تاریخ معاصر ایران

لذا در اردیبهشت 1317 ش به فرمان رضاشاه فرهنگستان منحل شد و یک هفته بعد مقرر گردید که اولا وزیر فرهنگ وقت ریاست فرهنگستان را به عهده گیرد تا اوامر رئیس مملکت را اجرا کند و در کار سرعت پیدا شود، ثانیاَ فرهنگستان تجدید شود. صدیق در خاطرات خود می گوید: «تقی زاده در اثر علاقه بی حدی که بزبان و ادبیات فارسی داشت اصطلاحات و لغاتی را که فرهنگستان از 1314 تا 1320 اختیار کرده بود انتقاد میکرد ولی همینکه بنده[صدیق] عده ای از اصطلاحات علوم ریاضی و طبیعی را بزبان فرانسه پیش او گذاشتم و برای آموختن آنها در مدارس و بکار بردن در کتب درسی کسب تکلیف کردم فورا تصدیق کرد که ایران بداشتن فرهنگستان و وضع اصطلاحات احتیاج مبرم دارد.»
از جمله عواملی که باعث شد فرهنگستان به عنوان یک موسسه تمدنی و فرهنگی در تاریخ معاصر ایران مطرح و از جایگاه مهمی برخوردار شود، قوت اجرایی آن بود که این انجمن واژه گزینی را حمایت می کرد و متناسب با نهضت ناسیونالیسم و فارسی گرایانه ای که در نوشتار و گفتار جامعه ایرانی ظهور و بروز کرده بود، فرهنگستان را در رسیدن به اهداف علمی و فرهنگی خود حمایت و هدایت می کرد. به اعتقاد برخی زبان شناسان و تاریخ نگاران، انتخاب و جایگزینی لغات جدید با لغات غیر فارسی اعم از انگلیسی، فرانسه، ترکی و عربی عملکرد شتاب زده بوده و لغات معادل فارسی گاه رسایی و شیوایی زبان اصیل فارسی را نداشتند. این واژه ها اقتباس نادرستی از ریشه های اوستایی و پهلوی و به اعتقاد پور داود غالبا از لحاظ زبان شناسی مخدوش بودند.
واژه هایی که فرهنگستان وضع و منتشر کرد مشکلات و مسایلی را برای مردم ایران پدید آورد. بخشی از این مسائل و مشکلات ناشی از آن بود که تعداد زیادی واژه های جدید در مدت زمانی کوتاه به زبان فارسی تزریق شده بود؛ بخش دیگر نیز ناشی از آن بود که همه این واژه های جدید به طور کامل برای مردم توضیح داده نشده بود و بالاخره بخشی از مشکلات و مسائل مزبور نیز لازمه ذاتی وضع واژه های جدید به جای واژه هایی بود که طی قرون متمادی در کاربرد زبان جا افتاده بودند. بر اثر جریان یافتن برخی از لغات که بدون تعمق وضع شده بود، مانند اصطلاحات ریاضی که به زبان عربی دارای قدمتی هزار ساله بود، در امر تدریس اختلال ایجاد شد و فهمیدن کتب درسی دشوار گردید. بنابراین واژه های بسیار زیادی وارد خزانه لغات آنان گردید که از نظر معنا و مفهوم بسیار گنگ بودند. برخی از این لغات و اصطلاحات جدید که به تایید فرهنگستان رسیده بود، در مجله تعلیم و تربیت سال 1319 آمده است.
با توجه به ارتباطات فرهنگی و علمی که در این دوره بین ایران و اروپا ایجاد شده بود، همچنین دانشجویانی که برای تحصیل به دانشگاههای معتبر اروپا اعزام می شدند و نیز گسترش مدارس اروپایی در ایران، بسیاری واژگان علمی و عمومی زبانهای اروپایی در بین تحصیل کرده ها متداول شده بود و لزوم معادل سازی برای کلمات و واژگان وارد شده به شدت حس می شد از این رو کار فرهنگستان زبان در این باره بسیار مهم و ضروری جلوه می نمود. اما آنچه که بیشتر مورد توجه فرهنگستان زبان و سایر نهادها بود، معادل سازی برای واژگان عربی بود که طی بیش از هزار سال اختلاط با زبان فارسی برخی از آنها در زبان ما نهادینه شده و مورد استفاده عموم قرار داشت. بدون آنکه هیچ گونه رنگ و بوی غیر فارسی (عربی) بودن در آنها حس شود. همچنین از سوی دیگر با وجود آنکه درصد بالایی از جمعیت کشور به زبان ترکی تکلم می نمودند مبارزه با این زبان و حذف آن و فارسی سازی زبان مردمان ترک و کرد و عرب زبان کشور از دیگر اقدامات بود.
افزون بر آن در زبان گفتاری از بین بردن لهجه های محلی بسیار جدی بود. بر همین اساس در 12 شهریور 1315، اداره تعلیمات ولایات بخش نامه ای راجع به جلوگیری از انتشار لهجه های مختلف منتشر کرد. در این بخش نامه با ابراز تاسف از این که در بعضی نقاط مملکت لهجه های محلی مانع از آن است که دانش آموزان جوان به زودی به زبان ملی و وطنی خود مسلط شوند، وزارت معارف را موظف داشت که با تمام وسایل لهجه های عوامانه محلی را که یادگار استیلاء اقوام مهاجم است برانداخته و زبان واحد ملی را در سراسر کشور علی السویه انتشار دهد. این بخش نامه برای اجرای هدف، روش هایی چون تعیین آموزگاران فارسی زبان برای کلاس اول ابتدایی، تعیین جلسه سخنوری فارسی در هفته برای کلاس سوم ابتدایی به بالا و تاسیس تالار مطالعه مطبوعات فارسی و…را پیشنهاد کرد. اجرای این بخش نامه می توانست ضربه جبران ناپذیری به لهجه های محلی وارد آورد. شاید به همین دلیل بود که دانش سرای ایراندخت تبریز به منظور ترویج زبان فارسی و اصلاح لهجه شاگردان روزهای چهارشنبه هر هفته جلسه تشکیل می دادند و شاگردان در موضوعات مختلف از طریق سخنرانی، مناظره، خواندن شعر و مقاله کنفرانسهای خود را ایراد می کردند. محصلان سایر دبیرستانهای دخترانه نیز در این کنفرانس شرکت می نمودند. بنابراین تلاش آنان این بود که همه ایرانیان میهن پرست، به ویژه مقامات وزارت آموزش، باید نهایت تلاش خود را برای ترویج زبان فارسی نموده و آموزگاران فارسی زبان را به آذربایجان، سرزمین باستانی زرتشت و آریاییها، بفرستند.
در این راستا برای اینکه، بنای زبان پارسی بر پایه و اساس محکمی استوار گردد، فرهنگستان زبان تصمیم
گرفت تا یک دوره دستور زبان با اسلوب جدی و با رعایت اختصار و سادگی برای دبستانها تدوین و تنظیم کند. بنابراین علی اصغر حکمت وزیر معارف وقت از فرهنگستان خواست تا برای انجام این کار مهم، انجمنی مرکب از چند نفر تشکیل شود که یک دوره دستور زبان را با اسلوب جدید، نگارش کنند. همزمان با این اقدام، ادیبان و کسانی چون عبدالعظیم قریب و سلیمان حئیم کتابهایی را در این زمینه شخصا تهیه کردند که گویا با نظر فرهنگستان، همین کتب دستوری، معیار تدریس در مدارس ایران شده بود.
بنابراین قریب گرگانی با برنامه ای که از طرف هدایت برای تهیه متون مناسب برای تدریس زبان و ادبیات فارسی مقرر شده بود، ابتدا «قواعد فارسی» را در سه دوره لازم برای کلاس های آن وقت مدرسه و به سبک دستورهای تدوین شده به زبان های اروپایی تهیه کرد و سپس «دستور زبان فارسی» را در چهار جلد تألیف نمود. این سه دوره از قواعد فارسی به نام های قرائت فارسی، لالی الادب و فرائد الادب بود. البته این کتابهایی که برای یکسان سازی زبان فارسی تهیه شد، گاهی مشکلاتی را ایجاد نمود که از جمله آن می توان به دانش آموزان عشایری اشاره نمود. متن این کتابها برای این گروه بسیار سنگین و غیر قابل فهم بود.
هر چند کار رضاشاه در تاسیس فرهنگستان ایران برای احیای فرهنگ و زبان فارسی در خور تقدیر می باشد اما همانگونه که در گذشته نیز اشاره شد افراط و تفریط هایی که در خصوص ترویج زبان فارسی و حذف لغات بیگانه و حتی مقابله با زبان های دیگر رایج در کشور و نیز لهجه های محلی وجود داشت مخالفت و مقاومت بسیاری از ادبا را در پی داشت و «بسیاری از ادبا این اقدام را ضد ملی و مذهبی تلقی می کردند.» زیرا یکی از مشخصه های فرهنگ غنی ایران اختلاط فرهنگها و قومیت های مختلف است و همین احترام به گویش ها و فرهنگ های مختلف یکی از دلایل اصلی غنای فرهنگی و اتحاد جامعه ایرانی بوده است. در نتیجه مقابله با زبان ها و گویش های محلی و تحقیر آنها می توانست به نوعی موجب انتقام جویی و کینه توزی اقوام مختلف کشور را در پی داشته باشد. همچنین عرب ستیزی و ترک ستیزی به نوعی گویای هدف حکومت جهت برتری طلبی نسبت به کشورهای ترک و عرب منطقه به حساب آید. از سویی دیگر اختلاط زبان فارسی با زبان عربی عمدتاً مربوط به دوره شکوفایی حکومت های اسلامی در ایران و دوران طلایی سده های میانی داشت که عمده مراکز علمی بزرگ آن دوران در سرزمین های اسلامی و خصوصاً در ایران واقع بود و به دلیل رسمیت زبان عربی در آن روزگار، دانشمندان بزرگ ایرانی تالیفات خود را به زبان عربی انجام داده و لذا بسیاری از اصطلاحات به زبان عربی بوده و معادل فارسی برای آن اتخاذ نشده بود و حتی برخی از آنها در زبان اروپایی نیز ریشه عربی داشتند، از این رو حذف و معادل سازی این لغات، مشکلات زیادی در پی داشت. بسیاری از اصطلاحات عربی نیز ریشه در اعتقادات مذهبی مردم داشته و مقابله و حذف آنها از زبان فارسی، باعث ایجاد واکنش در بین مردم و مذهبیون می شد. اما در مقابل این اصطلاحات، واژه های نامانوس زبان های اروپایی قرار داشت که به تازگی وارد زبان فارسی شده بود و محصول توسعه علمی و ارتباط ایران با جهان بود اما با وجود معادل سازی و استفاده از فارسی سره به جای این لغات، به دلیل نارسایی و عدم انطباق کامل معانی برخی از این واژگان به خصوص در محافل علمی اصطلاح غربی آنها ترجیح داده شده و باقی ماندند.
2-2. رویکرد باستان گرایی
مهمترین ویژگی دوره رضاشاه احیای فرهنگ باستانی ایران بود. هر چند این رویکرد به گذشته پیش از اسلام، از سالیانی پیش از این و توسط منورالفکران عصر قاجار وجود داشت، لیکن تبلیغ پیرامون آن به شکل رسمی و دولتی از زمان رضاشاه به وجود آمد. حمید بصیرت منش در کتابش آورده است: «گفته شده که خشم و انزجار روشنفکران از شکست ایرانیان از اعراب به جایی رسیده بود که در بعضی محافل در این باره گریستند و به سب پیامبر اکرم(ص) دست زدند. به منظور ایجاد همین افسانه عظمت ایران باستان بود که مشیر الدوله پیر نیا کتاب ایران قدیم و پس از آن کتاب قطور ایران باستان را منتشر کرد. چاپ یک سلسله آثار قدیم و به ویژه چاپ جدید شاهنامه فردوسی بار دیگر احساسات باستان ستایانه را تشدید کرد و در مورد پس گرفتن هفده شهر قفقاز سخن به میان می آمد و بالاتر از آن تبلیغات در مدارس و ارتش این احساسات را به وجود می آورد که ایران باید به عظمت مرزهای دوران هخامنشی بازگردد.» باستانگرایی که به شکلی گزینشی با گذشته برخورد می کرد هدف آن علاوه برتداعی گذشته در اذهان عمومی،آماده کردن زمینه های لازم برای تشکیل یک حکومت متمرکز و مقتدر بود. بدیهی است اندیشه رضا پهلوی تا این حد نمی رسد و دست اندرکارانی چون محمد علی فروغی و اردشیر جی به عنوان داعیان باستانگرایی در ایران همواره محرک و راهنمای وی بوده اند: «… چنان تصویری از تاریخ باستانی ایران ساخته می شد که به دیکتاتوری رضاشاهی مشروعیت تاریخی بدهد. برای این کار، نظام سیاسی ایران در دوره هخامنشی یک نظام کاملا مرکزی و مقتدرانه ترسیم می شد که همه چیز آن از مرکز تعیین می شد.» بنابراین باستانگرایی، دستاوردهای فرهنگی ایران قبل از اسلام را مورد تمجید قرار می داد و در طلب یک ایرانی ناب بود. از سوی دیگر به ماندگاری قوم ایرانی و فرهنگ آن در دروان اسلامی به دلیل غنای این فرهنگ تکیه داشت. گاهی این باستانگرایی که بر ایرانیت ناب تکیه داشت ناگزیر بود با اسلام به عنوان دینی بیگانه مخالفت نموده آن را
نادیده انگارد، یا دین گذشته ایرانی را دوباره زنده کند. بر همین اساس رضاشاه و دست اندرکارانش در برپا کردن دولت مدرن در ایران، تا اندازه فراوانی بر این عقیده استوار بودند و سعی می کردند تا ارزشهای باستانی ایران پیش از اسلام را دوباره احیا کنند.
دستگاه تبلیغاتی رضاشاه به ترویج و تبلیغ این ایده می پرداخت که ایران قبل از ورود مسلمانان از عظمت و شکوه فراوانی برخوردار بوده است و یادآور می شد که چنین تخصصی توسط پادشاهان ایرانی به وجود آمده بود. باستانگرایان، ادعا می کردند که قبل از پیدایش الفبای عربی، خط فارسی، در کمال روشنی قرار داشته است و حروف مقطع بوده اند…اما با ورود الفبای عربی، حروف مقطع فارسی تبدیل به حروف چسبیده شد…خط فارسی بیش از حد مشکل گردید. سپس باستانگرایان چنین نتیجه گرفتند که مردم ایران به دلیل این الفبای دشوار عربی از کسب علم و دانش عقب ماندند…از دیدگاه اینها باید با مطالعه زبان پهلوی که زبان باستانی ایران است، به اصلاح زبان فارسی، همت گماشت. حال آنکه تاریخ درخشان علوم در ایران دوره اسلامی نشانگر عدم عقب ماندگی علمی و فنی ایران در سده های ابتدایی و میانی است که این دوره درخشان علمی در ایران و سایر کشورهای اسلامی مقارن با قرون وسطی و انحطاط علمی و گاه اخلاقی اروپا بوده است. لذا عقب ماندگی سده های اخیر ربطی به نوع زبان نوشتاری علوم نمی تواند داشته باشد.
محمد رضا پهلوی درباره علاقه پدرش رضاشاه به احیای آداب و رسوم ایران باستان و حفظ آنها می نویسد: «پدرم در احیای افتخارات باستانی و مجد و عظمت دیرین وطن ما کوشش بسیار داشت و همیشه از ملت خود می خواست که میهن خود را چنانکه شایسته افتخارات گذشته آن است سربلند نگاهدارند و در راه تجدید عظمت دیرین ایران با وی گام بردارند.»
ویژگی دیگر باستانگرایی، علاقه به دین زرتشتی بود که به عنوان یک دین ایرانی، مظهر ملیت ایرانی به شمار می آمد. باستانگرایان سعی می کردند که ارزش و اعتبار بیشتری برای این دین نسبت به دین اسلام قائل شوند. برخی صاحبنظران معتقدند که علت توجه رضاشاه به ایران قبل از اسلام این بوده است، که بتواند در مقابل قدرت علمای شیعه، وزنه متقابلی ایجاد کند و بدینوسیله برای حکومت خویش کسب مشروعیت نماید. کسی مثل یحیی دولت آبادی در این دوره استقلال و عظمت ایران را مشروط به آن می داند که «ایرانی سه اصل مقدس نیاکان را پیروی کرده است، راستی و درستی در گفتار و پندار و کردار را شعار خود ساخته و می داند. هر چه هست در راستی است و دروغ فروغی ندارد.»
از دیگر ویژگیهای باستانگرایان، نوعی احساس تنفر نسبت به اعراب بود به عقیده طرفداران این جریان فکری، تمدن باستانی ایرانی، توسط اعراب نابود شده بود. به طوری که گرایش به ایران باستان، به بهای دوری از میراث اسلام بود. دست اندرکاران پهلوی حتی، اکتشافات باستانگرایی را ترغیب می کردند تا بقایای دوران تاریخ پیش از اسلام ایران شناخته شود و در مدارس این تاریخ را به شیوه تبلیغاتی به دانش آموزان می آموختند. بسیاری از تاریخ هایی که در زمان رضاشاه نوشته شدند، شامل داستانهای شوینیستی بودند که در آنها سعی شده بود فرهنگ ایرانی را نسبت به تمام فرهنگهای دیگر برتر جلوه دهد. بنابراین میراث تمدن ایران یکی از مشکلات اصلاحگران ایرانی بود که باید یا با آن مبارزه می کردند یا تلاش می نمودند تا آن را در چارچوب هدفهای زمان خود، تعدیل کنند. رضاشاه که از این مشکل آگاهی داشت در اواخر سلطنت خود و هنگام بازدید از مدارس فنی، از لزوم سازگاری پیشه وری باستانی با نیازهای جدید، سخن گفت؛ که نشانه دیگری از یک تعدیل در سیاست ملی گرایانه اش بود اما کنار رفتن او از صحنه سیاست، مانع تحقق این تحول گردید. گفته هایش الهام بخش مربیان آلمانی در مدارس فنی در کار بررسی صنایع باستانی ایران گردید.
محمد علی فروغی در سخنرانی خود در مراسم تاجگذاری رضاخان را میرپنج «پادشاهی پاکزاد و ایرانژاد»، «وارث تاج و تخت کیان» و ناجی ایران و احیا گر شاهنشاهی باستان و… خواند که اینک جانشین کوروش و داریوش و انوشیروان است. فتح الله بینا در کتاب اندیشه های رضاشاه کبیر می نویسد: «بفرمان اعلیحضرت شاهنشاه فقید رضاشاه کبیر، فرمانهای کوروش کبیر و یزدگرد دوم و نادرشاه کبیر و اندیشه قانون اساسی کشور اجرا شد.»
در دوره پهلوی علاوه بر تبلیغات رسمی حکومت در راستای جریان باستانگرایی، با توجه به زمینه مناسب و حمایت و پشتیبانی دولت نویسندگان و روزنامه نگاران و دانشمندان به فعالیت و تحقیق در این زمینه پرداختند. بسیاری به تحقیق در ادبیات و زبانهای ایران پیش از اسلام و مطالعه در لهجه ها و گویش های آن دوره پرداختند. هرتسفلد ایران شناس آلمانی اولین کلاسهای آموزش خط و زبان پهلوی را در اوایل سال 1306 ش. دایر نمود و یکی از کسانی که در کلاس های وی شرکت می کرد، احمد کسروی بود.
بیگدلو نویسنده کتاب باستانگرایی معتقد است: «باستانگرایی پیوستگی و ارتباط نزدیکی با آشنایی ایرانیان از تمدن جدید غرب داشت که به دنبال رویکرد روشنفکران ایرانی به تمدن غربی و جستجوی آنان برای درک علت عقب ماندگی جامعه خویش پدید آمد. نقطه شروع و آغازین باستانگرایی را باید در نخستین برخوردهای جامعه سنتی ایرانی با تمدن صاحب تکنولوژی و توسعه طلبی غربی دانست.» بنابراین چون که تمدن جدید غرب، ریشه سالها رکود و کم تحرکی علمی خود را در اعتقاد سخت و تعصبات مذهبی و تعلیمات دین مسیح می پنداشتند و طرد و دوری از آن
را رمز پیشرفت و ایجاد تمدن جدید سده های اخیر را به گردن اعراب و ورود دین اسلام و زبان عربی و سایر مظاهر تمدن اسلامی انداخته و از این رو به مقابله با اعتقادات دینی پرداختند، با توجه به وجود موارد متعدد ناصواب و خرافات عامیانه که به اشتباه به نام دین در بین مردم رواج داشت، کل ماهیت و اصل اسلام مورد حمله واقع شده و این خرافات، ابزاری شد تا اعتبار کل دین زیر سوال باشد. لذا آنان نسخه غرب را به جامعه ایران تعمیم می دادند.
بنا به اعتقاد حمید بصیرت منش چنین کاری نتایج زیر را در بر داشت:
اولا میان ایران پیش از اسلام و فرهنگ یونان و روم پیوندی وجود داشت که ناشی از تشابهات، برخوردهای فکری و تاثیرات تمدنها بر یکدیگر در پیش از اسلام بود. چنین پیوند روحی و فکری پس از اسلام تقریبا از بین رفت.
ثانیا تنها راه ممکن برای زدودن و یا کم اثر کردن فرهنگ اسلامی، جایگزین کردن ارزش دیگری بود و چون ارزشهای ملی گذشته در کنار فرهنگ اسلامی و البته تحت الشعاع آن وجود داشت، بنابراین آسانترین راه ممکن آن بود تا این ارزشها از حاشیه به متن رانده شود و ارزشهای مذهبی را در وهله اول به حاشیه بفرستد و در صورت امکان آن را بزداید.
مصطفی کیانی نویسنده کتاب «معماری در دوره پهلوی» نیز معتقد بود که باستان گرایی این پدیده تازه، به قصد و یا به ناچار دو موضوع دین زدایی و غرب گرایی را به دنبال دارد: «نخست: دین زدایی و تقویت تمام عواملی که باعث تضعیف دین و مذهب شد و این ضدیت در واقع غالبا متوجه اسلام بود. دوم: غرب گرایی و تقویت تمام عواملی که نشانه های گرایش به غرب و نیز تجددگرایی اروپایی را شامل می شد. هر یک از سه موضوع باستان گرایی، دین زدایی و غرب گرایی تا حدود زیادی تقویت کننده دیگری بود اما محور آن باستان گرایی شد. به عبارت دیگر در جهت محور باستانگرایی و نیز توسعه و نوسازی، هر آنچه مانع دینی بود برداشته شد و آنچه جدید و غربی بود به خدمت گرفته و تقویت شد.» بنابراین دولت رضاشاه برای توفق و دست یابی به این سیاست، نظام آموزشی را مهمترین مولفه در نظر گرفته بود، تا بتواند ایده های خود را به صورت زیر بنایی در مدارس پیاده کرده و به دانش آموزان که آینده سازان کشور بودند، نیز انتقال دهد.
2-2-1. شاه پرستی
توجه به شاه به عنوان موجودی آسمانی از دیر باز در میان ایرانیان رواج داشته است. اما در طول تاریخ، سلاطین ایرانی به یک میزان از این تصور رایج بهره نبردند. مشروطه شاه را از موجودی مقتدر و انتقاد ناپذیر به مقامی تشریفاتی و گاه زاید و مزاحم تبدیل کرد؛ لذا رضاخان نیز در ابتدای حکومت با مشکلی به نام مشروعیت مواجه شد. درباره نظر عمومی مردم نسبت به رضاشاه در آستان جریان جمهوریت، ایرج اسکندری مشاهدات مهمی را نقل کرده است. وی می گوید:
«در جریان استیضاح رضاخان مردم با شعارهای گوناگون به تمام میدان جلوی بهارستان نفوذ کرده بودند. شعارها و پلاکاردهایی مبنی بر این که ما جمهوری نمی خواهیم و اسلام می خواهیم به چشم می خورد. یکی می گفت اگر جلوی این رضا قلدر را نگیریم به زودی مجلس تعطیل خواهد شد و سر تمام علما و متدینین را زیر آب خواهدکرد. دیگری می گفت نه بابا، آخر این آدم در روضه خوانی و سینه زنی ها شرکت می کند و حتی خودش گل به سر می مالد و سینه می زند. نفر اول جواب داد اینها برای فریب مردم است و الا چرا می خواهد رئیس جمهور بشود و ایران را مثل ترکیه نماید.» در زمان رضاخان با وجود خدشه ای که مشروطیت به اقتدار شاه وارد کرده بود اما اقداماتی از جانب حکومت صورت گرفت که موجب مشروعیت شاه شد. برابر دانستن و همتراز دانستن وطن پرستی و شاه پرستی (شاه به عنوان برترین قدرت و حافظ وطن) از مباحث فکری بود که به تقویت جایگاه شاه کمک می کرد.

                                                    .