دانلود پایان نامه

از دیگر مشخصه های آموزش و پرورش عصر قاجار در این دوره، بی توجهی و منع تفریح و عدم پرورش جنبه های دیگر زندگی محصلین غیر از تحصیل علم و دین می باشد. «به نظر متصدیان مدارس تحصیل کردن با تفریح منافات دارد و بهترین محصل کسی است که ترشرو باشد و هیچگاه نخندد.» به طوری که دریکی از قوانین مدارس قاجار در دوره نصیرالدوله قاجار اینگونه آمده است: «معلمین مدرسه مسئول تحصیل و تهذیب اخلاق تمام شاگردانی هستند که تعلیماتشان موکول به آنان است و باید نظامات مقرره و تمام اعمال و اوامری که از طرف مدیر مدرسه به ایشان محول می شود مجری دارند. ولی در ترتیب تسلیم آزادند؛ بشرط اینکه از کتب درسی منتخبه وزارت معارف و نظامنامه دروس آن تخلف ننمایند و باید دانسته باشند که مقصود از تربیت نه فقط ترغیب شاگردان به تحصیل علوم است بلکه صحت اعمال و تهذیب اخلاق آنها را باید مد نظر گرفته، ملکات کریمه و اخلاق حمیده را در نهاد شاگردان متمکن سازند. معلمین باید در میان شاگردان ملاحظه کمال خوش سلوکی و ادب را کرده و این مسئله را از خاطر فراموش ننمایند که بهترین وسیله به جهت معتاد کردن محصلین به رفتار پسندیده همانا حرکت و رفتار معلم است.گفتار معلم تا با کردار او موافقت ننماید، نتیجه مطلوب بدست نمی آید.»
در آموزش و پرورش عصر قاجار، اهداف تربیتی در بالاترین سطوح، پروراندن روحانیون عالی مقام و مجتهدان جامع الشرایط بود. در سطوح متوسط، به داشتن سواد خواندن و نوشتن، ادبیات، عربی و فارسی، علم به احکام دین و اصول اعتقادی و تکالیف و اعمال روزمره مذهبی بسنده می شد و در پایین ترین سطح داشتن سواد قرآن یعنی، توانایی خواندن آیات و سوره ها بدون دانستن معنی آنها کافی بود. بنابراین تا زمان مشروطیت و حتی چند دهه بعد از آن مکتب خانه های سنتی عوامل عمده آموزش و پرورش محسوب می شدند و به موازات پرورش دینی و خانوادگی، در مقیاس محدودی کارکرد آموزش و پرورش را در جامعه بر عهده داشتند. بر این مکتب خانه ها نه کنترل و نظارتی از طرف حکومت های وقت اعمال می شد و نه خود واجد موازین و ضوابط سازمان یافته ای بودند. کودکان از همه سنین در آنها به یادگیری خواندن، نوشتن، حساب کردن، خطاطی، فقه و قرآن و صرف و نحو عربی می پرداختند.
بعد از تعلیمات مکتب خانه ای، خانواده های مرفه بوسیله معلمان سرخانه ای آموزش فراتر فرزندان خود را میسر می ساختند. چنین آموزشی غالبا غیر مذهبی و از طریق تدریس کتب کلاسیک فارسی انجام می گرفت. تعلیمات عالیه منحصرا از طریق مدارس علوم دینی قابل حصول بود. به طور کلی آموزش و پرورش سنتی ایران پرورش اخلاقی، انتقال ارزشهای دینی و دانش اندوزی صرف و تا حدودی پرورش ذهنی را کارکردهای نهادی خود ساخته و متناسب با آن رویه ها و رسوم و موازینی معین پیدا کرده بود. پیش از مشروطیت و سالهای بعد از آن تعداد معدودی مدارس جدید بوسیله میسیون های مذهبی و فرهنگ دوستان و تحصیل کرده های خارج و معدودی نیز بوسیله دولت ایجاد گردید. تاسیس این مدارس که برنامه آموزشی آنها به اقتضای زمان ارجحیت فروانی بر مکتب خانه ها داشت، تحت تاثیر نفوذ فرهنگ و تمدن اروپایی صورت گرفت و کوشش و تلاش فرهنگ دوستان و روزنامه های روشنگر و ترقی خواه که در خارج به زبان فارسی منتشر می گردید در بنیان گرفتن آموزش و پرورش جدید سهم بسزائی داشت. بیشتر این مدارس جدید بدون کمک مالی و نظرات دولت به وسیله افراد و سرمایه خصوصی تاسیس شدند. در حدود سال 1320 هجری قمری تقریبا 17 مدرسه ابتدایی جدید در تهران و سایر شهرستانها وجود داشت که آموزش و پرورش را برای فرزندان قلیلی از شهرنشین ها و خانواده های مرفه میسر می ساخت. به این ترتیب، این دوره، آموزش و پرورش جدید به عنوان راه حل فرهنگی با اهمیتی تلقی می شدکه بعد از سالیان مدید تاریک اندیشی و رکود می توانست درست قلمداد شود. توجه به تلاشهای پیگیرانه و صادقانه کسانی که بانیان مدارس جدید بودند و حمایتی که از طرف مردم روشن بین نثار این امر مهم می گردید حاکی از آن است که افراد و گروههایی از جامعه با سخت کوشی و پافشاری درصدد نهادی ساختن نوع جدیدی از آموزش و پرورش و موسسات آن بودند. منتهی بنیان گرفتن وتشکل یافتن چنین آموزشی مستلزم تغییرات بنیادی درنظام سیاسی واجتماعی جامعه بود تا زمینه پاگیری نظام آموزش و پرورش را با تمام مختصات ساختی و هنجاری آن فراهم آورد. بر اساس آنچه در این قسمت بیان شده می توان گفت دولت پهلوی وارث آموزش و پرورش جدیدی بود که در پی انقلاب مشروطه مورد اقبال بیشتری واقع شده و چند دهه تجربه مدارس جدید و نیز تجربه دانش آموختگان مدارس اروپائیان در ایران را نیز در اختیار داشت. همچنین از سویی دیگر مدارس سبک سنتی و مکتب خانه ها با وجود چالش هایی که با آن روبرو بودند، اما همچنان نقش عظیمی را در آموزش کودکان و افراد جامعه به عهده داشتند و به عنوان قطب مقابل مدارس جدید فعالیت می کردند.
3-2. تاثیر روشنفکران درحوزه آموزش
از جمله گرایش های غالب در جریان روشنفکری چهار گرایش اصولی در تفکر و عمل روشنفکران ایرانی یعنی ساینتیسم (علم گرایی) ناسیونالیسم (ملی گرایی)، رفریسم (اصلاح طلبی دینی) وغرب گرایی بود که، هم در تعلیم و تربیت جدید و سیر تحول و تکوین آن و هم در نهضت ترجمه، نشر، مطبوعات وتحول هنر سنتی به مدرن تجلی یافت.
یکی از این جریانها ساینتیسم بود که در حوزه تعلیم و تربیت به صورت گرایش به تاسیس رشته های کاربردی علوم جدید و مدارس عالی فنی –حرفه ای، طب، نظام، مهندسی و تمایل و تأکید به دانشهای پیش نیاز فناوری در سطح متوسطه و به طور محدود از قبیل تدوین کتابها یا بسته های رسمی آموزشی در زمینه ریاضی، فیزیک وشیمی تجلی کرد. دیگری ناسیونالیسم بود که برای تقویت انسجام ملی درون مرزها، ناگزیر از توسعه آموزش و پرورش بود. جریان دیگر رفریسم یا تجدد دینی بود. این تمایل به طور گسترده در تعلیم و تربیت جدید، نهضت ترجمه و صحنه وسیع مطبوعات و مکتوبات انعکاس یافت. در نهایت غرب گرایی یا فرنگی مآبی بودکه تقریبا به طور کامل تعلیم و تربیت را تحت سیطره خود گرفت.
نوسازی نظام آموزشی برپایه تاسیس مدارس جدید و تدریس علوم مختلف در راستای توسعه صنعت و پیشرفت کشور از نتایج این گرایش است. به طور کلی هیچ یک از این گرایشها ضدیت و مقابله علنی با مسئله دین در جامعه ندارند و شاید بتوانند با کاربرد صحیح به احیای اصول دینی نیز کمک کنند، اما نمی توان منکر این موضوع شد که برخی سیاسیون و روشنفکران این دوره از گرایشات نام برده در جهت اهداف خاصی سود جسته اند که گاه در مقابل فرهنگ دینی حاکم بر مجموعه اقشار جامعه ایران بوده است.
در حوزه آموزش رسمی سه شخصیت برجسته فرهنگی نقش اساسی داشتند؛ علی اصغر حکمت با تأسیس وسیع مدارس، تأسیس مجله تعلیم و تربیت، تأسیس پیشاهنگی مدارس و ایجاد دبستانهای مختلط مقدمات لازم را برای گسترش آموزش به سبک غربی فراهم کرد. عیسی صدیق با طراحی و سرپرستی تربیت معلم، نیروی لازم برای گسترش فرهنگ را تربیت کرد و اسماعیل مرآت که نظام آموزشی فرانسه را اقتباس و در کشور پیاده نمود. دو تن از این شخصیت ها یعنی علی اصغر حکمت و اسماعیل مرآت جزو وزیران معارف و فرهنگ بودند که مدت وزارت و همت و علاقه اینان متفاوت بود. بررسی اقدامات و برنامه های اجرایی این دوره نشان می دهد نه تنها ساخت و محتوای برنامه رسمی به گسترش غرب گرایی کمک می کرد، بلکه فعالیتهای فوق برنامه نیز در این جهت طراحی شده بود.
در این قسمت به بررسی اسامی و زندگانی برخی از روشنفکران و وزیران معارف به خصوص آنهایی که در آموزش و پرورش نقش داشته اند می پردازیم.
3-2-1. سید محمد تدیّن
وی در سال 1260 در بیرجند متولد شد و تحصیلاتش را در مشهد و نجف اشرف در علوم قدیمه ادامه داد. او 25 جلد کتاب درسی تالیف نمود. اقدامات مهمی که انجام داد از جمله: تاسیس مدرسه تدین، تاسیس کلاس مخصوص بزرگسالان، انتشار روزنامه صدای تهران، اجباری کردن تعلیمات عمومی و ورزش در مدارس، انتقال مدرسه تجاری از وزارت فواید عامه به وزارت معارف،کاهش دادن تحصیلات دوره اول متوسطه ار 4 سال به3 سال، تاسیس کلاس معاونت مهندسی و مدرسه مهندسی، دایر کردن یک مدرسه صنعتی در شیراز، وضع شهریه برای دانش آموزان مدارس، لغو اعزام محصل به خارج، تصویب لایحه مطبوعات. وی در سال 1330 در آمریکا به دلیل بیماری از دنیا رفت. در دوران وزارت تدین که تا دیماه 1306 وزیر معارف بود، قوانینی چون قانون اعتبار تعلیمات عمومی در اردیبهشت 1306 و قانون متمم آن در 13 مهر 1306، قانون تاسیس شورای معارف در ولایات و قانون ورزش اجباری در مدارس در شهریور 1306 و چند قانون برای استخدام معلم برای مدرسه حقوق و صنعتی از فرانسه و آلمان به تصویب رسید و تمام مدارس خارجی اعم از فرانسوی، انگلیسی، آمریکایی و روسی مکلف شدند فارسی و تاریخ و جغرافیای ایران را به محصلین ایرانی خود مطابق برنامه وزارت معارف بیاموزند. بسیاری از آیین نامه های مدارس اصلاح شد و به تصویب شورای عالی معارف رسید. بدین ترتیب مشاهده می شود که عمده فعالیت های آموزشی در دوره تدین همسو با جریان نوسازی کشور بوده و محتویات این دوره کمتر در حوزه دین زدایی یا غربگرایی و تجدد بوده است.
3-2-2. عیسی صدیق
وی در سال 1273 در تهران متولد شد. یکی از اقدامات مهم او تاسیس دانشگاه تهران است.  با جانشین شدن یحیی قراگزلو (اعتمادالدوله)به جای تدین در وزارت معارف، عیسی صدیق که ریاست تعلیمات عالیه و معاونت اداره کل معارف را بر عهده داشت، دیدگاههای تجدد گرایانه خویش را ارائه داد که از جمله طرح اعزام محصل به خارج بود. او سپس با مسئولیت اداره تعلیمات عمومی از اول تیر 1307 به بعد توانست در تشکیلات مدارس ابتدایی و متوسطه تجدید نظر به عمل آورد. اداره تعلیمات عمومی به منظور تامین محصلین لازم بر طبق قانون اعزام که قرار بود هر ساله حداقل یکصد نفر از فارغ التحصیلان مدارس متوسطه و عالیه را شامل شود، درصدد تکمیل مدارس متوسطه موجود و تاسیس دبیرستانهای جدید برآمد و با توجه به آنکه معلم لازم برای این مقصود وجود نداشت، به موجب لایحه ای که در 21 مرداد 1307 به تصویب مجلس رسید اجازه استخدام هشت معلم از فرانسه داده شد.
دکتر عیسی صدیق پس از بازگشت به ایران، ابتدا به سمت ریاست دارالمعلمین عالی انتخاب شد و سپس آن را هسته ی مرکزی دانشگاه قرار داد. پس از تأسیس دانشگاه تهران در ۱۳۱۳، تا سال ۱۳۱۹ ریاست و استادی دانشسرای عالی و دانشکده علوم را عهده‌دار بود. در سال ۱۳۱۹ اداره کل انتشارات و تبلیغات را تاسیس کرد و به عنوان اولین رییس آن منصوب شد. او توانست در طی یک سال که ریاست آن را به عهده داشت بعد از استعفای رضاشاه و تشکیل کابینه ی محمد علی فروغی نیز این سمت را حفظ کرد. هرچند که یک بار به دستورشاه کم مانده بود از این سمت کنار گذاشته شود. مدتی نیز رئیس دانشگاه تهران بود. عیسی صدیق در تشکیل فرهنگستان ایران نیز نقش عمده‌ای داشت و به ‌عنوان نایب رئیس فرهنگستان انتخاب شد. در همین دوره مجله آموزش و پرورش را بنیان گذاشت.
عیسی صدیق در کتاب چهل گفتار طی سخنرانیهای خود ایده هایش را درباره فرهنگ و مدرسه چنین عنوان می دارد، که «آموزشگاه باید اطفال ما را بیدار و هوشیار کند و میهن را به آنان بشناساند تا به خود آیند و خود را بشناسند. از اینرو باید برای فرزندان این کشور تاریخ را زنده و مجسم کرد و به آنها گفت که در سال 1299 که کشور در نهایت بدبختی بود، اعلیحضرت همایون شاهنشاه برای نجات کشتی شکسته میهن به تهران آمدند و مملکت را از آن حالت اسفناک، به وضع کنونی درآوردند. امروز بایدآموزشگاه این حقایق را به دانش آموزان بگوید، بفهماند، تلقین کند تا نام زنده کننده ایران در دلهای آنها نقش بندد و جاودان بماند تا حاضر به جانبازی و فداکاری شوند. دوم منظور آموزشگاه باید این باشد که فرزندان کشور را طوری پرورش دهد که به ایرانی بودن خود افتخار و مباهات کنند…آموزشگاه باید بفهماند که در مذهب و فلسفه علوم و ادبیات ایران خدمات مهم به عالم کرده است. نکته سومی که از آموزشگاه میخواهیم اینست که به اطفال یاد دهد شعایر ملی را محترم شمارند. مدرسه باید جوانان را عادت دهد که اسم شاهنشاه، بیرق ایران، نام میهن و نام بزرگان را با احترام ذکر کنند. همچنانکه اسم ائمه و اولیای دین وقتی برده میشود انسان در خود حالت مخصوصی احساس میکند، طفل نیز باید طوری پرورش یابد که هنگام ذکر شعایر ملی همان احساس را کند. روزهای ملی مانند بیست و چهارم و سوم اسفند و هفدهم دی و پانزدهم بهمن و چهارم آبان باید روزهای جشن ملی باشد همانطور که در اعیاد مذهبی مسرور هستیم در این روزها نیز باید شاد و خرم باشیم. پس منظور آموزشگاه این است که اشخاص و افرادی را که لباس و زبانشان یکی است، بیک نام خوانده میشوند، زندگانی مشابه دارند و در تحت یک حکومت و یک لوا هستند ایرانیانی بسازند که ایمان به زندگانی نوین داشته باشند. منظور از آموزشگاه این است که این افراد را به زندگانی جدید معتقد کند.»
او که مدتی در آمریکا حضور داشت تحت تاثیر آموزش و پرورش آنجا قرار گرفته بود در نتیجه اعتقاد داشت:
«1) در امریکا معلم برای شخصیت هر شاگرد و افکار و عواطف او اهمیت قائل است و همواره آبروی او را حفظ می کند. شاگرد نیز معلم را چون یکی از اولیای خود می داند و در موقع ضرورت راز خود را با او در میان می گذارد.
2) ذوق و شوق شاگرد را در مدرسه رعایت می کنند. برنامه جامع واحدی برای تمام دانش آموزان مقرر و اجباری نیست بلکه در دبستان و مخصوصا دبیرستان و هنرستان و… شعب گوناگون تاسیس کرده و مواد متعدد می آموزند تا هر کس مطابق عشق و استعدادی که دارد رشته و ماده مورد علاقه خود را انتخاب کند
3) احتیاجات مردم محل رعایت می شود و مملکت به حوزه های فرهنگی تقسیم می شود که اختیار و استقلال دارند.
4) در تمام مدارس فعالیت بدنی و دستی معمول و مرسوم است.کار بدنی منحصر به طبقه کارگر و زارع نیست بلکه به این کار نیز افتخار می کنند.» علاوه بر آن او می گفت که «نظر به سابقه و سنتی که در کشور ما موجود است تصور میکنند وظیفه مدرسه تنها آموختن سواد و پرکردن حافظه از معلومات است هنوز آموزشگاههای ما متوجه نشده اند که وظیفه اصلی آنها پرورش کودک است.» آنچنان که از نوشتار و اقدامات این شخص بر می آید، وی فردی وفادار به ناسیونالیسم و ملی گرایی بوده و در عین حال که خواستار پیشرفت و تجدد جامعه توسط ابزار آموزش رسمی و نوین می باشد؛ به هویت و عظمت و شکوه ایران در دوره های مختلف تاریخی چه پیش از اسلام و چه در دوره اسلامی اعتقاد داشته و در جهت زنده کردن روحیه ایرانی و ایجاد حس افتخار و علاقمندی به آن کوشیده است. او همچنین فردی معتقد به تربیت مذهبی دانش آموزان بوده و این موضوع را در بسیاری از سخنان خود مورد تاکید قرار داده است. از سویی با وجود آنکه بسیاری از اقدامات تجددگرایانه این عصر به شکل تقلید و بدون مطالعه انجام می شد، فعالیت های صدیق نه تبعیت کورکورانه از اقدامات غربی ها بلکه هدفمند و با مطالعه بود. خصوصاً که او به جایگاه آموزش و پرورش در تربیت روح و جسم دانش آموزان در کنار تعلیم آنها بسیار معتقد بوده است. هر چند این پرورش رنگ و بوی تجددگرایانه داشت نه رنگ و بوی ملی گرایانه.
3-2-3. علی اصغر حکمت
او در سال 1272 در شیراز به دنیا آمد و در شهریور سال 1359 فوت کرد. وی در سال 1312 مسئولیت وزارت معارف را بر عهده گرفت.
اهم اقدامات: تنظیم و طبع تقویم و سالنامه اداری معارف، انتشار نخستین شماره مجله تعلیم و تربیت در فروردین 1304خ.، تاسیس کتابخانه فنی معارف در تالار آیینه، تقدیم قانون تاسیس نخستین دانشسرای مقدماتی دختران و پسران به مجلس، افتتاح دانشکده فنی، بنای دانشگاه تهران، تغییر نام مدارس خارجی به نامهای فارسی، تاسیس دو دانشکده فنی و معقول و منقول و موسسه وعظ و خطابه، به تصویب رساندن اساسنامه فرهنگستان ایران در سال 1314، تاسیس مدارس صحیه، اقدام در بنای جدید کتابخانه دانشسرای عالی در سال 1315، تاسیس کلاس اوقاف، ایجاد کلاسهای آموزش سالمندان، تاسیس دبیرستانهای ملی شبانه، به تصویب رسانیدن اساسنامه پیشاهنگی و تربیت بدنی، احداث ورزشگاه و تاسیس ورزشگاه امجدیه و احداث بنای کتابخانه ملی.
حکمت در دوران وزارت پر ثمر خود دبیرستانها و دبستانهای بسیار در سراسر ایران بنا کرد و اغراق نیست اگر گفته شود به شمار روزهای وزارت وی کلاس دایر شده است. از جمله این بناها دبیرستان قم است که حکیم نظامی نامیده شد. به منظور مشاهده پیشرفت و رفع نقایص مدارس مکرر به شهرها و شهرکهای کشور سفر کرد، چنانکه بر اثر کوشش و دلبستگی و همت وی جنبش بی سابقه ای در توسعه و بهبود فرهنگ پدید آمد. به دستور حکمت از بسیاری از کتابهای خطی کم نظیر فارسی مضبوط در کتابخانه های کشورهای خارج عکسبرداری شد. از آثار باستانی ایران به روشی بدیع عکسهایی در اروپا به چاپ رساند تا در کلاسهای مدارس سراسر کشور نصب و نگهداری شود.

مطلب مرتبط :   سازمان ملل متحد

دسته بندی : علمی