دانلود پایان نامه

2-15-3 دین مشترک
عامل دیگری که در ابتدای مهاجرت های گروهی مردم افغانستان به ایران، باعث جذب مهاجرین افغانی به این کشور گردید، مقوله فرهنگ اسلامی بود. مردم افغانستان با اعتقاداتی که به دین اسلام داشتند، در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی، بیشتر به کشورهای اسلامی از جمله ایران و پاکستان پناهنده شدند. همچنین از طرف مقابل، درهای باز دولت ایران و حمایت های همه جانبه امام خمینی(ره) و دولت ایران از مهاجرین افغانستان، بیشتر باعث تشویق و جذب آنها به ایران گردید. امام خمینی به مردم ایران توصیه به برخورد گرم با مهاجرین افغانی و پذیرایی جدی از آن ها می کرد و هم به مسولین دولتی دستور رسیدگی و کمک به پناهندگان را می داد. چنانچه در آن زمان، در بیانات خود خطاب به اعضای بسیج و سپاه چنین گفته بود: «آواره هایی که از افغانستان الآن در ایران هستند و مشکلات زیادی دارند…”البته ملت خیلی کمک می کند در همه این امور، لیکن اینطور نیست که کمک ملت کافی باشد…” دولت است که متکفل و مسئول این امور است»( خمینی،1378: 279 ). و در جایی دیگر طی فرمایشاتی به نمایندگان اصناف و بازاریان تهران می گوید: «…و همینطور مهمان هایی که داریم، خوب افغانی هستند، مسلمان هستند یا فرض کنید که عراقی هستند، بیچاره ها را از خانه های شان دور کردند، مال شان را بردند، خودشان را فرستادند اینجا، خوب باید چه کرد با این ها؟ نباید این ها را پذیرایی کرد؟ ما مسلمانیم، آن ها هم مسلمانند، ما باید از آن ها پذیرایی کنیم، خدمت کنیم به آن ها و این دولت است که دارد این کار ها را می کند»(خمینی،1378: 279). اگرچه این مسئله (اشتراکات تاریخی، فرهنگی، دینی و زبانی) در اوایل مهاجرت افغان ها به ایران نقش اساسی داشت، ولی به مرور زمان این مسئله کمرنگ شد. زیرا از زمانی که سیاست درهای باز دولت ایران به سیاست درهای بسته و سختگیرانه تبدیل شد، مهاجرین افغانی در یک چارچوب محدودتر قرار گرفتند، و شرایط کار و زندگی در ایران برای آنها سخت و دشوار گردید، به خصوص زمانی که مهاجرت های غیر قانونی افغان ها به ایران افزایش پیدا کرد، اکثر مهاجرین قانونی نیز آن احترام و امتیازاتی که در اوایل از طرف جامعه میزبان داشتند، کم کم از دست دادند. دیگر در ادبیات برخی از قلم به دستان ایرانی، که در اوایل از کلمات و تعابیر “مهاجرین مسلمان افغانستانی” و یا “برادران مسلمان افغانستان” استفاده می شد، به مرور زمان، این کلمات به تعابیری “مهمانان ناخوانده افغانی”، “افاغنه”، افغانیه و… تبدیل گردید. در حوزه اجتماع و رسانه های داخلی ایران نیز تنها چهره سیاه و بد از افغان های مهاجر به تصویر کشیده می شد و هر مشکلات و ناهنجاری های که در جامعه رخ می داد، به اسم این مهمانان ناخوانده ثبت می گردید. تا آنجا که امروزه در ایران، اکثریت مهاجرین افغانی به خصوص نسل دوم و سوم این مهاجرین، از ابراز هویت افغانی بودن خود احساس حقارت می کنند و سعی می نمایند تا هویت اصلی (افغانی بودن) خود را از دوستان ایرانی خود پنهان کنند. همچنین برخی از ایرانی های که آنقدر اطلاعی از جامعه افغانستان ندارند و تنها از رسانه ها تصویر جنگ و ناامنی و فقر در آن کشور را دیده و شنیده اند، افغان های مهاجر را تنها به عنوان طبقه کارگر و به عنوان عاملین همه ناهنجاری های جامعه ایران می شناسند. چون در جامعه ایران، بیشتر تصویر بد از این افغان های مهاجر به نمایش گذاشته شده است. در حالی که بسیاری از همین افغان های مهاجر در زمان جنگ ایران و عراق، دوشادوش برادران ایرانی خود در جنگ علیه ارتش عراق حضور داشتند و تعداد زیادی(بیش از دو هزار نفر) شهید دادند. از سوی دیگر، همین افغان های مهاجر به عنوان کارگران بی توقع، یا کم توقع، در ساخت و ساز ایران نیز نقش فعال داشتند و هنوز هم دارند. ولی این مزیت های مهاجرین، مورد اشاره رسانه ها و برخی قلم به دستان ایرانی قرار نگرفت که هیچ، بلکه برخی از محققین و پژوهشگران ایرانی نیز در تحقیقات خود، نگاهشان را به یک پله ترازو(یعنی پیامدهای منفی مهاجرین افغانی در جامعه ی مقصد) انداخته و پله ی دیگر( مزیت های مهاجرین در ساخت و ساز زیربناهای ایران و…) را نادیده گرفتند. این گونه عوامل باعث گردیده که برخی از این مهاجرین از این کشور میزبان، خاطره خوش به آنصورت نداشته و اکثراً که توانایی رفتن به کشور ثالث را داشتند به آنجا رفتند، به خصوص بسیاری از نخبگان افغانستان که در ایران تحصیل کرده بودند و استعداد کاری در زمینه های مختلف فرهنگی و غیره را داشتند، چون بخاطر برخی از مشکلات در جامعه ایران، باید به افغانستان بر می گشتند، از طرف دیگر، وقتی در افغانستان احساس ناامنی می کردند، اکثراً دوباره به کشورهای صنعتی مهاجرت نموده و جذب آن کشورها شدند. در مورد اینکه مهاجرین افغانی در ایران به عنوان افراد غیر ماهر و بی سواد معرفی شده اند، دو دلیل می تواند وجود داشته باشد: مهاجرینی که در زمان سه دوره جنگ و ناامنی، به ایران مهاجرت نموده بودند، از اقشار مختلف جامعه، هم ماهر و تحصیل کرده، و هم غیر ماهر و بی سواد بودند، اما اینکه در جامعه مقصد به عنوان غیر ماهر و بی سواد معرفی شده اند، به این خاطر بوده که چون دولت ایران برای مهاجرین، بدون در نظر گرفتن مهارت و توانایی آنها، یک تعداد مشاغل خاص خدماتی و شاقه (کشاورزی، دامداری، چاه کنی، تمیز کاری، کارگر ساختمانی، سنگ بری و…) را تعیین کرده بود و تمام مهاجرین، چه افراد ماهر و تحصیل کرده و چه غیر ماهر و بی سواد که در ایران به عنوان مهاجر به سر می بردند(بجز افرادی که در حال تحصیل بودند) باید یکی از این مشاغل مشخص شده را در پرونده اقامتی خود به عنوان شغل انتخاب می نمودند. بر این اساس، کسانی که حتی کارگر هم نبودند، مجبور یکی از این مشاغل را به عنوان شغل خود انتخاب کردند.
علت دیگر این است که، مهاجرت های دوره ای جوانان و نیروی کار مردم افغانستان به ایران، که ناشی از فقر و بیکاری است و هنوزهم جریان دارد، در مجموع شامل افراد بی سواد که بخاطر کار و تأمین معیشت زندگی خانواده های خود به ایران مهاجرت نموده اند می شود، نه شامل افراد ماهر و تحصیل کرده. افراد تحصیل کرده و ماهر افغانستان، به جز که در زمان جنگ و ناامنی در اثر فشارهای سیاسی و فرار از جنگ به ایران مهاجرت نموده بودند و یا به خاطر تحصیل نیز به ایران می آیند، ولی بخاطر کارگری به ایران مهاجرت نمی کنند. چون برای این افراد، به جز کارهای ساده و شاقه که در شأن آنها نیست، زمینه کاری مناسب با توجه به تحصیلات و مهارتشان در ایران به آن صورت فراهم نیست. مگر اینکه دولت ایران به تخصص آنها نیاز داشته باشد. ولی بازهم تعداد قابل توجهی از این افراد در ایران حضور داشتند و هنوز هم حضور دارند. همین مهاجرین افغانی که در جامعه ی ایران اکثراً به عنوان طبقه کارگر معروف شده اند، «از سال 1357 به این سو، بیش از 200 عنوان نشریه و بیش از هزار عنوان کتاب در شهرهای مختلف ایران (عمدتاً در شهرهای مشهد، قم و تهران) انتشار داده اند و مراکز متعدد فرهنگی، ادبی، سیاسی و آموزشی (شامل صدها مدرسه خودگردان)، به همراه گردهمایی ها و جشنواره های مختلف به راه انداخته اند»(جعفری خانقا، 1382: 117).
در مورد اشتغال کارگران افغانی در بازار کار ایران نیز باید این مسئله را خاطرنشان ساخت: نظر به برخی تحقیقاتی که در مورد میزان بیکاری و اشغال برخی از مشاغل توسط کارگران افغانی، در ایران انجام شده اند؛ حضور کارگران افغانی در بازار کار ایران به آنصورت تاثیری در میزان بیکاری کشور نداشته است، بلکه میزان بیکاری علاوه بر شهرهای که کارگران افغانی حضور داشتند، در تمام شهرهای ایران وجود داشته است. نظر به یافته های این تحقیقات، مشاغلی که افغان ها اشغال نموده اند، اگر برای افراد بیکار ایرانی که اکثراً تحصیل کرده هستند واگذار شود، این افراد حاضر به انجام آن کارهای سخت کوش و پست خدماتی نخواهند شد. مهاجرین افغانی نیز از روی علاقمندی، این کارهای سخت و… را انجام نمی دهند، بلکه از مجبوری به این کارها که حتی بعضی اوقات جانشان در خطر می افتد،( مثل چاه کنی، ساختمان و…) تن داده اند. زیرا در اثر مشکلات سیاسی و اجتماعی ـ اقتصادی که در افغانستان وجود داشت، دست به مهاجرت زده بودند و هنوز هم از بازگشت به کشور خود، به خاطر نبود زمینه اشتغال و کار مناسب و… احساس ناامنی می نمایند. بنابراین، موضوعاتی گوناگونی را که در این فصل به بررسی گرفته شد، از جمله عواملی هستند که به عنوان عوامل دافعه و جاذبه در مهاجرت مردم افغانستان به ایران و سایر کشورهای جهان در طول تاریخ آن تأثیرگذار بوده اند. برای اینکه بار علمی این تحقیق بیشتر گردد، در ادامه به برخی از تحقیقات گذشته که در این مورد انجام شده اند، اشاره نموده و دیدگاه ها و نظریات مربوط به علل مهاجرت را نیز مورد بررسی قرار خواهیم داد، تا با استفاده از نتایج پیشینه و دیدگاه های مهاجرت، در چهارچوب نظری و مفهومی این تحقیق، بتوانیم به یک نتیجه کلی برسیم.
2-16- پیشینه تحقیق
از آنجایی که هر پژوهش علیرغم اینکه خود سخنی جدید دارد و روش های جدید و دقیق تری را در شناخت پدیده ی مورد مطالعه به کار می گیرد، ولی باید متکی به دست آوردهای تحقیقات پیشین نیز باشد و آنها را مورد مطالعه قرار بدهد، تا تحقیقی را که انجام می دهد، نسبت به تحقیقات گذشته، نوآوری های جدید داشته باشد.
در مورد مهاجرت افغان ها به ایران، اگرچه تا جایی تحقیقات انجام شده است، ولی مطالعات عمیق نظری و تجربی از جهت کمی و کیفی انجام نشده است؛ تحقیقات انجام شده از قبیل بررسی های میدانی و اسنادی و گزارش های تحقیقی، بیشتر در زمینه های: پیامدهای اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی مهاجرین، سازگاری و انطباق آنها با جامعه میزبان، شرایط و وضعیت زندگی مهاجرین در جامعه مقصد، نسل دوم مهاجرین، مسئله بازگشت مهاجرین به افغانستان و… انجام شده اند. ولی در مورد علل مهاجرت مردم افغانستان به ایران، بخصوص مهاجرت های دوره ای جوانان و نیروی کار که در این اواخر بیشتر رواج یافته است، تحقیقات پیمایشی به آنصورت انجام نشده است. برخی از تحقیقاتی که به صورت ضمنی و خلاصه، به علل مهاجرت افغان ها اشاره نموده اند، روند مهاجرت افغان ها را تنها به سه دوره جنگ های خارجی و داخلی(دوره اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی، جنگ و ناامنی های داخلی، دوره حکومت طالبان) محدود ساخته اند. در حالی که مهاجرت مردم افغانستان به این سه دوره محدود نمی شود.
در اینجا به برخی از این تحقیقات داخل و خارج از ایران که در مورد مهاجرت افغان ها به ایران انجام شده اند، اشاره می نماییم:
2-16-1- تحقیقات داخلی:
فرهاد وحدت آزاد، در سال 1391، تحقیقی را به عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد، در دانشگاه آزاد اسلامی، به راهنمایی دکتر محمدعلی خسروی، تحت عنوان «بررسی علل سیاسی- اجتماعی مهاجرت افغانها به ایران (پس از انقلاب اسلامی ایران)» انجام داده است. در پایان نامه مذکور دو فرضیه عنوان گردیده که عبارتند از:
1- علت اصلی مهاجرت افغانها به ایران، جنگ و درگیری های داخلی می باشد.
2- عوامل فرهنگی، تاریخی و اقتصادی در مهاجرت افغانها به ایران تأثیر به سزایی دارند.
نویسنده در پایان نامه تحصیلی خود، در پاسخ به این دو فرضیه، به صورت توصیفی – تحلیلی و بیشتر از منابع انترنتی و کتابخانه ای استفاده نموده است. در این تحقیق بیشتر به تاریخ افغانستان، نظام حکومتی آن و… پرداخته شده و علل مهاجرت افغان ها به ایران را به صورت کلی در قالب مدل دافعه و جاذبه، با استفاه از مقالاتی که در این زمینه انجام شده اند، بدون اینکه به تحقیقات میدانی بپردازد، مورد بررسی قرار داده است. نویسنده در یافته های تحقیق خود، که آزمون فرضیه ها را به صورت تجزیه تحلیل تاریخی – مقایسه ای انجام داده است، با استفاده از قاعده عمومی مهاجرت، اینگونه نتیجه گیری نموده که جنگ و درگیری های داخلی و ناامنی و همچنین اختلافات قومی و مذهبی و در پی آن بی ثباتی اقتصادی و اجتماعی از جمله عواملی دافعه در افغانستان هستند که باعث مهاجرت افغان ها گردیده اند، و درهای باز ایران در اوایل انقلاب، حس نوعدوستی، اشتراکات دینی، مذهبی، زبانی، امنیت جانی و اقتصادی و همگرایی بوجود آمده بین ایران و افغانستان طی این سالها و همچنین بسط و گسترش روابط فامیلی افغانها در ایران، از جمله عوامل جاذبه در ایران هستند که باعث جذب مهاجرین افغانستان به ایران گردیده اند.
محمدعلی خسروی،1391 تحقیقی را تحت عنوان “بررسی پیامدهای اجتماعی، اقتصادی مهاجرت افغان ها در شهر تهران” به راهنمایی دکتر عبدالرضا باقری بنجار، برای کسب درجه کارشناسی ارشد در دانشگاه شاهد، با تاکید بر سنجش پیامدهای ناشی از مهاجرت افغانستانی ها در ابعاد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تهران پرداخته و این سوال را مطرح نموده که: مهاجرت افغان ها به تهران چه پیامدهای (اجتماعی، اقتصادی و…) را در پی دارد؟ و این پیامدها در چه سطحی است؟ نویسنده با استفاده از روش پیمایشی، داده های تحقیق را در سه قسمت توصیف کرده: در بخش اول سیمای جامعه آماری را مورد بررسی قرار داده و به توصیف متغیرهای که ویژگی های فردی و اجتماعی پاسخگویان را بر حسب سن، جنس، تحصیلات، شغل و… نشان داده است، پرداخته. سپس ویژگی های متغیرهای تحقیق را با استفاده از پاسخ های جمع آوری شده توصیف کرده است. در بخش سوم به آزمون فرضیات تحقیق و در نتیجه آزمون الگوی نظری پژوهش پرداخته است. نتایج تحقیق نشان داده که مهاجرت افغان ها به تهران، پیامدهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و…. را در پی داشته است. و بر این فرضیه تاکید نموده که این مهاجرت نقش تعیین کننده ای در خروج پول از تهران دارد.
رسول صادقی(1390) پژوهشی را به راهنمایی دکتر محمدجلال عباسی برای کسب درجه دکترا در دانشگاه تهران با عنوان “سازگاری اجتماعی– جمعیتی نسل دوم افغانها در ایران” انجام داده است. تحقیق مذکور به واکاوی این موضوع پرداخته است که «چگونه واقعه ای مهاجرت و زندگی در بستر اجتماعی جدید، رفتارها و نگرش های جمعیتی مهاجران را تغییر می دهد؟» محقق، طرح این پرسش در کشور ایران را از آن جهت مهم دانسته که ایران از سال 1358 به بعد، میزبان بیش از سه میلیون مهاجر و پناهنده از کشور افغانستان بوده است. تجربه سه دهه زندگی افغانستانی ها در ایران همراه با الگوی باروری بالا، موجب ظهور و اهمیت یافتن نسل دوم مهاجران شده است. بر این اساس مطالعه مذکور به دنبال ارائه تحلیل اجتماعی جمعیتی از فرایند سازگاری مهاجران افغانستان در ایران با تاکید بر نسل دوم مهاجران بوده است. مطالعه مذکور به دنبال سه پاسخ به سه پرسش کلیدی در حوزه سازگاری اجتماعی و جمعیتی مهاجران بوده است: فرایند و الگوهای سازگاری اجتماعی مهاجران افغان (بویژه نسل دوم) در ایران چگونه است؟ عوامل و تعیین کننده های آن کدامند؟ این فرایند و الگوهای آن چگونه منجر به تغییر ابعاد جمعیتی / خانواده می شود و مکانیزم تاثیر گذاری آن چگونه است؟ نتایج مطالعه نشان داده است که فرایندهای سازگاری ساختاری و فرهنگی مهاجران افغانستان در جامعه ی ایران تدریجی و زمان مند بوده است. بطوری که نسل دوم مهاجران افغانستان از سازگاری اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی بیشتری با جامعه ی ایران در مقایسه با نسل اول برخوردار بوده، در نتیجه رفتارها و الگوهای جمعیت شناختی متمایزتری از نسل اول و تقریباً شبیه ایرانی ها داشته اند. بطور کلی از یافته های مطالعه می توان چنین نتیجه گرفت که تحول و انقلاب در ابعاد جمعیتی- خانواده در میان مهاجران افغانستان در ایران در حال رخ دادن است و موتور این تحول نسل دوم مهاجران هستند.
جهانبخش مهرانفر،1389 پژوهشی را تحت عنوان “مطالعه ای بر اثرات اقتصادی پناهندگان افغانی در بازار کار ایران” به راهنمایی دکتر سعید عیسی زاده، برای کسب درجه کارشناسی ارشد در دانشگاه بوعلی سینا همدان، با تاکید بر سطح اشتغال و دستمزد در بخش ساختمان انجام داده است. در این تحقیق با استفاده از داده های زمانی(OLS) در اقتصادسنجی، به بررسی اثرات اقتصادی حضور مهاجرین افغانستانی در بازار کار ایران پرداخته شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که طی دوره بررسی، حضور مهاجران افغانی در بازار کار ایران، نرخ بیکاری کل کشور را افزایش داده است. در ضمن در پی حضور گسترده این مهاجران در بخش ساختمان، نیروی افغانی جانشین نیروی کار ایرانی شده و اشتغال ایرانیان در این بخش ها کاهش یافته است.
محمودیان، حسین(1386) تحقیقی تحت عنوان “مهاجرت افغانها به ایران: تغییر در ویژگی های اقتصادی، اجتماعی و جمعیتی و انطباق با جامعه مقصد” انجام داده است. در آن با استفاده از داده های دو طرح آمایش و بررسی نمونه ای سال 1384، وضعیت اقتصادی، اجتماعی و جمعیتی مهاجران افغانستانی را با توجه به مهاجرت آنها به ایران بررسی کرده است. نتایج حاصله از این تحقیق، نشان می دهد که ایران یکی از مهمترین کشورهای پذیرای مهاجران و پناهندگان افغانستان است، با توجه به سابقه طولانی مهاجرت مردم افغانستان به ایران و تعداد قابل توجه آنها، بررسی تغییر در وضعیت افغانستانی ها در ایران از اهمیت خاصی برخوردار است. وی با استفاده از فرضیه انطباق مطرح می کند که بر اساس این فرضیه هرچه مهاجران ارتباط بیشتری با جامعه مقصد داشته باشند، وضعیت آنها به جامعه مقصد شبیه تر خواهد بود. یافته های تحقیق، بهبود وضعیت مهاجران، به ویژه در زمینه های آموزش، مهارت و بهداشت را منعکس می کند. تفاوت نسلی قابل توجهی (وضعیت بهتر نسل دوم)، در این بهره مندی وجود دارد. در مقابل، انطباق مهاجران با جامعه مقصد در بعضی جنبه ها نظیر اشتغال ضعیف بوده است. این وضعیت به ناهماهنگی همانندی با جامعه مقصد منجر شده است. ویژگی های مهاجران، تجربه زندگی در ایران و نگرش جامعه مقصد، می توانند تبیین گر این وضعیت باشند.
پویا علاء الدینی و یحیی امامی در سال 1384 پژوهشی را تحت عنوان “جهانی شدن، مهاجرت و فقر در ایران” انجام داده اند که هدف اصلی این پژوهش بررسی جنبه های مختلف مهاجرت در ایران، هم به عنوان کشور مقصد و هم به عنوان کشور مبدأ، در ارتباط با مسأله فقر است. نویسنده استدلال نموده که مهاجرت اتباع افغانی و عراقی به ایران هرچند که موجب بهبود نسبی وضع مهاجران با توجه به شرایط بحرانی در کشورهای مبدأشان شده است، اما در عین حال آنان را به قشر نسبتاً فقیری در حاشیه شهرهای ایران تبدیل ساخته است. همچنان در این تحقیق نشان داده شده که مهاجرت برون مرزی ایرانیان، کشور را از بهره گیری از تحصیلات عالی، مهارت های ویژه و سرمایه های گسترده این گروه محروم ساخته است. و این امر نتایج نا مطلوبی در زمینه گسترش فقر به همراه داشته است. نویسنده در این مقاله در دو بخش اصلی، راجع به مهاجرت به داخل و خارج کشور بحث نموده و در نتیجه به میزان تخمینی انتقال ارز و سرمایه مهاجرین پرداخته است. مهاجران اسکان یافته در ایران را به دو گروه تقسیم کرده که گروه نخست را پناه جویان تشکیل می دهند. با استفاده از یافته های تحقیق، نویسنده در نتیجه گیری از مهاجران در ایران به این مطلب اشاره نموده که هرچند مهاجران افغانی به احتمال قوی امکان دست و پاکردن شغلی را در بازار کار ایران داشته اند، اما بر اساس پایه ی تحصیلات و مهارت هایشان و نیز امکانات و محدودیت های جامعه ایران درامد و سرمایه قابل توجهی عایدشان نشده است. به علاوه با توجه به اینکه بسیاری از آنها مجبور به ارسال پول به کشورشان بوده اند، ولی این وجوه دریافتی شان امکان رهایی از فقر را به آنها نداده است. نویسندگان، همچنان در رابطه با مهاجرت ایرانیان به خارج نیز پرداخته اند که عوامل آن را اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دانسته و و چنین بیان نموده اند: “این مهاجرین در جوامعی با توانایی های بسیار بالایی در اروپا و آمریکا مهاجرت کرده اند، و تعداد قابل ملاحظه ای از نیروی کار ایرانی غیر ماهر و نیمه ماهر طی ده تا پانزده سال گذشته به کشورهای خلیج فارس و ژاپن رفتند”.
زهرا، کریمی موغاری در سال 1383 تحقیقی را تحت عنوان ” تأثیر مهاجرین افغانی بر سطح دستمزد و اشتغال در ایران ” انجام داده است. در این تحقیق، تاثیر کارگران افغانی بر دستمزد و نرخ بیکاری در ایران مورد بررسی قرار گرفته و در قسمت دوم، نویسنده به مرور مقالاتی که تاثیر مهاجرین بر بازار کار کشورهای مهاجرپذیر را مورد مطالعه قرار داده اند، با استفاده از الگوی بورجاس(1995) پرداخته و نتایج آن را مطرح نموده است. و در قسمت دیگر، وضعیت پناهندگان افغانی در بازار کار ایران را مورد بررسی قرار داده و همچنان موضوع بازگشت افغانها را نیز در این پژوهش مطرح نموده است که در اینجا به نکات مهم و یافته های نویسنده از نتیجه ی این تحقیق اشاره می نماییم. نویسنده در رابطه به علل مهاجرت افغان ها، جنگ های طولانی، اقتصاد درهم شکسته و خشکسالی های پی در پی در افغانستان را نه تنها مانعی بازگشت مهاجرین افغانی دانسته، بلکه چنین بیان نموده که این عوامل، به طور مداوم موج جدیدی از پناهندگان را ایجاد کرده اند. در این تحقیق بیان شده که از کل مهاجرین افغانی که در ایران پناه گرفته اند، کمتر از ده درصد در اردوگاه های ویژه پناهندگان جای گرفته اند و بقیه در شهرها و روستاها و در میان ایرانیان زندگی نموده و از طریق کار خویش امرار معاش می کنند. وی بیان کرده که تقریباً تمام کارگران افغانی به صورت غیر قانونی مشغول به کار هستند. و عموماً کارگران غیر ماهر و ارزان قیمت هستند، که هر کاری به آنها پیشنهاد شود می پذیرند و بر همین اساس، مشاغل سخت را به عهده گرفته اند. در طول بیش از دو دهه، کارگران افغانی عرضه نیروی کار ایران را افزایش داده اند به همین جهت، طی این دوره افزایش دستمزد کارگران غیر ماهر، به ویژه در بخش ساختمان، که کارگران افغانی در آن سهم بالای دارند، بسیار کند بوده است. نویسنده در این پژوهش برای تخمین تاثیر مهاجرین افغانی بر نرخ بیکاری، از معادلات رگرسیونی استفاده نموده و نتایج محاسبات نشان داده که کارگران افغانی در استانهای نسبتاً پر رونقی چون: تهران، اصفهان، خراسان و … مشغول به کار شده اند که تقاضا برای نیروی کار ساده در آنها بالا بوده است. از آنجا که کارگران ایرانی به سهولت می توانند در کشور جابه جا شوند، حضور کارگران افغانی در برخی از استان ها سبب افزایش نرخ بیکاری در نقاط شهری و روستایی این استان ها نشده است. ولی نرخ بیکاری در کل کشور بالا رفته است. نویسنده در این پژوهش، در مورد تخمین میزان تاثیر حضور مهاجرین افغانی بر نرخ بیکاری کشور در طی چند دهه دو دیدگاه کاملاً متفاوت را مورد بررسی قرار داده است که در اینجا به آن اشاره می نمایم: دیدگاه اول: برخی از کارشناسان و مقامات کشور معتقدند که اگر افغان ها، که حدود یک میلیون فرصت شغلی را در ایران اشغال کرده اند، به کشور خویش بازگردند، کارگران بیکار ایرانی امکان کار خواهند یافت. دیدگاه دوم: برخی از اقتصاد دانان و فعالان تشکل های کارفرمایی، بر خلاف گروه اول، بر این عقیده اند که اگر کارگران ایرانی جایگزین کارگران افغانی شوند، هزینه تولید به شدت افزایش و تولید در بخش های مختلف اقتصادی کاهش خواهد یافت. این گروه اظهار می دارند که خروج کارگران افغانی به کمبود نیروی کار ساده در کشور منجر خواهد شد، زیرا نیروی کار تحصیل کرده ایرانی مشاغل دشواری که افغانها اشغال می کردند، نمی پذیرد و شمار بیکاران بیسواد و کم سواد که می توانند به جای افغانها کار کنند، به اندازه کافی نیست، بنا براین دستمزد کارگران ساده و هزینه تولید، به ویژه در بخش ساختمان، افزایش خواهد یافت. نویسنده، جدولی را در رابطه به آمار مربوط به تعداد کارگران افغانی و شمار بیکاران بیسواد و کم سواد (دارای تحصیلات راهنمایی و کمتر) ایرانی، در استان های مختلف کشور که توسط وزارت کشور و مراکز آمار ایران در 1380 صورت گرفته بود، آورده که به مراتب تعداد کارگران افغانی بیشتر از بیکاران بیسوا و کم سواد ایرانی هستند. بطور مثال: در استان تهران 157000 افغانی مشغول کار هستند، در حالی که تعداد بی سواد و کم سواد این استان کمتر از 107000 نفر است. در استان اصفهان حدود 130 هزار کارگر افغانی زندگی می کنند، در حالی که تعداد بیکاران بیسواد و کم سواد ایرانی در این استان که ممکن است کارهای سخت را بپذیرند، کمتر از 60 هزار نفر هستند. بیش از 67 درصد از کارگران افغانی در 9 استان کشور، که تعداد بیکاران بیسواد و کم سواد در آنها نسبتاً پایین است، به کار مشغول هستند. قطعاً بخشی از این بیکاران (از جمله بسیاری از افراد بالای 40 سال و زنان)، مایل نیستند و یا نمی توانند کارهای دشوار، از قبیل چاه کنی، حمل بارهای سنگین و انواع مختلف کارهای ساختمان سازی را بپذیرند. بنابر این بازگشت افغان ها به کمبود نیروی کار ساده در بسیاری از استان های ایران منجر می شود. بر اساس این دیدگاه در غیاب کارگران افغانی، دست مزد کارگران غیر ماهر شدیداً افزایش خواهد یافت و اگر افزایش دستمزد به کاهش تقاضا برای نیروی کار منجر شود، در نتیجه ی بازگشت افغان ها نرخ بیکاری کاهش نخواهد یافت. در نتیجه گیری، نویسنده با استفاده از این دیدگاه، چنین بیان نموده است که ممکن است در اثر خروج کارگران افغانی نرخ بیکاری ثابت باقی بماند و یا حتی در اثر کاهش شدید تولید، بالا رود.
پاپلی یزدی(1368)، در تحقیقی با عنوان “اثرات سیاسی حضور پناهندگان افغانی در خراسان” به این مسئله پرداخته که خراسان با داشتن 619 کیلومتر مرز مشترک با کشور افغانستان، دارای روابط اقتصادی ـ اجتماعی ـ سیاسی گسترده ای با آن کشور بوده است. به طوری که هر گاه در افغانستان ناامنی حاکم شده، عده ای از مردم آنجا به خراسان مهاجرت کرده اند. وجود چندین هزار هزاره (معروف به بربری) که مهاجرت آنها به خراسان، حتی قبل از تشکّل افغانستان به صورت یک کشور مستقل، شروع شده و هنوز نیز ادامه دارد، خود گواه این واقعیت است. نویسنده در مورد مهاجرت نیروی کار نیز چنین بیان نموده که: قبل از اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی، هرساله تعداد زیادی کارگر فصلی نیز که گاه جمعیت آنها به بیش از 120000 نفر می رسیده است، برای کار در امور کشاورزی، ساختمانی و غیره به خراسان می آمده اند. بعد از اشغال افغانستان، روابط گسترده اقتصادی، فرهنگی( به ویژه زبان و مذهب مشترک برای بخش عمده ای از مردم دو کشور و وجود زمینه های اشتغال) باعث شد که عده زیادی از افغانها به ایران پناهنده شوند. به علاوه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این مورد نیز که بر مبنای کمک به برادران افغانی استوار است، در تسریع این حرکت تسهیلات لازم را برای مهاجرین افغانی فراهم آورده، و یا اینکه حد اقل مزاحمتی ایجاد نکرده است.
2-16-2- تحقیقات خارجی
ممیکو سایتو، در سال 2008، تحقیقی را با عنوان “از ناامیدی تا امیدواری: تغییر دادن تجارب جوانان افغان که از پاکستان و ایران به وطن بازگشت نموده اند” تحت اداره کمیشنری عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، انجام داده که به دو زبان انگلیسی و فارسی منتشر شده است. این تحقیق، نوجوانان و جوانان بالغ افغانستان، در میان سنین 15 – 30 سال را که در پاکستان و یا ایران تولد شده اند و یا بیشتر عمر خود را در این دو کشور سپری نموده اند، که از سال 2001 بدینسو به افغانستان برگشته بودند، مورد بررسی قرار داده است. نویسنده در این تحقیق، بررسی تجارب شخصی جوانان از سفر به افغانستان، استقرار مجدد و برای بعضی ها عزیمت به جاهای دیگر، و خلاهای زیر را مورد بررسی قرار داده است: درک مسیرهای اجتماعی و عاطفی کمتر آشکار که توسط افغانهای جوان مهاجر در ارتباط به بازگشت و پیوستن مجدد به جامعه در وطن شان تجربه شده اند؛ و ارتباطات مهم میان این موضوعات و چالش های را که آنها بخاطر برآورده ساختن لوازم مورد ضرورت در جریان پیوستن مجدد روبرو هستند. نویسنده در این تحقیق، افغانستان را بزرگترین منبع پناهندگان از یک کشور واحد، تحت فرمان کمیشنری عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، در اخیر سال 2007 دانسته و با آنکه نفوس افغانستان در 72 کشور مختلف پراکنده شده اند، 96 درصد این افغان ها در پاکستان و ایران اقامت گزیدند. تخمیناً نصف افغان های مهاجر در پاکستان و ایران در نسل دوم یا حتی سوم بیجاشدگان خارج از افغانستان به دنیا آمده اند. و برای فعلاً در حدود 2.8 میلیون پناهندگان راجستر شده، تا هنوز در این دو کشور همسایه زندگی می کنند. در پاکستان، 74 درصد نفوس افغان های مهاجر، کمتر از 28 سال عمر دارند، در حالیکه در ایران 71 درصد، 29 ساله و یا کمتر از آن می باشند. در این تحقیق چنین ذکر شده که از سال 2002 بدینسو 5.6 میلیون نفر از ایران و پاکستان به افغانستان بازگشت نموده اند که 20 درصد نفوس افغانستان را تشکیل می دهند. یافته های تحقیق از تحلیل های مفصل مصاحبه ها، با 199 تن پاسخ دهنده از پناهندگان و بازگشت کنندگان نسل دوم افغان ها، به منظور خاص انتخاب شده بودند که ازین دو مملکت همجوار و خود کشور افغانستان استنتاج شده است. از نظر نویسنده، پناهندگانی که به افغانستان بر می گردند، بخاطر تحصیل و مهارت های که کسب نموده اند، همچنین از لحاظ اقتصادی، پس اندازی که کرده اند، در مقایسه با آنانی که طی دوران جنگ در مملکت باقی مانده اند، کمتر آسیب پذیر به نظر می رسند. اگرچه بازگشت کنندگان، بخصوص آنانی که نسل دوم اند، بازگشت آنها به وطن اغلباً با فشارهای روحی و تلاش های عاطفی ناشی از ترک جایی که به آن خیلی آشنایی دارند همراه می باشد. بیشتر از ربع پاسخ دهندگان که به افغانستان برگشته بودند، هنوز امید یا توقع داشتند، تا کشور را در درازمدت یا کوتاه مدت، به دلایل مختلف، دوباره ترک گویند.
الساندرو مونسوتی، مدرس موسسه مطالعات بین المللی و توسعه تحصیلات تکمیلی در ژنو و دانشیار تحقیقاتی مرکز مطالعات پناهندگان (دانشگاه آکسفورد) طی تحقیقی با عنوان “استراتژی های مهاجرت افغانستان و سه راه حل برای مشکل پناهندگان ” با توجه به وضعیت پناهندگان افغان و جابجایی آنان در سه کشور افغانستان، ایران و پاکستان انجام داده است که در فصلنامه بررسی پناهندگان، در دانشگاه آکسفورد سال 2008 به چاپ رسیده است. این تحقیق به بررسی داده های سه پژوهش دیگر که در ارتباط با مهاجرت افغانها صورت پذیرفته بودند، پرداخته است. تحقیق مذکور استراتژی های کمیساریای سازمان ملل متحد شامل بازگشت داوطلبانه به کشور مبدأ، ادغام در کشور میزبان و اسکان مجدد در کشور ثالث که برای رفع مشکلات پناهندگان مطرح است را مورد بررسی قرار داده است. نویسنده به بررسی مهاجرت افغانها بخصوص قوم هزاره در اواسط دهه 1990 در افغانستان، ایران و پاکستان پرداخته و دلایل مختلفی را برای مهاجرت افغانها که عموماً به صورت گروهی انجام شده، بیان کرده است. این تحقیق بر اساس شواهد مورد مطالعه پیشنهاد داده است که به منظور کاهش اثرات این جابجایی گسترده، لازم است پارادایم گسترده ای در راستای نوسازی افغانستان در زمینه های مختلف از قبیل آموزش، اقتصاد، سیاست و… صورت بگیرد، تا زمینه انعطاف پذیری و نوآوری را در کشور افغانستان فراهم آورد که منجر به تغییر در شرایط افغانستان و شکل گیری یک دولت مترقی با حمایت جامعه بین المللی گردد. در قسمت دیگر این تحقیق به مهاجرت های بین المللی و نیز روند بازگشت مهاجرین افغانستان پرداخته است.
مارکوویزکی (2008) در تحقیقی با عنوان “فرایند سازگاری مهاجرین: نقش زمان در تعیین سازگاری روانی”، به بررسی نقش طول اقامت در تعیین سازگاری روانی 382 مهاجر جدید از اتحاد جماهیر شوروی در طول دو سال اول آنها در سرزمین های فلسطین اشغالی پرداخته است. نتایج تحقیق نشان داده که سازگاری روانی در سه مرحله صورت می گیرد: در مرحله اول، که 5 ماه اول اقامت در کشور جدید است، مرحله وخامت نام دارد. مرحله دوم، که بین 5 و 11 ماه رخ می دهد، مرحله رفاه اندک است. مرحله سوم، که پس از حضور بیش از 11 ماه در مقصد است، مرحله بهبودی نام دارد. این تحقیق نشان داده است که اختلاف معنی داری در سازگاری روانی میان مراحل اول و دوم وجود دارد.
ممیکو سایتو” و “پامیلا هانتی”، در سال 2007، تحقیقی را تحت عنوان “بازگشت یا ماندن: سردرگمی نسل دوم افغان ها در پاکستان”، در سه شهر کویته ، پشاور و کراچی، با حمایت مالی کمیسیون اروپا، تحت اداره کمیشنری عالی ملل متحد در امور پناهندگان، انجام داده اند. این تحقیق نیز در دو زبان انگلیسی و فارسی، توسط :واحد تحقیق و ارزیابی افغانستان” منتشر شده است. این تحقیق در مورد نسل دوم افغان ها در پاکستان و جهت گیری آنها در مورد بازگشت به افغانستان بوده و از یافته های تحقیق پیشین واحد تحقیق و ارزیابی افغانستان در مورد شبکه های فراملتی استفاده کرده است. تحقیق پیشین، حاکی از این نکته بوده است که اطلاعات مشخصی در مورد گروهی بزرگی از جوانان و بزرگسالان افغان که در حال حاضر در ایران و پاکستان زندگی می کنند، وجود ندارد. نویسندگان، هدف این مطالعه موضوعی را، رسیدن به چنین درکی از طریق کشف لایه های زیرین دانسته اند، که در پشت پاسخ های “بلی” یا “نخیر” عودت کنندگان در مورد قصد بازگشت در فهرست اطلاعات کمی موجود نهفته است: احصایه گیری افغان ها در پاکستان در سال 2005 و 2007، کشمکش های مربوط به تصمیم بازگشت را در میان جوانان و بزرگسالان افغان که عمدتاً در نواحی شهری پشاور، کویته و کراچی ساکن بودند، نشان می دهد. بر اساس اطلاعات احصایه گیری افغان ها در پاکستان (2007)، 74 درصد افغان های مقیم پاکستان کمتر از 28 سال عمر دارند. اکثر آنها در پاکستان متولد شده اند، و هرگز زندگی در افغانستان را تجربه نکرده اند، یا هنگامی که از افغانستان مهاجرت نموده بودند، بسیار خرد سال بوده و در محیطی بزرگ شده اند که با محیط رشد والدین شان در افغانستان کاملاً متفاوت بوده است. از این رو، درک ویژگی های این گروه بزرگ از جوانان افغان در پاکستان و نظر آنها در مورد بازگشت و استقرار مجدد، نقشی تعیین کننده و اساسی در سیاست گذاری، کسب معلومات در مورد چگونگی تسهیل روند عودت و استقرار مجدد و چگونگی مدیریت جمعیت افغان های باقیمانده در خارج از کشور به نحو احسن و حرکت مستمر به سوی مرز، دارد. این تحقیق پیمایشی، با استفاده از نقل قول های مستقیم به صورت مصاحبه میدانی، از 71 پاسخگوی انتخاب شده با سوابق جنسیت، سطح تحصیلات، پایگاه اجتماعی – اقتصادی و سطح همگونی متفاوت با اجتماع میزبان، جمع آوری گردیده است. یافته های تحقیق نشان داده است که، روند اتخاذ تصمیم برای بازگشت برای نسل دوم افغان ها بسیار پیچیده است و عوامل بسیاری از رفاه مادی (امکانات زندگی، سرپناه و فرصت های کاری) گرفته تا نگرانی های اجتماعی ـ فرهنگی، عاطفی و روابط درونی بر آن تأثیرگذار اند. تمامی این عوامل در طول زمان در واکنش به خواهشات درونی، برداشت ها و حوادث خارجی تغییر می کنند. نظرات در مورد بازگشت در جریانی مداوم تغییرات در تجارب فرد و مجموعه نیروهای منطقه را نشان می دهد. اکثریت پاسخگویان ناظر وضعیت افغانستان بوده و منتظر فرصت مناسب برای بازگشت هستند، آن عده که برداشتی کاملاً منفی نسبت به بازگشت داشته اکثریت را تشکیل می دهند. گزینه عودت نقطه پایان نداشته، از این رو عودت زمانی صورت خواهد گرفت که برداشت فرد یا خانواده نسبت به میزان خطرات بازگشت کاهش یابد. هرچند احترام به بزرگان ساختار قدرت در خانواده و روند اتخاذ تصمیم برای بازگشت را شکل میدهد، اما این سرپرستان مرد خانواده و پسران بزرگ خانواده هستند که تصمیم نهایی در مورد بازگشت را خواهند گرفت. در مقابل، گروه محدودی از زنان جوان مجرد یا متاهل، با جامعه بیرونی، از طریق کار یا تحصیل – تعامل دارند و احتمالاً از این طریق نقشی در تصمیم گیری برای بازگشت خواهند داشت. از این رو، فراهم آوری اطلاعات دقیق در مورد شرایط زندگی و فرصت ها در افغانستان برای این عده، نقش مهمی در متمایل کردن خانواده هایشان برای بازگشت خواهد داشت. نویسندگان، در پایان تحقیق، پیشنهاداتی را در مورد تنظیم عودت داوطلبانه جوانان افغان به کشور خود، ارائه نموده اند: ارتقاء کیفیت و سودمندی اطلاعات مربوط به افغانستان قبل از بازگشت، مخصوصاً در میان جوانان که آشنایی کمتری در مورد شرایط وطنشان دارند. این کار به منظور برطرف کردن برداشت های نادرست و به حد اقل رساندن فاصله توقعات واقعی نسبت به توقعات آرمانی صورت می گیرد. فراهم آوری یک بسته خدماتی فشرده برای افغان های فقیر و کم سواد در پاکستان، از جمله آموزش فنی و حرفوی، مسکن، کمک های مالی و کارهای که نیازمند نیروی انسانی می باشد، تا خطر بازگشت ناموفقانه را کاهش دهد؛ گسترش آموزش مهارت های ایجاد مشاغل و مراکز بازرگانی کوچک و دسترسی به موسسات اعتباری کوچک برای عودت کنندگان نسل دوم افغان ها. رسیدگی و تنظیم وضعیت زندگی افغان هایی که مدت زمانی بسیار طولانی در پاکستان بوده اند، از نقطه نظر حق کار مؤقت و روشن کردن روال دسترسی به تحصیلات عالی.
ریچارد و همکاران در سال 2005، تحقیقی در خصوص رابطه مهاجرت بین المللی و فقر، تحت عنوان «آیا مهاجرت بین المللی و فرستادن پول، فقر را در کشورهای در حال توسعه کاهش می دهد؟» به سفارش بانک جهانی انجام داده اند که نتایج آن طی مقاله ای در نشریه توسعه جهانی منتشر شده است. این تحقیق با اشاره به این امر که تعداد کمی از مطالعات به بررسی تاثیر مهاجرت های بین المللی در فقر در جهان در حال توسعه پرداخته است، سعی نموده این موضوع را مورد بررسی قرار دهد. در این تحقیق با استفاده از تجزیه و تحلیل جدید داده ها و اطلاعات گردآوری شده از 71 کشور در حال توسعه، به تأثیر مهاجرت های بین المللی و جابجایی ها بر روی مسأله نابرابری و فقر پرداخته شده است. تایج تحقیق نشان داده است که مهاجرت و جابجایی های بین المللی در سطح، عمق و شدت فقر در جهان در حال توسعه تأثیر قابل توجهی را نشان می دهد. این تحقیق مدعی است که مهاجرت بین المللی پس از میکانیزه شدن (گسترش فن آوری یا صنعتی شدن) بیشترین تأثیر را برروی پدیده فقر و نابرابری در کشورهای در حال توسعه داشته است.

مطلب مرتبط :   منابع تحقیق با موضوع پرسشنامه سلامت عمومی

دسته بندی : علمی