلال استقرایی.ولی گیلفورد (1993) از اینکه تنها هوش را به تعداد کوچکی از عوامل ساده سازی می‌کنند انتقاد کرد و مدلی ابداع کرد که 120 توانایی مختلف را شناسایی کرد و بیان کرد توانایی های هوشی نیازمند این هستند که افراد به سه بعد توجه داشته باشند:
محتوا: فرد در مورد چه چیزی باید فکر کند، مثال: معنای کلمات یا اعداد؟
عملکردها: فرد چه نوع تفکری باید انجام دهد؟ مثال: شناسایی ابعاد، حل مسأله یا ارزیابی یک پیامد؟

مطلب مرتبط :   فایل پایان نامه پیشرفت تحصیلی

دسته بندی : علمی