دانلود پایان نامه

رضاشاه در مراسم تاجگذاریش گفت: «اولاً توجه مخصوص من معطوف حفظ اصول دیانت و مبانی آن بوده و بعدها نیز خواهد بود، زیرا که یکی از وسایل موثره وحدت ملی و تقویت روح جامعه ایرانیت را تقویت کامل اساس دیانت می دانم. ثانیاً از آنجایی که با خواست خداوند متعال و توجهات ائمه اطهار، من همیشه کردار خود را بر گفتار ترجیح داده و موفقیتی هم که در جریان اصلاحات مملکتی نصیب من شده است فقط از راه سعی و عمل بوده از همه کارکنان دولت و بلکه کلیه آحاد مملکت می خواهم که این حقیقت را پیوسته مد نظر قرار دهند که دستیابی به هیچ موفقیتی بدون تلاش فراوان ممکن نیست.»
در کنار نوسازی و اصلاحات اجتماعی رضاشاه که برخی از آنها در تقابل با دستورات دین اسلام بوده اند، تلاش رضاشاه در احیای دین زرتشت و نیز رونق گرفتن سایر ادیان مسیحی، یهودی و وهابی در سالهای میانی حکومت، نشان از توجه و عدم مخالفت رضاشاه با اصل دین دارد. اما یک خطر عمده برای حکومت او، قدرت و نفوذ روحانیون شیعه در بین آحاد جامعه بوده است و از این رو در راستای کاستن از قدرت این افراد و نیز برای همسویی مردم با اصلاحات مدرن خود، دست به اقداماتی در جامعه زده که وابستگی و اعتقاد راسخ مردم به جایگاه اجتماعی روحانیون و مداخله آنها درتمام امور جامعه را تضعیف نماید. در مقابل برای تقویت حس میهن پرستی و شاه دوستی، احیای مظاهر تمدن ایران باستان و اعتقادات دین زرتشت رامد نظر قرار داده است. به طور مثال ملکه پهلوی در خاطرات خود می نویسد: «رضا می گفت مگر خدا عرب هست که ما باید روزی پنج نوبت با او عربی صحبت کنیم ؟رضا می گفت اسلام دین و آیین عربهای بیابان گرد است و قبل از اینکه عربها خداشناس شوند، ایرانی ها خداشناس بوده و پیامبر خودشان را داشته اند.»
بنابراین مخالفت رضاشاه مخالفت او با اصل دین نبوده، بلکه او معتقد به وجود دین و جایگاه آن در زندگی شخصی و حتی اجتماعی افراد بوده است؛ اما میهن پرستی افراطی او هرگز پذیرای این موضوع نبود که ایرانیان با تمام تاریخ و تمدنی که پیش از اسلام داشتند، پیرو دینی باشند که او آن را متعلق به اعراب می دانست و از این رو سعی در احیای دین زرتشت نموده حتی در این راه بسیاری از افتخارات و تمدن بزرگ اسلامی ایران را زیر سوال برد. از یک سو اعتقادات شدید و تعصبات دینی مردم با روح مدرنیسم مورد نظر حکومت پهلوی در تضاد بود؛ و از سوی دیگر با وجود دستورات صریح دین اسلام در خصوص علم آموزی و روحیه تجدد موجود در اصل اسلام، اسلامِ آن دوره کم تحرک و ایستا بود و تعصبات خشک و خرافات موجود در بین مردم باعث بدبینی مردم به رشد و توسعه صنعتی موجود در غرب شده بود و مدرنیسم را معادل بی دینی تلقی می کردند. از این رو افراد خوش بین به ترقی از دین روی گرداندند و افراد مذهبی از پیشرفت و ترقی.
یکی از اقدامات دوره پهلوی در مورد مذهب عبارت بود از تغییر در حوزه معارف دینی و بخصوص مذهب تشیع، مناسب با وضع تجدد و دگراندیشی ایدئولوژیک حکومتی به گونه ای که محتوی سنتی آنها با ایده های ناسیونالیستی مدرن ولیبرالیسم غرب انطباق یابد؛ یا اینکه حتی المقدور از صورت تعارض خارج گردد. ایدئولوگهای پهلوی این کار را نوسازی مذهبی یا سیاست اصلاح دینی و رفع تعصبات جاهلانه مذهبی می نامیدند. اندیشه ای که پیش از آن بوسیله افرادی مثل تقی زاده مطرح گردیده بود، اکنون به اجرا گذاشته می شد.
در نظریه پردازیهای اخلاقی مدرن پهلوی، توجه کمتری به متون روایی و کلام دینی می شد و در غایت شناسی افعال انسانی و چگونگی هویت یابی زندگی فردی و اجتماعی، اتکای صرف بر انتزاعات ذهنی بود. این رهیافت ریشه در بدبینی و بی اعتمادی اندیشه های نو نسبت به نظام های اعتقادی مذهبی داشت، چنانکه نواندیشان تصور می کردند برای بازپروری اخلاق اجتماعی باید از منابعی که با عقل تجربی سازگارتراست، بهره جست. بلوشر در سفر نامه خود درباره نقش دین در حکومت رضاشاه می نویسد: «برخی از آنها چنان تحت تاثیر جادویی و مغناطیسی قوه تجدد و نوآوری قرار داشتند، که دین آباء و اجدادی و علاقه به فرهنگ قدیم را از دست داده بودند. بعضی دیگر پیشرفتهای مادی تمدن اروپا را می پذیرفتند، اما همچنان ارضای نیازهای دینی خود را در اسلام می دیدند یا آنکه حداقل در می یافتند که این توده وسیع مردم از نظر اخلاقی و آداب و رسوم در اسلام آرام و قرار و استقرار پیدا کرده اند. جماعتی دیگر دین را به چیزی نمی گیرند و از نظر جهان بینی و طرز فکر سطحی اند. متفکرینی همچون فروغی وموتمن الملک که دراعماق زندگی معنوی شرق و غرب هردو نفوذ کرده اند از نوادر محسوب اند.»
گاهی طبع و انتشار کتاب هایی با مضمون مذهبی که از حساسیت زیادی در جامعه آن روز برخوردار بودند، مدت مدیدی طول می کشید و فقط زمانی اجازه چاپ به آنها داده می شد که ناظر شرعیات آن را تصدیق نماید. مثلا چاپ کتاب ابراهیم کتابچی با عنوان «آیین رستگاری» که از تاریخ 1313 درخواست شده بود تا سال 1317 ادامه یافت و وزارت معارف پس از اصلاح 77 صفحه از آن، نویسنده را ملزم به گرفتن اجازه از شهربانی کرد.
در این دوره آشکارا می توان لزوم الگو پذیری «ایران نو» را از سازمان اجتماعی «ایران کهن» دریافت؛ از جمله تبلیغ جشن های باستانی ایران (نوروز، مهرگان و سده)، تشویق به ورزشهای دیرینه ایرانی(اسب دوانی و چوگان)، توصیف سلوک اخلاقی ایرانیان باستان و مهمتر از همه توجه به آیین دینی آنان، آیین زردشتی، بوده است.
دین زرتشت در ایدئولوژی رسمی، نخست یک مظهر آیین توحیدی پاک و قابل طرح در جامعه بود و نشان از برتری قومیت داشت. از تعابیر فروغی است که می گفت «دین زرتشت یکی از مهمترین دلایل عقل سلیم و سلیقه مستقیم و ذوق لطیف و همت بالا و طبع ارجمند قوم ایرانی است؛ زیرا که در روزگاری که نوع بشر در تاریکی و نادانی راه می پیمود و زمانی که همه قبایل و اقوام چند گانه پرستی را اختیار کرده بودند، ایرانی خدای یکتای مجرد و بی آلایش را به ساده ترین وجه پرستش می کرد و اگر سایر ملل برای تصویر خالق، پیکر می ساختند و بت می تراشیدند، ایرانی نور و صفا را بهترین مظهر او می یافت. برخی دیگر نیز مثل احسان طبری در کتابش می نویسد: «رضاشاه که با مذهب به شکل گذشته آن، به شکلی که سید حسن مدرس نماینده آن بود، در افتاده بود، می خواست با دینی موافق میل خود روبرو باشد. و سعی داشت مذهب رسمی را رام و قبضه کند و آن را به افزار معقول و مطیع استبداد سلطنتی بدل سازد.»
در تاریخ معاصر ایران نیز آمده است: «برای مراسم سوگواری مذهبی محدودیتهایی وضع شد. همچنین در سال1313 شاه روزهای تعطیل [مذهبی] را به چند روز تقلیل داد.» هاکس مریت هم ضمن اشاراتی به نقش دین در جامعه آن روز می گوید: «در بعضی از مدارس درس را برای نماز ظهر و عصر تعطیل می کنند، اما در دیگر مدارس خبری از نماز نیست. در همه جا تاکید بر آموزش علمی است. همچنین مدارس مبلغان مسیحی که در گذشته از عوامل و مراکز بسیار مهم آموزش و پرورش در ایران بوده اند و هنوز هم از نفوذ زیادی برخوردارند، قبلا کتاب مقدس را تدریس می کردند اما از سال گذشته از این کار جلوگیری شده است و در عوض اکنون، هرچند برای یکی دوجلسه کوتاه درهفته، باید معلمی برای تدریس قرآن در آن مدارس باشد.» عیسی صدیق آموزش دین در دوره های قبل از رضاشاه را با این دوره مقایسه می کند و در کتاب «یادگار عمر» می گوید برنامه درسی این مدارس در آغاز شامل مواد زیر بود: «اول صبح تلاوت دسته جمعی قرآن، بعد از آن درسی از کتاب تعلیم الاطفال، و آنگاه کتابهای کوچکی در باب جغرافیا. نیمروز بازگشت به منزل، ظهر نماز جماعت، تنفس و ادامه کلاسها و در پایان درپس مراسم دعا ولی در این زمان تمام آموزش دین منحصر می شد به 2 ساعت درس دینی و قرآن در هفته.»
در ابتدای حکومت، رضاشاه با ادیان مختلف چه اسلام و چه مسیحیت، یهودی و حتی وهابیون مخالفتی نداشت؛ اما با شروع مخالفتها با دین اسلام و تبلیغ دین زرتشت مخالفتهایی نیز با سایر ادیان صورت گرفت که از جمله کنترل یا تعطیلی مدارس خارجیان و اقلیت های مذهبی بود که عمدتاً در راستای رویکرد میهن پرستی افراطی رضاشاه صورت می گرفت. از سوی دیگر مخالفت و عدم قبول دیدگاه کمونیسم در ایران از سوی دولت و مردم گویای عدم اعتقاد حکومت به جامعه بی دین می باشد. با وجود مخالفت با برخی دستورات اسلامی و دین گریزی یا اسلام ستیزی این دوره، رویکرد کمونیسم که اعتقادات دینی را کلاً نفی می کرد، هرگز در ایران پذیرفته نشده طوری که شاهد این ماجرا را می توان در نوشته های تاریخ بیست ساله حسین مکی ملاحظه کرد. «وقتی که دامنه تبلیغات و تحریکات کمونیسم به ایران که یکی از همسایگان و همجوار روس بود رسید موقعی بود که خوشبختانه ملت ایران راه ترقی را می پیمود و سعی می کرد در صف ممالک پیشرفته ایران قرار گیرد. ایران کمونیسم را طبعا نمی پذیرفت. ملت مسلمان ایران می خواست که راه ترقی را به شیوه ملی و سبک طبیعی خود بپیماید، از این رو این ملت باستانی دارای فرهنگ خاص، از قبول این مکتب نوظهور استنکاف کرد و تبلیغات کمونیست با شکست مواجهه شد و 53 نفر جوانهای تند رو و فریب خورده که اکثریت تحصیل کردگان اروپا بودند قربانی این شکست شدند.»
بدین ترتیب در یک جمع بندی کلی می توان اینگونه اظهار نظر کردکه رضاشاه فردی بی دین و لامذهب نبوده است بلکه سیاستمداری بوده که به دین نگاه ابزاری داشته و از اعتقادات دینی و مذهبی خود و مردم در راستای تحکیم پایه های حکومت و تسریع در رسیدن به اهداف مدرنیستی و ناسیونالیستی خود استفاده کرده است. حتی آن هنگام که دین اسلام به عنوان یک خطر جدی برای حکومت او مطرح شد او سراغ دیدگاههای کمونیستی یا قبول همه جانبه سکولاریسم نرفته بلکه دین زرتشت را به عنوان دین جایگزین انتخاب و معرفی نموده است. بنابراین او با اصل دین و نیاز انسان به پرستش قدرت برتر (خدا) موافق بوده، اما با توجه به اهداف مورد نظر گاهی به مخالفت با فرهنگ دینی و سنتی موجود در جامعه پرداخته است.
4-2. نوسازی نظام آموزشی و اصلاحات فرهنگی
با استقرار دولت پهلوی، و ثبات نسبی سیاسی و اجتماعی در ایران، به مسائل آموزشی و «فرهنگ همگانی» توجه ویژه ای صورت گرفت. مبنا و زیر ساخت اصلاحات فرهنگی و آموزشی در دوره رضاشاه برگرفته از دیدگاه «الگو گزینی» از فرنگ و انگاره ها، نهادها و سازمانها و موسسات فرهنگی و تمدنی آن بود. رضاشاه از بدو زمامداری خود که مدارس نظام را تاسیس نمود، به تعمیم معارف عمومی و تکثیر و افزایش دبستانها و دبیرستانها توجه خاص داشت. بطوریکه اندکی برنیامد که برنامه تعلیمات دوره های ابتدایی و متوسطه در سراسر مملکت حتی اقصی نقاط کشور از مرزهای آذربایجان تا بلوچستان و از بوشهر تا سرخس در مدارس نوساخته به اجرا گذاشته شد. در همه این دبستانهای نوبنیاد فرزندان اغنیا و سرمایه داران همدوش اطفال دهقانان و صحرانشینان مطابق یک برنامه تعلیم می یافتند. امینی در این باره می گوید: «به طور کلی شماره بنگاههای آموزشی در ایران بی نهایت کم و نارسا بود. هزینه آموزش عمومی رویهمرفته به 4درصد بودجه کل کشور می رسید. در مدرسه به میزان چشمگیری فرزندان مالکان، سرمایه دارها و کارمندان دولت تحصیل می کردند. قشرهای زحمتکش مردم و دهقانان، کارگران و پیشه وران به طور کلی از امکان به مدرسه گذاشتن فرزندانشان محروم بودند.»
رضاشاه برای رسیدن به تصویر ایده‌آل خود از یک ایرانی متمدن، به تغییر نظام آموزشی روی آورد؛ چرا که این نظام در تغییر و تحول فرهنگی، نقش بسزایی بر عهده داشته و دارد؛ و فرآیند نوسازی رسیدن به این تصویر ایده‌آل را تأمین می‌ساخت. نظام آموزشی نوین ایران در سال‌های 1304 تا 1309 پایه‌ریزی شد. هرچند در دوره‌های پیش‌تر از این نیز تحول در سیستم آموزشی با ایجاد مدارس نوینی مانند دارالفنون و یا ایجاد دانشسرای عالی علوم سیاسی صورت گرفته بود و حتی در متمم قانون اساسی بر ضرورت هماهنگ‌سازی آموزش و تعلیم تحت نظر و کنترل وزارت علوم و معارف تأکید شده بود؛ ولی امکان عملی نیافته بود. سال 1304 با رشد چشمگیر نظام جدید آموزشی مواجه هستیم که طی آن با ایجاد مدارس جدید، مکتب‌خانه‌های قدیمی تحت نظر روحانیت تعطیل شدند. در همان سال قانون آموزش و پرورش عمومی و اجباری و مجانی در شانزده ماده به تصویب رسید و در ماده سوم تصریح گردیده است که آموزش و پرورش در دبستانهای دولتی و در تمام کشور مجانی است و به هیچ عنوان نباید از دانش آموزان وجهی مطالبه شود. و بلافاصله یعنی در 20 دیماه 1304 قانونی وضع شدکه صدی نیم درآمد املاک مزروعی برای تاسیس دبستان در دهات علاوه برمالیات معمول ازمالکین گرفته شود. در طی همین سالها، قوانین و تصویب نامه هایی هم درباره آموزش پولی در دوره دبیرستانی و عالی و همچنین درباره تاسیس شبکه مدارس دولتی و روحانی و تاسیس دانشسرا و دانشگاه به تصویب رسید.
از سال 1304 تا 1320، میزان ثبت نام سالانه دوازده برابر افزایش یافت. در سال 1304، کمتر از 55960 دانش آموز در 648 مدرسه ابتدایی دولتی، شبانه روزی خصوصی، مکتب خانه های دینی و مدارس میسیونرهای خارجی ثبت نام کرده بودند. در سال 1936 [1315خورشیدی] ایران دارای 4901 مدرسه و 257 هزار محصل و 11370آموزگار بود. در سال 1940[1319خورشیدی]، تعداد مدارس به 8237 و تعداد محصلین به 497 هزار و تعداد معلمین به 13646رسید ودر سال 1320، بیش از 287245 دانش آموز در 2336 مدرسه ابتدایی جدید که تقریبا همه آنها زیر نظر وزارت آموزش و پرورش بود، به تحصیل اشتغال داشتند.
علاوه بر مدارس دولتی، مدارس ملی و روحانی و همچنین کالج های خارجی نیز وجود داشت ولی از تعداد مدارس روحانی و عده محصلین آن هر سال کم می شد. مثلا در سال تحصیلی 25-1924[1304-1303خورشیدی] تعداد مدارس روحانی 282 و تعداد محصلین آن 5984 نفر بود، حال آنکه در سال تحصیلی 41-1940 [1320-1319خورشیدی] تعداد معلمین این نوع مدارس فقط، 249 نفر بود. در سال 1929 [1308خورشیدی] در ایران رویهم 50 مدرسه خارجی وجود داشت که از این تعداد 25 مدرسه متعلق به آمریکائیها بود و این مدارس را مدارس تبلیغی یا کشیشی می نامیدند. پیرو سیاست یکی کردن و مشابه ساختن مدارس کشور، دولت در سال 1934 [1313 خورشیدی] مدارس بهایی و در سال 1930 [1309خورشیدی] مدارس ارامنه را تعطیل کرد. در پایان حکومت رضاشاه به طور کلی 2114 نفر دانشجو – 302 نفر دختر و 1812 نفر پسر- در دانشگاه درس می خواندند و 329 استاد – 33 زن و 296 مرد به تدریس اشتغال داشتند. روزنامه پوتسدام مورخ 26 اوریل 1930 در این باره چنین می نویسد: «اعلیحضرت پهلوی اهمیت مخصوصی به علم و تربیت ملت خود می دهد- بر طبق راپرت وزارت معارف در پاییز 1929 یکصد و پنجاه هزار شاگرد در مدارس ایران مشغول تحصیل بوده اند در صورتیکه در بهار سال قبل عده آنها به یکصد هزار نفر نمی رسید. انسان اگر در نظر بگیرد که یک قسمت عمده از 9 میلیون جمعیت ایران ایلات و عشایر هستند که چادر نشین می باشند از این ترقی سریع عده محصلین، در ظرف چهار سال تعجب خواهد نمود.»
بنابراین یکی از مهمترین اهداف رضاشاه اصلاحات اجتماعی جامعه بود. فعالیت های زیادی در این دوره چه در حوزه اصلاحات اجتماعی و اصلاحات کالبدی شهرها و جامعه ایرانی انجام شد. شکی نیست که در میان اصلاحات اجتماعی و مدنی که بمراتب پایدارتر از اصلاحات مادی است توجه به مدارس و مراکز آموزش و پرورش بیشتر از اصلاحات دیگر اهمیت داشت. رژیم رضاشاه همچنین چارچوبی برای ایجاد نظام آموزشی به سبک اروپایی ایجاد کرد، گرچه تا مدتها دچار کمبود بودجه در این زمینه بود به طوری که آموزش و پرورش تا حد زیادی در انحصار ثروتمندان و طبقه متوسط جدید باقی ماند. با این همه در سال 1941 (1320) نسبت باسوادان بسیار بیشتر از سال 1921 (1300 ه ش ) بود، ضمن آنکه تعداد تحصیل کرده ها آنقدر شده بود که بتواند پاسخ گوی نیازهای رو به رشد یک جامعه در حال توسعه باشد.
وزارتخانه ها و سازمانهای گوناگون از همان ابتدای تاسیس برای تامین نیروی انسانی، مدارسی چون مدرسه پلیس، مدرسه ژاندارمری، مدرسه قزاق خانه و مدرسه فلاحت را راه اندازی می نمودند. برخی از بانیان این مدارس فارغ التحصیلان مدرسه دارالفنون بودند. شماری از معلمان این مدارس را نیز همان فارغ التحصیلان دارالفنون تشکیل می دادند. در این راستا حکمت در جشن بازگشایی مدرسه تجریش چنین می گوید: «علاوه بر این که باید خود را به مقتضای زندگی روز تربیت نماییم، اطفالی که پدران و مادران فردا هستند را نیز باید برای فردا پرورش دهیم. و چون این قسمت جز به وسیله توسعه معارف صورت نمی گرفت. بدین جهت تشکیلات معارفی دایره خود را فراخ تر و همه روزه بر عده دانشکده و دبیرستانها و دبستانها افزوده می شود.»
نظام پهلوی پس از یک دهه که استقرار سیاسی و تسلط اداری و حکومتی خود را تکمیل می ساخت، گرایش به اقدامات فرهنگی را جدی تر نمود. در این میان الگوی مسلط برای اصلاحات در حوزه های آموزش و فرهنگ، نظام آموزشی کشورهای اروپایی نظیر انگلستان و فرانسه بود. اما مشکلی که دامنگیر و مانع این جریان می گشت «عدم پذیرش همگانی» و «فقدان نیروی انسانی کارآمد» بود. اقدام عناصری که تعیین کننده اصلاحات و برنامه های فرهنگی دولت باشند، هر چه بیشتر حکومت پهلوی اول را وامی داشت که از ابزار و شیوه های دولتی برای به فرجام انجامیدن این اصلاحات متوسل شود. در تمام دوره پهلوی اول شاهد تلاش در جهت تامین نیروی انسانی مورد نیاز در بخشهای گوناگون فرهنگی و اقتصادی هستیم. تدبیر ایجاد مدارس نوین، دانشگاه، مراکز تربیت معلم، اعزام محصل به اروپا و ایجاد نهادها و سالنامه های فرهنگی نظیر «سازمان پرورش افکار»، «کانون بانوان»، سازمان پیشاهنگی و …همگی در جهت بالابردن پذیرش همگانی با روند اصلاحات و الگوهای نوسازی اروپایی، اتخاذ می گردید.
در همین سال [1312خورشیدی] یک کودکستان نیز، به طرز کودکستانهای ممالک مترقی در ایران تأسیس شد؛ به طوری که کودکان می توانستند از چهار تا هفت سالگی به کودکستان بروند و به مدت سه تا پنج ساعت در آنجا مشغول سرگرمی و بازی شوند. برنامه های کودکستان که کودکان روزانه با آنها سرگرم می شدند عبارت بود از حرکات بسیار ساده ورزشی، ساختن اسباب بازی کاغذی و مقوایی، خواندن سرودهای کودکستان و سرودهای فرهنگی، رقص و آموختن بعضی مطالب و اشعار ساده و همچنین الفبای زبان فارسی.
همان گونه که گذشت، مدارس روز به روز توسعه پیدا می کرد و مجهز می شد به طوری که در ماه مرداد1307 شمسی، دو اداره معارف و تعلیمات عمومی مامور تجدید سازمان و رفع نقایص مدارس عالی، متوسطه و ابتدایی شدند و برای اینکه محصلین اعزامی به خارج در آغاز ادامه تحصیل در اروپا به سبب نقصان معلومات در نمانند در برنامه مدارس متوسطه تغییراتی داده شد. مدرسه های دارالفنون و ثروت و شرف به صورت مدرسه نمونه درآمد. در این سه مدرسه آزمایشگاه مجهز دایر شد و برای اینکه معلمان در اثر تدریس بسیار خسته و فرسوده نشوند و فرصت و حوصله مطالعه و تصحیح تکالیف شاگردان را بیابند، حداکثر ساعات تدریس دوره اول به بیست و چهار ساعت، و معلمان دوره دوم به هیجده ساعت در هفته تقلیل یافت. مقارن همین اوقات (1307) هنرستانهای موسیقی، مدارس صنعتی و فلاحتی و مدرسه صنایع مستظرفه تهران گشایش یافت و در جهان هنر و صنعت تحولی پدید آمد.
آموزش فنی در حوزه صلاحیت و نظارت وزارت صنایع بود که مدارس عالی در زمینه های معدن و ذوب فلزات و شیمی و نظایر آن دایر کرده بود. در جنب این مدارس عالی، یک سلسله مدارس دیگر نیز در زمینه های هنرها و صنایع دستی فعالیت می کردند و در آنها هنرهای ناب و انتفاعی، از جمله هنرهایی همچون نقاشی مینیاتور، تذهیب کتاب، میناگری و قالیبافی که سنتاً تداعی کننده نام ایران بوده اند، تدریس می شد. علاوه بر اینها یک مدرسه عالی هنرهای تهران نیز در این شهر دایر بود، سایر وزارت خانه ها نیز مدارس عالی خاص خود داشتند و وزارت آموزش و پرورش هم هنرستان موسیقی را اداره می کرد. بعضی از وزارت خانه های دیگر، مانند پست و تلگراف و راه و ترابری کشور هم، مدارسی برای تامین نیروهای انسانی مورد نیاز خود داشتند. آموزش علمی مورد تشویق قرار می گرفت و امکانات و تسهیلات کتابخانه ای در سراسر کشور در حال توسعه بود.
همگام با پیشرفت و اعتلای موسیقی در ایران هنر تئاتر نیز که پیش از دوران پهلوی چیزی جز سیاه بازی و دلقک بازی نبود همانند دیگر مظاهر فرهنگی به تحول و پیشرفت گرایید و ارزش و حرمت به دست آورد. در سال 2497 (1317ش) یک آموزشگاه هنر پیشگی تاسیس گردید و تا شهریور 1320 هجری شمسی دو گروه هنرجوی رشته هنر پیشگی از این هنرستان فارغ التحصیل شدند. آلمانی‌ها، که برای نفوذ فرهنگی خود در ایران نیز اهمیت زیادی قائل بودند، تلاش کردند در دستگاه تعلیم و تربیت ایران پایگاهی برای خویش به دست آورند و در این راه تا حد زیادی موفق بودند. آن‌ها از ابتدای سال 1925 [1304ش] فعالیت فرهنگی و تبلیغاتی خود را در ایران آغاز کردند و در مدت زمان کوتاهی مدارس و هنرستان‌های صنعتی زیادی زیر نظر استادان آلمانی در شهرهای بزرگ ایران تأسیس شد.
بنابراین مدارس حرفه ای بیش از پیش در کشور گسترش یافت به طوری که مدرسه ایران و آلمان با نام هنرستان صنعتی ایران و آلمان در سال 1304 بازگشایی شد. در سال 1307 هنرستانهای صنعتی دیگری در شهرهای شیراز، تبریز، مشهد و تهران تاسیس شدند و تا سال 1314 تعداد هنرستانهای صنعتی کشور به 9 باب رسید. در سال 1307، مدرسه حرفه ای بانوان و در سال 1312، هنرستان دختران و در سال 1316دبیرستان های بازرگانی و منشی گری درتهران دایر شدند. دانش آموزان نظام رسمی آموزش متوسطه فنی حرفه ای پس از اتمام تحصیلات6 ساله ابتدایی به مدارس فنی و حرفه ای راه یافتند و پس از شش سال تحصیل به عنوان دیپلمه فنی یا کشاورزی ویا بازرگانی و منشی گری فارغ التحصیل می شدند. در سال1314دانشکده فنی در تهران ودانشکده کشاورزی در کرج گشایش یافتند ودر همین سال در مجاورت دانشکده کشاورزی کرج، نخستین دبیرستان کشاورزی تاسیس شد. در همین سال بر مبنای طرح عمومی بندِ3 قرار داد 1312منعقد شده بین شرکت نفت ایران و انگلیس ودولت وقت، آموزشگاه حرفه ای به منظور تربیت کارگر فنی ماهرکه طول دوره آموزشی آن برای دارند گان مدرک ششم ابتدایی پنج سال بود، تاسیس شد. هم چنین بر همان اساس، دانشکده فنی نفت به منظور تربیت مهندسین مورد نیاز که طول دوره آن برای دارندگان مدرک دیپلم 4 سال بود در خوزستان به وجود آمد. تاسال 1315 اداره موسسات فنی حرفه ای بر عهده وزارت فرهنگ بود و از آن سال به بعد این موسسات زیر نظر وزارت صنایع قرارگرفتند. درسال 1316 در اداره کل تعلیمات فنی وحرفه ای واحد جدیدی به نام اداره آموزش بازرگانی و منشی گری تاسیس شد. در سال 1318 مجدداً اداره امور موسسات آموزش فنی حرفه ای به وزارت فرهنگ انتقال یافت.
همانطور که گفتیم مدارس ابتدایی مجانی و اجباری بود ولی مدارس متوسطه مجانی نبود. البته بعدها با تصویب قوانین حمایتی مانند معافیت یکساله محصلین مدارس متوسطه و تاکید بر نظام آموزش عالی، مدارس متوسطه رایگان دولتی نیز شکل گرفت. بعدها که عده مدارس متوسطه زیاد شد تقسیم بندی هایی در آن صورت پذیرفت. در 1317 شمسی که به تقلید از سازمان دبیرستانهای فرانسه در پنج سال اول از سال اول تا آخر پنجم برای تمام شاگردان تحصیلات متوالی و یکی شد و فقط در سال ششم تقسیم به شعب ادبی و ریاضی و طبیعی گردید. بنابراین دگرگونی های جدیدی دروضعیت آموزش و پرورش حکومت پهلوی اول به وجود آمدکه مهمترین این دگرگونی ها خارج شدن نظام مکتب خانه ای و محدود شدن فعالیت روحانیون در نظام آموزشی کشور بود. تعداد مدارس بیش از پیش افزایش یافت و تعداد دانش آموزان و معلمان نیز نسبت به دوره های قبل بیشتر شد. این امر حاکی از آن است که رضاشاه و دست اندرکارانش در زمینه نوسازی آموزشی اقدامات شایان توجهی انجام داده اند؛ هر چند که رشد و توسعه مدارس جدید باعث تقلیل مدارس مذهبی در آن دوره شد.
در این دوره همگام با نوسازی و افزایش مدارس توجه به وضع تربیتی معلمان نیز مد نظر قرار گرفت تا شایستگی اخلاقی لازم را برای تربیت کودکان جامعه داشته باشند. در این بین معلمان موظف بودند به تهذیب اخلاق و پرورش روحی و فکری دانش آموزان بپردازند در این زمینه معلمانی را که از نظر اخلاقی شایسته تدریس در مدارس نبودند را بازخواست و یا گزارش آن به اداره معارف کشور ارسال می شد. همچنین ضمن پی گیری مسائل اخلاقی، به غیبت گزارش معلمان نیز به صورت جدی رسیدگی می شد و علت غیبتها نیز در گزارشات ذکر می گردید.

مطلب مرتبط :   اختلالات روانشناختی

دسته بندی : علمی