دانلود پایان نامه

تربیت فکری و اخلاقی بانوان و تعلیم خانه داری و پرورش طفل مطابق قواعد علمی به وسیله خطابه ها و نشریات و کلاس های اکابر و غیره.
تشویق به ورزشهای متناسب برای تربیت جسمانی با رعایت اصول صحی
ایجاد مؤسسات خیریه برای امداد به مادران بی بضاعت و اطفال بی سرپرست
ترغیب به سادگی در زندگی و استعمال امتعه وطنی
این کانون بر طبق ماده (587)قانون تجارت مصوب 1311 ه.ش شخصیت حقوقی دارد و رئیس آن نماینده کانون خواهد بود.
به نظر می رسد که برنامه های کانون بانوان در جهت تربیت اخلاقی و اجتماعی بانوان تنظیم شده بود. اما مقاصد و اهداف متعدد دیگری نیز در آن دنبال می شدکه آماده کردن جو اجتماعی جهت اقداماتی چون کشف حجاب و شعار آزادی و حقوق زن از آن جمله بود.
صدیقه دولت آبادی در سال 1315 شمسی سرپرست کانون بانوان شد. این نهاد که به منظور پیشرفت نهضت آزادی زنان به وجود آمده بود اولین جمعیت زنان بود که با حمایت رسمی دولت شکل گرفت. اعضای کانون از طریق برپایی مجالس سخنرانی و سایر اجتماعات، زنان را به ترک چادر تشویق و ترغیب می نمودند. صدیقه دولت آبادی معتقد بود «فقر مادی و معنوی و اخلاقی کشور را فقط از راه تربیت کردن مادران لایق و آموزگاران می توان از بین برد و کانون بانوان همین هدف را دنبال می کرد.»
علی اصغر حکمت در خاطرات خود می نویسد: «برنامه ای نوشتم که در مدارس دخترها حاضر شوند در حضور مهمانان مرد نطق کنند و تکلم کنند و جشن برپا کنند و بعد در شهرها هر چه تشکیل میشود خانمها هم شرکت داشته باشند و در عین حال یک محلی تاسیس کنیم بنام کانون بانوان که خانمهای تحصیل کرده جمع شوند و کارش این باشد که از رجال و دانشمندان و اشخاص معروف تهران دعوت کند که در آن جا برای حضار از زن و مرد خطابه ای راجع بمقام زن در جامعه بیان کند.»
بر اساس گزارش ارسالی به وزارت خارجه در سال 1314 ه.ش هدف اصلی از کانون بانوان، اینگونه بیان شده است: مقصود اساسی جمعیت کانون بانوان از آغاز تاسیس، رفع حجاب بود و اعضای آن که غالبا مدیران مدارس و مامورین وزارت معارف هستند، در این باب جدیت زیاد دارند و در مدارس دختران، رفع حجاب را ترویج نمودند. بدرالملوک بامداد به هدف اصلی کانون بانوان که کشف حجاب بود اشاره می کند و می گوید :«در هر نوبت از مجالس و اجتماعات کانون، عده تازه ای از بانوان بدون چادر حضور می یافتند در حالی که زنان فرهنگی در صف مقدم آنها بودند.» این کانون مرتباً جلسات و کنفرانس هایی به منظور آشنا نمودن زنان با روش زندگی غربی برگزار می کرد. با وجود این تمهیدات، بدیهی بود توده های مردم و حتی بسیاری از رجال مملکتی به آسانی زیر بار این قضیه نروند. دو عامل اصلی در جهت مخالفت با اهداف کانون بانوان را می توان مورد اشاره قرار داد یکی تعصب افراطی و اعتقاد محکمی که در بین مردان در ارتباط با عدم حضور اجتماعی و سیاسی و عدم خود نمایی زنان وجود داشت و دیگری جایگاه پوشش زن در مذهب و فرهنگ جامعه که ریشه های آن حتی به دوران پیش از اسلام باز می گردد. از این رو با تشویق و ترغیب و سخنرانی و سایر اقدامات کانون بانوان، بخش نسبتاً کمی از افراد جامعه و عمدتاً در بین تحصیل کردگان و طبقه مرفه جامعه به اهداف کانون گرایش پیدا کردند و اقدام اساسی در جهت حذف حجاب زنان با قانون کشف حجاب به اجرا در آمد.
البته این گونه نیست که تمام اهداف کانون بانوان ترویج بی حجابی بین بانوان و مهمتر از همه بین دانش آموزان باشد، بلکه کارها و فعالیت های تربیتی زیادی نیز انجام می داد. از جمله فعالیتهای تربیتی و آموزشی که کانون بانوان انجام داد می توان به موارد زیر اشاره کرد: تاسیس مدرسه بزرگسالان برای دوشیزگان و بانوان در سال 1318، تاسیس هنرسان خیاطی و کارهای دستی 1317، تاسیس مطب مجانی برای دانش آموزان و کودکان بی بضاعت و تاسیس کلاس موسیقی که فارغ التحصیلان آن در جشن های هفده دی که به هنر نمایی می پرداختند.
بدین لحاظ، تبلور اندیشه زن تجدد طلب ایرانی در دوره پهلوی در قالب کانون بانوان و کشف حجاب، مطرح شده که معرف و مبلغ الگوهای غربی بود و به تنهایی نمی توانست نتیجه شرایط و اوضاع و احوال سیاسی-اجتماعی زمان خود باشد. به عبارتی می توان گفت این عامل، زمینه به بار نشستن تهاجم فرهنگی بود که تخم آن سالها قبل در جامعه ایران، خصوصا در بین زنان پاشیده شده بود. البته نمی بایست تمام نتایج این کانون را منفی ارزیابی کرد، بلکه فعالیت آن تأثیرات مثبتی هم در حضور اجماهی زنان جامعه داشته است.
2-4-4. تغییر لباس مردان و زنان (لباس متحدالشکل)
از جمله سیاست های فرهنگی و اجتماعی ای که رضاشاه در دوره حاکمیت خود اعمال کرد و بر آن تاکید فراوانی داشت، سیاست تغییر لباس مردان و به دنبال آن زنان بود. اهمیت این مسئله نزد رضاشاه به حدی بود که نه تنها قوانین خاصی را برای اجرای آن در مجلس گذراند، بلکه نیرو و توان نظامی و انتظامی حکومت را نیز برای اجرای دقیق آن به کار گرفت. او پس از ادغام نیروهای نظامی و یکسان کردن لباس آنها، علاقمند شد تا آن طرح را در میان غیر نظامیان نیز عملی سازد.
اولین اقدام در مرداد 1306 ش انجام گرفت. در آن تاریخ به تبعیت از دستور رضاشاه، هیئت وزرا مصوبه ای را در 15مرداد ماه گذراند که به موجب آن دانش آموزان مدارس و کارمندان دولتی موظف می شدند تا لباس متحد الشکلی بپوشند. این لباس مرکب از کت و شلوار به سبک اروپایی و همچنین بر سرگذاشتن کلاه لبه دار بود. کلاه مزبور که در بالای پیشانی دارای یک لبه هلالی بود، بعدها به کلاه پهلوی شهرت یافت. تصویب قانونی لباس متحدالشکل نزدیک به یک سال عقب افتاد، اما سرانجام در شش دی 1307 ش مجلس هفتم قانون متحدالشکل کردن لباس اتباع ایران در داخل کشور را به تصویب رساند. این قانون در ماده اول خود، تمامی اتباع ذکور ایرانی را ملزم به استفاده از لباس متحدالشکل کرده بود. اما از آنجایی که اعمال این قانون برای اقشاری هم چون روحانیون برجسته، رجال اقلیت های دینی و غیره دشوار بود، افرادی هم چون مجتهدان، مفتیان اهل سنت، پیش نمازان دارای محراب، روحانیون اقلیت های مذهبی و غیره با شرایطی از آن معاف شدند. این قانون در موارد خود برای متخلفان، مجازاتهایی را در نظر گرفته بود. همچنین مقرر شده بود تا از آغاز 1308 ش در شهرها و تا پایان آن سال در خارج شهرها، قانون فوق اجرایی شود. این اقدامات رضاخان همگی در راستای سیاست مدرنیزاسیون صورت می گرفت.
در کتاب «تاریخ بیست ساله ایران» حسین مکی آمده است «ابتدا به وزرا و وکلا و رؤسای ادارات و مستخدمین دولت دستور داده شد که لباس متحدالشکل پوشیده و کلاه لبه دار (پهلوی) بر سر گذارند. سپس به مدارس دستور داده شد که محصلین مدارس کلاه پهلوی بر سر گذارده و اونیفرم مخصوصی به رنگ خاکی که از یک نیم تنه و شلوار بود، بپوشند. تا آن موقع انواع لباس معمول بود، به خصوص عمامه شیری شکری در بازار معمول بود و فکر اتحاد شکل از ناحیه پهلوی تراوش نموده بود. ولی معمرین بازار از تغییر لباس ناراضی بودند، با تمام فشار و توصیه های کلانتری از پوشیدن لباس خودداری می نمودند. تاریخ این تغییر لباس را چنین گفته اند: در سال هزارو سیصد و هفت عمامه به کلی از میان رفت.» اما عیسی صدیق معتقد است که «البته عمامه از میان نرفت بلکه اختصاص یافت به کسانی که اهل علم و فضیلت هستند و به مشاغل دینی و روحانی می پردازند.» بنابراین مجلس لباسهای محلی سنتی را غیر قانونی اعلام کرد. پس از هشت سال، کلاه بین المللی، کلاه نمدی اروپایی، جایگزین کلاه پهلوی شد.
آبرهامیان یرواند معتقد است رضاشاه این کلاه لبه دار را نه فقط با هدف ریشه کن کردن هویتهای قومی بلکه برای مقابله با نمازگزاران مسلمان که هنگام نماز می بایست سجده کنند، انتخاب کرد. مبنای تصمیم رضاشاه این بود که با بر سر گذاشتن این کلاه جدید، اختلاف ظاهری ایرانی ها و اروپایی ها برطرف می شود. به دنبال این تصمیم به تدریج کلاه تمام لبه در میان کارمندان، وزراء، رئیس الوزرا و سایرین رایج شد و دولت دستورالعملی را جهت چگونگی استفاده از آن تصویب و اعلام نمود. به نظر می رسد رضاشاه در جریان اصلاحات اجتماعی، خود را پیوسته در عمل با کمال آتاتورک مقایسه کرد. زمانی که به دیدن ترکیه رفت، با احساس تأسف از واپس ماندگی ایران برگشت و به اقدامات تند و تیزی برای وارد کردن شاپو و برداشتن چادر دست زد. رضاخان با راه اندازی جشن دانشسرای مقدماتی و اصرار بر قانون متحدالشکل کردن لباسها می خواست عزم جزم خود را در تغییر مبانی و روساختهای فرهنگی و اجتماعی ایران مطابق با آنچه در غرب رایج است نشان دهد. بنابراین تغییر لباس و کلاه و رفع حجاب و بعضی رفرمهای دیگر در ایران تقلیدی از ترکیه بود. مداخله مستقیم دولت در جنبه های فردی زندگی مردم از جمله آداب و رسوم، لباس یا لهجه محلی، نوع پوشش افراد با هر مقام و مرتبه اجتماعی و هر شغلی، حجاب زنان و… نشانگر اجرای مقاصد و اهداف تجدگرایانه رضاشاه بود که در پی مقایسه ایران با ترکیه سعی داشت بدون در نظر گرفتن زیر ساخت های جامعه ایران آنها را به اجرا درآورد.
با رواج لباسهای متحدالشکل مدارس، زنان معلم مدارس دخترانه، بالاجبار بدون حجاب راهی مدارس شدند. بنابراین در همان سال 1314 از تمام مدیران مدارس نسوان خواسته شد تا دانش آموزان دختر با لباس متحد الشکل به مدرسه بیایند و از ورود دانش آموزانی که این لباس را به تن ندارند ممانعت به عمل آید. البته در حین اجرای متحدالشکل کردن لباس، «طی بخشنامه ای از تمام مدارس و به ویژه مدارس نسوان خواسته شد از البسه وطنی استفاده کنند. حتی تاکید نمودندکه استفاده از البسه وطنی را از مدارس ابتدایی شروع نمایند.» تا ازاین طریق بتوانند از صنعت و تولیدات داخلی و از استقلال اقتصادی حمایت نمایند. اما با رواج استفاده از کلاه اروپایی این هدف ناکام ماند.
2-4-5.کشف حجاب
در میان رخدادهای تاریخ معاصر ایران، کشف حجاب به عنوان یک جریان اجتماعی، موضوعی است که ریشه های آن را باید فراتر از مرزهای عقیدتی و جغرافیایی جستجو نمود. در حقیقت کشف حجاب به عنوان یک گرایش تجدد طلبانه ارمغانی است از دنیای غرب. البته کشف حجاب در ایران به سال ها پیش از حکومت رضاشاه، همزمان با آشنایی ایرانیان با عالم تجدد، یعنی اواخر دوره قاجار و قبل از مشروطه باز میگردد. این عامل باعث حضور پا به پای زنان همراه با مردان در اجتماع بود، در حالی که در جامعه سنتی ایران زنان که نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دادند، از حضور در اجتماع محروم بودند. تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه راز عقب ماندگی و عدم پیشرفت مملکت را «حجاب زن» می داند. این تفکرات در دوره مشروطه نیز وجود داشت. چنانکه نخستین رساله ها در دفاع از حجاب پس از مشروطه تالیف شد.
اما مسئله حجاب در دوره رضاشاه بیشتر مطرح بود. بنابراین در این جریان، ارزشهای مذهبی و سنتی، تا حدود زیادی دگرگون شده و شکل غربی به خود گرفت. رضاشاه اقدامات زیادی قبل از کشف حجاب انجام می داد تا زمینه را برای اعلام رسمی آن آماده کند، به طور مثال دختران شاه قبل از این اقدام چادر را از سر برداشته و سوار بر اسب در خیابانهای تهران گردش می کردند. بدین ترتیب نقطه اوج این دسته از اقدامات قبل از کشف حجاب رسمی، مربوط به برگزاری جشنی در مدرسه شاهپور شیراز بود که در یکی از شب های جمعه ماه ذی الحجه سال 1353 هجری قمری، فروردین 1314 هجری شمسی با شرکت علی اصغر حکمت، وزیر معارف، عده ای دختر جوان بر روی سن ظاهر شده، به ناگاه برقع از روی برگرفتند و با چهره ای باز و گیسوانی نمایان، پایکوبی را آغاز کردند. همچنین بعد از آنکه لایحه خواندند و سرود سراییدند به ورزش و ژیمناستیک مشغول شدند.
یکی دیگر از اقدامات رضاشاه قبل از کشف حجاب این بود که نسبت به رفع حجاب و همدوشی زن و مرد از آغاز سال تحصیلی 1313 برای شاگردان دختر، به سر کردن چادر در مدرسه ممنوع شد و مقرر گردید همه روپوش ارمک (لباس مخصوصی که توسط گیبسون آمریکایی متخصص تربیت بدنی تهیه می شد) بر تن کنند. جشن هایی که برای رفع حجاب برپا می شد در حضور مردان بود، مثلا در سوم خرداد صدها دختر مدرسه تهرانی در حضور مردان و مقامات بلند پایه مسابقات قهرمانی برپا کردند، علاوه بر این در کلاس های درس تا سال چهارم ابتدایی پسران و دختران روی نیمکت در کنار هم می نشستند. دست اندر کاران حکومت پهلوی به هر طریقی بود می خواستند که با تبلیغات مختلف، ابتدا این مسئله را از مدارس شروع کنند.
مفابله با مسئله حجاب و تبلیغ برای بی حجابی در جامعه ایران در سخنرانیها و مقالات متعدد با پایین آوردن شأن و منزلت زنان محجبه و نسبت دادن سواد به زنان بی حجاب دنبال شده است که نمونه های آن را می توان به شرح ذیل بیان کرد: برگزاری جشن در اداره ها از جمله این اقدامات بود که در طی آن از افراد وزارتخانه دعوت می شد تا با خانم های خود در جشن حاضر شوند. علاوه برآن در یکی از سخنرانی های صدیق آمده است: «پوشیدن لباسهای قدیمه-یعنی چادرها- منحصر خواهد بود به زنهای بدسابقه، به همین جهت معلمات و محصلات مدارس ایران مقدم بر دیگران رفع این حجاب نالایق نموده و در درجه دوم باید خانمهای محترمه مامورین دولتی پیش قدم و سرمشق دیگران باشند.»
همچنین در این زمینه در سال 1310 ه.ش. کتابی با عنوان زن در جامعه منتشر شد که نویسنده، علاوه بر پرداختن به وظایف مختلف اجتماعی، تربیت و علم و آگاهی زنان را با بی حجابی در یک راستا دیده است. دست اندرکاران حکومت پهلوی معتقد بودند با رفع حجاب و لباس متحدالشکل، خانم ها از ارزش و اعتبار بیشتری در جامعه برخوردار می شوند و مردان جلف و خودپسند دیگر نمی توانند در کوچه و معابر مزاحم آنان شوند. لذا طی بخشنامه هایی حتی مدیران مدارس ولایات نیز پی گیر جدی این امر از طریق آموزش و پرورش بودند تا بتوانند آن را در جامعه نیز رواج دهند. یا سال ها پیش در کنگره زنان که در سال 1309 تشکیل شد مقالاتی راجع به حجاب و بی حجابی قرائت شد که هر یک به سهم خود توانست در این باب موثر واقع شود. از جمله مقاله خانم افشار معاون کنگره که اعلام داشت: «متأسفانه در موقعی که ما زنان ایرانی در جهل غوطه می خوردیم، زنان اروپایی و امریکایی در دارالفنون پا به پای مردان علم می آموختند.»
در روزنامه اطلاعات، سال 1315 شمسی مقاله ای تحت عنوان «17 دی» درباره موانع حجاب از نقطه نظر اخلاقی و اجتماعی انتشار یافت که در آن چنین آمده است: «از جمله موانع حجاب از نقطه نظر اجتماعی به حساب نیاوردن نیمی از نفوس است. قوت اجتماعی هر ملتی وابسته به کثرت افراد عامل و آزاد و دارای هوش و اخلاق و معلومات است. وقتی نصف سکنه این کشور را در لفافه چادر پیچیده مثل اسرای بی قابلیت فقط موظف به خانه داری شوند، بدون اینکه به آنها مجال بدهید برای تربیت جسم و عقل و اخلاق خود قیام کنند، مثل این است که خود را از نصف جمعیت کشور محروم نموده باشیم. غالبا مردان کهنه پرست و خرافاتی که معتقدند حجاب برای حفظ اخلاق زن و صیانت عفت او مفید است بکلی اشتباه است، نه تنها حجاب در حفظ تقوای زن موثر نیست، بلکه وسیله ضعف آن می باشد. بی حجابی عامل فساد نیست چون که در اثر مرور زمان به یک مسئله عادی تبدیل می شود. او می گوید قدیمی ها با، باسواد شدن دختران مخالف بودند و آنها پایه تقوی و عفت زن را روی چادر و خانه نشینی و بالاتر از همه عفت را در جهالت زن قرار داده بودند.» بنابراین مشخص می شود که علی رغم آن که کشف حجاب به طور رسمی در 17 دی 1314 اعلام و اجبار به ترک آن از اول فروردین 1315 آغاز شد، اما سالها پیش از آن، فکر رفع حجاب در میان خاندان سلطنتی وجود داشت؛ چنانچه به قول صدیق در سنوات 1306 و 1307 ملکه چادر نماز را منع می کرد.

مطلب مرتبط :   کارکردهای روانشناختی

دسته بندی : علمی