برنامه های اجرایی

در این دوره دیدگاه دیگری به دیدگاه باستانگرایی و گفتمان وطن محوری گره خورد و فدا نمودن جان در راه وطن، با شاه پرستی عجین و همراه گردید. بر اساس این دیدگاه «وطن پرست باید بی هیچ قید و شرطی آب و خاک و جایگاه نیاکان و زادگاه خود را دوست بدارد و هر چه بدان متعلق است چه خوب و چه بد، به سر حد ستایش و با کمال ایمان و حضور قلب بپرستد و آن را بر هر چه دیگران دارند ترجیح بدهد.» تمام فعالیتهای فرد می بایست در جهت خدمت به موطنش و فدا نمودن جان در راه آن باشد و در ازای آن «به هیچ پاداش مادی چشم نداشته باشد.» همچنین باید شاه خود را سایه خدا بداند و امر او را وحی و همواره حس شاه پرستی را در نظر داشته، پادشاه خود را عزیز و میهن خود را گرامی و ارجمند بداند. بدین ترتیب این مسئله رفته رفته پررنگ تر می شد به طوری که «از سال 1314 به تدریج شاه دوستی جنبه افراطی به خود گرفت.» در این راستا در سال 1318 در متنی که برای وزارت فرهنگ برای ترویج شاه پرستی تهیه شده بود، «رضای پادشاه را رضای خدا» عنوان کرده و بهترین عمر را آن لحظه می دانست که سرشان در راه شاه پرستی برود.
2-2-2. جشن هزاره فردوسی
یکی از سیاستهای فرهنگی رضاشاه تمجید و ستایش بسیار زیاد از فردوسی و شاهکار وی شاهنامه بود. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله ایران» به این موضوع اشاره داشته و می گوید: «به مناسبت هزارمین سال ولادت حکیم سخنور ابوالقاسم فردوسی از تمام مستشرقین جهان دعوت شده بود که در جشن هزار ساله فردوسی شرکت کنند و به مناسبت این جشن آرامگاه باشکوه و مجللی که در خور مقام آن شاعر ایران است در طوس برپا شده بود و اولین جشنواره مستشرقین روز دوازدهم مهر 1313 به وسیله مرحوم فروغی در تالار دارالفنون افتتاح شد و نمایندگان خارجی و عموم فرهنگیان و اساتید نیز در این مراسم شرکت کردند.»
چیزی که مسلم است این است که اثر فردوسی سند ارزنده زبان و ادبیات و حتی تاریخ مرز بوم ایران زمین است. شاهنامه با روحیه حماسی بیان کننده داستانها و افسانه های ایران پیش از اسلام است. برای قضاوت در نقش فردوسی در بالا بردن مقام و مرتبه ایرانیان و برتری دادن آنها بر ترکان و اعراب باید شاهنامه را در شرایط و موقعیت آن روز جامعه ایرانی دید، که ایرانیان از هر طرف در تسلط اعراب و ترکها قرار گرفته و به دست آنان استثمار شده و قومیت ایرانی در معرض تهدید قرار گرفته بود. «اما باستانگرایان بدون توجه به شرایط حاکم بر زمان نگارش شاهنامه و بدون توجه به عقاید مذهبی و انسانی فردوسی، واقعیات موجود درباره آن را نادیده گرفته و از آن در جهت اهداف خویش استفاده می کردند. جریان باستان گرایی در زمان حکومت پهلوی با یاد گرفتن پشتوانه رسمی، از این کتاب به نفع خویش استفاده کرده و از آن به عنوان کتاب مقدس ایدئولوؤی شاهنشاهی بهره برداری نمود.»
همچنین وی در جای دیگر کتابش عنوان می دارد باستانگرایان با تحریف بسیاری از واقعیت ها درباره فردوسی و نادیده گرفتن بسیاری از اشعار وی که در مدح پیامبر(ص) و ائمه سروده است، آن را در مقابل قومیت عربی و دین اسلام قرار دادند و حتی عده ای از باستانگرایان افراطی شعر بلند فردوسی را تا حد ایدئولوژی نژاد پرستی تنزل داده و حتی شخصیتی مثل حافظ را میترایی خواندند و با نمونه آوردن یکی دو بیت از غزلیات وی که از سمبل های باستانی استفاده نموده است او را کسی که در پی ترویج آیین میترایی است معرفی نمودند.
حسین مکی در نوشته هایش آورده است که رضاشاه درباره حکیم ابوالقاسم فردوسی می گفت: «بسیار مسروریم از اینکه به واسطه پیشامد جشن هزار ساله فردوسی موفق شدیم که وسایل انجام یکی از آرزوهای دیرین ملی ایران را فراهم آوریم و با ایجاد این بنا درجه قدر دانی خود و حق شناسی ملت ایران را از رنجی که فردوسی طوسی در احیای زبان و تاریخ این مملکت برده است ابراز نماییم.» بنابراین چنین به نظر می رسد که باستانگرایان افراطی سعی می کردند تا فردوسی را فردی معرفی کنند که در پی احیای آداب و رسوم ایران باستان و آئین زرتشتی است و با سرودن شاهنامه دشمنی خود را با اعراب و اسلام بیان کرده است. حال آنکه شاهنامه سندی برای احیای ارزشهای ایرانی در زمان افول قدرت واقعی ایرانیان است و با توجه به شرایط ایران در آغاز قرن جدید خصوصا اثرات جنگ جهانی توجه به این سند می توانست به احیای هویت ایرانی کمک شایانی برساند.
رضاشاه همچنین درباره جشن هزاره فردوسی می گفت: «من از شعر به خصوص اشعار ابوالقاسم فردوسی بسیار خوشم می آید از شنیدن آن مسرور و دچار احساسات می شوم و ای کاش هزارها از قبیل فردوسی در این مملکت پیدا می شدندکه ایمان و عشق به وطن را در مردم این مملکت و در طول اعصار و قرون ایجاد می کردند. چون مملکت ما به خاطر همین اشعار و روایات و داستانهای تاریخی زنده است و مردم با شنیدن آنها به وجد و سرور در می آیند و خود را به اجنبی نمی فروشند و ملیت خود را از یاد نمی برند.» در این راستا توجه رضاشاه به شاهنامه در آن حد بود که به نفرات اول دبیرستان نظام، شاهنامه اهدا می کرد.
فروغی نیز هنگامی که از شاهنامه سخن می گفت به هیجان می آمد و آن را برتر از منظومه نیبلونگن و همچنان ایلیاد و اودیسه می دانست. او نیز برای جشن هزاره منتخبی از این اثر عظیم را منتشر کرد. صدیق هم اعتقاد داشت که در ایران بعد از اسلام فردوسی است که بهتر از همه عشق به وطن را سروده است. وی اظهار می دارد «چند روز قبل از برپایی این جشن برای شاگردان در حیاط مدرسه چند دقیقه
راجع به فردوسی و خدمات او به احیای زبان و فرهنگ و ملیت ایران صحبت کردم و تقاضا نمودم هر کس باندازه وسع خویش به ساختن آرامگاه آن مرد بزرگ کمک کند و ترتیب قبض و اقباض اعانه را توسط دفتر مدرسه دادم و پس از دو هفته حدود هزار و سیصد تومان جمع آوری و تسلیم کیخسرو و شاهرخ، خزانه دار انجمن نمودم.» صدیق همچنین در جای دیگر عنوان می کند که «فروغی نیز با وجود گرفتاریهای سیاسی و اداری در اثر علاقه و عشقی که به وطن خود و ادبیات فارسی داشت، شاهنامه را در یک جلد و تقریبا بیست هزار بیت خلاصه کرد و وزارت فرهنگ آن را به چاپ رسانید.» بنابراین یکی از نتایج برگزاری جشن هزاره و کنگره فردوسی برانگیخته شدن حس ملیت و غرور ملی در مردم بویژه در جوانان بود.
بهترین عواملی که جنبش باستانگرایی ایرانی را در عصر رضاشاه و پیش از تاسیس فرهنگستان ایران به نقطه اوج خود رساند، برگزاری جشن هزاره فردوسی بود. این مراسم باعث شد حس شتابزده ی جامعه ایران، جوانان و برخی ارباب جراید را به افراط در سره نگاری فارسی و اندیشه های باستانی فرا خواند. تعداد بیشماری از مردم و بخصوص جوانان، خود را علاقمند به ایران، نشان می دادند و معتقد بودند که زبان فارسی، آن گونه که سبک و سیاق شاهنامه است، می بایست خالص و لغات عربی از گفتار و نوشتار آن زدوده شود.
بنابراین برای برگزاری هر چه باشکوهتر جشن هزاره فردوسی بخشنامه ای در تاریخ 26 شهریور 1313 به وزارت معارف ابلاغ شد. به همه مدارس اطلاع داده شد که برای این جشن آماده باشند: «البته تا کنون مطلع شده اید که در مهر ماه 1313، جشن بزرگی به نام «جشن هزاره فردوسی» در پایتخت منعقد شده و روز 20 مهرماه با حضور عده زیادی از رجال و مستشرقین ممالک مختلفه و فضلا و دانشمندان، آرامگاه فردوسی در توس از طرف قرین الشرف اعلیحضرت همایونی شاهنشاهی افتتاح خواهد شد و مقارن همین اوقات در غالب پایتخت ها و بلاد مهمه ممالک مختلفه جشن هایی برای همین منظور برپا خواهد گردید. البته لازم است برای قدردانی از خدمات گرانبهایی که این گوینده بزرگوار نسبت به ملیت ایرانی و زبان فارسی انجام داده است، در تجلیل و تفخیم جشن هزار ساله او، هم از نظر انجام وظیفه ملی و اجتماعی و هم از جهت به جای آوردن تکلیف و دستور اداری از هیچ گونه کوشش فروگذار ننموده و علاوه بر تشویق و ترغیب اهالی محل به شرکت در جشن و افزودن شکوه و عظمت آن، مخصوصا در اجرای دستورهای ذیل نهایت دقت و مراقبت به عمل آورید.» در ادامه این بخشنامه اجرای برنامه های زیر در مدارس تاکید شد: از جمله برگزاری کنفرانس از زندگانی و خدمات فردوسی توسط دانش آموزان ارشد مدرسه، قرائت اشعاری از فردوسی از طرف محصلین با ذوق و قریحه، فهماندن اهمیت مقام فردوسی به نوآموزان توسط آموزگاران و دبیران، انتشار شرح حال و منتخبات آثار و اخبار جشن در روز افتتاح آرامگاه توسط روزنامه های محلی. در پایان نیز از وزیر معارف درخواست شد تا یک نسخه کتاب سرود به مدارس بفرستند که سرودهای متخذه از شاهنامه را داشته باشد. در این جشن دانش آموزان را وادار می کردند تا مقاله هایی در باب زندگانی سعدی و بوستان و گلستان تهیه کنند و همین طور شعرهایی را از آن کتاب انتخاب و دانش آموزان آن را به صورت سرود در مدارس کار کنند.
آنان احساس می کردندکه با گرامیداشت فردوسی و تقدیس شاهنامه او قادرند هر آنچه را که از مفهوم سنتی هویت قومی برداشت می کنند، در منظومه افکار این شاعر مشهور ایرانی جست و جو کنند و در خدمت ناسیونالیسم مدرن شاهنشاهی درآورند. هر چند با توجه به نظرات اشخاص و منابع موجود دلیل اصلی و هدف غایی برپایی این جشن و بزرگداشت فردوسی، تقویت موقعیت شاه در اذهان عمومی بود، اما نباید جانب انصاف را رها کرد و از ثمرات و دستاوردهای مهم اجتماعی و فرهنگی این اتفاق چشم پوشی نمود. زنده کردن حس میهن دوستی و افتخار به هویت ایرانی (برای مردمی که در پی مسائل و اتفاقات دهه های پیش از این رویداد، گرفتار حس عقب ماندگی و عدم اعتماد به نفس شده بودند) از جمله نتایج فرهنگی آن بود. همچنین این واقعه موجب احیای بخشی از میراث فرهنگی گذشته کشور شد که موجب اغنای ادبیات فارسی در این سالها گردید.
2-2-3. تغییر تاریخ از قمری به شمسی
یکی دیگر از اقداماتی که حکومت پهلوی اول طی اصلاحاتی، جزء برنامه های اجرایی خود قرار داد تغییر تقویم بود. رضاشاه که به یکسان سازی و وحدت ملی کشور، اهمیت بسیار زیادی قائل بود، این برنامه را که از برنامه های نوسازی بود به اجرا گذارد و دو سه ماه پس از واقعه مسجد گوهر شاد دولت بخشنامه زیر را صادر نمود:
«نظر به اینکه تاریخ رسمی کشور برای ماه های شمسی تنظیم شده و موافق قانون مصوب فروردین 1314 تمام دوائر دولتی مکلف به اجرای آن هستند. بنابراین لازم است که از تاریخ وصول این متحدالمآل در کلیه اسناد معاملات رسمی و نوشتجات تاریخ شمسی را قید و از ذکر تاریخ قمری مطلقا خودداری نمایند.» بنابراین حکومت پهلوی و مجلس پنجم ماههای عربی و ترکی را به فارسی تغییر داد. چون مدتها قبل از تشکیل فرهنگستان در عهد پهلوی جریان زدودن لغات بیگانه به خصوص عربی از زبان فارسی و استفاده از کلمات فارسی خالص بوده است. به خاطر همین مسئله شاه دستور داد تقویم ایران که مبنایش بر زمان هجرت پیغمبر از مکه به مدینه قرار داشت به تقویمی که مبدا آن تاجگذاری کوروش بود تغییر یابد.
یحیی دولت آبادی با اینکه با بسیاری از کارهای رضا شاه مخالف بود، در این باره با لحنی جانبدارانه می گوید
: «از دیگر کارهای مجلس پنجم تغییر دادن ماههای عربی و ترکی بود به فارسی، پوشیده نیست که بعد از غلبه عرب بر ایران ماههای عربی جانشین ماههای فارسی شده بود و به کار بردن ماههای فارسی منحصر شده بود به زبان و شعر و ادب، نویسنده ماهها (نجم الدوله یا نجم الملک) بیشتر ماههای ترکی را به کار می برد بدون آنکه نامی از ماههای قشنگ فارسی برده شود. مجلس پنجم موش و بقره و بره و گاو ترک و عرب را متروک ساخت و فروردین و اردیبهشت را رواج داد گرچه در دوائر مذهبی تا چندی باز ماههای عربی نوشته می شود، ولی پیداست از میان می رود شاید محرم و رمضان آنها، یکی به مناسبت عزای حسینی و دیگری روزه گرفتن مقدسین باز دوامی داشته باشد.»
برای اینکه مردم نامهای جدید تقویم هجری شمسی را به خاطر بسپارند،آنها را به صورت مضمون شعری زیر در آوردند:
« زفروردین چو بگذشتی، مه اردیبهشت آید پس از خرداد و تیر، آنگاه مردادت همی آید
سپس شهریور و مهر و آبان و آذر و دی، دان که بر بهمن، جز اسفندار ماهی نیفزاید.»
به طور نمونه یکی از تغییراتی که در تقویم آن دوره (14 بهمن 1314) انجام شد این بود که در طی بخشنامه ای کلیه مدارس در روز 15 بهمن ماه تعطیل رسمی شد. و قرار شد تمام جشن ها در این روز بر پا گردد تا تعدد جشن ها باعث بی نظمی در مدارس نشود. مقرر گردیدکه گواهینامه ها و دانش نامه ها و توزیع جوایز در این روز انجام شود. در پی تغییر تقویم، یکی دیگر از این اقدامات ، حذف اوقات شرعی بودکه طی بخشنامه مورخ 31 تیرهمان سال ساعت محلی تهران برای تمام نقاط ایران به عنوان ساعت رسمی تعیین شد.
از دیگر تغییراتی که در تقویم آن دوره رخ داد تعطیلی 23 و 25 آذر ماه بوده که به ترتیب یکی مصادف با تولد با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و دیگری روز تاجگذاری رضاشاه نام داشت. در این بخشنامه که به تمام مدارس دخترانه ارسال شده است آمده که در این دو روز مدارس تعطیل است. به نظر می رسد که تعطیلات مذهبی نیز در تقویم آن دوره لحاظ گردیده و به دلیل اعتقاد به آموزه های دینی در تقویم وجود داشته و آن گونه که برخی محققان اظهار داشته اند کاملا حذف نشده است.
به گفته عیسی صدیق ماههای قمری نیز برای حفظ و رعایت رسوم و آداب دینی در تقویم ایران معتبر شناخته شد زیرا که مدار عبادات و ایام متبرکه که میلاد یا شهادت یا وفات معصومین و میلاد حضرت رسول اکرم بود، نیز رسما شناخته و مقرر شده بود. با توجه به بررسی هایی که از کتابهای درسی دانش آموزان بعمل آمد؛ در سال های اولیه حکومت رضاشاه، هم تاریخ هجری قمری و هم تاریخ هجری شمسی به دانش آموزان آموخته می شد و در تقویم هایی که برای مدارس در نظر گرفته بودند، ولادتها و شهادتهای ائمه معصومین و جشن و اعیاد ملی و مذهبی وجود داشت. به طوری که در تقویم معارف سال 1307تعطیلات رسمی و مذهبی بدین قرار بود: عید فطر، تولد امام رضا(ع)، عید غدیر، هشتم تا دوازدهم محرم، شهادت امام رضا(ع)، شهادت امام حسن(ع)، میلاد و وفات حضرت رسول(ص)، شهادت و تولد امام علی(ع)،شهادت و تولد حضرت فاطمه(س)، مبعث، تولد امام حسین(ع)، تولد امام زمان(ع)، ضربت خوردن حضرت امیر و عید غدیر. در این تقویم علاوه بر تاریخ هجری شمسی به تاریخ هجری قمری نیز اشاره شده است که مبنایش را هجرت پیامبر از مکه به مدینه می داند. بنابراین می توان این چنین اظهار نمود که در دوره اول حکومت رضاشاه هیچ گونه تغییراتی مبنی برتضعیف دین در تقویم ها مشاهده نمی شود. بلکه همانطور که دربالا بیان شد همه مناسبت های مذهبی در آن لحاظ می شد.اما به تدریج در دوره دوم به دلیل رویکرد مدرنیسم دولت پهلوی اول استفاده از ماههای شمسی به جای ماههای قمری رواج یافت.
2-3. رویکردتجدد طلبی یا شبه مدرنیسم
شبه مدرنیسم از نوعی بینش فرهنگی ناشی شده است. این تفکر راه چاره کشورهای عقب مانده را تقلید صرف از غربیان می داند. روشنفکرانی که ریشه عقب ماندگی را در سنت گرایی می دانستند اخذ فرهنگ غرب را در کنار هم توصیه می کردند. بانیان فکری مشروطه خواهی خصوصا ملکم خان با جمله معروف از فرق سر تا نوک پا فرنگی شده ایم این نوع تفکر را ترویج می کردند. در دوران رضا شاه نیز اکثریت مطلق تحصیل کردگان فرنگ از طرفداران فرهیخته پرشور وی بودند. نگاهی به پیشینه سران فرنگی آن دوره نشان می دهد که فرهیختگان دوره بیست ساله با گرایش شدید به غرب، مستقیم یا غیر مستقیم جهت گیریهای فرهنگی کشور را تعیین می کردند. اگر چه این جهت گیریهای کلی در اخذ تمدن غربی به سطوح عالی فرهنگ نظر داشت. اما در مقام اجرا نازلترین بخشهای زندگی غربیان به صورت ناقص تقلید شد. تجدد طلبی و ترقی به مفهوم تاریخی، پدیده عظیم و سازنده تمدن جدید غربی است. همچنین از دیدگاه دانش سیاسی و جامعه شناسی، به مفهوم تغییر و تحول در معنای غربی که عام و همه جانبه است و شامل سیاست و اخلاق و اقتصاد و عقاید و کردار اجتماعی و ارزشهای آدمی است، ناشی می شود. فکر ترقی و تجدد در غرب، حاصل عصر روشنایی است که بر اثر آن، رابطه فرد و دولت بر پایه حق و تکلیف تغییر می یابد، مفهوم رعیت به ملت مبدل می گردد، دیانت در سیاست دخالت ندارد، دانش طبیعی در پیشرفت صنعت به کار بسته می شود، آموزش عمومی گسترش می یابد.
بنابراین شبه مدرنیسم در ایران از اواسط و اگر دقیق تر بکاویم از ابتدای عهد قاجار، سیاستمداران و متفکران را به تکاپو وادار ساخت. به هر حال نمی توان انکار کرد که انگیزه بسیاری از رجال و منورالفکران، غبطه خوردن نسبت به پیشرفت اروپاییان و عقب ماندگی ایر
ان بود، بدیهی است که در وهله اول در برخورد با هر پدیده تازه و همانگونه که در اعصار مختلف تاریخ تمدن روی داده، راحت ترین راه جبران عقب ماندگی، اقتباس و تقلید از نوآوری هاست. اما عقل سلیم نیز به این اصل گواهی داده و شواهدی نیز از تاریخ در دست است که این اقتباس و تقلید می بایست چنان باشد که لطمه ای به ماهیت و هویت فرهنگی، دینی و ملی یک جامعه وارد نیاورد. اندیشه تجدد گرایی که هدف از آن در ظاهر نوسازی تاروپودهای ایستا و غیر متحرک نهادهای اجتماعی و توانبخش عملی و کارکردگرای آنها همانند شیوه رایج در غرب و بخشی نیز با اجبار و تسلیم و خود باختگی، در ایران مطرح گردید.

                                                    .