دانلود پایان نامه

افغانستان از نظر منابع مختلف معدنی(نفت، گاز، آهن، مس، اورانیوم، ذغال سنگ، کوبالت، طلا، لیتیوم، نیکل، سلفر، سنگ لاجورد، آلمونیوم، سنگ مرمر و…) یک کشور نسبتاً غنی به شمار رفته است، که اکثر این منابع تا هنوز بکر و دست نخورده باقی مانده اند. در این رابطه “ژوزف ای. فالون” در مجله جنگ های کوچک، به تحلیل سیاست های کوتاه مدت و دراز مدت ایالات متحده در افغانستان پرداخته است. وی معتقد است: «اگر تخمین های اولیه درست باشد، افغانستان ششمین دارنده ذخایر فلزهای کمیاب است؛ واشنگتن با تحت کنترل درآوردن این منبع جایگزین، می تواند آمریکا و کشورهای صنعتی را از وابستگی به چین رها کند». ژوزف ای در قسمت مقاله اش در مورد ارزش منابع معدنی افغانستان بیان نموده است: «تخمین زده شده که ارزش مالی این منابع، بیش از میلیاردها دالر است. در میان این منابع معدنی استراتژیک، منابع فلزی کمیابی هستند که از مواد ضروری تکنولوژی های مدرن امروزی به شمار می روند. این مواد در ساخت مبایل، لپ تاپ، سی دی، مانیتورهای تخت، باتری های قابل شارژ، کاتالیزورها، ماشین های هیبریدی و صفحات خورشیدی و اقلام دیگر مهم هستند»( ژوزف، 1393: 2). اگرچه کشور های مختلف در این زمینه با دولت افغانستان اعلام همکاری نموده اند، تا به استخراج این منابع پرداخته و مورد بهره برداری قرار بدهند، که چند سال است برخی از شرکت های قرار دادی، فعالیت های خود را آغاز کرده اند. ولی در مجموع بخاطر اوضاع ناامن کشور، بسیاری از شرکت های داوطلب هنوز نتوانسته اند به صورت گسترده به فعالیت های خود ادامه بدهند. در اینجا سوال مطرح می شود که با وجود تأمین امنیت سیاسی و اجتماعی، آیا با استخراج منابع زیرزمینی توسط شرکت های خارجی، صدها هزار افراد بیکار افغانستان، از رنج بیکاری رهایی خواهند یافت؟ و صدها هزار نیروی کار مهاجر را که در کشورهای همسایه مصروف کارگری هستند، به کشور خود جذب خواهند کرد؟. با این روندی که فعلاً وجود دارد یعنی اینکه هر شرکت و موسسه ی قراردادی، وقتی کارمندان ماهر و حتی کارگر ساده خود را از کشور خود و یا از پاکستان و بنگلادیش استخدام نمایند، چنانکه در سال های گذشته نیروی کار این شرکت ها اکثراً از کشورهای پاکستان و بنگلادیش استخدام می شدند؛ ولی یک کارگر ساده و حتی بسیاری از کارگران ماهر و تحصیل کرده ی افغانستان به راحتی شانس استخدام شدن در شرکت های مذکور را پیدا نمی کردند. در اینصورت، بحران بیکاری و فقر در افغانستان حل نشده و بلکه ادامه خواهد یافت؛ روند مهاجرت جوانان و افراد بیکار به کشورهای همسایه نیز افزایش پیدا خواهد نمود. در هر جامعه ای اگر زمینه کار برای افراد آن وجود نداشته باشد، معمولاً افراد بیکار آن جامعه، بخاطر پیدانمودن کار مناسب، به مناطق و جوامعی که زمینه کار برایشان فراهم است مهاجرت می نمایند. این یکی از عوامل موثر بر روند مهاجرت مردم افغانستان است. بنابراین، اگر دولت افغانستان در این مورد که بهترین زمینه برای استخدام نیروی کار و جذب مهاجرین به کشور است، برنامه ریزی درست نداشته باشد، فقر و بیکاری همچون که تا هنوز دامنگیر مردم بوده، در آینده نیز ادامه خواهد یافت و روند مهاجرت نیروی کاری کشور نیز متوقف نخواهد شد.
2-14-3- نقش توسعه کشاورزی در مهاجرت نیروی کار روستایی
امروزه کشاورزی یک فعالیت اقتصادی است که سهم بسیار مهمی در تولید ناخالص داخلی هر کشور به وسیله تامین امنیت غذایی مردم آن ایفا نموده و همچنین برای نیروی کار زمینه اشتغال را نیز فراهم می کند. سرمایه گذاری در بخش کشاورزی و تاثیر آن بر بازدهی این بخش، بحث مهمی است که مطالعات انجام شده و شواهد تجربی به خوبی آن را تایید میکنند. سرمایه گذاری در بخش کشاورزی، علاوه بر رشد تولید و اشتغال در این بخش، به رشد تولید و اشتغال در سایر بخش های دیگر اقتصادی نیز مؤثر می باشد. جورجنسون(1961)، رانیس(1963) و فی (1964) در اواسط دهه 1960، تحلیل های که در مورد کشورهای مشترک المنافع (حوزه نفوذ بریتانیا) داشتند، به این نتیجه رسیدند که «کمبود مواد غذایی می تواند با محدودتر کردن عرضه کارگر در بخش غیر کشاورزی، از طریق کاستن از کشش نامحدود آن، رشد بخش غیر کشاورزی را متوقف سازد»(زاهدی، 1391: 135). همچنان جانستون و ملور در ایالات متحده آمریکا، در باره نقش کشاورزی در توسعه اقتصادی، استدلال کردند که نقش کشاورزی در فرایند توسعه ابداً یک نقش انفعالی نیست، بلکه این بخش می تواند پنج خدمت و کمک مهم به فرایند دگرگون سازی ساختار اقتصادی کشورهای جهان سوم در راستای رشد صنعتی ارائه دهد که از این قرار اند: تأمین نیروی کار، تأمین سرمایه، تأمین ارز، تأمین خوراک، و ایجاد بازار داخلی برای عرضه کالاهای صنعتی (ایخر و استاتز، 1985، به نقل از زاهدی، 1391: 135). در این قسمت به جواب این سوال می پردازیم که طی چند دهه ی گذشته، کشاورزی در افغانستان، چه نقشی در روند مهاجرت افغان ها داشته است؟ زیرا درصد بالایی از مهاجرین افغانستان در ایران را کشاورزان و طبقه کارگر تشکیل داده اند. همچنین، با رشد تولید و انکشاف صنعت در جهان و مهاجرت های فزاینده روستائیان به سوی مناطق صنعتی و شهری، مطالعات ویژه یی را در این عرصه ضروری ساخته است، محققین حوزه اقتصادی و غیر اقتصادی در این زمینه به تحقیقات پرداختند؛ از جمله مایکل تودارو و هریس در این زمینه مدلی را پیشنهاد کردند که در آن انگیزه تصمیم بالقوه یک فرد روستایی برای مهاجرت به شهر، بدواً عبارت است از تفاوت میان درآمد انتظاری او در شهر و دستمزد جاری اش در روستا. این مدل بر این مسئله دلالت داشت که کوشش برای کاهش بیکاری در شهر از طریق ایجاد فرصت های بیش تر اشتغال در اقتصاد شهری، به طور متناقضی به افزایش بیکاری در شهر منجر می شود. بدین ترتیب که اجرای برنامه های اشتغال زا در شهر، به روستائیان این باور را ایجاد می کند که پیدا کردن شغل در شهر افزایش یافته است، در این صورت، باعث تشویق بیشتری روستائیان به مهاجرت در شهر و مناطق صنعتی می شود. پیشنهاد تودارو و هریس در مورد کاهش روند بیکاری شهری و جلوگیری از مهاجرت های فزاینده روستایی، آن بود که می توان با افزایش سطح درآمدهای روستائیان از طریق اجرای برنامه های وسیع توسعه کشاورزی و روستایی، انگیزه مهاجرت به شهرها را کاهش داد(ایخر و استاتز، 1985؛ به نقل از زاهدی، 1391: 138). افغانستان از حیث توپوگرافی سرزمینی است که بخش عمده آن را ارتفاعات و کوهستانات بلند در بر گرفته که این ارتفاعات بلند، نه تنها برای کشاورزی افغانستان یک منبع بزرگ آبی بوده، بلکه علاوه بر آن، برای سرسبزی و آبادانی برخی کشورهای همسایه نیز یک منبع آبی قرار گرفته است. امروزه این آب های شیرین و رودخانه های سرشار از آب های صحی اکثرا در خارج از مرزهای کشور و مورد بهره برداری کشورهای همسایه قرار می گیرد. ولی نیروی کار افغانستان، بخصوص کشاورزان، از اثر خشکسالی و عدم توسعه کشاورزی دست به مهاجرت به کشورهای همسایه می زدند. چون با کشاورزی ابتدایی نمی توانستند معیشت زندگی خود و خانوده های خود را تأمین نمایند. با وجودی آنکه کشاورزی در افغانستان رشد نکرده و در سطح ابتدایی و سنتی باقی مانده است، ولی بازهم درصد بالایی از مردم کشور، از آنجایی که در مناطق روستایی سکونت دارند، به طور مستقیم یا غیر مستقیم در بخش کشاورزی و دامپروری به شکل سنتی مشغول به فعالیت هستند. بر این مبنا کشاورزی در طول تاریخ، عمده ترین وسیله امرار معاش در آن کشور بوده است. همچنان در کنار کشاورزی، دامداری نیز از دیرزمان پایه دوم اقتصاد افغانستان را تشکیل داده است و مردم آن با پرورش حیوانات، از قبیل (گاو ، شتر، گوسفند و… )، ضمن تامین نیازهای اولیه شان، مازاد محصولات آن را در بازار عرضه می کردند. به طور مثال می توان به یک نمونه ای از این محصولات حیوانی، “پوست قره قل” اشاره نمود که شهرت جهانی دارد. این محصول از پوست یک نوع گوسفند خاص که در افغانستان پرورش داده می شود، بدست می آید؛ امروزه قیمت یک “پوست قره قل” که از افغانستان صادر می شود، در بازارهای جهانی، به خصوص اروپا، بالای هزار دلار آمریکایی قرار دارد. اما در اثر جنگ های طولانی، مالداری نیز همانند کشاورزی تا آخرین سرحد کاهش پیدا نموده و مقداری زیادی از این حیوانات نابود شدند.
در کشور افغانستان توان بالقوه فراوانی در زمینه کشاورزی و دامپروری وجود دارد که از آن جمله می‏توان به فرصت‏های شغلی، نظیر دستمزد پایین نیروی کار در این بخش، منابع فراوان آب های سطحی و وجود آب و هوای مناسب جهت پرورش محصولات مختلف زراعی، باغی و حیوانی اشاره نمود. ولی با وجود پتانسیل مختلف در بخش کشاورزی و دامپروری، آمارهای رسمی حکایت از سهم اندک بخش کشاورزی در شاخص های اقتصادی افغانستان داشته و اقتصاد آن به عنوان یکی از فقیرترین کشورهای جهان تنها بر پایه دامپروری و کشاورزی بسیار ابتدائی استوار بوده است. عمده تولیدات مردم افغانستان به صورت خانگی و غیر سیستماتیک تأمین می‌شود که حتی در برخی مناطق، نمی تواند نیازمندی های خود کشاورزان را تامین نماید، چه رسد به اینکه مازاد تولید آن به بازارهای کشور عرضه شود. بنابر مشکلات فوق، در طول تاریخ گذشته تا کنون، افغانستان در مجموع یک کشور مصرفی بوده و اکثر نیازمندی های مردم، از قبیل مواد غذایی، سایر محصولات کشاورزی و… از خارج وارد می شد و هنوز هم این روند نیز ادامه دارد. تنها داشتن منابع طبیعی فراوان که مردم نتوانند از آن استفاده نمایند، در هر جامعه ای که باشد، هیچ نقشی در رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی آن جامعه نخواهد داشت و میزان فقر و بیکاری در سطح جامعه نیز پایین نخواهد آمد. چنانکه، صرف موجودیت منابع بلا استفاده(معدنی، آب و…) در افغانستان، تا کنون هیچ نقشی در توسعه و رشد اقتصادی کشور نداشته و فقر و بیکاری همیشه در آن کشور وجود داشته است. علاوه بر آن، افغانستان دارای آب های فراوانی که از جمله منابع طبیعی کشور به شمار می رود است، که اکثراً بدون استفاده از خاک کشور خارج می گردد. مردم افغانستان به آنصورت بهره ای از این آبها نمی برند. در عین حالی که در بسیاری از مناطق افغانستان، گذشته از کمبود آب کشاورزی، اکثر مردم از آب آشامیدنی صحی محروم هستند. اگر دولت افغانستان از این منابع آبی که دارد، علاوه بر نیروی برق کشور (که در این زمینه نیز به آن صورت توجه نشده و هنوز هم اکثر مردم افغانستان از تاریکی و کمبود برق رنج می برند، و انرژی برقی در اکثر شهرها از کشورهای همسایه تأمین می شود.) از این آبها برای کشاورزی استفاده نموده و در زمینه کشاورزی سرمایه گذاری درست نماید، علاوه بر رشد اقتصادی کشور، برای افراد بیکار نیز زمینه کار فراهم گردیده و نرخ بیکاری در کشور پایین خواهد آمد، زیرا درصد بالایی بیکاری را در افغانستان افراد بی سواد و کارگر ساده که اکثراً کشاورز بوده و از روستاها به طرف شهرها هجوم آورده اند تشکیل داده اند. در شهرها نیز وقتی زمینه کار فراهم نباشد، مجبور به کشورهای همسایه بخصوص ایران و پاکستان، مهاجرت می نمایند. به طور نمونه می توان به میلیونها مهاجر غیر قانونی افغانستان در کشورهای دور و نزدیک، بخصوص در ایران که طبق آمارهای مختلف بالای یک میلیون را تشکیل می دهند، اشاره نمود. بنابراین، نبود استراتژی مشخص و عدم توجه جدی در بخش کشاورزی به عنوان بخش کلیدی رشد اقتصادی، سبب شده است که بخش کشاورزی در افغانستان رشد چندانی نداشته باشد. نبود منابع مالی، امکانات و تجهیزات در بخش کشاورزی، علاوه بر وجود جنگ و ناامنی چند دهه گذشته، باعث گردیده که اکثر کشاورزان دست از کشاورزی ابتدایی و سنتی برداشته و اقدام به مهاجرت نمایند.
2-14-4- فقر و نقش آن در مهاجرت مردم افغانستان
قبل از ارائه تعریفی از فقر باید اذعان نمود که هیچ کس نمی تواند بصورت مشخص تعریفی از فقر ارائه دهد که برای تمامی زمانها و مکانها صادق باشد. بلکه تعریف فقر همگام با نیازهای عصر خود در تحول بوده است و مسایلی مانند شکاف درآمدی، رژیم غذایی، بهداشت، آموزش، توانمندی و … را در تعریف خود گنجانده است. “تانسند” فقر را به صورت زیر تعریف کرده است:” افراد، خانواده ها و گروههای جمعیتی را، زمانی می توان فقیر به حساب آورد که با فقدان منابع برای کسب انواع رژیم غذایی، مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و شرایط و امکانات معمول زندگی مواجه باشند”(کاشی و دیگران، ۱۳۸۴:۱۴۰). امروزه نیز تعریف فقر از کشوری به کشور دیگر فرق می کند. فقر در کشوری مثل افغانستان که از جمله فقیرترین کشورهای جهان بشمار رفته است، با یک کشوری توسعه یافته کاملا متفاوت است. با در نظر گرفتن این مسایل می توان پدیده فقر را چنین بیان نمود: فقر به تمام عواملی که آزادی انتخاب انسان را در مقابل خواستهای معقول او محدود می کند و امنیت انسانی او را به چالش می کشاند، اشاره دارد؛ پدیده های چون بیکاری، درآمدکم، بی سوادی و کم سوادی ، نبود امکانات بهداشتی، عدم دسترسی به سازمانها و مراکز مهم تصمیم گیری، نبود فضای شفاف سیاسی و اطلاعاتی، نبود آزادی بیان و … همه مسایلی هستند که با تعریف فقر به شدت در ارتباط اند. کارل مارکس تصویر مشخصی از فقر و محرومیت نسبی ارائه داده است، که لازم است به آن اشاره نماییم. مارکس در باره انسانی سخن گفت که در کلبه کوچکی می زیست و کاملاً احساس خوشبختی می کرد، تا اینکه همسایه اش در کنار او کاخی بنا نمود. از همان زمان، کلبه نشین احساس محرومیت کرد. محرومیت نسبی محرومیتی است که از مقایسه سطح زندگی خودمان با یک گروه مرجع که درآمدهای بالاتری دارند، ناشی می شود(استریتین، ۱۳۸۲: ۱۲۰). یکی از مشکلاتی که باعث شکاف طبقاتی و عدم تعادل در زندگی مردم افغانستان گردیده است، نبود زمینه کار و فقر اقتصادی در طول سه دهه جنگ و حتی پس از آن بوده است. عدم فرصت های شغلی مناسب و نبود زمینه معیشت برای عده کثیری از شهروندان افغانستان باعث شده که مردم افغانستان به مهاجرت های قانونی و غیر قانونی دست زنند و یا به مواد مخدر رو آورند. در افغانستان، مطالعه جدی و کاربردی روی مسأله فقر و تعیین خط فقر صورت نگرفته است، زیرا در این کشور به دلیل منازعات سیاسی مداوم و تغییرات پی در پی دولت‌ها و حکومت‌ها در هیچ زمینه‌ای به خصوص در زمینه‌های اقتصادی، از جمله وضعیت فقر، تعداد فقرا، میزان درآمد سرانه، نحوه‌ی توزیع درآمد، میزان هزینه و در نتیجه مقدار پولی خط فقر، آمار داخلی بصورت دقیق وجود ندارد و تنها آمارهای موجود، مربوط به سازمان‌های بین المللی نظیر سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و… است. در آمارهای بین المللی، افغانستان در زمره فقیرترین کشورهای جهان که اکثراً زیر خط فقر قرار دارند، محسوب گردیده و از لحاظ شاخص های جمعیتی و رفاه اجتماعی در وضعیت نامطلوبی قرار دارد. فقر گسترده ای که همیشه دامنگیر مردم افغانستان بوده و بر میزان مهاجرت افراد جامعه نقش داشته است، محصول عوامل مختلفی است که می توان عمدتاً وابسته به مشکلات ذیل دانست:
بی برنامگی دولت ها: یکی از عوامل اساسی فقر در افغانستان را در بی برنامگی دولت ها یا عدم استراتیژی دقیق و همه جانبه برای برون رفت از بحران فقر می توان دانست. عدم برنامه ریزی دقیق برای شکوفایی کشاورزی و اقتصاد دهات که حدود 80 درصد جمعیت کل کشور را تشکیل داده است، می تواند به حیث عامل مهم فقر شناخته شود. اگرچه توزیع منابع کمیاب از جمله ثروت در یک کشور رابطه مستقیمی با فقر ندارد، اما می‌تواند به عنوان یکی از عوامل مهم و اصلی فقر در جامعه تلقی شود، زیرا اگر در جامعه‌ای ثروت و درآمد آن به طور نا عادلانه توزیع شود موجب ثروتمند شدن عده‌ای و فقیر شدن عده‌ای دیگر می‌شود و در واقع شکاف طبقاتی را در جامعه بوجود می آورد. در کشور افغانستان منابع کمیاب همیشه در اختیار طبقه خاصی قرار داشته و اکثریت افراد جامعه از دسترسی به آن محروم بوده اند و در طول تاریخ، این شکاف طبقاتی در آن کشور وجود داشته است. اما در رابطه به نقش فقر در مهاجرت مردم افغانستان که یکی از عوامل مهم مهاجرت است، نمی توان دیگر عوامل را نادیده گرفت، و به تنهایی فقر را عامل اصلی مهاجرت قلمداد نمود؛ زیرا در دوران سه دهه جنگ های داخلی و پس از آن، ثروتمندان افغانستان نیز به کشورهای دور و نزدیک، بخصوص کشورهای توسعه یافته مهاجرت نموده اند و امروزه نیز اکثر ثروتمندان و کارمندان بلندرتبه دولت و حتی برخی از نمایندگان مجلس و افسران ارشد دولت، تلاش دارند تا خانواده های خود را به کشورهای توسعه یافته و یا حد اقل به کشورهای پیشرفته تر انتقال داده و برای خود نیز گذرنامه های سیاسی بگیرند. زیرا زمانی که شرایط زندگی در افغانستان برایشان تنگ شد، بتوانند به راحتی در کشورهای دلخواه خود رفت و آمد نمایند. روند فرار مغزها از افغانستان، از آغاز تاریخ آن کشور تا به امروز جریان داشته و هنوز هم اکثر نیروهای تحصیل کرده، همه فکر و ذهنشان در مرحله ی نخست، پیدا کردن جای مناسب برای زندگی خود و خانواده هایشان در خارج از کشور(کشورهای توسعه یافته) می باشد.
بیکاری: بیکاری به حیث یکی از عوامل اصلی فقر در سطح کشور به خصوص دهات افغانستان دانسته می شود، که یکی از عوامل مهم در مهاجرت مردم افغانستان به حساب می رود. مسئله بیکاری را که نقش عمده در مهاجرت دارد، در ادامه به صورت مفصل مورد بررسی قرار گرفته است.
جنگ: سه دهه جنگ در افغانستان باعث از بین رفتن تمامی زیربناهای اقتصادی و بیجا شدن میلیون ها نفر در داخل و خارج کشور گردیده و روند عادی زندگی مردم را مختل ساخته و گذشته از فقر نسبی، بلکه فقر مطلق را نیز بالای بسیاری از افراد جامعه متحمل ساخته است.
آفات طبیعی: آفات طبیعی مانند سرازیر شدن سیلاب ها، رانش کوه، زلزله، امراض نباتی، خشکسالی و … در کشوری مانند افغانستان که تدارکات چندانی برای پیش گیری و رسیدگی به اینگونه حوادث و آفات را نداشته و حتی در دوره نظام جدید نیز وجود ندارد، از جمله عواملی هستند که فقر را در آن کشور گسترش داده اند، زیرا این آفات طبیعی، باعث از بین رفتن منابع غذایی شده و سبب گردیده تا مردم به قلت مواد غذایی و سایر مشکلات حوادث طبیعی مواجه گردند. حتی گاهی اوقات، این حوادث طبیعی خسارات مالی و جانی را در جامعه بوجود آورده است. بطور نمونه همه ساله در بسیاری از استان های کشور، در اثر حوادث طبیعی صدها ها نفر جان خود را از دست داده و صداها نفر دیگر آواره می شوند، بخصوص در بهار سال 1393، در اثر جاری شدن سیلاب در ولایات شمال کشور، خسارات هنگفت جانی و مالی به مردم وارد گردید. و یا در اثر رانش کوه در استان بدخشان، صدها نفر در داخل خانه های خود زیر خاک شدند که دولت توانایی نجات آنها را از زیر خاک نداشت. در اثر این گونه آفات طبیعی که برخی از افراد وقتی خانه یا مال و دارایی خود را از دست می دهند و یا در اثر خشکسالی های دوامدار، نتوانند مواد خوراکه خود را تهیه نمایند، مجبور می شوند که برای نجات از این بحران طبیعی دست به مهاجرت بزنند.
عدم کنترل نفوس: افغانستان در شرایط حاضر، با دو چالش عمده در مورد فقر عمومی مواجه است، یکی گرانی مواد غذایی و ناتوانی در تامین مواد غذایی در داخل کشور و دیگری افزایش سریع جمعیت. عدم کنترول نفوس در درون خانواده‌ها، از عوامل دیگر فقر در افغانستان شناخته شده است. افزایش روز افزون جمعیت، بسیاری از توده های مردم را به زیر خط فقر کشانده است، زیرا در افغانستان بسیاری از خانواده ها دارای بیش از 10 فرزند هستند که این کثرت فرزندان در خانواده های که در آن هیچگونه زمینه‌ء برای تعلیم، صحت، غذا و سایر نیازمندی ها وجود ندارد، فقر را در جامعه بیشتر گسترش داده است.
بیسوادی: یکی دیگر از عوامل فقر در جامعه افغانستان، بیسوادی است. موجودیت درصد زیادی افراد بیسواد که اکثریت شان در دهات زندگی می کنند، می تواند در امر گسترش فقر نقش مهمی را ایفا کند. حضور صدها هزار نیروی کار غیر متخصص و بی سواد تنها در ایران، نشانگر این است که افراد بیسواد، بیشتر از افراد باسواد، دست به مهاجرت می زنند. وقتی که درصد بالایی افراد جامعه بیسواد باشند و زمینه کار هم برای این افراد فراهم نباشد، خود بخود زمینه های فقر در جامعه فراهم شده و این افراد بی سواد، برای یافتن مکان مناسب جهت ادامه زندگی بهتر، مجبور دست به مهاجرت می زنند، تا بدین صورت از دست فقر رهایی یابند.
گرانی مواد غذایی: در هر جامعه ای قبل از همه چیز، مواد غذایی اهمیتی در خور توجه دارد، کشوری که از نظر محصولات غذایی وابسته باشد آسیب‌پذیری آن زیاد خواهد بود(اطاعت،1376: 54). چنانکه در قسمت ” اقتصادی” در این مورد اشاره گردید، افغانستان که وابستگی زیادی با وارادات مواد غذایی دارد، بیشترین ضربه را مردم، بخصوص کشاورزان در این کشور متحمل گردیده اند. بر اساس اعلام رسمی دولت، افغانستان سالانه به حدود شش میلیون تن گندم نیاز دارد که تامین آن در داخل کشور برای فعلاً کار بس دشوار است. زیرا مشکل اساسی در افغانستان، نبود یک زیر ساخت و بستر مناسب برای تولید بیشتر مواد غذایی است. «تا زمانی که خود افغانستان نتواند نیازهای عمده مواد غذایی خود را از طریق رشد کشاورزی و دامداری برطرف کند، این مشکل همچنان وجود خواهد داشت»(میرزاد،30/4/1390).
2-14-5- تأثیر هزینه های گزاف ازدواج در مهاجرت جوانان به ایران
ازدواج یک رویداد مهم و به یادماندنی در زندگی هر انسانی است. انسان‌ها همگی در این امر یکسان اند و هرکسی در طول عمرش نیاز به جنس مخالف دارد و باید ازدواج نماید؛ اما شیوه‌های شکل‌گیری مراسم ازدواج و نحوه نگرش به آن، از جامعه‌ای تا جامعه‌ای دیگر و از فرهنگی تا فرهنگ دیگر دارای تفاوت‌ها و تشابهات زیادی است. با اینکه ازدواج یک امر پسندیده است، اما در افغانستان برخی رسوم ناپسند و عنعنات نادرست، از قبیل تجمل گرایی و هزینه های هنگفت که به عنوان “قلین” شیربها، به صورت نقدی به پدر عروس پرداخت می شود و همچنین هزینه های گزاف برای دعوت مهمانان به هتل های مجلل و…. بیش از پیش جوانان را دچار آسیب های روانی کرده است. میزان مصارف ازدواج در جامعه‌ی مثل افغانستان که اقتصاد آن نوپا و شکننده بوده و روی خط فقر در حرکت است، در حد بالایی قرار دارد. مشکل ازدواج در افغانستان در حالی وجود دارد که این کشور نیاز شدید به آبادانی و پیشرفت و کمک های جامعه جهانی دارد و جوانان هم که سرمایه های امروز و امیدهای فردای کشور به حساب می‌آیند، بخشی از نیروی این قشر در اثر درگیری با انواع مشکلات به باد می روند، که به مرور زمان آسیب های روانی بیشتری را برای این نسل به ارمغان می‌آورد. از جمله مهم ترین آسیبهای که بر این جوانان وارد گردیده، اینست که این جوانان در اثر فشارهای اقتصادی ناشی از این امر، مجبور می شوند دست از آموزش در مدارس و تحصیل بردارند. عروسی در هوتل های مجلل، آوردن گروپ هایی موسیقی با هزینه ی بالا، درخواست طویانه های گزاف توسط خانواده های عروس، خرید طلا و جواهرات و… از جمله چالشهای عمده فراروی جوانان افغانستان هستند که بسیاری از خانواده ها برای عروسی پسران شان توانایی پرداخت چنین هزینه های گزاف را ندارند. همین مسئله سبب شده که اکثر خانواده ها، بخاطر هزینه عروسی پسرانشان، به ناچار زیر بار قرضداری رفته و یا جوانانشان را سال های زیادی قبل از گرفتن همسر، برای تهیه هزینه عروسی، حتی به صورت غیر قانونی به کشورهای همسایه بخصوص ایران بفرستند، تا هزینه عروسی را توسط دستمزد کارگری تهیه نمایند. اگرچه در رسم و رواج عروسی در مناطق مختلف افغانستان تفاوت های زیادی وجود دارد، در برخی مناطق هزینه عروسی تا اندازه ای کمتر است، ولی به صورت عموم در اکثر مناطق، این هزینه ها خیلی بالا است. تحقیقی که در این مورد (این نویسنده) در سال 1390 در استان فاریاب داشتم، از جمله یک شهرستان (ولسوالی) آن را وقتی بررسی نمودم، در آن منطقه روستایی، علاوه بر سایر هزینه های عروسی، تنها مقدار پول نقدی که به عنوان “قلین” شیربها، به پدر عروس پرداخت می شد، از هفتصد هزار افغانی(چهارده هزار دلار آمریکا)، تا دو میلیون افغانی (چهل هزار دلار آمریکایی) می رسید. در آن منطقه، پیرمردی را سراغ گرفتم که سرپرست یک خانواده هشت نفری بود و شغلش “ملازم”(نگهبان) یک مدرسه متوسطه بود، به جز یک خانه گِلی دیگر ملک و دارایی نداشت، چهار پسر داشت که سه تای آنها در ایران به صورت غیر قانونی مهاجر بودند، علت مهاجرت آنها را از پدرشان سوال کردم، در جوابم به مشکلات هزینه عروسی یکی از پسرانش اشاره نموده و به قول وی، برای یکی از آنها دختری را خواستگاری نموده که جدا از سایر هزینه های عروسی، یک میلیون و دوصد هزار افغانی (بیست و چهار هزار دلار امریکایی)، باید به پدر عروس پرداخت می کرد. سه پسرش به ایران رفته اند تا هزینه عروسی برادرشان را به وسیله ای کارگری تهیه نمایند. در صورتیکه اگر از ایران نیز، توسط نیروهای امنیتی، رد مرز نشوند. مواردی زیادی از این قبیل، در نقاط مختلف افغانستان وجود دارد که در مهاجرت نیروی جوان تأثیرگذار بوده است.
2-14-6- بیکاری و نقش آن در مهاجرت
اگرچه بیکاری یک مسئله ای است که در تمام کشورهای جهان وجود دارد و همین بیکاری باعث شده است، تا نظریه پردازان اقتصادی بخاطر رفع این معضل، در تصاعد فرهنگ اقتصادی خود گامی بهتری را در جاده‌ی اقتصاد خویش بردارند. بیکاری علاوه بر جنبه های اقتصادی، دارای عوارض و پیامدهای ناگوار اجتماعی و حتی سیاسی نیز است، به گونه ای که این مسئله می تواند در صورت تداوم، منجر به ایجاد و گسترش روز افزون بحران های دیگری از جمله، فقر و به تبع آن دزدی، فساد، مهاجرت، قتل، خود کشی، اعتیاد به مواد مخدر و… شده و از طریق سست نمودن بنیان های اجتماعی باعث کاهش مشروعیت دولت گردیده و ادامه حیات سیاسی دولت را نیز به خطر بیندازد. متاسفانه معضل بیکاری با همه جوانب و ابعاد منفی خویش در کشور افغانستان به گونه وسیعی گسترش یافته و کمتر خانواده ای را می توان یافت که با این مشکل مواجه نباشد.
بیکاری و مهاجرت بر یکدیگر تأثیرات متقابلی دارند، چرا که از یک سو توزیع ناعادلانه امکانات و خدمات به ظهور بیکاری و نبودن شغل برای افراد جویای کار منجر می شود و از سوی دیگر «عدم اشتغال به بخش انبوهی از نیروی کار، فشار وارد آورده و آنها را ناچار می سازد تا به منظور رسیدن به حد اقل امکانات زندگی، موطن خود را ترک نموده و به دنبال کار به شهرها»(ابراهیم زاده، 1380: 147) و جوامعی که زمینه کار در آنجا بیشتر فراهم باشد مهاجرت کنند(برگر، 2006: 9). نظر به آمارهای مختلف، افغانستان از جمله کشورهای است که بالاترین نرخ بیکاری را در جهان دارد. نبود فرصت های شغلی یکی از مشکلاتی است که برای جوانان و طبقه کارگر، مشکل ایجاد کرده است. نبود شغل چیزی است که اکنون جامعه افغانستان را در کام بحران فرو برده است و افغانستان در آستانه ی دور تازه ی از مهاجرت های شهروندانش قرار گرفته است. در این شرایط، جوانان اکثراً به دلیل فقر و بیکاری راهی خارج می شوند و کشور خود را ترک می کنند.
از یک طرف فرصت های شغلی در افغانستان، بخاطر نبود امنیت به آنصورت ایجاد نشده است و از سوی دیگر نیروی انسانی کنونی افغانستان از نظر مهارت های جدید و مهارت های که پاسخگوی نیازمندی های جامعه ی امروزی است، در شرایط بدی قرار دارند. نبود فرصت های تحصیلی یکی از عمده ترین مشکلات جوانان در این قسمت است؛ زیرا تعداد زیادی از مردم افغانستان در دوران سه دهه جنگ و ناامنی و حتی قبل از آن، شرایط برایشان مساعد نبود که باید درس می خواندند، بنابر این از تحصیل محروم شدند و بسیاری از مردان و جوانان حتی سواد خواندن و نوشتن را هم ندارند. این دسته از افراد، از همان اول به دلیل جنگ و ناامنی و یا فقر و تنگدستی که در اثر جنگ های خارجی و داخلی در افغانستان بوجود آمد، نتوانستند به “مکتب” (مدرسه) بروند و یا هم در محیط زندگی شان اصلاً مکتب (مدسه) وجود نداشت. بر این اساس، این دسته از افراد که امروزه اکثراً جوانان و مردان نیمه سال جامعه را تشکیل داده اند، بی سواد باقی مانده اند که امروزه از مهارت های مدرن برای دریافت شغل محروم هستند و ناگزیر به کشورهای که زمینه ی کار برایشان فراهم است مهاجرت می کنند. تعداد از جوانانی که تا سطح لیسانس (کارشناسی) در افغانستان خوانده اند، بسیاری از آنها اکنون نمی توانند به تحصیل خود ادامه بدهند؛ این فرصت برای شان مهیا نیست. در دانشگاه های افغانستان، برای فعلاً، تا مقطع لسانس تدریس می شود و در سطح بالاتر از آن، به صورت محدود، در چند سال اخیر صرفاً در کابل تدریس می شود که گنجایش پذیرش آن خیلی محدود است. از طرف دیگر، این فرصت نیز برای اکثریت وجود ندارد که در دانشگاه های کشورهای دیگر تا مقاطع بالاتر تحصیلات خود را ادامه بدهند. اکثر جوانان تحصیل کرده نیز وقتی در افغانستان کار برایشان میسر نشود، خواب کشورهای توسعه یافته را می بینند و از هر راهی که شده خود را به آن کشورها می رسانند. یکی دیگر از عوامل بیکاری، ظهور تورم و گرانی است؛ بدین صورت که وقتی نیازهای اولیه‌ و ثانوی انسان در جهت امرار معاش و حیات آن به حد اعلا از نظر اعتبار برسند و فرد قادر به تأمین آنها نشود؛ در واقع این فرد هرچقدر هم در نماد عموم بیکار نباشد و حقوقی را دریافت نماید، اما با توجه به شدت و فشارهای که از لحاظ اقتصادی بر روی آن است، این فرد زندگی خود را، یا با دشواری پشت‌سر می‌گذارد و یا اینکه حقوق و درآمد آن جوابگوی مشکلات معیشتی و رفاهی آن نیست. بنابر این، چنین افرادی نیز در اصل بیکار هستند، چرا که تعریف واقعی بیکاری به کسی صدق می کند که نتواند خواسته‌های معقول و واقعی خانواده اش را تأمین کند. بطور مثال: اکثر افرادی که در افغانستان در ردیف بیکاران قرار گرفته اند، بطور مطلق بیکار نیستند، بلکه شغل کشاورزی سنتی و یا برخی کارهای ساده دیگر را دارند، ولی بخاطر تورم بازار اقتصادی، بالا رفتن توقع زندگی خانواده ها در سطح جامعه و از طرف دیگر، کاهش روز افزون تولیدات کشاورزی در اثر خشکسالی های پی در پی، وقتی نتوانستند مایحتاج زندگی خود را از این طریق تأمین نمایند، ناگزیر دست از آن برداشته و در انتظار کار مناسب، در کنار افراد بیکار قرار گرفته اند. عامل دیگر ی بیکاری در افغانستان، جنگ و پیامدهای ناشی از آن است. طبیعی است که جنگ و ناامنی در افزایش بیکاری تأثیر بسزایی دارد. چون کشوری که در آن همیشه جنگ و ناامنی وجود داشته باشد، مشخص است که خسارات جانی و مالی و تخریب شدن کارخانه ها، شرکتهای تولیدی و قطب‌های مهم اقتصادی را نیز متحمل می‌گردد، که این موارد در افزایش بیکاری نقش عمده ای را دارند. افغانستان از جمله کشورهای است که در طول چندین دهه ی گذشته دچار بحران جنگ (خارجی و داخلی) و ناامنی های گسترده بوده و از این ناحیه خسارات هنگفت جانی و مالی را متحمل گردیده است.
2-15- اشتراکات تاریخی – فرهنگی ایران و افغانستان
ایران و افغانستان، تاریخ مشترک چند هزار ساله دارند. در طول این تاریخ چند هزار ساله، تلخی ها، شیرینی ها و فراز و نشیب های زیادی را با همدیگر چشیده و ره سپرده اند. از جدایی این دو کشور حدود دوصدو چند سال می گذرد که در برابر تاریخ مشترک چند هزار ساله عددی نیست. امروزه نیز هیچ دو کشوری با همدیگر، مثل ایران و افغانستان، دارای مشترکات فرهنگی، تاریخی، زبانی، دینی و…) نیستند. نکته مورد اهمیت در تمام مهاجرت‌ها، از نظر فرهنگی، یکسان بودن فرهنگ مبدا و مقصد است. مشترکات فرهنگی، تاریخی و… بین دو کشور، نقش به سزایی در روابط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آنها، بخصوص روابط بین افراد دو کشور با همدیگر دارند. عوامل مشترک بین دو کشور ایران و افغانستان، در مهاجرت مردم افغانستان به ایران در گذشته ها، نقش اساسی داشت که در اینجا به این عوامل مشترک اشاره می گردد.
2-15-1 فرهنگ مشترک
در تعریف عام، فرهنگ شامل همه ی فعالیت های مادی و معنوی و همه ی دستاورد های یک جامعه می شود و فراتر از تمدن است. یکی از عوامل مهمی که انسان ها را با همدیگر نزدیک می کند، فرهنگ مشترک آنها است که این فرهنگ مشترک، باعث می گردد، تا انسانهای همفرهنگ، اگر هم که دارای مرز جغرافیایی و سیاسی جدا از همدیگر باشند، باز هم با همدیگر احساس دوستی و برادری می کنند. اگر محققی، فرهنگ (یعنی مجموعه ی باورها، سنت ها، صفات، رسم و رسومات) دو ملت افغانستان و ایران را تدوین و بررسی کند، کمتر موردی پیدا خواهند کرد که با هم اختلاف داشته باشد. در طول تاریخ چند هزار ساله، دو ملت ایران و افغانستان از یک فرهنگ تغذیه نموده اند و حتی پس از ترسیم مرزهای جغرافیایی و سیاسی بین دو کشور، مردم این دو کشور با همدیگر مراودات فرهنگی داشتند و هنوز هم دارند. امروزه در افغانستان خیلی کم خانواده ای را می توان پیدا کرد که با فرهنگ مردم ایران آشنایی نداشته باشد و همچنین اکثریت خانواده های ایرانی نیز با رسم و رواج های مردم افغانستان آشنایی دارند.
جشن ها و مراسمهای ملی و بین المللی که در ایران برگزار می شود، در افغانستان نیز برگزار می گردد و در نحوه ی برگزاری این جشن ها و مراسمها هیچ تفاوتی وجود ندارد. بنابر این، فرهنگ مشترک بین ایران و افغانستان، در طول تاریخ، تأثیرات خود را بر مردم این دو کشور داشته است. یکی از نقش های این فرهنگ مشترک، این است که مهاجرین افغانستان در ایران (برخلاف برخی کشورهای جهان، بخصوص پاکستان که اکثریت مهاجرین را در اردوگاه ها قرار داده بودند)، از همان ابتدای مهاجرتشان در مناطق مختلف ایران، در کنار برادران ایرانی خود، بصورت دوستانه زندگی نموده اند که امروزه بسیاری از این مهاجرین، ایران را به عنوان خانه دوم خود دانسته و علاقه ی برگشتن به کشور خود را ندارند. اگرچه در چند سال اخیر محدودیت های از طرف دولت ایران در خصوص زندگی مهاجرین افغانی در مناطق مختلف ایران بوجود آمده است. بطور مثال: در کارت های اقامتی مهاجرین افغانی محدوده ی اقامت آنها در ایران تنها در یک استان مجاز است و علاوه از همان استانی که سکونت گزیده اند به شهرهای دیگر بدون دریافت نامه از دولت، حق عبور و مرور را ندارند و در برخی مناطق دیگر نیز ممنوع الورود هستند. شاید هم این کار دولت میزبان بخاطر جلوگیری از بروز برخی از مخاطرات و ناهنجاری های اجتماعی باشد، که هر کشوری در این زمینه قوانین خاص خود را دارد.
2-15-2 زبان مشترک
زبان از جمله عناصر اصلی و مهم سازنده ی هویت ملی ملّت ها است، که افهام و تفهیم در بین یک ملت همزبان را میسر می سازد و بنیادگزار اصلی پیوند انسانی و زاینده ی فرهنگ ملی است. زبان مشترک در ساختن یک ملت و ایجاد پیوند ناگسستنی در میان مردم نقش اصلی را داراست. یکی از مهم ترین عوامل تاریخی و فرهنگی مشترک بین دو کشور ایران و افغانستان، زبان فارسی است. این زبان با نامهای چون “فارسی” ، “دری” و “فارسی دری” یاد شده است که در واقع همه این اسامی برای یک مصداق هستند و نمی‌توان از لحاظ زبان شناسی و همچنان از لحاظ تاریخی، میان آنها تمایز قایل شد. هرچند لهجه و گویشهای گوناگونی در این زبان نیز مثل سایر زبانها وجود دارد، به طور مثال، لهجه برخی از مناطق افغانستان با لهجه مردم ایران فرق می کند، و یا حتی در بین مناطق مختلف هردو کشور نیز لهجه های مختلف وجود دارد، ولی وجه تمایز میان آن که بتوان هر کدام از این لهجه ها را جداگانه یک زبان مستقل دانست، محسوب نمی‌شود، بلکه از نظر ادبیات یکی هستند، ولی نحوه ی گویش افراد کمی باهم متفاوت است، که این اختلاف لهجه در هر زبانی بین افراد آن دیده می شود. بنابر این یکی از عوامل جاذب در مهاجرت افغان ها به ایران، زبان مشترک این دو کشور است. اگر به خصوصیات و ویژه گی های مهاجرین افغانی ساکن ایران نگاه کنیم، اکثر این مهاجرین، به جز زبان اصلی خود ( فارسی- دری و درصد کمی هم پشتو که آنها نیز در ایران به زبان فارسی تکلم می کنند) با سایر زبانهای رسمی جهان به آن صورت آشنایی ندارند. بطور مثال: اگر مهاجرین افغانستان در ایران و پاکستان را باهم مقایسه نموده و مورد بررسی قرار بدهیم، در پاکستان، بخاطری که زبان پشتو از جایگاه بالای برخوردار است، بر این اساس اکثریت افغان های پشتو زبان در آن کشور مهاجرت نموده اند. زیرا پاکستان را نسبت به ایران برای خود هم فرهنگ و هم زبان می دانند. در ایران نیز درصد بالایی از افغان های فارسی زبان مهاجرت نموده اند. بنابر این یکی از عواملی که باعث جذب یک عده از مهاجرین افغانی به خصوص طبقه کارگر به ایران گردیده، همین زبان مشترک فارسی است. متأسفانه امروزه، تلاش های هم وجود دارد که تا زبان فارسی را به سه زبان (فارسی ایرانی، دری افغانی و تاجیکی تاجیکستانی) تجزیه نمایند. برخی کلمات عربی را که وارد زبان فارسی دری گردیده و استعمال آن در جامعه ی افغانستان معمول شده است، منتسب به زبان دری افغانستان می نمایند و معادل فارسی ـ دری آن را به زبان فارسی ایرانی نسبت می دهند. بهر صورت، یکی از ویژگی های مهاجرین افغانستان در ایران، مشترک بودن زبان آنها با جامعه مقصد بوده که در مهاجرت آنها به ایران تأثیرات زیادی داشته است. اگر سیری در ادبیات فارسی ـ دری بیاندازیم، باوجودی جدایی مرزهای سیاسی و جغرافیایی بین کشورهای فارسی زبان، این زبان روز به روز در جهان گسترش یافته و طرفداران زیادی را به خود جذب نموده است. نه تنها زبان فارسی، بلکه تمام زبان های جهان از این ویژگی برخوردار بوده و در عرصه فرهنگی و اجتماعی، متکلمین و پیروان خود را با همدیگر نزدیک و متحد ساخته اند. مخصوصاً زبان انگلیسی، فرانسوی و… امروزه در بین کشورهای مختلف، مرزهای جغرافیایی و سیاسی را در نوردیده و تمام افراد همزبان را در یک دهکده فرهنگی و ادبی قرار داده اند. نمونه آن را در کشورهای اتحادیه ای اروپا و ایالات متحده آمریکا می توان به خوبی مشاهده نمود. حتی در آن کشورها، یکی از مهم ترین معیارهای پذیرش مهاجر، در قدم نخست مسلط بودن فرد متقاضی به زبان آن کشورها است. بنابراین، زبان فارسی ـ دری نیز یکی از عوامل جاذب در جذب مهاجرین افغانستان، بخصوص افراد بی سواد و غیر متخصص به ایران بوده است.

مطلب مرتبط :   عقلانیت ابزاری

دسته بندی : علمی